|
|
|||||||||
|
|
نگاهي به جنگ لبنان، پاسخي به رحمان حسين زاده
جنگ اسرائيل و حزب الله و حملات وحشيانه و گسترده اسرائيل به مردم لبنان و عواقب آن توجه هاي زيادي را در دنيا بخود جلب کرد و احزاب و نيروهاي و افراد متعددي را به موضعگيري و بعضا به دست انداز انداخت. در يکسو گله هاي حزب الله را در قلب اروپا و كشورهاي غربي ديديم که اين بار به زنان بي حجاب در استکلهم و لندن و برلين و تورنتو و... تعرض ميکردند و افسار گسيخته و بيشرمانه زنجير مي چرخاندند و عکسهاي خامنه اي و شيخ نصرالله را در دست داشتند و هماهنگ با اين صف ارتجاع، احزابي را ديديم که با تکيه بر يکسوي جنگ و با نشان دادن رجز خوانيهاي احمدي نژاد و خامنه اي و حزب الله مبني بر نابودي اسرائيل و پاک کردن آن از روي نقشه جغرافيا، هماهنگ با اينها سرود نابودي کفارخواندند و از سوي ديگر جريانات و احزاب و دولتهايي را ديديم که در مقابل حمله اسرائيل و قتل عام وحشيانه هزاران نفرسکوت کرده و جنايات دولت اسرائيل و امريکا و ميليتاريسم غرب را، با نشان دادن همين شعار نابودي اسرائيل و حذف آن از نقشه جغرافيا، پرده پوشي ميکردند.
در يک کلام موضعگيري در قبال اين جنگ و بررسي و تحليل آن و پاسخ دادن به علت و اهداف جنگ و شرايط و موقعيتي که جنگ مزبور در آن اتفاق افتاد و نقش نيروهاي درگير در جنگ به يک چالش جدي تبديل شد و جدائيها و وحدتهاي جديدي را بوجود آورد. تحولات و جنگ اخير در لبنان از جمله حزب كوروش مدرسي را به مخمصه انداخته است. موضعگيري " درخشان" كورش مدرسي اين جريان را در كنار حزب الله قرار داد. اين بار ديگر يك اشتباه سياسي نيست. اين ميتواند يك انقلاب " ايدئولوژيک" نام بگيرد. زيرا جرياني كه با هر تعبيري خود را چپ بنامد نميتواند به راحتي در كنار حزب الله قرار گيرد و آب از آب تكان نخورد. هر کس بنا به موضعگيري خود در قبال اين موضع يعني در قبال دفاع جانانه کوروش مدرسي از حزب الله لبنان و اسلام سياسي، نميتواند سكوت كند.
جرياناتي مثل طوفان و برادر بزرگتر انها اس دبليو پي در انگلستان ميتوانند با موضع ״ضد امپرياليست״ هميشگيشان در كنار جريانات اسلامي باشند. اما جرياني كه تا ديروزعليه اسلام سياسي بوده است به اين سادگي نميتواند از اين سالن به آن سالن برود. بروزعلني اين تکان اعلام موضع تعدادي از هوادارن اين جريان و طرح ״فراکسيون״ در قبال اين واقعه بود که خودرا نماينده "اكثريت نگران و ملاحظه كار" حزبشان معرفي كردند. البته اين عكس العملها با رجزخواني علني و شديداللحن ليدر بر عليه فراخوان دهندگان مواجه شد. اما فكر نميكنم آقاي مدرسي به اين سادگي بتواند همان چند ده نفر اطرفيانش را هم قانع كند كه در كنار حزب الله بايستند.
