بازگشت به صفحه اول

اطلاعيه ها

مقالات

سايتهاى ديگر

آرشيو شماره هاى قبل

منتخبی از آثار منصور حکمت

 
   

فواره چون بلند شود...- نامه سرگشاده به آقای هادی خرسندی
 

منبع: سايت ديدگاه


بابک راد

babakerad@hotmail.com
فواره چون بلند شود...
نامه سرگشاده به آقای هادی خرسندی

آقای هادی خرسندی
بعد از سلام وامید سالی پر بار وامید سالی که جانیان حاکم برایران شرشان راکم کنند ونیروی خارج از کشوری رژیم دکانش تعطیل شود . با اجازه تان بروم سر اصل مطلب.
من آدم سرشناسی نيستم اما ِيک آدم گمنام هم ممکن است حرفی برای گفتن داشته باشد وازدردی رنج ببرد اما فریادش در گلو میماند تا غمباد بگیرد چون کسی به حرفش گوش نمی کنند . مثلا اگر من هم بخواهم دردم را درستون وسط دیدگاه بیان کنم شاید همه حتی مسئول سایت دیدگاه دیوانه ام بخوانند چون اسم ورسمی ندارم. امااگر شما با حزب کمونیست کارگری چپ بیفتید ، هر سایت را که انتخاب کنید با آغوش باز شمارا پذیرا می شوندوحزب کمونست کارگری هم اگر هیج جا حرفش را چاپ نکنند( که این اتفاق هم بعید است) خودش سایت دارد، کانال تلویزیونی دارد، رادیو دارد. بهر حال مطلب رو دستش نمی ماند. اما من حتی اگر این مطلب را برای خودتان هم بفرستم با دیدن نام بابک راد در بالای صفحه نخوانده حذفش می کنید اما مسعود بهنود را در سالن 1000 نفره به هنگام یکی از برنامه هايتان به وضوح می بینید و فوری عکس العمل نشان می دهید و در جایی از یادداشتها یتان هم نامش را قید می کنید . . اما من باناامیدی امیدوارم که حالا که شما بعد از کشمکش با اسماعیل خویی، علیرضا نوری زاده، هوشنگ وزیری( کيهان لندن)، پرويز اصفهانی، (نيمروز )، هوشنگ گلشیری ، رضا علامه زاده... درگیر بحث وجدل با حکک هستید من ناچیزهم جسارتی پیدا کنم بدون هيچ ملاحظه ای آن چه از مجموعه رفتار های شما در دل دارم چون آينه جلویتان بگیرم. میل خودتان است که روی از آينه برگردانيد ويا خود را در آن بینید ويا آنرا بشکنيد و برای همیشه از شرش راحت شويد وبه تصوير غیر واقعی ای که نبوی ها وبهنود ها از شما ارايه می دهند دل بسپارید. اما آنچه من به شما می گويم صادقانه است من شيفته شما نيستم شيفته هيچ کس ديگر هم نيستم ، عاقّبت شيفتگی کارش به مریدی و مرادی می کشد ، ومرید بی آنکه خود بفهمد می شود بنده گوش به فرمان مراد . اما من حضور شما را مهم می دانم ، نه من ونه هيچ کس ديگر درست نیست منکر استعداد و توانايی وذوق وخلاقيت شما باشد ، که اگر از اين راه بخواهيم باضعف ها ی شما برخورد کنيم اگر هم حرف درستی داشته باشيم چو ن آنرا به کينه وقضاوت غير واقعی ای آلوده ايم ره به جايی نمی بريم ، نکات مثبت حضور شما در دوران تبعيدتان کم نبوده اند ، مبارزه بی امان شما با جهل واستبداد وخرافات آخوند ها را نمی توان فراموش کرد ، ايستادگی شما در برابر جريان حقه باز دوم خردادی وخاتمی وخاتمي چيان کم اهميت نبود ، در ماجريای کنفرانس برلين موضع قاطع شما که درآن زمان همراه وپشتیبان تفکری بوديد که اين کنفراس وقصد وبرگذاری آنرا فاش کرد ، نظیر حزب کمونیست کارگری ،آذر درخشان و سازمان زنان 8 مارس ، جمعی از پناهندگان سیاسی با فريدون گيلانی ، تشکل زنان برلين (شادی امين ، پروانه حمِدی...). وبرخی از چهره های منفرد ،نيلوفربیضایی ، بصیر نصیبی.
