بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

 

 

آتئیست یا آگنوستیک؟

شاهين احدپور

 چندیست که باز به عللی در محافل اشتباهات زیادی در مورد تعریف اتئیسم بوجود می آید و این موضوع من را بر آن داشت تا برای روشن شدن معنی کلمه آتئیسم به جستجو و تحقیق دست بزنم  تا برای خوانندگانی که تا به امروز کمتر به معنای این کلمه توجه کرده اند کمکی برای فهم و هضم بهتر آن شود.

Atheist از تركيب پيشوند نفي a با كلمه ي Theos به معناي خدا ساخته شده است. ريشه ي كلمات يوناني هستند و شكل كنوني آنها لاتين. از theos (خدا) به تنهايي در تركيب theist استفاده مي شود، كه در اين متون با خداباور معادل است، و در برابر نقيض آن، يعني atheist قرار مي گيرد، كه معادل خداناباور در اين سلسله متون است.

agnostic هم از تركيب يوناني-لاتين gnostos به معني شناخت تشكيل شده است، و همانطور كه از ظاهر آن پيداست، به نوعي در برابر شناخت قرار مي گيرد. معمولا آن را به لاادري گر معني مي كنند، به معني "نميدانم گرا".

آتئيست ها كساني هستند كه به وجود خدايان اعتقاد ندارند، و به تبع آن به وجود روح، شيطان، فرشتگان، و انواع چيزهايي كه خود آنها را "خرافه" مي دانند نيز باور ندارند.

آگنوستيك ها كساني هستند كه اعتقاد دارند نمي توان دانست خدا(يان) وجود دارند يا خير. اشتباهي كه در مورد آنها رايج است و در برابرگذاری لاادري گر (نمي دانم گرا) نيز مشخص است، اين است كه اين افراد "نمي دانند" خدا وجود دارد يا خير، در حالي كه تعريف درستي نيست. آگنوستيك كسي نيست كه در مورد وجود خدا شك داشته باشد، يا در انتظار اطلاعات بيشتري باشد تا در مورد آن تصميم بگيرد. آگنوستيسيزم نيز مانند خداباوري و خداناباوري ديدگاهيست كامل كه مي تواند مثل آنها دايمي باشد. آگنوستيك اعتقاد دارد كه اصولا "نميتوان" دانست خدايان وجود دارند يا خير، و هم كساني كه اعتقاد دارند خدا وجود دارد در اشتباه هستند، هم كساني كه اعتقاد دارند خدايان الزاما وجود ندارند.

مسئله ي اصلي تفاوت و شباهت هاي بين آتئيسم و آگنوستيسيزم است. باز هم بر خلاف ديدگاهي كه ممكن است بيشتر رايج باشد، نه تنها در برابر هم قرار نمي گيرند، كه در واقع در كنار هم هستند، و حتا نمي توان آنها را از هم جدا ساخت. اگر كمي دقيق باشيم، كساني كه به عنوان آتئيست مي شناسيمشان آگنوستيك هستند.

نميتوان هيچ مرز دقيقي بين اين دو گرايش در نظر گرفت. مي دانيد چرا ؟

يك آگنوستيك كسي ست كه اعتقاد دارد نمي توان به وجود داشتن يا وجود نداشتن خدايان آگاهي پيدا كرد. مسلما ما همگي از مسئله ي وجود داشتن يا وجود نداشتن خدا براي تصميم گيريهاي زندگي خود استفاده مي كنيم. اگر قرار بود اين مسئله هيچ تاثيري در زندگي ما نداشته باشد، به آن اهميتي نمي داديم.

هنگامي كه نتوانيم وجود داشتن يا وجود نداشتن چيزي را بدانيم، كه اولين آگاهي در مورد آن است، مسلما نمي توانيم چيزي در مورد چگونگي آن بدانيم، و به عبارت دیگر "هیچ چیز در موردش نخواهیم دانست"، زیرا هر دانستگی دیگری، در خود وجود داشتن یا وجود نداشتن را مستتر دارد. مشخص است وقتی که در مورد چیزی هیچ ندانیم، حکمی را هم نمی توانم به آن نسبت دهیم. مثلا در یک دیدگاه بنیادگرایی، فرد معتقد است خدا تعیین می کند که صلاح او در فلان تصمیم گیری چیست. ولی وقتی ما هیچ چیز در مورد خدا نمی دانیم، نمی توانیم بدانیم که او کدام راه را صلاح می داند. ما نمی توانیم هیچ حکمی را به او نسبت دهیم، هیچ نظامی و هیچ دینی بر این اساس شکل نمی گیرد. کسی که چنین باوری در مورد خدا دارد، در عمل کوچکترین تفاوتی با خداناباور نخواهد داشت، زیرا دومی می گوید که خدا وجود ندارد، و در نتیجه در امور زندگی چیزی را به او ارجاع نمی دهد، و آگنوستیک می گوید که نمی توان دانست وجود دارد یا خیر، و به این خاطر هیچ امری در زندگی را به او ارجاع نمی دهد.

پس دیدیم که هیچ تفاوتی عملی بین آتئیست و آگنوستیک وجود ندارد، و هر دو گروه مانند هم به زندگی نگاه می کنند، و برخلاف خداباور. در مورد تئوریها نیز تفاوت زیادی وجود ندارد. اکثر کسانی که خود را خداناباور می دانند، در تحلیل دقیقتر آگنوستیک هستند، و تنها برای بهتر مشخص شدن مشی زندگیشان، خود را علنا خداناباور معرفی می کنند، زیرا آگنوستیسیزم روشیست که سوتفاهم آمیز است. اگر چنین چیزی نباشد، شاید بهتر باشد تمام خداناباوران را آگنوستیک بنامیم. در سایر مطالب این سایت هرکجا از ترکیب خداناباور استفاده شده باشد همان معنای مابین آتئیسم و آگنوستیسیزم است، مگر اینکه خلاف آن گفته شده باشد.

خلاصه اینکه هیچ فرق مهمی بین این دو گرایش وجود ندارد.

از این مسئله گذشته، درست بر همین اساس می توان نتیجه گرفت که اشتباه بودن برهان های وجود خدا نیز به نوعی "معادل" با وجود نداشتن خدا هستند، زیرا اگر ما نتوانیم وجود او را تحقیق کنیم (به طور نظری یا عملی) به مرحله ی بعدی، یعنی استخراج احکام نخواهیم رسید، و به این خاطر موضع ما (که می توانیم آن را موضعی آگنوستیک بنامیم) کاملا مانند حالتی خواهد بود که خدایی وجود ندارد (یعنی موضعی آتئیستی). در جواب به خداباورانی که پس از رد تمام برهانهایشان از خداناباور اثبات وجود نداشتن خدا را می خواهند، می توان بر این اساس گفت که چنین اثباتی وجود ندارد و نیازی نیز به آن نیست، چرا که رد شدن برهانها موقعیتی را پیش می آورد که درست مانند زمانیست که اثبات شود خدایی وجود ندارد.

امیدوارم که خوانندگان عزیز به این نکته در مورد آتئیسم توجه کنند و درک بهتری از خداناباوران و آتئیسم داشته باشند.

 

-------------------------------------------------------------------------

 

اسلام دين کامليه!

من بقیه دینها رو هم بررسی کردم و به این نتیجه رسیده ام که اسلام دین کاملیه! شما هم اگر قرآن رو بخونید خودتون متوجه میشید که چقدر دین کاملیه!

 

متاسفانه ما خیلی از مفاهیم را بدون اینکه روی آنها فکر بکنیم و یا تحقیقی بکنیم به عنوان یک سری اصول و پیش فرضها قبول میکنیم و هیچ چیز به اندازه پیش فرضهای غلط خط فکر انسان را به سوی منجلاب جهل امتداد نمیدهد. یکی از مفاهیمی که هر روزه شنیده ایم و قبول کرده ایم این است که اسلام دین کاملی است. آیا هرگز به این فکر کرده ایم که این کمال اسلام به چیست؟! چرا اسلام کامل است؟ آیا دین ناقصی وجود دارد؟

در اکثر موارد افراد مذهبی مفاهیمی که به آنها توسط سوداگران مذهب تلقین و تزریق شده است میمون وار تکرار میکنند، خود این افراد از ریشه و پشت پرده این مفاهیم مذهبی اطلاعی ندارند، کمال دین اسلام یکی از همین مفاهیم است. مسیحیان و یهودیان در تمام شاخه هایشان دین و علم را دو پدیده جدا میداند و از دین انتظاراتی دارند که از علم ندارند! از دین انتظار ندارند به دنیای فیزیکی آنها بپردازد و روش های زندگی زمینی را به آن ها بیاموزد و این دست آورد سالها تلاش و مبارزه انواع و اقسام دانشمندان و مبارزان و آزادیخواهان این مردم است، تکلیف و جایگاه دین در میان ملل پیشرفته جهان بسیار روشن و ثابت است. کلیسای مسیح هرگز خود را در مقابل مجامع علمی دنیا قرار نمیدهد، بعنوان مثال واتیکان در مقابل ادعاهایی که در مورد پدیده تکامل میشد، اظهار میکند که داستانهای انجیل و آموزه های دینی تنها میتوانند دانسته های اخلاقی و آموزشی باشند، و به عنوان مثال داستان آدم و حوا را یک داستان سمبلیک میدانند، و اعتقاد ندارند که این ماجرا ها واقعا در دنیا و زمان فیزیکی اتفاق افتاده باشد.

اما در جوامع اسلامی چون همواره اندیشه کشی و تکفیر اشخاص و مردتد خواندن وجود داشته و عده کثیری از دانشمندان این جوامع مثل راضی، الکندی، پور سینا، فارابی، حافظ و سایر این متفکران همگی در زمان خود تکفیر شده اند و از طرف مذهبیون تندرو زمان خود همواره مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند پیشرفت چندانی در فلسفه و طرز فکر این جوامع پیش نیامده است. مسلمانان امروزی مثل مسلمانان 600 سال پیش فکر میکنند و هنوز تکلیف و جایگاه علم و مذهب در بین این افراد هنوز مشخص نیست! حال اگر پیشرفتهایی در این جوامع دیده میشود، مثلا اگر در ایران زنان آنقدر که زنان در عربستان از طرف مردان به رعایت حجاب مجبور نمیشوند، این ریشه در تک روی های افرادی دارد که خواسته اند این مردم را به زور پیشرفت دهند، و الا  اندیشمند و نخبه و دانشمند و دگر اندیش در میان این مردم جایگاهی نداشته اند که بخواهند پیشرفتی حاصل کنند!

به همین دلایل مسلمانان هنوز ننشسته اند فکر بکنند و تصمیم بگیرند که آیا نوح و یونس و موسی و خضر،  آدم و حوا و یوسف و ذوالقرنین شخصیت های اسطوره ای ملل سامی هستند که به کتب و افکار آنها اضافه شده اند یا شخصیت های تاریخی و واقعی ای که روزی روی این زمین راه میرفته اند؟! هنوز نمیدانند که آیا 7 آسمان وجود دارد یا این تنها یک معنای استعاره ای دارد؟! از دل همین آشوب زدگی تفکر مذهبیست که مفاهیمی همچون کمال دین اسلام بر می آید و کسی نمیداند که این ناگهان از کجا آمده است. حقیقت این امر این است که کامل بودن دین اسلام در اصل در مقابل ناقص بودن علم و خرد بشری مطرح میشود.

 

یعنی اسلام کامل است چون علم ناقص است! و به همین دلیل بهترین برنامه برای زندگی و جهانبینی همانا اسلام است و نه علم و عقل!

مسلمانان و سایر مذهبیون بر روی این مسئله پافشاری دارند که عقل بشر ناقص است و این نقص شایستگی خرد و عقل را برای راهنما و ریشه تفکرات بودن نفی میکند. البته شایان ذکر است که بسیاری از مسلمانان دلیل کامل بودن اسلام را این میدانند که در اسلام از طریقه شکار ملخ  و آداب شستشوی مدخل و استبراء گرفته تا طریقه نزدیکی حرف به میان آورده شده است و علمای اسلام جدول لگاریتمی دقیقی در مورد شکیات نماز بوجود آورده اند. اما این افراد باید بدانند که در ادیان دیگر نیز اشخاصی مثل مجلسی ها یافت شده اند که این مزخرفات را در دینشان گسترش دهند. بعنوان مثال یهودیان نیز آداب و سنن کاملی برای مراسم دستشوئی رفتند دارند که کمتر به آن توجه میکنند و تشابه میان آن قوانین مضحک یهودی و قوانین اسلامی که در رساله های علما(!) ی دینی یافت میشود مثال زدنیست!. مثلاً در میان یهودیان ارتودکس لمس آلت تناسلی برای پاکیزه کردن بعد از تخلی جایز نیست، چون ممکن است موجب تحریک جنسی شود. بنابر این اگر کمال اسلام به این مزخرفات است که ادیان دیگری پارا بسیار فراتر نهاده اند. چگونه است که اسلام کامل است و بقیه ادیان ناقص هستند؟ بازهم همان داستانی که ادیان مکمل یکدیگر هستند و مسیحیت یهودیت را کامل میکند و اسلام مسیحیت را و این ها در امتداد یکدیگرند؟

گروهی نیز بر این باورند که کمال اسلام از آن جهت است که اسلام تمامی قوانین و مفاهیم لازم را برای زندگی بشر در تمام جنبه های زندگی وی در خود دارد؛ و بنابر این نیازی به هیچ مفهوم غیر اسلامی ای برای زندگی وجود ندارد. بسیار جالب است که بدانیم کتابخانه های ایران و سایر بلاد دیگر نیز با استناد به مفاهیم مشابهی توسط عمر خلیفه دوم مسلمین به آتش کشیده شد. عمر معتقد بود هر آنچه ما بدان نیاز داریم در قرآن وجود دارد. بنابر این در بقیه کتابها اگر چیزهای خوبی نوشته شده است، حتما آن چیزها در قرآن هم وجود دارد، و اگر هم چیز خوبی نوشته نشده است، پس ما نیازی بدان کتابها نداریم. دلیل اصلی تضاد اسلام با دموکراسی همین جزم اندیشی و مطلق اندیشی و جهالتی است که در اسلام نهفته است.اما نکته این است که اگر معنی کامل را بدین تفسیر و مفهوم دریافت کنیم، دیگر عبارت "اسلام کاملترین دین است!" معنی نخواهد داد و از لحاظ منطقی غلط است. زیرا کامل تر و کاملترین با توجه به این معنی غلط میباشند. کامل در این حالت یک صفت عینی (Objective) و یک مفهوم مطلق است، و پسوند تر را نمیتوان بدان چسباند. و البته لازم به توضیح نیست که این ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه اسلام بدین مفهوم نیز کافی است، تا چه حد بی اساس و بی پایه است.

 

شاهین احدپور

زنده باد سکولاریسم

مرده با خرافه

05.03.2006

 

----------------------------------------------------------------------------------

حقوق زن در اسلام

به بهانه روز جهانی زن

 

هنوز عده ای سعی دارند  نواقصی که در اسلام وجود دارد از جمله تبعیض هایی که  در حقوق اسلامی نسبت به زن روا داشته شده به عاملین اسلام نسبت دهند.غافل از اینکه خود اسلام منشاء و سرچشمه همه این ظلمهاست. دوستی در وبلاگی سعی کرده اند همه مشکلات جاری را  گردن ملاها انداخته و اسلام را به طریقی توجیه کنند.

بهتر است به نمونه آیاتی که درمورد زنان گفته شده توجه کنید تا متوجه شوید چقدر اسلام به زنان بها داده است

آیه 222 سوره بقره:

زنان شما کشتزار شمایند پس برای کشت به آنها نزدیک شوید. هرگاه مباشرت آنها را خواهانید و برای ثواب ابدی چیزی پیش فرستید.....(فرستادن پیش کش چه مفهومی به جز خرید سکس از زن می دهد)

آیه 227 سوره بقره:

 ......زنان را بر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران  بر زنان لیکن مردان را بر زنان فزونی و برتری است.....

آیه 281 سوره بقره:

 ..... اگر مدیون سفیه و فقیر است و صلاحیت امضا ندارد ولی او به عدل و درستی امضا کند و دو تن از مردان را به گواه آرید و اگر دو مرد نیابید یک تن مرد و دو زن هر که را طرفین راضی شوند گواه گیرند...(توجه کنید که حتی گواهی دادن زنان مشروط بر این است که دو مرد یافت نشود)

آیه 2 سوره نساء

اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان مراعات عدل وداد کنید پس آن کس از زنان را به نکاح خود آرید که شما را نیکو و مناسب  با عدالت است.دو یا سه یا 4

آیه 10 سوره نساء

حکم خدا در حق فرزندان شما این است که پسران دو برابر دختران ارث برند

آیه 11 سوره نساء

سهم ارث شما مردان ازترکه زنان نصف است در صورتی که آنان را فرزند نباشد.... و سهم ارث زنان ربع ترکه شما مردان است

آیه 18 سوره نسا

ای اهل ایمان برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه و به جبر به میراث گیرید(یعنی اگر اکراهی در کار نبود آنان را نظیر یک کالا می توانید به ارث ببرید)

آیه 34 سوره نسا

مردان را بر زنان حق تسلط  و نگهبانی است به واسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه  آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند. پس زنان شایسته  و مطیع انهایند که در غیبت آنها حافظ حقوق شوهراتشان باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده تگه دارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را  موعظه کنید . اگر مطیع نشدند ار خوابگاه آنها دوری گزینید  باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید .....

اینها  نمونه هایی از آیاتی بودند که درباره ارج قرب زنان در قرآن آورده شده است. اگر شمار احادیثی که زن را جزو مایملک مرد می داند  و بدون اجازه او حق بیرون رفتن از خانه ندارد و اگر چنین کند تا وقتی به خانه بر می گردد مورد لعن و نفرین فرشتگان قرار می گیرد ،به این آیه های قرآنی اضافه کنیم متوجه خواهید شد که ریشه این تبعیض در اسلام است نه در آخوندها

این دوست عزیز در وبلاگ خود یاد آور شده اند که اگر حضرت فاطمه مطیع شوهر بوده شوهری مثل علی داشته نه همانند شما آخوندهای چند زنی. حتماً این دوست عزیز اطلاع ندارند که تعداد زنهای حضرت علی از تعداد  زنهای آخوندهای بیشتر بوده است. از حضرت علی فقط 48 پسر به جا مانده است. پسر علی  امام حسن کثیر الطلاق نامیده شده بود و حضرت علی از مردم خواست که به او زن ندهند.کم امامی پیدا می شود که زنان آنها از 5 تجاوز نکند. فکر می کنم اگر امام زمان غایب نشده بود الآن مرا هم پارمیس بنت یکی از امامها می نامیدند.

چند زنی بعضی از مردان  هم در دوره اسلامی با پذیرفتن اینکه تعداد  زنان از مردان بیشتر بوده به هیچ وجه توجیه پذیر نیست. زیرا ممکن است شرایطی در جامعه بوجود بیاید که تعداد زنان بر تعداد مردان فزونی یابد . آیا این توجیه پذیر است که زنان نیز چند شوهر داشته باشند.؟ از طرفی اگر باور دارید که عرب دوره جاهلیت دختران خود را زنده به گور میکرده پس چگونه تعداد زنان از مردان بیشتر بوده است؟

در اصل موضوع زنده به گور شدن دختران در زمان جاهلیت دروغی بیش نیست. تنها قبیله بنی تمیم بود که به این عمل ننگین دست می زد. آن هم به این دلیل که وقتی دختر رئیس این قبیله در یکی از جنگها به اسارت میرود وقتی شرایط آزادی فراهم می شود به این دلیل که عاشق یکی از پسران قبیله غالب می شود حاضر به بازگشت به قبیله خود نمی شود و پدر هم آنچنان خشمگین می شود که تصمیم می گیرد فرزندان دختر خود را از این پس زنده به گور کند.

در ضمن جنگ هم در آن زمان تنها منحصر به مردان نبوده است. تعدادی از شهدا در جنگ احد زنان بودند.زنان قبیله کلب نیز با مسلمانان جنگیدند و تعدادی از آنها را مقطوع النسل کردند.

زنان هم در آن زمان کم عقل تر و عقب افتاده تر از مردان نبودند  که حضرت علی فرمایش دادند هرگز با زنان مشورت نکنید.زنان چیش از اسلام منزلتی بیشتر از پس از اسلام داشتند . چنانچه اگر مردی از حق جار زنی استفاده می کرد و فقط دستش به چادر زنی می رسید از هر گونه آسیبی در امان بود. همانطور که دختر پیغمبر از این حق استفاده کرد و به شوهر خویش امان داد. خدیجه خودش به راحتی وارد کار تجارت شده بود. به واسطه همو بود که محمد توانست دین خود را گسترش دهد. زنان شاعر نیز در آن جامعه کم نبودند.در جامعه ایرانی که وضع زنان بهتر از عربستان بود. زنانی چون آزرمیدخت به پادشاهی رسیدند. . زنانی چون پاریزاتیس ، زن داریوش دوم اگر چه پادشاه نبود اما در عمل او بود که فرمانروایی می کرد.

پس گناه را به گردن این آخوندها نیندازید که آنها کاری به جز پیروی از دستورات قرآن نمی کنند.

به پیروی از همین قوانین الهی است شورای نگهبان درقانونی  که برای رفع کودک آزاری توسط مجلس وضع شده بود پدر را  با توجه به قوانین فقهی از این قانون مستثنی دانست. و گفت چون پدر حق سرپرستی دارد از این قانون مستثی است. یعنی اگر مادری فرزند خود را بکشد یا شکنجه کند مجازات می شود اما اگر پدری این کار را با فرزند خود بکند قانون توسط فقه از او حمایت می کند.همانطور که چندی پیش در جراید خواندیم که کودکی زیر ضربات زنجیر پدر خود جان سپرد.اما حکم قصاص برای او صادر نشد.این قوانین الهی است که به آخوند ها اجازه سؤاستفاده می دهد.آنچه ما می کشیم از اسلام است نه از آخوند.

امیدوارم دوست عزیز از خواب خرگوشی بیرون بیایند و کمی علمی تر و موشکافانه تر به قضیه حقوق زن در اسلام نظاره کند.

 

 

زنده باد آزادی زن

زنده باد 8 مارس

شاهین احدپور 06.03.2006

 

-------------------------------------------------------------------

 

مرز آزادی بیان کجاست؟

پیرامون هنردوستی اسلام سیاسی!!!

                                                         

این عنوان مسابقه ای است که روزنامه همشهری با همکاری خانه کاریکاتور ایران با کلی جایزه و متعلقات و تبلیغات و داد و فریاد آنچنانی برای به طنز کشیدن واقعه کشتار یهودیان در آلمان بدست نازی ها معروف به هولوکاست، اعلام کردند. هدف از طرح این مسابقه جدای اهداف تفرقه افکنی دست های سیاه پشت پرده آن به گفته مجریانش، پیدا کردن مرز آزادی بیان و اثبات وجود یا عدم وجود آن در اروپاست!!!.

 

 آنچه قبل از هر چیزنظر هر انسان آگاهی را به خود جلب میکند نام این مسابقه کاریکاتوری است که به نظر من پر از حماقت های کودکانه و بزمچه وار است. آنچه مسلم است این است که آزادی بیان چه در اصطلاح و چه در لغت، به معنای ابراز بیان آزاد عقیده و طرز فکر، بدور از هرگونه حد و مرز و ترس و واهمه از عواقب آن است. ودقیقا این همان نکته ای است که برگزارکنندگان این خیمه شب بازی به آن توجه نکرده اند و آن دقیقا همان مرزی از آزادی بیان است که جمهوری اسلامی به دنبال آن میگردد تا حد آن را در اروپا به دست آورد.

 

 ادبیات سیاسی رژیم اسلامی در تمامی ادوار حیات ننگینش برای هرگونه آزادی، چه آزادی عقیده، چه آزادی های فردی و اجتماعی، مرزی بسیار تنگ و محدود قائل بوده و هست وبه خیال خود که در اروپا نیز برای ابراز عقیده حد و مرزی وجود دارد سراغ آن را با برگزاری این مسابقه و به قول خود تحریک کننده دول اروپائی میگیرد. اسلام سیاسی در تمامی مراحل و مقاطع، برای انسان های قربانی در آن جامعه خط مشی تعیین میکند و با آیاتی که محمد، سر دسته همه این اسلامگرایان در زمان مستی و هیپنوتیزمی خود برای رام کردن زنانش جهت  سوء  استفاده بیشترجنسی ار آنان استفاده می کرده، در پی اداره جامعه است و اجازه عدول از این به اصطلاح اصول و فروع دینی را به هیچ بنی بشری نمیدهد کما آنکه عدول از هر یک از این اصول با چماق رژیم جواب داده میشود و از قبل بدون توجه به نیاز زمان و اقتضای جامعه، بر اساس قوانین ضد انسانی اسلامی، اجازه هرگونه ابراز بیان و عقیده را سلب کرده است و چه رسد به اینکه این آزادی حد و مرزی هم داشته باشد!!!. سلب آزادی بیان و زیر پاگذاردن اعتقادات مردم نه تنها برای اولین بار از سوی رژیم جهل و سانسور اسلامی بلکه توسط خود محمد صورت می گرفت. تصویر زیرین گویای جریحه دارکردن اعتقادات مردم قبل از اسلام توسط محمد است که نیازی به هیچ توضیح تکمیلی ندارد.

 

                            

 این هم احترام به مقدسات به روایت اسلام سیاسی

 

مرز آزادی بیان در کشور های اسلام زده را  خوشبختانه درطی روزهای اخیر، به وضوح در خبر های تصویری و تلویزیونی دیدیم که فقط به خاطر تعدادی کاریکاتور در روزنامه های چند کشور اروپائی، صد ها مزدور اسلام سیاسی در مقابل سفارت خانه های اروپائی، با میمون بازی ها و درآوردن ادا و اصول حیوانی، دست به اعتراض به این بیان حقیقت در قالب کاریکاتور زدند و بصورتی آشکار، تحمل ناپذیری اسلام سیاسی از بیان واقعیت و حقیقت را به معرض نمایش افکار عمومی گذاشتند و اکنون بدون توجه به هیچگونه حساب و کتابی میخواهند مرز آزادی بیان که خود بوئی از ان نبرده اند را در اروپا را کشف کنند!!!.

 

   قبل از اینکه این خلق ستیزان اسلامی بخواهند به دنبال پیدا کردن مرز آزادی بیان در غرب بگردند میبایستی  نخست، یک سری به زندان های پر و پیمان خودشان بزنند و فوج فوج دگر اندیشانی را ببیند که فقط به علت بیان کوچکترین در خواست، جهت احقاق حد اقل حقوق انسانی خود راهی سیاه چال های  رژیم شده اند و سال های سال است که به دست فراموشی سپرده شده اند و بدون تکلیف و رسیدگی عادلانه به پرونده شان، لحظه شماری برای بوسه بر طناب دار میکنند یا اینکه نیم نگاهی به زندان های انفرادی دهشتناک اوین و رجائی شهر و هزاران جای مخفی و نیمه مخفی بیاندازد که در آنجا شکنجه گران اسلامی بعد از وضوء و طلب آمرزش گناهانشان از حضرت حق، دست به شکنجه روحی و جسمی وحشیانه آزاذ اندیشان و خردورزان میزنند تا شاید بتوانند به خیال خودشان مرز آزادی بیان را نگه دارند که مبادا مرز آزادی بیان زیر پا گذاشته شود.

 

بله این است مرز آزادی بیان در ایران. حکم اعدام وسپس بعد از تلاش های سازمان یافته ما در خارج از کشور14 سال حبس برای دگر اندیشی که فقط به امر ساده ای مانند تقلید از مجتهد انتقاد داشت و یا پاره کردن و دریدن شکم و خارج کردن اعضا و جوارح درونی  نوجوانی که تغییر دین داده بود وسپس سوزاندن بدنش و یا باز هم از این دست اقدامات اسلامگرایان مانند همین چند روز پیش دستگیری و حبس و شکنجه وبلاگ نویس جوانی در بندر عباس که هم اکنون در آستانه اعدام قرار دارد آن هم فقط به علت مقاله ای که در آن بر اساس تفاسیر و تعابیر حضرات حزب ا...توهین به صاحت مقدس بنیانگذار اسلام سیاسی، دجال زمانه، پیرترور و اعدام، خمینی فاشیست تلقی شده است.  ابراز عقیده و بیان در ایران کلمه ای بسیار شیک و پیک و فقط و فقط کلمه ای تئوریک و ظاهری بود که استحاله گران دوم خردادی آنرا از جیبشان بیرون آورده بودند تا آنرا دستمایه ای برای زور آزمائی و برخ کشی در مقابل دولتمردان اروپائی جهت هر چه بیشتر سرکیسه کردن آنان و باجگیری قرار دهند. مرز آزادی بیان در ایران بوی خون و سرکوب شکنجه و تهدید و ارعاب و چماق هزاران گند و کسافت دیگر میدهد. خطوط بالائی این نوشته را تصحیح میکنم و به نبودن هرگونه آزادی بیان در ایران تحت حکومت ملایان اسلامی اشاره میکنم و فریاد بر می آورم که در اروپا هر چه که نباشد آزادی بیان و عقیده امری نهادینه و آمیخته با فرهنگ این ملل است و به یاد روزی که هم شاگردی ام درمدرسه ای که در آن درس میخواندیم در جواب به سوالی که مدیر مدرسه از او پرسید جواب داد که من مسلمان هستم و با مسیحیان مشرک کاری ندارم و عقیده ای به دین شما ندارم می افتم زمانی که مدیر از او پرسیده بود که برای نیم ترم آینده بهتر است برای دریافت نمره بالا تر، درس دینی (تعلیمات دین مسیح) را بجای فلسفه انتخاب کنی می افتم. یا زمانی که در همین تلویزیون های آلمان یکی ازبرنامه سازان تلویزیونی، مسیح و تعالیمش را مسخره میکرد. در هیچکدام از این موارد نه آن همشاگردیم را روز بعدا بر دار و سوزانده شده دیدم و نه خبری از انفجار ساختمان صدا و سیمای آن شبکه تلویزیونی آلمانی بدست مسیحیان دو آتشه شنیدم گویا که اصلا آن برنامه را فقط من دیدم و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و نه صاحت مسیح هزاران سال مرده شکسته نشده و نه احساسات ملیون ها مسیحی جریحه دار نشده است. نمیدانم آقای سردبیر همشهری چه خیالی در سر دارند و به دنبال چه می گردند. به هرجهت من نوعی که خودم به هولوکاست با تمامی زیر و بمش اعتقاد دارم چون تمامی اتفاقات آن در جزء به اثبات رسیده آرزوی برگزاری آبرومندانه این نوع فعالیت های از نظر من صرفا هنری را دارم. ما برای آزادی بیان هیچ حد و مرزی قائل نیستیم و سوای مقاصد سیاسی شوم رژیم اسلامی از برگزاری این مسابقه، احترام به نظرآندسته از کاریکاتوریست های اجیر نشده ای میگذارم که نه از روی لج و لج بازی بلکه از روی مطالعه و طرز فکر خودشان، این واقعه دلخراش تاریخی را سوژه ای برای کاریکاتور های خود می کنند. راستی من به شخصه بعد از باب شدن این بحران کاریکاتوری یا به قول حمید تقوائی کاریکاتورهای بحران، میخواهم از این عرصه جدید مبارزاتی که خودمان برنده بلامنازع آن هستیم، نهایت استفاده را ببرم و از خرافاتی که حداقل با احترام به نظر مسلمانان از نظر خودم مزخرف است با توجه به سطح سواد و علمی که دارم، کاریکاتورهائی رسم کنم. کاریکاتورهائی از واقعه معراج پیامبراسلام، تولد امام علی از دیوار کعبه، حرکت دادن خورشید با انگشت یک دست که این معجزه را به محمد نسبت میدهند زمانی که علی بر روی پایش خوابیده بود و یا کاریکاتوری از زندگی امام زمان در مثلث برمودا یا هزار و یک خزعولات دیگر اسلامی که تمامی قلم و دوات دنیا برای به تحریر در آوردن آنها کفایت نمی کنند رسم نمایم که شاید در این راه بتوانم استعداد های نهفته درونی ام در امر نقاشی آن هم نقاشی با کلاسی مثل کاریکاتور را بیدار کنم و دگر اندیشان را در این فاز مبارزاتی یاری دهم.

 

شاهین احدپور

2006-02-18

 

 

 

                                 

 

 


بازگشت به صفحه اول