در مورد سياست دفاع از حزب الله كه در واقع خط جدي كوروش مدرسي است، اين بار بجز چند نفري كه قبلا هم در جريان ، " خر" خطاب کردن، معترضين در تبريز و رضاييه و مشکين شهر و...، فرمان در خانه ماندن دادن به مردم اهواز و يا انتساب شورشهاي مردم در کردستان و سنندج به تعدادي " ريشوي حزب اللهي" ، كسي حاضر نشده است كه آشكارا از تزهاي ارتجاعي او دفاع كند. حتي رحمان حسين زاده كه معاون ليدر يعني معاون همين آقاي كوروش مدرسي است و همان "ملاحظه كاريهاي" مورد اشاره فراكسيونشان وادارش نموده حرفي در دفاع از حزبش بزند، يك كلمه نتوانسته است از موضع ليدر دفاع كند. اينكه موضع او چيست يك مساله است٬ اما اينكه امكان دفاع از اين موضع بغايت اسلامي و ارتجاعي را نداشته يك واقعيت عيان است كه در نوشته ايشان كاملا آشكار است. ايشان دست به قلم برده تا حمله به حزبش را دفع كند اما يك كلمه نگفته است بالاخره "حزب الله حامي و پشت وپناه" مردم فلسطين هست يا نه. پاي اثبات اين حرف كوروش مدرسي نرفته است كه از حزب الله و دست پرورده جمهوري اسلامي دفاع کند
بجاي اين بحث ها كه بحث اصلي است رحمان حسين زاده به خس و خاشاك و گردوخاكهايي نظير اينكه نوشته حميد تقوايي به صفحه دوم "سايت اصلي" حزب كمونيست كارگري منتقل شده است و... متوسل شده تا روحيه صفوفشان را كمي هم شده بالا ببرد. وقتي كسي به دلايلي متوسل ميشود كه يك دقيقه هم اعتبارش دوام نمي آورد و با يك كليك كردن و رفتن روي سايت پرت وپلا بودنش رو ميشود، ميتوان فهميد كه و ضع چقدر خراب است.
اختلاف بر سر چيست و رحمان حسين زاده کجا ايستاده است؟
به ما ميگويند که حميد تقوايي در نشريه انترناسيونال نوشته: "امروز نميتوان بدون کوتاه کردن دست اسلام سياسی از سر مردم فلسطين و خاورميانه، مساله فلسطين را به نفع مردم حل کرد" اينرا دال بر دفاع ما از اسرائيل و امريکا قلمداد کرده و با حالتي مستاصل دست كمك به سوي چپهاي سنتي دراز ميكند و ميگويد "میخواهم بعنوان يك جمعبندى و در عين حال يك هشدار و توقع ، توجه همه جريانات چپ در ايران را به نكته مهمى جلب کنم. مادام كه حزب كمونيست كارگرى در زمره چپ جامعه محسوب ميگردد و مواضع آنها به پاى اين بخش جامعه نوشته ميشود، چپ جامعه ايران محق است این مواضع را تحمل نکند . محق است مصرانه خواستار پس گرفتن صریح و روشن و بی ابهام این مواضع شود." ( شوخي نكنيد!) معلوم نيست اينكه كسي تحت نام چپ به دفاع آشكار از جريان ارتجاعي و تروريست دست پرورده جمهوري اسلامي بپردازد و در برابر به چپها حمله كند بدعت است و بايد پس گرفته شود يا موضع حميد تقوايي كه دو قطب ارتجاع و تروريسم و ميليتاريسم را مورد حمله قرار ميدهد و به مردم فراخوان ميدهد كه به جبهه سوم يعني جبهه انسانيت متمدن بپيوندند. نه دوستان دلايل محكمه پسند تري براي اين بازي هاي لازم داريد.
رحمان حسين زاده اما دارد مشكل خود را با برادران چپ سنتي طرح ميكند. او دارد به چپ سنتي ميگويد اولا ما در كنار شما هستيم و دوم اينكه اعلام ميكند كه دفاع از حزب الله كار شما هم بوده و بايد عليه حزب کمونيست کارگري حرف بزنيد و در اين شرايط خطير ما را تنها نگذاريد. اين تقلاها قرار است حزب الله گيت حزب كوروش مدرسي را پنهان كند. اما اين امري غير ممكن بنظر ميرسد. رحمان حسين زاده ناچار است از اين نظرات مدرسي دفاع كند يا در مقابل آن موضع بگيرد. راه سومي وجود ندارد، زيرا نه تنها خارج از آنها بلكه دوستانش هم اين را از او نميپذيرند. فراخوان به چپ سنتي هم چاره ساز نيست.
شايد نيروي حاضر به يراق تر ديگري ميتواند مخاطب و مجري سياست حمله به ما باشد. زيرا در سنت اسلامي و سنت جمهوري اسلامي ايران" دفاع" از اسرائيل به معني حلال بودن خون فرد و يا جرياني است که اين اتهام به او زده ميشود. ظاهرا راه پيموده آقاي رئيس دانا را امروز رحمان حسين زاده آغاز کرده است. ميتوانند اين فرمان حمله را گسترش داده و نيروي واقعي را که به اين خطاها رسيدگي فوري ميکند، مورد خطاب قرار داده و يا حداقل خط بدهد که بايد حساب حميد تقوايي " کافرو طرفدار اسرائيل" را رسيد!