همینطور در جریان سفر رضا علامه زاده به جمهوری اسلامی ،تحويل طرح فيلمش به سفارت جمهوری اسلامی که دار ودسته آنوقت خويی در کانون نويسندگان در تبعید ومجله آرش قلیچ خانی حامی یش شدند نمی توان کم بها داد. شما در حقیقت یک تفکر را زیر سوال بردید که در مخالفت با قدرت به حدی صعود می کند که جنایات آن سیستم را روی پرده می کشاند اما با طلوع خورشید کوردوم خرداد به چنان ذلتی می رسد که از سفارت جمهوری اسلامی اجازه ورود را گدایی می کند. اما چه شایسته باشد که خودتان هم از این اتفاق پند بگیرید ومرعوب جمعیتی که به استقبال شو های شما می آیند نشوید. دیدم که درجوابیه تان به حزب کمونیست کارگری تماشاگران شوی اخیرتان را به رخ آنها کشيده ايد واين مرز خطر ناکی است که اگرمغرورحضور اين جمعيت بشوید راه خطایی رفته ايد ، اگر همين راه را ادامه دهید وتنها به ستايشگرانتان متکی شويد وزبان انتقاد کننده را باقدرت کلامتان ببنديد. شايد خودتان هم نفهميد که چطور همين استقبال کنندگان؛ پراکنده شوند و يک وقت به خود می آیید که ديگر دير شده است. فواره چون بلند شود... من به خاطر ارزشی که هنوز هم در حضور شما می یابم وچون حس می کنم برخی از رفتار های سالهای اخیر شما دارد آينه شفاف وجود شما را کدر می کند ، هوشدارم را به صراحت وبی پرده مطرح می کنم ا لبته توقعی ندارم که اصلا شما اين اظهار نظر مرا به حساب بياوريد واگر هم تصمیم بگیرید جوابی برای من داشته باشید معلوم است که یک نویسنده وشاعر وطنز پرداز کار کشته به یک حرکت می تواند ناشناسی ناپخته که شاید در عمرش اصلا چیزی ننوشته را مات کند . به فرض اینکه با لطف وبزرگواری شما برخورد کنم وچند خطی در جواب گستاخی ام رقم بزنيد نتیجه که معلوم است، پیروزی شما وشکست محتوم بابک راد ، اما نه من حريف شما می شوم ونه اصلا قصد جدل دارم نه قادرم با وام ازکلمات وبا شگرد سفسطه واقعيت را وارونه جلوه دهم ، من چند سوال دارم ودرچند مورد هم به رفتار های کنونی شما معترضم،. اعتراض خودم را بيان می کنم. من ابتدای نوشتارم هم گفتم که ناشناسم ونه نا آشنا. اتفاقا من مسايل سياسی وفرهنگی، هنری واجتماعی زادگاهم را با علاقه ودقت تعقيب می کنم،55 سال از عمرم گذشته واز زمان جوانی با محافل فرهنگی وهنری آشنا بودم همان زمان که هر جوانی که ميخواست سری تو سر ها در بياورد يک نسخه از فردوسی 5 ریالی عباس پهلوان را همراه داشت، من هم دوروبر همين محافل می گرديدم به پاتوق های روشنفکران زمان شاه سرک می کشيدم. وقتی هم به تبعيد آمدم هر چند کارم ومسير گذران زندگی ام ربطی به اين مسايل ندارد اماپیوندم را به این گونه مسایل زنده نگهداشته ام واگر جسارت می کنم تا با شما ، حرفهایی را مطرح کنم پشتوانه ام آشنائی ایست که به خوی وخصلت جامعه روشنفکری مان دارم.
