دسیسههای پنهان در دستهای «با وضو»
جلال شرفزاده
سکولاریسم در جامعهای کاربُرد دارد که در آن، دینی وجود
داشته باشد. دیانت و دینداری که با فریب و ریا و تزویر آمیخته شد، بزودی
دستهایش آغشته به خونِ بیگناهان و پاکان میشود و ستونهای دیانت در جسدی
خالی از خردش فرومیپاشد و فرعون خودبینی و خودخواهی همچون غدهای آلوده به
جسم و جانش چنگ انداخته و از او بالا میرود. و مردم، سادهترین این مردم،
همهی این تراژدی کثیف را به چشمِ حواس خود درک میکنند.
چندی پیش، عدهای از طلبهجات بعد از گذشتِ حدود دو هفته
در مورد کشته شدن چهار نفر یا بیشتر و هتک حرمت چند هزار نفر از دراویش و
تخریب عبادتگاه آنان در حریم و زاویهی «قم» مرکزیت دینی ایران، نامهای
صادر و طی آن اعلام کردند که این عمل کراهت داشته. اگرچه دراویش هم از
مؤمنان هستند، اما به باور ما قبل از مؤمن بودن انسان هستند و حقوق انسانی
هیچکس نباید موردِ تعرض قرار بگیرد.
به هرحال، چند روزی بعد از این رخداد، شنیده شد که در
اوضاع آشفتهی عراق، چند عدد از گنبدهای شیعیان منفجر شده است. البته تا
آنجا که ما به خاطر میآوریم، اولین کسی که تقدسِ این امکنه را موردِ تعرض
قرار داد و از این گونه مکانها بهعنوان سنگری برای دخالت در اوضاع سیاسی
عراق و موضع جنگی بهره گرفت، این آخوند گرد و گلوله مقتدا صدر بود که با
دار و دسته خود در آب گِلآلود دست و پا میزنند و شرایطِ عمومی را برای
مردم بیچاره بد و بدتر میکنند.
از پی این ماجرا و ظاهراً به قصد انتقام، مساجد اهلِ سنت
به آتش کشیده شد.
باید گفت ناآرامیها و اوضاعِ جنگی و جریانهای انتحاری کم
بود، دعوای شیعه و سنی هم به آن افزوده شد.
در مرحلهی بعد و با بدتر شدن اوضاع، ما نمیدانیم براساسِ
چه سیاست و دستوری موافق بر مصالح مردم مراقبت از مساجد را به عهدهی همین
آخوند مقتدا صدر گذاشتند که حین مراقبت ایشان، بیش از صد مسجد هم به آتش
کشیده شده. اماکنی که در یک اوضاع آرام و مدیریت درست شاید میتوانست به
مراکز آموزشی و درمانی برای شهروندان و مردم جنگزدهی عراق تبدیل شود.
نتیجه اینکه این دو سه نمونه کوچک و از نظر زمانی نزدیک
از صدها یا هزاران ناهنجاری و بحران و فاجعه است که در این مناطق اسلامزده
و توسط بخشهایی از این دار و دستههای اسلامی به وجود آمده که صدها یا
هزاران کشته و مجروح داشته است. به اینها اگر جنایات انصار حزبالله و
طالبان القاعده و سایر جریانات اسلامی را بیفزاییم ما را به یک امید و
آرزوی قلبی میرساند که هرچه زودتر همهی این اساس بیاساس و دروغین فرو
ریخته و از هم بپاشد.
دیانتی که بر پایهی خونریزی و تزویر و توطئه علیه مردم و
پیروانش استوار است دیگر حتی با استقرار سکولاریسم هم ماندگار نخواهد بود.
24 مارس 2006
------------------------------------------------------------------------------
زخمیها را
جمع کنید!
عهدنامهها و میثاقهای
انساندوستانهی گذشته باارزشاند و الزامی، معتبرند و باید اجرا
گردند. مردم و دولتها و سیاستمدارانِ دانا و آگاه راههای بیمقصد و
بینتیجه را دوباره نمیروند. منافع دائمی و آتی جوامع نباید فدای
منافع آنی، هرچقدر هم که زیاد باشد، بشود.
روزی که فاشیسمِ مذهبی نوعِ
اسلامی داشت شکل میگرفت، هم در ایران و هم در جامعهی بینالملل،
بودند کسانی که این روزها و این دوران را میدیدند و اخطار میدادند،
اما سیاستِ جهانی در آن زمان میخواست که نسبت به آن پیشبینیها
بیتوجه باشد. دلیلِ اول شاید تقویتِ کمربندِ سبز بود و دلیلِ دوم
جلوگیری از سقوطِ پول و کسبِ معاملاتی سودآور.
در آن زمان، کسی به فکر توسعه
و گسترش دمکراسی نبود. نه تنها این که حتی عرصه را برای این
ایدهئولوژی عقبمانده باز کرده و امکانِ رشد و تبلیغِ آن را فراهم
کردند.
اگر مردمِ سادهلوح و خوشباور
ایران که نه سوادِ کافی و نه تجربهی سیاسی، نه حزب و نه نهادهای متشکل
در آن بود و تحتِ تأثیر تبلیغات بهدرستی نمیدانستند که چه میکنند،
بیشک اروپا و غربِ مُدرن که چند سالی بود که از سختیها و عذابِ
نازیسم آزاد شده بود، تجربههای مفیدی داشت و بهراحتی میتوانست بداند
که قرار است چه پیش بیاید. و شاید اگر به دنبالِ منافعِ کلان و آنی
نبودند، امروز لازم نبود که به قیمتِ نابودی و کشته شدنِ شهروندان،ِ
مردم و انسانهای شریف، چه در ایران و عراق و افغانستان و چه در اروپا
و غرب و آمریکا، چه در قالبِ سربازان و جوانانِ عراقی، ایرانی،
امریکایی، انگلیسی و اروپایی و شیوهی دفاع و تهاجمِ نظامی و چه مردمِ
غیرِنظامی در خانه، مدرسه، در قطار و اتوبوس، در خیابان یا سرِ کار،
در کشتی و هواپیما یا در نهادهای بشردوستانه و خلاصه همهجا و با
شیوههای تروریستی و غیرِ شرافتمندانه، همهی این تراژدی غمانگیز و
دردناک با سرِ کار آمدنِ فاشیسمِ اسلامی در ایران آغاز شده و تبعاتِ آن
است.
بیست و هفت سال پیش، مقولهی
دهکدهی جهانی برای بسیاری از مردم ناشناخته و نامأنوس بود. پدیدهای
که بخصوص در پیِ رشدِ تکنولوژی در دو سه دههی گذشته برای اکثریتِ مردم
ملموس و شناختهشده است.
نتیجه و غرض از این گفتار
اینکه هرکس به خود حق میدهد از این شرایطِ تحمیلی، از این جنایات و
ترور، از جنگ و اعدام و شکنجه و شلاق، از ترس و فقر فرار کرده و خود را
به نقطهای که احساس امنیت میکند برساند. اگرچه ترکِ زادگاه طبیعتاً
برای هر انسانی چه در قطب به دنیا آمده باشد و چه در خطِ استوا، دشوار
و غمانگیز است. بیشک تحمیل و اجبار است بخصوص وقتی که بیش از سی یا
چهل سال گذرانده باشد.
بههرحال، مردم ایران با عدم
پذیرشش، با افشاگریاش، با تحمل مصائبش، با چند هزار اعدامی و کشتهی
جنگی و معلول و هزاران خبرنگار و افرادِ مبارز در زندان و بیست و هفت
سال تباهی عمر شهروندانش و تاراج ثروت و منابعش، در این مبارزه و همسو
با آنها که میخواهند دمکراسی در جوامع انسانی برقرار شود شرکت
داشتهاند و آن دسته که موردِ تعقیب قرار گرفته و مجبور به فرار
میشوند در ردیفِ زخمیهای این جنگِ نابرابر و تحمیلی هستند و اگر با
اینهمه جراحت بر جسم و روحشان خود را به سرزمین نسبتاً امنی
رساندهاند، بیتفاوتی و عدم پاسخ به آنان به دور از انصاف و عدالت
جهانی و مغایر با میثاقها و عهدنامههای بشردوستانهی پذیرفتهشدهی
کشورهای دمکراتِ غربی است.
سرنگونی استبدادِ حاکم و
استقرارِ دمکراسی در ایران و منطقه وظیفهی مردم ایران بوده و با
مقاومت و تشکل و قیام آنان و پشتیبانی بشریت متمدن و انسانهای
عدالتطلب به دست خواهد آمد.
زندهباد آزادی و برابری!
4 آپریل 2006
جلال شرفزاده