در مورد معضلات پيش آمده، چه جنگ لبنان مد نظر باشد چه اوضاع داخلي حزبشان رحمان به نحو كودكانه و ناشيانه اي با چرخاندن چشمها بسوي "کفر" حميد تقوايي مبني بر اينکه يک راه حل معضل فلسطين کوتاه کردن دست اسلام سياسي از مقدرات مردم است سعي ميكند فشار را از گرده حزبش بردارد. اينها هر روز بخشي از دنيا را به تصرف در مي آورند و مثل "طوفان" هم مسلکشان در ليوان در حال تکان خوردن هستند. اين تخليلات بچه گانه ممکن است مخدري براي رهبري اين جريان بي افق باشد اما کسي آنها را جدي نميگيرد. در مورد جنگ و حمله اسرائيل به لبنان بيش از بيست نفراز اعضا رهبري حزب ما و کادرها اظهار نظر کرده و اين جنگ را تحليل و ارزيابي کرده اند. الزاما همه اين رفقا ، در مورد همه جزييات تاکيداتشان يکي نيست. چيزي که در حزب "تعدد نظرات" آقاي مدرسي ابدا نبايد کفر باشد. آنچه در حزب و در رهبري ما وحدت نظر روي آن هست، تحليل اين معضل در اوضاع امروز و با توجه به پيچيدگيها معضل در چهار چوب نظم نوين جهاني و نيروهاي جديد در گير است که جنگ تروريستها نام گرفته است.
ويژگي بحث حميد تقوايي اين بود که فلسطين قرباني اين جنگ شد. در چهارچوب جنگ دو قطب تروريستي و در شرايط امروز نميتوان همان جوابهاي چند سال قبل را تحويل جامعه داد. او برخلاف و در مقابل جريانات پرو اسلام سياسي و يا جريانات "ضدامپرياليست"اعلام کرد اين جنگ، جنگ دو قطب تروريستي است.
ما در مقابل کساني که فقط اسرائيل و يک طرف جنگ را محکوم کردند گفتيم که در کنار اسلام سياسي قرار نگيريد. کساني که مثل آقاي مدرسي حزب الله و اسلام سياسي و نقش طرف ديگر جنگ و ايران و جمهوري اسلامي را در اين ماجرا تطهير کردند هشدار داديم. گفتيم اينها بعنوان يک قطب ترور و وحشت بايد محکوم شوند. گفتيم که گر گرفتن شعار نابودي اسرائيل پروسه صلح را دو چندان دچار مشکل کرده است و.... اما پاسخ رحمان ساده انگارانه و بچگانه است. بالاخره نميگويد از نظرات ليدرش در دفاع از حزب الله دفاع ميکند يا نه؟ او در مورد اينکه حزب الله خانه و جاده ميسازد و چتر عاطفي و اجتماعي دفاع از مردم را ايجاد کرده است و غيره چرا سکوت کرده است؟ او اصلا نيم نگاهي هم به نوشته بهرام مدرسي مبني بر زمينه سازي دفاع از جمهوري اسلامي درشرايط احتمالي حمله امريکا به ايران نميکند، او را به اين " جزييات " کاري نيست. اما معلوم است که در عالم سياست اين شيوه سياست را اپورتونيسم ميگويند. سکوت رحمان حسين زاده در مورد نظرات ليدر حزبش بجز اپورتونيسم سياسي چيزي را بيان نميکند.
ظاهرا اين بساط را بهر قيمت بايد سر پا نگه داشت و از بلندگوي تبليغاتي آن عليه چپ و کمونيزم و در مورد ضعف و ناتواني چپها و قدر داني از حزب الله داد سخن گفت. فعلا بايد اين بساط سر پا بماند تا به مردم بگويد حزب الله قهرمان و نجات دهنده اما چپ كلا ضعيف و کاري ازش ساخته نيست. بايد سر پا بماند که در شورش مردم در اهواز عليه حکومت، اعلام كند مردم همه الاهوازي شده اند و در حرکات اعتراضي مردم در تبريز و آذربايجان مردم همگي به خاطر قومپرستي به ميدان آمدند و باز جاي دوست و دشمن را عوضي بگيرد و حرفهاي کيهان شريعتمداري را تکرار کند. همين امروز که رژيم اسلامي ۱۶ نفر از جوانان معترض و تظاهرکننده در اهواز را بجرم اعتراض عليه حکومت به اعدام محکوم ميکند، اينها لام تا کام حرفي نميزنند چرا که از نظر آنها مردم الاهوازي و قومپرست شده اند. گويا دفاع از حق حيات اينها "قومپرستي" است و ״مريخي و هپروتي״ است. اين حزب ظفرنمون کاري به اين ندارد و اعلاميه خشک و خالي در محکوميت آن نميدهد چون اينها همان لولوهايي هستند که نبايد اعتراض ميکردند. دستگيريهاي گسترده در اذربايجان و شکنجه و کشتارمعترضين در اين شهرها از نظر اين جماعت چندان مهم نيست چرا که اينها همان مردمي هستند که کوروش به آنها گفته است " خر نشويد و بيرون نياييد." دفاع از مبارزات مردم و اعتراض به جنايات حکومت اسلامي ظاهرا امروز زيادي چپ است. چپي که اگر در سنگر مبارزات ايستاد، زيادي خراب ميکند. اصلا کل چپ نه در ايران بلکه در خاورميانه و دنيا هپروتي است و مريخي است و اخ و تف است اما حزب الله و حماس ״مدرسه درست ميكنند و از شرف مردم دفاع ميكنند.״ به همين دليل فراخوان به تطهير اين نيروهاي "سازنده" ميدهند. اگر دنيا اين تحليلهاي ماليخوليايي آقاي مدرسي و پيش كسوتهاي ايشان يعني امثال اس دبليو پي را قبول ميکرد بايد ميگفت زنده باد حزب الله و زنده باد شهردار تهران. همچنانكه جورج گالووی، نیز در نشریه"کارگر سوسیالیست" شمارهی ۲۰۱۱ روز ۲۹ جولای نوشته است: من از جنبش مقاومت ملی حزبالله و رهبر حزبالله، شیخ سید حسن نصرالله، تجلیل میکنم." طبق تحليل ايشان و آقاي مدرسي گويا چپ باعث ميشود که حزب الله نفوذش بالا برود و حماس قدرت را قبضه کند. گويا اين حزب الله نيست که در همان لبنان و فلسطين با هر درجه" پيشرفت" حجاب به زور سر زنان ميکند و يا قتل ناموسي ميکند ويا کارگر معترض را تکه تکه ميکنند و هر انسان معترض و مترقي ديگري خونش حلال و کافر و ملحد است و بايد سرش بريده شود. گويا اينها را کسي نميداند و خبر ندارد. گويا جنبش اسلام سياسي ، يک جنبش ارتجاعي و سياه نيست. گويا اين جنبش عکس العمل مردم به سرکوب و استيصاال است نه يک جنبش دست ساخته غرب براي مقابله فعال با چپ وکمونيزم و سکولاريزم و آزاديخواهي و تمدن.
دفاع از حزب الله و مثال زدن از شعرايي که در وصف حزب الله شعر ميگويند ، شايد مدتي بساط رسانه هاي اسلام پناه را رونق بخشد ولي در عالم واقعي معضلات به گونه ديگري هستند. رحمان حسين زاده بايد متوجه باشد که در ايران با تجارب وحشتناکي که مردم با حزب الله حاکم بر ايران دارند فروختن اين مطعمه به آنها زيادي توهم قاطي اش شده است. خلاصه کنم: در جنگ لبنان مردم قرباني جنگ تروريستها شدند. در ميان جريانات سياسي قربانياني را ديديم كه قابل توجه بودند. از جمله اين قربانيان (كه البته ازقبل زمينه بسيار مناسبي براي قرباني شدن داشت)، كوروش مدرسي و حزبش بود. امروز درمقابل اين جماعت يک سوال قرار گرفته است و آن اينكه آيا ميخواهند اين موضع بغايت راست و اسلامي را در كارنامه خود براي هميشه ثبت كنند؟ ليدر و حواريون درجه اول او از اين موضع دفاع کردند که حزب الله " کثيف" به مرجع کمک به مردم و قبله آمال مردم تبديل شده است و نه فقط نبايد محكوم شود بلكه بايد از آن دفاع كرد. با هيچ بازي و ضد حمله اي نميشود اين سياست را ماستمالي كرد و از انظار مخفي نگه داشت. رحمان حسين زاده به دو دليل درموقعيت بشدت سختي گير كرده است. يكي اينكه با چنگ و دندان از جدايي از حزب ما و ساختن يک جريان بقول خودش ״آماده براي گرفتن قدرت در ايران" دفاع کرد و به جايي نرسيد و شكست خورد و ديگري اينكه اکنون اين پلاتفرم جدايي عملا به دفاع از اسلام سياسي و حکومت اسلامي دارد تغيير ميکند. اين اتفاق مهمي است اما شک دارم که سکوت در قبال آن بهترين راه حل باشد. اينها نميتوانند به اين راحتي اعضا و كادرهايي كه يك عمر عليه اسلام سياسي و براي سوسياليسم جنگيده اند را به مسلخ گاه اسلام سياسي ببرند و در كنار حزب طوفان و برادر بزرگترشان اس دبليو پي قرار دهند. رحمان نميتواند فرد دوم حزبش باشد اما حزب الله گيت را ناديده بگيرد. فعلاً ممکن است مصلحتي و با سياست تشکيلات داري که سابقه چندان درخشاني هم ندارد سکوت کند. اما فشار واقعيات کمي بيشتر از افق رحمان حسين زاده موثر است. با اتکا به نوشته او در دفع حمله به کورش مدرسي متاسفانه بايد اسم او را هم در ليست قربانيان كمي خجول تر اين جنگ قرار داد. عاقبت اسف انگيزي است اما سياست بي رحم را انسانهاي با احساس اتخاذ ميكنند و مينويسند و اين چنين نيز قرباني ميشوند. از همه اينها گذشته، بايد يکبار ديگر برگشت و به خود واقعه نگاه کرد و ارزيابيهاي محتلف را ديد. رحمان حسين زاده هنوز ميتواند جايگاهش را بهتر از اين تعيين كند. او مثل كورش مدرسي به مكان بي برگشت نرسيده است. اين نه کفر است و نه عجيب، ميتوان در مورد ارزيابي از جنگ لبنان اختلاف نظر داشت. اما دفاع آشکار و بي پرده از حزب الله كار چندان ساده اي نيست. مدرسي سياه روي سفيد از حزب الله و در امتداد آن از جمهوري اسلامي ايران دفاع كرده است. اين بيشتر از يک افتضاح سياسي است. فراخوان رحمان از جانب چپ عقب مانده و سنتي تا كنون با استقبال حزب ״توفان״ و افرادي از كومله در سايت آشتي ربرو شده است. زيرا نوشته اند که بايد به حزب کمونيست کارگري فشار آورد و موضع حزب آقاي مدرسي را تقويت کرد. گفته اند که اينها ديگر مثل منصور حکمت "اسرائيلي" نيستند و موضعشان منطبق بر موضع چپهاي ضد امپرياليست شده است. نوشته اند که جريانات مقاومت اسامي اکنون بر خلاف سياست حکمت مورد دفاع آقاي مدرسي و حزب اش است و....
موضوع چيست؟ جنگ در لبنان بر سر چه چيز بود؟
براي خواننده اي که بدنبال کشف حقايق و روشن شدن معضل و راه حل است، سوال اينست که چرا اين جنگ اتفاق افتاد و مهمتر از آن اين جنگ در چه شرايطي اتفاق افتاد، ويژگي آن چه بود آيا اصولا اين جنگ و عواقب آن تفاوتي با جنگها و صلحهاي متعدد، و مداوم در اين منطقه و بين اسرائيل و فلسطين داشته است يا نه؟
آيا اصولا اين جنگ در مورد معضل فلسطين بود و يا اينکه طرفين جنگ بدنبال اهداف ديگري بوده و اهداف ديگري را پيگيري ميکردند. واقعيت اينست که در منطقه خاورميانه، معضل فلسطين، معضل مردمي که از خانه خود بيرون رانده شده و سالهاي سال است که با سرکوب و بي حقوقي و بي حرمتي و در آوارگي و بي تاميني بسر ميبرند، يک زخم کهنه در قلب خاورميانه است. زخمي که در عين حال يک منبع تغذيه اسلام سياسي و ناسيوناليسم عرب است.
طرفين اين جنگ سالهاي سال است که در کشمکشي دائمي بسر ميبرند و هر از چند گاهي آتش جنگ حادتر شده و صدها نفر قرباني جنگي ميشوند که ميتوانست بسيار زودتر از اينها پايان يابد و مردم را از اين اوضاع دردناک خلاص کند. اما دولت اسرائيل برخلاف اعتراضات در داخل خود اسرائيل و در سطح بين المللي، برخلاف خواست مردم و نهادها و سازمانهاي مترقي و مدافع صلح، کماکان بر طبل جنگ کوبيده و جناياتي غير قابل توصيف بر عليه مردم فلسطين انجام ميدهد. در آنسوي خط هم ناسيوناليسم عرب و جنبش سياه اسلامي از اين درد و زخم تغذيه کرده است. اسلام سياسي براي قدرت گيري در اين منطقه و براي اعماال نفوذ در زندگي مردم ، به عمليات انتحاري و ايجاد ناامني دست زده واين سير تسلسل جنگ و درگيري، سالهاي سال است که ادامه يافته است. در طول اين چندين سال بارها و بارها تقلاهايي براي صلح درميان بوده و هر بار به بهانه اي و به دلايلي طرفين جنگ و درگيري، توافقات را بهم زده و مجددا وارد دوره جنگي شده اند. تا کنون يک بخش مهم تاريخ زندگي مردم در اين منطقه با اين جنگ و صلحها عجين شده است. بعد از چندين دهه ادامه جنگ و کشتار بالاخره مسئله صلح و تشکيل دولت فلسطين براي پايان دادن به اين جنگ خونبار مورد توافق قطعي و ضمني طرفين قرار گرفت. تا مقطع قدرت گيري حماس در فلسطين، نمايندگان سازمان الفتح و دولت اسرائيل کم و بيش اين پروسه را داشتند طي ميکردند.
اکنون در فلسطين، و بخشي از لبنان قدرت در دست سازمان حماس و حزب الله است. سازمانهايي که شعارشان نابودي اسرائيل است و با دخالتهاي مستقيم ايران دراين منطقه، و با دفاع فعال از سياست جمهوري اسلامي ايران و با رجزخوانيهاي احمدي نژاد ، عملا همان حد اقل زمينه موجود براي مذاکره و مصالحه دو طرف کاملا بي خاصيت شده است. نقش جمهوري اسلامي و هماهنگي جريانات اسلامي در اين منطقه با شعار نابودي اسرائيل بطور رسمي همان زمينه حداقل براي صلح و يا گفتگو و راه رسيدن به توافق را نيز از بين برده است. اگر تا ديروز، هيئت هاي نمايندگي طرفين بارها و بارها در مورد راه حل معضل فلسطين نشست و برخاست کرده و هر بار به دليل وبهانه اي دولت اسرائيل پروسه صلح را با معضل روبرو ميکرد، اکنون جمهوري اسلامي، حماس، حزب الله و همه جريانات اسلامي، با شعار حذف اسرائيل از نقشه جغرافي، ديگر عملا بن بست کامل در اين پروسه ايجاد کرده اند.
حماس و حزب الله که در فلسطين و لبنان به قدرت رسيدند يک پاي اين جنگ بوده اند و به هيچ چيز جز نابودي اسرائيل راضي نيستند. اين يک فاکتور جديد در اوضاع منطقه و بررسي جنگ مزبور است که بسياري از جريانات سياسي آنرا نميبينند و هنوز در فضاي جنگ سرد دو قطب شرق و غرب به مسئله فلسطين نگاه ميکنند. از اين مهمتر اما واقع شدن اين جنگ در دنياي امروز و در فضاي بين المللي پسا بلوک شرق است. اين جنگ اکنون در دنياي پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و در دوره تنش شديد بين دو قطب تروريستي در جريان است. کسي که تفاوت ماهيت، اهداف و نيروهاي درگير در اين جنگ را با دوره قبل نبيند از تاريخ عقب است و ناچار به دفاع از اين يا آن طرف جنگ ميپردازد.
جنگ لبنان جنگي نيابتي بود
دولت امريکا و متحدينش پس از ۱۱ سپتامبر به جنگ با نيرويي پرداخته اند که ساخته دست خودشان و محصول سياستهاي ارتجاعي آنها در مقابله با بلوک شرق و چپ در ايران و خاورميانه بوده است. اکنون جنگ دو قطب تروريستي، مقدرات ميليونها نفر را تعيين ميکند. اکنون ما جنگها و حملات و بمبارانهاي وحشيانه و غير قابل تصور، در عراق و افغانستان و لبنان و... را شاهد هستيم که همه حد ومرزهاي اخلاقي را پشت سر گذاشته و بيرحمانه " شوک " ايجاد ميکنند و مي کشند و طرفين جنگ به هيچ کس و هيچ مرجعي نيز پاسخگو نيستند. بشريت در صحنه تلويزيونها، ويراني و خرابيهايي را مي بيند که باور کردن آن سخت است. منازل مسکوني، بيمارستانها و پلها و شهرها وجاده ها در يک چشم بهم زدن به تلي از سنگ و چوب و ويراني و شهر وحشت تبديل ميشود و اجساد قربانيان تکه تکه شده در لابلاي اين تل و خاک به چشم ميخورد و عروسکهاي کودکاني که قرباني شده و اسباب بازيهايشان در گوشه اي از اين ويراني افتاده است، صحنه هاي دلخراشي هستند که عمق جنايتکاري و بيشرمي هر دو قطب تروريستي و ميليتاريستي را نشان ميدهد که بشريت را با اين جنايات جنگي گامها به عقب ميرانند.
در يک قطب اين نمايش توحش دولت اسرائيل و آمريکا را ميبينيم که تاريخ طولاني کشتارو قتل عام مردم در کشورهاي مختلف را پشت سر دارند و اکنون هم با توحش تمام همان سياستها را ادامه ميدهند. در قطب مقابل آنها اسلام سياسي و نيروهاي مرتجع و جنايتکار و فاشيستي را مي بينيم که در مقابل دوربينها سر ميبرند، سنگسار و اعدام ميکنند و وجودشان در هر نقطه اي با ترور و جنايت و سر بريدن و دست بريدن تداعي ميشود. عمليات انتحاري ميکنند و امنيت مردم را در اتوبوس و محل کار در ديسکوتک و رستوران و در سالن رقص و جشن و پارتي به مخاطره مي اندازد. اکنون اين جريانات تروريستي، مقدرات مردم را در منطقه خاورميانه و در دنيا رقم ميزنند. يکي براي اعمال قدرقدرتي خود در دنيا چنين ميکند و ديگري براي سهم خواهي در منطقه خاورميانه و بالاخص براي باقيماندن در اريکه قدرت در ايران.
با جنگ دولتهاي غربي در عراق و با ايجاد سناريوي سياهي که شاهد آن هستيم، نه فقط پاي اسلام سياسي و يا حتي بخش ضد غرب اين اختاپوس بريده نشد، بلکه اين نيروي سياه و ارتجاعي و تروريست بيش از پيش در مقدرات مردم در عراق دخالت کرده و شبکه ترور و وحشت خود را در منطقه کاملا گسترده است. در اينجا ميخواهم تاکيد کنم که نقش اين جنبش سياه و باندهاي وابسته به آن بطور مثال در عراق و يا فلسطين و لبنان و...، فقط به عمليات تروريستي و يا انتحاري محدود نيست. حضور اين جريانات در هر نقطه اي، با دخالت در زندگي مردم، با پس راندن زنان، با حجاب و زن ستيزي و قتل ناموسي، با مقابله با حقوق کارگران و يا حقوق انساني و مدرنيسم و سکولاريسم مترادف است. يک نمونه زنده آن همان وضعيت مردم در عراق است. امروز در عراق زنان حتي حق و يا امکان بيرون آمدن از خانه را ندارند. اين سناريوي وحشتناک بخشا ساخته دست همين نيروي مرتجع و ضد انسان و ضد زن است، که يک شاخص آن، ضديت کامل با هر آن چيزي است که نشانه از تمدن و انسانيت داشته باشد. در فلسطين و لبنان نيز جنبش سياه اسلامي نقش مخربش را همه ديده اند و يك پاي بازي قدرت اسلام سياسي در منطقه هستند.
امريکا و متحدينش ميخواهند در جنگ با اسلام سياسي پيروز شوند. اسلام سياسي هم براي پيروزي و تحميل سهم خواهي خود ميجنگد. ميليتاريزم غرب، با وجود جنايات بيرحمانه در عراق و منطقه، با سرعت غير قابل باوري بسوي رو در رويي نهايي با جمهوري اسلامي پيش ميرود. جنگ تروريستها، در ابعادي غير قابل تصور و وحشتناک تر از همه اين جنگها، بنظر ميرسد در ايران خواهد بود. و طرفين با ديوانگي کامل بسوي اين سناريو پيش ميروند. جنگ لبنان به اذعان طرفين درگير جنگي نيابتي بوده است.
جنگ در لبنان از مدتها قبل تدارک ديده شده بود!
جنگ اخير در لبنان را بايد در يک چهارچوب منطقه اي و جهاني ديد. خودشان گفتند که براي تمرين جنگ ديگري اين کار را ميکنند، گفتند که براي ايجاد خاورميانه بزرگ اين عمليات ضروري بود. گفتند که اين جنگ در سطح سياستهاي عمومي تر و تقابل جهاني " دمکراسي" غربي با اسلام سياسي و تروريسم اسلامي بود. گروگان گيري دو سرباز اسرائيلي شروع يک جنگ پيشگيرانه اسلام سياسي براي نشان دادن قدرت خود به رقيبش بود. توحش اسرائيل در لبنان به بهانه گروکانگيري دو سرباز اسرائيلي هم شروع جنگي بود که در هيئت حاکمه اسرائيل و با نظارت نزديک دولت امريکا ، تصميم آن گرفته شده بود. هر دو طرف جنگ قبل از شروع جنگ براي آن تدارک لازم را ديده بودند. آنچه درلبنان و عراق اتفاق افتاد نمونه کوچک جناياتي است که قرار است در ايران انجام شود و آنچه در اسرائيل با موشک پراني حزب الله اتفاق افتاد قرار است فردا با ابعاد وسيعتر به وسيله جمهوري اسلامي پي گرفته شود. هر دو طرف خواستند ببينند که " پيروزي" در اين جنگ چگونه ميسر است. در اين جنگ و در روزهايي که کودکان زير بمبارانهاي وحشيانه جان سپرده و تکه تکه ميشدند، در جريان جنگ و در شرايطي که خانه ها و مراکز و پلها و بيمارستانها ويران ميشد، کسي از معضل فلسطين و راه حل معضل فلسطين حرف نميزد. نه اسرائيل و دولتهاي غربي و کاندوليزا رايس و ديگران و نه نصرالله و حزب الله و جمهوري اسلامي ايران، هيچ يک از معضل مردم فلسطين و يا حل آن حرفي نميزدند. همگي از جنگ کفر و باطل و جنگ دمکراسي با تروريسم و غيره حرف ميزدند. در حالي که جواب مردم فلسطين تشکيل دولت متساوي الحقوق فلسطين در کنار اسرائيل است.
ما چه ميگوئيم؟ اولين نکته مورد تاکيد ما در اين جنگ و در اين اوضاع اين بود که تغييرات در اوضاع را بايد ديد. اين جنگ صد در صد منطبق با جنگها و صلحهاي قبلي بين اسرائيل و فلسطين نيست. اين جنگ بطور کامل در چهارچوب نظم نوين جهاني و جنگ دو قطب تروريستي و در يک تصوير بين المللي و تقابل دو قطب اتفاق مي افتد و اتفاقا معضل مردم فلسطين و مسئله فلسطين خود يکي از قربانيان اين جنگ است. کسي که اين اوضاع را نمي بيند و جنگ را مستقل از زمان و مکاني که اتفاق افتاده است بررسي ميکند از سياست چيزي نفهميده است. کسي که تغييرات فاکتورهاي دخيل در اين اوضاع را نبيند، نميتواند پاسخي به معضل مردم در اين روزها و در اين اوضاع بدهد.
مهمترين فاکتورهاي تغيير يافته، يکي چهارچوب اهداف منطقه اي و جهاني جنگ است. ديگر دست بالا پيدا کردن جنبش سياه اسلامي در فلسطين و به قدرت رسيدن حزب الله در لبنان و نقش بيشترجمهوري اسلامي در اين منطقه و نقش و جايگاه اين جنبش به عنوان مدافعين شعار نابودي اسرائيل است. کسي که به اين فاکتورتوجه نميکند و با همان عينک 10 سال قبل دنيا را نگاه ميکند نميتواند در کنار اين يا آن قطب جنگي قرار نگيرد. کساني که پا در دنياي جديد نگذاشته اند در خوشبينانه ترين حالت به اينسو و يا آنسوي خط لغزيده يا مدافعين سرسخت و سينه چاک حزب الله يا در کنار آمريکا و اسرائيل قرار ميگيرند. که نمونه زننده آن کوروش مدرسي و مدافعين او در حزبش و يا حزب هم قد آنها طوفان است كه در قامت حزب الله "مقاومت مسلحانه و ضد امپرياليستي خلقها" را مي بيند. بخشي نيز به دفاع آشکار و ضمني از جنايات غير قابل توصيف اسرائيل عليه مردم لبنان بر خاسته و از ميليتاريزم غرب دفاع کردند، و يا حداقل در مقابل جنايات جنگي اسرائيل سکوت کردند طيف سلطنت طلب و جريانات قومپرست از اين دسته هستند. بشريت متمدن راه ديگري غير از اين دو را در پيش گرفته است و بايد بگيرد. در مقابل هر دو قطب در دفاع از تمدن, سكولاريسم, و انسانيت مترقي. جبهه سوم جوابي به اين توحش قرن 21 است.
مينا احدي ۳۰ اوت ۲۰۰۶ |