ظاهرا ريشه جنگ تن به تن شما وحزب کمونیست کارگری به زمانی برمی گردد که قضيه چلو کباب خوردن شما ونبوی را یکی از اعضاء حزب در سایت روزنه ویا سایتی دیگر مطرح کرده است. البته چلوکباب خوردن که نمی تواند مسئله ای ایجاد کند سوال درست می تواند اينگونه باشد که اصلا هادی خرسندی چرا با چماقدار سروش خوش و بش دارد؟ آقای نبوی خودش هم کتمان نمی کند که اينجا آمده تا بازوی نجات گنداب جمهوری اسلامی باشد وهادی خرسندی عمرش را با قلم موثر وبا طنز جاندار وگزنده علیه جمهوری اسلامی چر خانده حالا چه ملاقاتشان در چلوکبابی باشد یا بار ماکسیم یا حتی اگرآقای خرسندی اصلا در عمرش این جانور را ندیده باشد، فرقی نمیکند.
چون خودتان به صراحت می گوئید اگر هم ایشان را ببینیدبازار وماچ وبوسه به راه است. همانطور که در لندن ودر دیدار هایی با همزادش مسعود بهنود، یکدیگر را در آغوش می گیرید ومی بوسید. البته زندگی خصوصی آدمها به خودشان مربوط است اما وقتی طنز نویسی چون هادی خرسندی شهرتش به آن حدی می رسد که خرسندی شویش آنهم در لوس انجلس که برنامه ای مخالف کلیت حکومت چندان جاذبه ای ندارد به 1730 نفر می رسدخوب معلوم است بخشی از زندگی خصوصی اش هم زير ذره بين می رود، منهم که هيچ اختلافی با شما ندارم اگر ببينم که شما با مسعود بهنود يا عليرضا نوری زاده ويا هوشنگ امیر احمدی ،شمس الواعظین، ويا سید ابراهیم نبوی وامسالشان رابطه صميمانه داريد وروبوسی خود دلیلی است بر وجوداین نوع ارتباط ،متعجب ومتاسف می شوم خود شما وقتی عليرضا نوری زاده را آنچنان که حقش بود می کوبيديد ودلال سفتی ونان به نرح روزخوری اورا محکم وبی گذشت وملاحظه فاش میکردید گاه به مسایلی هم وارد می شدید که شاید به نوعی مثل چلو کباب خوردن ویا روبوسی می توانست جنبه خصوصی داشته باشد، پول هایی که آنجناب در کازینوهای لندن خرج می کرد از چشم تیز بین شما دور نمی ماند ، شما از ورود به این مرز ظاهرا خصوصی هدفی داشتید. آقای نوری زاده. هزینه سنگین گردش درکازینوهای لندن را از کجا آورده بود؟ ايا ارثیه مرحوم پدر آخوندش را در راه حرام خرج می کردویا از دولتی سر نزول خاتمی خرج کازینو تامین می شد؟
این قضیه چلو کبابی هم بد جوری دارد تبدیل می شود به سمبل برای رفع ورجوع کدورت های جامعه روشنفکری ما ؛ رضا علامه زاده هم وقتی خاطرات سفرش را می نویسد از چلوکباب خوری اخیرش با شما در لوس انجلس (چلوکبابی جوان) ياد می کند. بعد هم از شما سپاسگذار است که روی صحنه مردم را تشویق به دیدن کار علامه زاده در امریکا می کردید ومیافزاید :
دمش گرم و مجلسش پر بیننده تر!!
عجب حکایتی دارند این روشنفکران ما واین آقای علامه زاده چه هنرمند بزرگواری است که حتی1730 نفررا کافی نمیداند میخواهد مجلس شما پر رونق تر باشد با اجازه تان فقط بخش کوتاهی از سروده شما را به هنگامی که علامه زاده برای سفر به ج.ا فیلمنامه ققنوس را تقدیم سفارت کرد،تکرار می کنم .
خاتمی جون اومده- خدای ايرون اوده!- خدا قربونی ميخواد- چريک کانونی ميخواد!-چريک فرصت طلب- با سابقه،- آلت دست سه چهارتانابغه...( جدا شده از شعری با نام پریا سروده خودتان)
یعنی از اين جمع 1730نفره که برای تماشای شوی شما گرد آمده بودند يک نفر نبود که بداند که شما يک شماره اصغر آقا را اختصاص به سفر علامه زاده به ج.ا داده بوديد اورا عمامه زاده لقب داديدتابه مردم چهره واقعی اين چریک کانونی رانشان دهید واز شما به پرسد:
آقای خرسندی چه اتفاقی افتاده حالا به مردم می گوئيد بروند وکار اين فرصت طلب واداده را ببينند؟
آیا رضا علامه زاده ار رفتار خود پوزش خواسته واز مردم تقاضای عفو کرده بود؟ ويا فقط رجوع فرصت طلبانه وی به مصدق يکباره اورا منزه کرد ويا شما موضع نادرست عليه او گرفته بودید و آن حرفها که در باره اش گفتيدو نوشتيد چه بصورت کاريکاتور وچه مقاله وچه شعر انگیزه پنهانی داشته است ؟ هيچ کدامتان حرفی نگفتيد وننوشتید که رفتار کنونی تان را موجه نشان دهد .علامه زداه هم همچنان می تازد وادعا دارد به هر شهری که وارد می شود با استقبال پر وشور مردم مواجه می شود یعنی مردم کاری به اين کارها ندارندوآنان که علیه اين اقدام وی موضع گرفتند( از جمله خود شما) حرفشان کشک بود روسياه شدند وروسیاه ماندند. اما اگر هر دو برسر مواضع گذشته تان ايستاده ايد پس مجلس بزم چلوکباب خوری مشترکتان ديگر چه صيغه ايست؟ چرا علامه زده خودش را به شوی کسی رسانده(شوی شما در امریکا) که پرده ریا وتزویر را از چهره اش برداشته ومجلس خصوصی چلوکباب خوری با او را عمومی وبا آب و تاب در سایتش نقل می کند؟ وچرا شما آقای خرسندی برای نمایش مصدق علامه زاده مشتری جمع می کنید؟
در کارها ورفتار ها ونوشتار های بسياری از ما می شود رد پای گرايش ضد زن را شناسايی کرد حتی کسانی هستند که در نوشتار هايشان خيلی شعار های تساوی حقوق زن ومردرا سر می دهند اما در زندگی خودشان ودر رفتار های اجتماعیشان خلاف اين ادعايشان مشاهده می شود . اما اين را نمیشود تعمیم داد شما يک نويسنده ای پر توان وپر کار بوديده ايد واگر کسی بخواهد از طريق مطالعه آثارتان به این نتيجه برسد که شما ضد زن هستید خوب کار ساده ای نيست بايد اين کار ها را به دقت بخواند وبا دليل و مدرک وبا نقل نمونه هايی از کارهای شما بتواند نظر بدهدتا آنجا که من می دانم چنين تحقیقی روی کارهای شما نشده واين نيز حرف درستی است که اگر حزب ( نه يکی از هوادارانش)چنين برداشتی از شما داشته است پس چرا ميزبان شما در سمينار مدوسا بوده اند .همانگونه که از شما هم می شود سوال کرد که چرا به ميهمانی حزبی رفته ايد که بودجه اش را اسرائيل تامِین می کند ونامی که برازنده اش هست کولیگری است نه کارگری.
سايت پيک نت هم هر بار ميخواهد از کنفرانس نا کام جمهوری اسلامی در برلين نام ببرد وداغ دلش را خالی کند مخالفان اين کنفرانس را متهم می کند که از رژيم البته بخش به اصصلاح ضداصلاحاتش واز سازمان امنيت موازی اش پول گرفته اند اما چرا شما که به مانند ديگر مخالفان کنفرانس مذکور متهم هستيد که با معيار های پيک نت از بودجه رژيم تغذيه شده ايد هيچ عکس العملی به اين اتهام نشان نداده ايد اما در برابر اتهام مربوط به اسرائیل این چنین برافروخته می شوید؟
در دوران فريبکاری خاتمی کيهان لندن هم به اصلاح طلب نمايان پيوست ، تا آن حد که عليرضا نوری زاده با افتخار اعلام می کرد که ديگر اين کيهان، کيهان سلطنت نيست وهر روز آقای خاتمی با مطالعه آن کارش شروع می کند، شما را از کيهان راندند، وشما به نیمروز رفتیدو به بی مهابا پيو ستگی کيهان را به جمهوری اسلامی اعلام می کرديد واز ميان نویسندگان کیهان، نوری زاده وهوشنگ وزيری خوراک مناسبی برای طنز های جانانه شما بودند که دل خيلی ها از جمله اين حقير را خنک می کرد . اما شما باز به همان کيهان بر گشته ا يد . چی شد؟ مگر مسئله فقط اختلاف شما با وزيری بود يا با روزنامه ای که با رژیم ساخت وپاخت کرد مشکل داشتید ؟حالا شما در کنار نوری زاده که به زعم شما دلال وپفيوز وحقوق بگير رژیم بود با صلح وصفا همزيستی مسالمت آميز را آغاز کرده ايد/ من که هيچگاه به نیمروزاعتماد نداشته ام اما سوالم از شماست که با تند ترین واژه ها در نيمروز ،کيهان را می نواختيد وحالاکه دوباره به کيهان رفته اید از مزد بگيری نیمروز پرده برمی داريد؟
این واقعیت دارد که رادیو ها ی فارسی زبان سیاست های دولت هایشان را دنبال می کنند که در تشکیلات امنیتی شان طرح ریزی می شو د چه رادیو اسرائیل باشد چه رادیو امریکا وچه رادیو فردا وبی بی سی و یا رادیو آلمان وهمکاران حقوق بگیراین رادیو ها چه بخواهند وچه نخواهند پولشان را از بودجه های تبلیغاتی حکومت ها که معمولا از طریق سازمان های امنیتی شان تامین می شود دریافت می کنند . ( می بینید که بی بی سی برای استخدام سراغ بهنود می رود ویا نبوی ونظایرشان ) ما اگر بتوانیم با همین ها که علنی وبا صراحت از رژیم حمایت می کنند مانند سایت روز وگویا تکلیفمان را روش کنیم خیلی کار کرده ایم وپی بردن به ارتباط های بسته که هیچ دلیل ومدرکی هم نمی توانیم ارائه دهیم پیشکشمان.
سایت هایی مثل روز . ویا گویا که پایگاه ثابت عوامل رژیم هستند اما ژست استقلال می گیرند حضورشان خطرناکتر از رادیو های دولتی است که وضعیتشان روش است. شما که اینقدر نسبت این مسایل حساس هستید با این سایت ها چگونه برخورد می کنید؟ با گردانندگان سایت روز که دیده بوسی می کنید و نوشته هایتان هم که مرتب درگویا چاپ می شود ...
حرف ودرد دل بسیار است. من امید بسیار دارم این حرف های صادقانه که بدون حب وبغض نوشتم به تامل وادارتان کند واگر برای شما ارزش واعتباری قایل نبودم هرگز دست به قلم نمی بردم از صمیم قلب امید وارم ودوست دارم که شما را مثل گذشته سرافراز وسر بلند ببینم .
با پوزش بسیار .
 

 

 

Fax:004670619905

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول