بازگشت به صفحه اول

اطلاعيه ها

مقالات

سايتهاى ديگر

آرشيو شماره هاى قبل

منتخبی از آثار منصور حکمت

 

 

 

کمونيسم کارگرى و چپ هاى اسلامى

سياوش دانشور

نقد مواضع جديد آقاى کورش مدرسى تنها اهميتش در نشان دادن عمق راستگرائى اين جريان نيست. در صحنه سياست ايران نقد اين چپ پوپوليست و متحد جنبش اسلامى به پايان رسيده است و نتايج عملى و سياسى خود را نيز بدست داده است. عروج مجدد آن با توجه به دگرديسى چپ ناسيوناليست ايران بعد از انقلاب ۵۷ در ابعادى اجتماعى ناممکن است. روشن است با هر درجه حضور اجتماعى و هژمونى فکرى کمونيسم کارگرى در سياست ايران و با فرض تمايلات وسيع آنتى اسلاميستى مردم و بويژه نسل جوان٬ هنوز اين نوع چپ دستکم در حالت آزمايشگاهى به بقاى خود ادامه خواهد داد اما بازيگر مهمى در صحنه سياست نخواهد بود. نقد اين مواضع از دو جهت مهم اند؛ ۱- اين جريان نام منصور حکمت را سپرى براى توجيه راستگرائى خود کرده است٬ ۲- نمونه آقاى مدرسى دريچه اى به سنت حاکم در ميان چپ رسمى و موجود دنياست که فى الحال در صحنه جنبشهاى ضد جنگ دست بالا را دارد و خود مانعى براى اعتراض وسيعتر مردمى است که هم از ميليتاريزم و کشتار آمريکا و موئتلفينش به تنگ آمدند و هم مايل نيستند اعتراض شان به جيب جنبش اسلامى برود. اگر اين دو موئلفه در مقابل کمونيسم کارگرى نبود٬ نقد مواضع اسلامى – پوپوليستى آقاى مدرسى چيزى جز اتلاف وقت بى حاصل نميبود.

