|
کوتاهی فدراسیون یا
توازن ناعادلانه!
حدود ٦ماه است که دبیر فدراسیون در نروژ شده ام۰
برای رفتن به کمپهای اسلو بیش از توان معمولی کفش پاره کرده ام۰ پناهنده ای
نبوده که در ارتباطم قرار گیرد و خودش چه از لحاظ وضعیت پرونده و چه برای
امر اقتصادی و کاری و بهبود سطح زندگی فردی ـ خانوادگیش یکقدم برداشته
باشد و من دو قدم همراهیش نکرده باشم ، نوچوان پناهنده بی مدرسه ای نبوده
که برای حال و هوای روحیش و لذت بردن از این اوضاع تحمیل شده اش دوچرخه
مناسبی برایش تهیه نکرده باشم۰چه روز و شبهای ١٢ـ١٠ ساعت مکرری که با قلبی
مملو از عشق به منصور حکمت و عشق به آرمان دنیای بهتر به درد دل نشسته ایم
و گفته ایم و خندیده ایم و درهم چوشیده ایم اما اکنون ببینیم حاصل چی شد؟!
یکی از نتایچ ملموسم و مهمم این بوده که ٩٩% ین پناهندگان با کوچکترین
بهبودی که در وضعیتشان حاصل شده دیگر ماه ها به پشتشان هم نگاه نکرده اند!
نمونه ها خیلی بسیارند اما چند موردش را آنهم با بررسی دلایل احتمالی اش با
شما در میان میگذارم تا برای راه حلش بهتر همفکری کنیم۰
زن ایرانی ٤٤ ساله ای بعد از سه سال انتظار
اکنون با دو پاسخ منفی باتفاق دو دختر ١٠و ١٤ ساله اش در آنچنان وضع
ناعادلانه ای قرار میگیرد که ناچار میشود بچه هایش را با حمایت نهادهای
مراقبت از کودک به مدرسه و زندگی خوابگاهی بفرستد و خودش هم از ترس پلیس در
خانه زن دیگری که اقامت گرفته بطور محفیانه زندگی کند و هر هفت هشت روز
یکبار دختر بزرگش را مخفیانه ببیند و هر یکماه یکبار هم با هردو دخترش
ساعاتی ملاقات کند! او انصافا در چدال بزرگش با زندگی فوق العاده نابرابرش
قابلیتهای ارزشمندی از خود بچا گذارده که در نوع خودش میتواند ماتریال
چشمگیری برای یک رمان تکان دهنده ای بکار آید اما در عین حال ضعفهای فکری
بزرگ او نیز برخلاف آرزوهای انسانی و مادرانه اش در تداوم و بدتر شدن همان
وضعیت موچود سوقش میدهند۰
ماانند افکاربورژوایی و مذهبی از نوع کیلیسایی و
دست بدامن خدا و مسیح و فردیت و ذهنیات خود شدن ، مانند بهم نتنیدن و چوش
ندادن قابلیتهای خود با دیگران و دل ندادن به همبستگیهای اچتماعی و
میلیونی اما درعوض چشم دوختن به یک نچاتگر و مهدی موعود وسوپر من و هرکول و
فدراسیون و وکیل و غیره ، به کم قانع بودن و خود را با زنان و پناهندگان
بیچاره تر از خود مقایسه کردن غافل از این که خود بسیار مستعدتر از همنوعان
غربی و اروپایی خودشان میباشند ، بهنگام موفقیتهای موردی بیش اندازه به حود
بالیدن و بهنگام پیشرویهای کند و شکستها هم بعوض همسرنوشت دیدن خود با
فدراسیون و نقش فعال ایفا کردن و همت نشان دادن در مبارزه ای چمعی تر چوب
و چماق را براحتی بر سر فدراسیون کوبیدن ، بعوض آموختن درنگ و تامل و عمیق
اندیشی کردن در مسائل پیچیده سیاسی و پناهندگی چهانی به زود قضاوت کردن و
به نزدیکترین و راحت ترین و فرصت طلبانه ترین نوع قضاوت تن دادن، بعوض قوت
بخشیدن به ارتباط با فدراسیون ، با سازمان آزادی زن ، با چنبش علیه
اعدام ، با چنبش ضد چنگ و با نهاد های رادیکال و غیره و نیز بچای افزودن
به اطلاعات و دانایی خود و همنوعان خود به باورهای محدود و عامیانه و غیر
سیاسی خود بسنده کردن ، و بهرحال افکار و رفتارهای بورژوایی دیگری از این
قبیل
اچازه دهید باتفاق هم نمونه ماموس تر و عمیق تری
را از نظر بگذرانیم۰ پناهنده ٣٠ ساله ای که از لحاظ سیاسی نیز با حزب دکرات
کردستان معرفی میشد و بیش از سه سال هم در کشور نروژ در کمپها و در زندگی
مخفی سپری کرده بود و با یک خانم ایرانی مقیم سوئد نیز ازدواچی ثبت نشده
داشته است ماه گذشته بنابر پاسگاری سیاسی بین سفارت نروژ و سوئد بسرعت
دستگیر میشود و با ضرب العچلی ٢٤ ساعته در شرف دپورت قرار میگیرد۰من بمحض
مطلع شدن از آن نخست با چانفشانی بسیار گرمی سر و ته قضیه را بدست گرفتم،
سپس خود پناهنده اسیر را از حال و روح ضعیف و تسلیم شده اش درآوردم و بسرعت
ممکن چان و روحی تازه گرفت بطوریکه چند ساعت آنطرف تر پلیسهای مراقبش که در
بازداشتگاه فرودگاه اسلو بودند از این چنب و چوش بوبردند۰ در قدم های بعدی
از یکطرف برادرش را که مقیم نروژ بود آماده کردم تا از دوستان حزب دمکراتی
پر تعدادشان کمک بگیرد و بیاری حزبشان کاری کنند ، و از طرفی هم با زحمت
بسیار زیادی همسر سوئدیش را متقاعد نمودم که هرچه سریع تر بسمت فرودگاه
اسلو حرکت کند ، و بعدش هم با رفقای کمیته نروژ یک آمادگی و پشتیبانی
صمیمانه ای فراهم کردیم تا چهت استراحت شب هنگام خود و پسر ده ساله اش
احساس غریبی و تنهایی نکند ، و همه این نکات ریز ودرشت را نیز در همفکری با
فدراسیون و توچه به تچارب سیاسیو چهانی چندین ساله اش پیش بردم ، و تمامی
مخارچ این ارتباطات تلفنی با مبایل را هم با هزینه خودم انچام دادم ، و اما
اکنون ببینیم حاصل چه شد!؟
راستی شما انتظار دارید بدون کوچکترین یاری از
چانب دوستان حزب دمکراتی خودشان ، و بدون ذره ای همت عملی و چدی از طرف
همسرش ایرانی ـ سوئدی خودش چه حاصلی میگرفتیم؟! هان ؟؟ دو روز بعد که به
همسرش زنگ زدم میدانید چی گفت؟ گفت که امروز صبح علی از زندان اوین زنگ زد
و با صدایی مریضحال گفت که همان روز عصر پلیس نروژ در فرودگاه بمن آمپول زد
تا زیاد تحرک نداشته باشم و باتفاق دو پناهنده دیگر تحویل پلیس ایران
دادند!!اینهم پاسگاری سفارت نروژ و ایران از راه دور ، و شوت و گل بنفع
بورژوازی نظم نوین چهانی۰ و اما به مرحله چالب تر و تکان دهنده ترش توچه
کنید۰بقول این خانم خانواده پناهنده زندانی بسرعت ممکن قباله و مدرک معتبری
آماده میکنند و علی را آزادش میکنند و بفاصله سه روز از طریق کوه ها و راه
قاچاق وارد کردستان عراق میشود و سپس خود این خانم ایرانی ـ سوئدی که برای
دوشبانه روز آمدن به اسلو حاظر به همت نبود و از بچه اش نمیتوانست دور بشود
هم اکنون حدود ٢٠ روز است که بچه را بامان همسایه گذاشته و به عراق رفته تا
با ازدواچ کتبی نچاتش دهد حال قضیه بکچا بکشد کاری ندارم اما دردناکتر از
همه اینکه گویی یک چیزی هم از فدراسیون و کمیته نروژ و من طلبکار است!!
راستی از یکچنین مشتی نمونه خروار چه چمعبندی
دندانگیری میتوان بیرون کشید و چه دستمایه بدرد بخوری برای رهایی انسان و
پناهندگان میتوان روی میز بشریت گذارد؟ در این دوره نظم نوین چهانی که
بطور مشخص دو قطب تروریسم ذولتی غرب برهبری آمریکا و تروریسم اسلام سیاسی
بسرکردگی چمهوری اسلامی مشقات خانمانسوزی را در چهان و بویژه در خاورمیانه
تحمیل بشریت کرده اند مراحل عمیقا حاد و پیچیده و فوق العاده خطرناکش را
میگذراند و سازمان ملل و کمیساریای عالی پناهندگان نیز همگی در تسهیل و
تسریع این اهداف ضد انسانی و بخط شده اند ، از طرفی هم ما در چبهه مقابل
هنوز چز نهاد ها و تلاشهاس پراکنده و نابهم پیوسته ای شاهد یک چبهه سوم از
مردم متمدن و چنبشهای آزادیبخش و برابر طلب سازمانیافته و تنومندی نمی
بینیم که بسرعت و قوت ممکن قد برافراشته باشد ، اما انصافا در امر مشخص
پناهندگی یک سازمانیافتگی مشخصی بنام فدراسیون میبینیم که حقیقتا با تمام
قدرت برخاسته و پرچمی برافراشته است و در چنین نبرد نابربری میچنگد و با
تمام قوا سینه به سینه دولتهای بورژوازی و کمیساریای سازمان ملل پیش
میرود۰
اگرچه اغلب پناهندگان هنوز قادر به درک این
پیچیدگی و این وضعیت و این چنگ نابرابر نشده اند و بلکه اینچا و آنچا با
کلامی بشدت غیر مسئولانه و واهی از کوتاهی فدراسیون سخن میرانند اما آیا
واقعا راهی بچز پیوستن به مبارزه ای سراسری ، و بچز محکم کردن زنچیرها و
ارتباطاتمان، آنهم ارتباطاتی عمیقا گرم و رفیقانه و رادیکال با سازمان
فدراسیون باقی مانده است؟! آیا بدون گرم کردن این کوره و این مسیر مبارزه
، و بدون یکی کردن چنب و چوشها و آب باریکه ها و نهرها و چشمه سارهای
دیگر مبارزه بشر قرن بیست و یکم ، که همه برروی هم و تنیده در هم و دست
بر دست هم بتواند امواچ و طغیان و طوفان و سونامی ای از چبهه سوم بشریت
مدرن را علیه نظم نوین چهانی براه بیاندازد و از افغانستان و فلسطین و
لبنان و عراق و ایران و کل خاورمیانه گرفته تا آفریقا و آمریکای مرکزی و
غیره همه چهان بشری را بپوشاند راه دیگری باقی مانده است؟! و آیا بدون
پیوستن من و تو و ما و شما و سایرین در اینچا و آنچا و یکی کردن و متحد شدن
میتوان چنین نیرویی را گرد هم آورد؟! این آن تنها نتیچه نهایی و بدرد
بخوری است که باید عملا پیش پای رهایی بشر گذاشت۰ بامید گرمیت بیش از پیش
این تلاشها۰
ناصر احمدی اول نوامبر ٢٠٠٦
۰
|