اخيرا حسن نصراله رئيس اوباش حزب اله لبنان مصاحبه اى با روزنامه حزب کار ترکيه انجام داده که عين آن توسط يک روزنامه خبرى چپ آمريکا به نام کانتر پانچ تجديد چاپ شده است. به دوستان حزب منشعبين توصيه ميکنم که اين مصاحبه را بخوانند و با مواضع آقاى مدرسى مقايسه کنند. حسن نصراله اگر فارسى بلد بود و مواضع کورش مدرسى را خوانده بود٬ حتما از ايشان در کنار ديگران اسم ميبرد. حزب اله گيت آقاى مدرسى دنبالچه چپهاى اسلامى طرفدار استالين و مائو و تروتسکى است که تندترينهايشان حزب سوسياليستهاى اسلامى را تشکيل دادند و عکسهاى استالين و مائو و خمينى و لنين را به رديف در لوگوى نشريه شان منتشر ميکنند. ديگر نحله هاى اين سنت منحط البته به اندازه آقاى مدرسى جلو نرفته اند اما جوهر ديدگاه و متدولوژى ناسيوناليسم ضد امپرياليستى را در قبال رويدادهاى اخير جهان حفظ و بسط داده اند. رويدادهاى آمريکاى لاتين و قدرتگيرى جريانات چپ ناسيوناليست و مرکز بورژوازى اين خط را تقويت کرد و مسائل خاورميانه روح تازه اى در کالبد اين چپ مرده دميد. اگر اين چپ فرقه اى و غير مسئول تا ديروز با اغماض به جريان اسلامى و تروريزه کردن زندگى مردم و خشونت به زنان و کودکان برخورد ميکرد با قدرتگيرى حماس در فلسطين و جنگ لبنان ايدول خود را يافت. مستقيما سراغ حسن نصراله و احمدى نژاد رفت و عکسهايشان را در کنار چگوارا و چاوز قرار داد. آقاى مدرسى هم دوان دوان سعى کرد خود را برساند و با تمجيدى که از حزب اله و حماس کرد – و چه بسا فردا از طالبانى و بارزانى – چهارچوب فکرى و متدولوژيکى خود و حزب جديدشان را در بستر اين سنت سياسى تعريف کرد. البته شيخ حسن نصراله مانند آقاى مدرسى به کمونيستها و آزاديخواهان نتاخته است و برعکس تلاش کرده آخرين دندانهاى سکولار و ضد مذهبى چپ ناسيوناليست را بکشد و آن را ضميمه جنبش اسلامى کند. او هم مثل آقاى مدرسى معتقد است که چپ براى مدت طولانى در صحنه مبارزه بين المللى حضورى نداشته است و اين اواخر است که به حمايت معنوى و اخلاقى از ايشان اقدام کرده است. هوگو چاوز و حزب کار ترکيه را بعنوان نمونه مثال ميزند. لابد خبر نداشته و گرنه حزب آقاى مدرسى و حزب طوفان را هم ميگفت. شيخ نصراله به دوستان سوسياليست اش که ميخواهند با حزب اله براى "آزادى" بجنگند ميگويد که اگر ميخواهيد اينکار را بکنيد بايد نگوئيد که "دين افيون است"٬ اين تحليل در عمل رد شده است و در خيابانهاى ما (لبنان) عکسهاى چاوز و چگوارا و صدر و خامنه اى دوشادوش هم ديده ميشود. او ميگويد مادام که به نظر ما احترام بگذاريد و ما هم به نظر شما احترام ميگذاريم٬ قدرت امپرياليستى اى وجود نخواهد داشت که ما نتوانيم در مقابل آن بايستيم. شيخ نصراله بقول آقاى مدرسى "دست ها را در دست همديگر" ميگذارد٬ دعوت به جبهه ضد امپرياليستى با رهبرى خودش و احمدى نژاد و خامنه اى و چگوارا و چاوز ميکند و چپ غيرفعال را هم فعال ميکند. سياست او از سياست يکجانبه ضد چپ و پرو اسلامى آقاى مدرسى منسجم تر است. همان خطى را پيش ميبرد که خمينى و بهشتى پيش بردند و وقتى به اهدافشان رسيدند البته تمام کردن کار اين چپ ساده لوح که به اسلاميها سوارى ميدهد براى شرع انور ساده است. انقلاب ايران سند زنده و مدون اين تجربه است.

نه حزب توده و نه سازمان اکثريت و نه حزب رنجبران اسلامى نبودند و نيستند. نه تروتسکيستها و نه استالينيستها و نه مائويستهاى عاشق حزب اله و نه آقاى مدرسى و همفکرانشان مسلمان نيستند. هيچکدام اينها نه در عقايد و نه زندگى روزمره و نه در رفتار شخصى اسلامى به معنى اخص کلمه نيستند. اما يک اشتراک معين دارند و آن جهانبينى و متدولوژى و منافع طبقاتى و جنبشى است که آنها را موسمى در کنار خمينى و احمدى نژاد و طالبان و مقتدا صدر و شيخ نصراله قرار ميدهد. يک افق سياسى معين٬ يک نقد معين به سرمايه دارى٬ يک نگرش معين به مبارزه سياسى٬ و يک ضديت معين با انتقاد مارکسيستى به سرمايه دارى است که دوستى و دشمنى آنها با جنبش کمونيستى کارگرى را ترسيم ميکند. چپ ضد يانکى و ضد مک دونالد و ضد سرمايه بزرگ اگر ببيند که کسى ديگر٬ حال هر کسى و هر مرتجع و بورژوائى٬ بيشتر و قويتر و قاطع تر عليه "امپرياليسم" است او را بعنوان نماد جنبش خويش روى سر ميگذارد. ناسيوناليسم ضد امپرياليستى جنبشى سترون و بى افق است و صد جنگ ديگر صورت بگيرد و در کنار صد مرتجع ديگر قرار بگيرد و ده کشور ديگر در انتخاباتها دستش بيافتد نهايتا نوکر سرمايه است. اين شيهه گوشخراش بخشى از بورژوازى است که در جدال قدرت امروز جهان منافع سياسى و اقتصادى خود را طلب ميکند. مهم نيست پرچمها چه رنگى دارند٬ يا هر کدام شاخه چندم فلان جريان پرو سويت يا سه جهانى يا تروتسکيستى و يا اسلامى هستند٬ مهم اهداف زمينى و افق سياسى و طبقاتى کنکرت و روشنى است که آنها را در کنار هم قرار ميدهد. کنار هم بودن ضرورتا حضور در جبهه هاى جنگ و يا حضور در دولت يا قدرت سياسى نيست. ميشود سالها براى جمهورى اسلامى سگ دوى کرد و اجاز باز شدن قانونى يک نشريه يا حضور در يک انتخابات قلابى را نداشت. مانند نمونه هاى "وطنى". ميشود هويت خود را حمايت از "جنبشهاى انقلابى" جهان سوم تعريف کرد و از خمينى و جنبش اسلامى و جنبش ناسيوناليستى دفاع کرد اما هيچکاره سياست بود. ميشود مانند آقاى مدرسى اداى سياست پراتيک را درآورد و تنها "پراتيک" قابل مشاهده ات حمله به کمونيستها و آزاديخواهان و تطهير حزب اله و حماس باشد. ميشود در دفاتر جلب توريسم براى کوبا صبح تا شب چاى و قهوه به مراجعين داد و دلخوش بود که ارز را به دولت انقلابى رفيق کاسترو فرستاد و سياست تحريم امپرياليستى را خنثى کرد. در يک سنت اجتماعى معين٬ در يک جنبش اجتماعى خاص٬ همه اجزا و جوارح آن سينيور نيستند. تعداد زيادى جونيور اند. برخى مانند خمينى و شيخ نصراله و ديگران خط و شخصيت و جريان اصلى ميشوند و ديگران پادو و سرويس دهنده مفت و مجانى. جريانى از اين جنبش پاى قدرت و جنگ و مذاکره و غيره است و صدها جريان نقش بافر ذون و متحد رسمى و غير رسمى. حزب آقاى مدرسى عليرغم تلاش مارکسيستهاى ايران با يک اختلاف فاز بيست ساله به اصل خويش رجعت کرد. همانطور که تعداد ديگرى نقد مارکسيستى را زمين گذاشتند و از ميان کمونيستها به صف ناسيوناليستها و قوم پرستان و پست مدرنيستها رفتند. اين پديده نه عجيب است و نه جديد. اين يک نتيجه جدال طبقاتى در يک جامعه متحول و ملتهب است.

اهداف حزب آقاى مدرسى

آيا حزب اله گيت آقاى مدرسى يک لغزش قلم و يا سهو موردى است؟ اى کاش اينگونه بود اما ابدا اينطور نيست. اين جريان مجموعه مواضعى بعد از جدائى از حزب کمونيست کارگرى اتخاذ کرده است که يک خط پيوسته را نشان ميدهد. من ميخواهم نشان دهم که اين خط اگرچه با ما ميجنگد و بد دهنى ميکند اما با طرف ديگرى با زبان شيرين سخن ميگويد. نمونه ها کم نيستند اما به چند مورد اکتفا ميکنم؛

در جريان شورش محلات فقير نشين خوزستان مانند خشايار و کوت عبدالله٬ که مردم مرحوم و گرسنه در اعتراض به فقدان آب آشاميدنى و نبود برق سر به شورش و اعتراض برداشتند و هم رژيم و هم جريانات قوم پرست در روز سوم آن دست به تحريک قومى زدند٬ بيش از ۲۸ نفر از مردم محروم و از جمله زنان و کودکان با شليک سرکوبگران رژيم اسلامى جان باختند. جريان آقاى مدرسى در اين ماجرا حتى يک اطلاعيه خشک و خالى در محکوميت جنايت رژيم صادر نکرد و در پاسخ نقد ما گفتند که اين الاحواز و قوم پرستان بودند که اعتراض ارتجاعى راه انداختند و حزب کمونيست کارگرى جنازه هاى آنها را در مقابل در حزب ما آورده است. در اعتراضات کردستان که بعد از قتل شوانه صورت گرفت تماما سکوت کردند و در مورد تظاهرات عظيم شهر سنندج صبح اطلاعيه دادند که مردم شرکت نکنيد و سنگ پرت نکنيد. ظهر گزارشى منتشر کردند که دو نفر ريشو به مغازه ها حمله کردند و دو ماشين اسقاطى را براى تحريک مردم آتش زدند. عصر که ديدند گند ماجرا درآمده و خيابانهاى سنندج در قرق مردم است و به تمام مراکز دولتى حمله شده و شعارها همه عليه رژيم اسلامى و راديکال و انقلابى است٬ اطلاعيه حمايت دادند. اما همان شب کل اين اعتراضات را به حساب پژاک و قوم پرستان نوشتند و مسئول آن را جرياناتى دانستند که جوانان را تحريک ميکنند! در مورد رويدادهاى شهرهاى آذربايجان ابتدا از آزادى بيان روزنامه رژيم دفاع کردند و بلافاصله از اين اسب پائين آمدند و اطلاعيه مردم در خانه بنشينيد و دنبال قوم پرستان نرويد صادر فرمودند. البته در تمام اين ماجراها کل نبوعشان را بکار انداختند تا با تحريک٬ انتساب جعل٬ و افترا به حزب کمونيست کارگرى "پراتيک" شان را نشان دهند. در ماجراى جنگ لبنان هم حزب اله گيت آقاى مدرسى شکوفه زد. منسجم تر اين استدلالها را رژيم اسلامى در اين رويدادها بارها تکرار کرد.

در اين چند مورد موضع رژيمى اين دوستان غيرقابل پوشاندن است. اين را من در مصاحبه هاى راديوئى يا نوشته هاى ديگرى عنوان کردم. تصريح ميکنم دوستان سابق ما رژيمى نشدند٬ موضع سياسى شان رژيمى است. سوال اينست چرا؟ سياست کمونيستى و انسانى پيشکش٬ کدام سياست حداقل ليبرالى براى جريانى سرنگونى طلب که طبق تعريف رابطه خصمانه اى با رژيم اسلامى دارد٬ مانع ميشود که کشتار مردم بيدفاع توسط رژيم در خوزستان را محکوم نکرد؟ کدام منفعت سياسى موجب ميشود که مردم را در کردستان و آذربايجان همراه با سران رژيم به خانه نشينى دعوت کرد؟ کدام منفعت سياسى باعث ميشود که از حزب اله لبنان و حماس٬ و بقول محتشمى و شيخ نصراله "فرزند معنوى امام خمينى"٬ بعنوان نيروهاى مردمى و جنبش مقاومت و مظهر شرف و غيره ياد کرد؟ اين مواضع را در کنار زبان تلخ و لحن بشدت غير اخلاقى عليه حزب کمونيست کارگرى و آزاديخواهان بگذاريد٬ آيا اين مواضع رژيمى نيستند؟ لحن و کلام اينها عليه کمونيستها از لحن و کلام حزب توده و اکثريت تندتر است. چرا اينطور است؟ يک پاسخ ميتواند اين باشد که اين انعکاس شکست و ناتوانى و نگرفتن پروژه شان است که باعث ميشود بى مهابا به حزب حمله ميکنند چون مقصر سرنوشت فعلى شان را حزب ميدانند. اين ميتواند جائى را پر کند اما پاسخ واقعى نيست. چرا اين مواضع رژيمى انسجام و تداوم دارند؟ چرا پيشتر تاکتيک دو خرداديها و سلطنت طلبها مبنى بر "نافرمانى مدنى" را آقاى مدرسى مطرح کرد؟ چرا شرکت در دولت حجاريان را پيشنهاد کرد؟ چرا گفت اگر حزب به تنهائى هم بقدرت برسد نبايد دست به اقدامات سوسياليستى بزند؟ چرا گفت سوسياليسم مردم را رم ميدهد؟ چرا برنامه حزب را کنار گذاشتند و از دولت موقت منشويکى سر درآوردند؟ آيا اين مواضع يک خط و اجزا يک نگرش منسجم سياسى و معرفه را منعکس نميکنند که در قالب تحليلهاى کليشه اى و بى ربط  و دلبخواهى پوشانده شدند؟ به نظر من اينها يک سيستم سر و ته دار سياسى است و هر آدم سياسى غير مغرض که نخواهد کلاه سر خودش بگذارد بسادگى ميتواند آن را بفهمد. يکى دو مورد چنين مواضعى براى بستن يک حزب انقلابى و کمونيستى کفايت ميکند.

اما آقاى مدرسى و دوستانش و حزبشان نه رژيمى شدند و نه اسلامى. اين دوستان سابق يک خط و يک ارزيابى و يک هدف سياسى معين دارند که براساس آن تئورى مورد نيازشان را تدوين ميکنند. معضل نفهميدن و تشخيص نادرست و اشتباه سياسى نيست. ميخواهند به خطى شکل بدهند که در تناسب قواى سياسى در ايران و در کردستان بتواند جائى فرود آيد و پايش روى زمين سفت باشد. در کردستان عراق تلاش براى نزديکى به طالبانى و فعلا حفظ خود به اميد تبديل شدن به نيروئى که بتوانند با هرم کردستان کنار بيايند و در کردستان ايران نزديکى به کومله با تحليل حفظ پيوستگى گذشته و آينده و تداعى شدن با کومله به اميد ايفاى نقشى در آينده کردستان و در سطح سراسرى اميد به فروپاشى و کنار رفتن خامنه اى و شرکت در دولت موقت حجاريان و گنجى. شيخ نصراله و حماس شايد فارسى نميدانند و احتمالا از مواضع درخشان آقاى مدرسى مطلع نشدند٬ اما دوستان شان در جمهورى اسلامى فهميدند. هر کس ديگرى جاى احمدى نژاد و روزنامه هاى رژيم باشد همين مواضع را به مخالفين نشان ميدهد و ميگويد ببينيد اينها کمونيستهاى دشمن خونى نظام بودند و هنوز هستند اما قدرت حزب اله لبنان و جنبش اسلامى ناچارشان کرده اينطور سخن بگويند٬ کمونيسم شکست خورده است! البته شريعتمدارى و کيهان و مطبوعات رژيم در دوره جنگ لبنان دوز تبليغات ضد کمونيستى را بالا بردند و همين مضمون را به رخ کارگران و کمونيستها و مردم آزاديخواه ايران کشيدند. عنوان کردند چپ دنيا پشت سر حزب اله است. اشتباه است کسى فکر کند که آقاى مدرسى چپ و راست ميزند٬ اين توهم است٬ او دارد سياست واقعى و مکنونات قلبى اش را بيان ميکند. نميتوان از سوسياليسم فورا دست کشيد و انقلاب و سوسياليسم را به تمسخر گرفت و به اينجا نرسيد. حتى اگر گوينده اش خود نداند چى دارد ميگويد.

وظايف کمونيسم کارگرى

ھمانطور که پيشتر گفتم در صحنه سياست ايران عروج ناسيوناليسم ضد امپرياليستى موضوعيت اجتماعى ندارد. دلائل اين امر روشن است؛ قبل از هر چيز حزب کمونيست کارگرى و پرچم مارکسيستى منصور حکمت يک جريان هژمونيک و بالنده و رو به رشد است. ايران يک جامعه ضد اسلامى است. تنفر از اسلام و جنبش اسلامى در ايران حد و حصر ندارد. هيچ شخصيت مکلا جنبش اسلامى هم نميتواند جائى قابل محاسبه در تحولات و خيزش انقلابى مردم پيدا کند. جريانات فرقه اى مانند حزب آقاى مدرسى و يا حزب طوفان هيچوقت جزو بازى محسوب نشدند و بطريق اولى با اين سياستها هم نخواهند شد. حتى جريانات اصلى تر پرو اسلامى مانند حزب توده و اکثريت هم در اين بحران تلاش کردند فاصله شان را با حزب اله بنوعى حفظ کنند. اين نقش را تنهائى حزب آقاى مدرسى بعهده گرفت که زيان آن بمراتب بيش از سودش گريبانشان را خواهد گرفت. مسئله در سطح جهانى اما متفاوت است. اين جنبش هنوز قوى است و در اعتراض مردم به جنگ و ميليتاريسم نقش مخرب و ارتجاعى ايفا ميکند. اين خط بايد در سطح ماکرو مجددا توسط ما نقد شود. چپ اسلام گرا بايد منزوى و حاشيه اى شود. صف مردم سکولار و آزاديخواه را بايد از اين جريانات جدا کرد. چپ اسلامى و ناسيوناليسم ضد امپرياليستى نه تنها شاخص افکار عمومى مردم معترض در اروپاى غربى و امريکا نيست٬ بلکه شاخص جريانات بستر اصلى جناح چپ بورژوازى هم نيست. اما اين مسئله از ضرورت يک تعرض گسترده مارکسيستى به اين خط ارتجاعى و واپسگرا کم نميکند. منشا فکرى امروز اين جريانات بقاياى پست مدرنيسم است که در سيماى امثال شيخ نصراله دمکراسى قومى و مذهبى خاورميانه اى ضد سرمايه انحصارى را ترسيم ميکند. اين خط بايد به زبان همين جوامع نقد شود. يک وظيفه مهم ديگر ما بسيج سازمانهاى کارگرى و افکار عمومى پيشرو در دفاع از سرنگونى دولتهاى اسلامى و روندهاى پيشرو و سکولار در خاورميانه است. برجسته کردن مسئله فلسطين که در اين کشمکش توسط تروريسم اسلامى و تروريسم دولتى به حاشيه رانده شده و سازماندهى اعمال فشار جهانى براى تشکيل دولت مستقل و متساوى الحقوق و سکولار فلسطينى يک پروژه مهم ما بايد باشد. تلاش براى سرنگونى انقلابى جمهورى اسلامى و اخراج رژيم اسلامى از نهادهاى بين المللى يک جبهه مهم ديگر براى منزوى کردن تروريسم اسلامى و ميليتاريسم دولتى است. تقويت و شکل دادن به صف مستقل بشريت آزاديخواه جهان در کشورهاى مختلف و بسيج سازمانهاى سکولاريست و سازمانهاى مدافع حقوق زنان و کودکان و سازمانهاى کارگرى و شخصيتهاى بانفوذ جوامع غربى در جبهه سوم يک پروژه فورى ديگر ماست. افشا و نقد و مبارزه بى امان و سازش ناپذير با سياستها و اهداف جنبش اسلام سياسى و تروريسم اسلامى در جوامع غربى يک محور اساسى کار ماست.

امروز جبهه هاى نبرد و توازن نيروها روشن است. در يکسو ميليتاريسم و تروريسم دولتى صف کشيدند و در سوى ديگر تروريسم اسلامى و جنبش اسلام سياسى و متحدين چپ اسلامى آنها. صف بشريت متمدن٬ صف کارگران جهان٬ صف آزاديخواهان و سوسياليستها٬ صف سکولارها و مدرنيست ها٬ و صف تمام کسانى که به آزادى و برابرى انسانها فکر ميکنند بايد جدا و متشکل و بسيج شود. اينها وظايف خطير و سنگين کمونيسم کارگرى و مبانى پراتيک انقلابى و کمونيستى ماست. جبهه هاى نبرد طبقاتى در جدال جهانى امروز روشن است. کمونيسم کارگرى بايد بعنوان يک پاى اين جنگ و جدال قدرت که آينده متفاوتى را در پس اين تحولات تعقيب ميکند قدرتمندتر به ميدان آيد و نيروى خود را بسيج کند. پاسخ ما به ناسيوناليسم ضد امپرياليستى و چپ اسلامى گوشه اى از پاسخ وسيعتر ما به دو اردوى تروريستى و دو قطب بورژوائى دوران ما براى شکل دادن به آينده بهتر است.

۲۴ اوت ۲۰۰۶

 

       سایت حزب  www.wpiran.org  سایت روزنه     www.rowzane.comنشریه انترناسیونال  www.anternasional.com 

 

رادیو انترناسیونال هرشب ساعت ٩ تا  ٩:٣٠ روی طول موج کوتاه ٤١ متر برابر با ۷٤٩٠کیلوهرتز

سایت کانال جدید www.newchannel.tv         آدرس تماس با حزب markazi@ukonline.co.uk

تلفن و فاکس برای تماس با حزب      Tel:0044-7779898968  Fax: 0044-8701 351 338

 

Fax:004670619905

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول