بازگشت به صفحه اول

اطلاعيه ها

مقالات

سايتهاى ديگر

آرشيو شماره هاى قبل

منتخبی از آثار منصور حکمت

 

 

 

انترناسیونال ۱۲۳

صحبتهای عبدالرضا ترازی از فعالین سندیکای شرکت واحد در برنامه تلویزیونی "کارگران و یک دنیای بهتر"

 

برنامه ای از شهلا دانشفر

 

این برنامه روز سه شنبه ٢٧ دیماه اجرا شد و اصغر کریمی میهمان برنامه بود. دو نفر از فعالین سندیکای شرکت واحد در این برنامه صحبت کردند. با تشکر از سیاوش امیدي عزيز از فعالين سازمان جوانان کمونيست که اين متن را پياده کرده است،  در اينجا صحبت آقاي عبدالرضا ترازي را ميخوانيد:

 

عبدالرضا ترازي: عرض سلام و ادب و ارادت دارم به حضور شما و همكارانتون. خانم دانشور از اينكه اين فرصت رو در اختيار من گذاشتين تا حداقل از طريق سيستم وشبكه شما پيام خودم و سايرعزيزان همكارم كه از محرومترين، مستضعف ‌ترين و پرتلاش ‌ترين افراد قشر جامعه هستند رو به اطلاع عموم مردم ايران و ساير هموطنانم در نقاط مختلف جهان برسونم تشکر ميکنم. من در خدمت شما هستم تا در وهله اول به سوالات شما جواب بدم و اگر چنانچه وقت بود از طرف خودم آنچه كه درد دل خودم و ساير همكاران زحمتكشم هست را به اطلاع همه بينندگان و شنوندگان برسانم.

 

شهلا دانشفر:  حتما حتما. اين برنامه در اختيار شماست، براي همبستگي  با كارگران شركت واحد تدارك ديده شده. شما هر صحبتي داريد مي‌تونيد اينجا بكنيد. ولي ما دوست داشتيم نظر شما رو درباره اوضاعي كه الان هست بدونيم. وضعيت خطيريه، از اول ديماه تا الان ٢٠ روز گذشته و هيچكدام از وعده و وعيدهايي كه داده شده اجرا نشده. الان چه برنامه ‌اي در دستور داريد و فكر مي‌كنيد كه وضع چي ميشه؟

 

عبدالرضا ترازي: دوسال و نيم الي سه سال ميشه كه ما فعاليتهاي صنفي سنديكايي خودمون رو در شركت واحد اتوبوسراني كه بزرگترين تجمع كارگري رو در كشور ما مي‌تونه داشته باشه با بيش از ١٧٠٠٠ پرسنل شروع كرديم. در اوايل كار ما با برخوردهاي پليسي در محيط كار روبرو بوديم، با بگير و ببندها و مخالفتها و برخوردهاي فيزيكي در راستاي مخالفتشون با حركتهاي صنفي سنديكايي ما روبرو بوديم. ولي افراد اندكي كه هيأت موسسان  كارگران شركت واحد رو تأسيس كرديم، با توجه به اذيت و آزارها، تعويض مناطق، تبعيد به مناطق دوردست و قطع اضافه‌كاري، عزيزان ما تسليم نشدند و فعاليت و مبارزه خودشون رو ادامه دادند تا ظرف مدت دو و نيم سال كارگر متوجه فعاليتهاي ما، متوجه شعارهاي ما، خواسته‌هاي ما شد و طي آگاهي و آموزشهايي كه به كارگران داده شد به جمع ما پيوستند، طوريكه در هفته‌هاي گذشته ١٢٠٠٠ پرسنل شركت واحد به دعوت شهردار تهران آقاي دكتر قاليباف، در استاديوم ١٢٠٠٠ نفري تجمع داشتند تا صرفا به حرفهاي شهردار گوش بدن ولي خلاف تصور و دور از انتظار همه مسوؤلين امنيتي و  شهردار بود كه اون همايش به يك حركت سنديكايي و به يك ميتينگ سنديكايي تبديل شد و ١٢٠٠٠ پرسنل شركت واحد در اون مجمع، در حضور شهردار و نيروهاي امنيتي  كه با لباس شخصي حضور داشتند و چهره ‌هاشون براي ما شناخته شده بود، يكصدا فرياد مي‌زدند ما خواهان تشكيل سنديكا هستيم و در راستاي آزادي آقاي اسانلو نيز بي ‌پروا در حضور ماموران امنيتي شعار دادند و مي‌خوام بگم ديماه سخت‌ترين دوران مبارزه ما بود،  طوريكه هشت نفر از فعالان سنديكايي از جمله خود بنده دستگير شديم، صبح هنگام، هنگام خروج از منزل كه به قصد رفتن به محل كارمون بوديم، لباس شخصيهاي وزارت اطلاعات، خودشون رو بما رسوندند و با دستبند و چشمان بسته  ما رو به محلي بردند و تا ١٢ شب بازجويي خسته كننده و طاقت فرسايي رو از ما داشتند. به خودشون استراحت مي‌دادند ولي اين فرصت رو بما نمي‌دادند كه ما با ديگر همكارانمون صحبتي داشته باشيم  يا تماسي با منزل بگيريم. ساعت ١٢ شب ما رو با چشمان بسته به يكي از معروفترين و امنيتي‌ترين زندانهاي ايران، زندان اوين، منتقل كردند. در بند انفرادي ما رو اونجا ٤ روز حبس كردند، خود بنده رو بشدت كتك زدند طوريكه نرديك بود يك مرحله از نفس بايستم. خود مامورين وحشت كردند  و به من تنفس مصنوعي مي‌دادند و در حضور ديگر دوستان ما چنان در گوش من نواختند كه عينك من از رو صورتم چند متر اون طرفتر پرت شد. بعد از ٤ الي ٥ روز كه در سلول انفرادي بوديم آقايون مارو بيرون اوردن، گوشي موبايل منو روشن كردن و از من خواستن به تلفنهايي كه ميشه جواب بدم. از اون طرف خط صداي شعار بچه‌ها رو مي‌شنيدم كه میگفتند: ترازي آزاد بايد گردد و فشار دوستان، همكاران و رفقاي ما بود كه باعث شد اين آقايون ما رو از اوين خارج بكنند  و قبل از خروج از زندان به من توصيه كردند كه بايد برم و اعتصاب رو بشكونم و از راننده‌ها بخوام كه اتوبوسهاشون رو به خطوط ببرن و مسافرين رو جابجا بكنن.  اما من به محض اينكه به منطقه ٣ اتوبوسراني رسيدم، همكاران خودم رو ديدم كه اتوبوسها رو متوقف كردن و تجمع زيادي رو در مقابل درب منطقه ٣ اتوبوسراني واقع در سه ‌راه افسريه داشتند با اينكه انواع و اقسام نيروهاي امنيتي با درجه ‌هاي مختلف  لباس شخصي و ماشينهاي مدل بالا كه تا اون روز شايد ما نديده بوديم اينها كجا بودن و براي سركوب اومده بودند، ولي با ازدحام و مقاومت بچه‌ ها که مواجه شدند به خودشون اجازه برخورد فيزيكي رو ندادند. در حضور نيروهاي امنيتي کارگران بشكلي از من استقبال كردند كه خود اونها تعجب كرده بودند. من هم در حضور نيروهاي امنيتي آنچه كه در دوران بازداشت بر من و دوستانم گذشت براي رفقام شرح دادم، طوري كه همه اونها متاثر و بعضا به گريه افتاده بودند. من سوالم از مسئولين اين است كه: آقاي دكتر احمدی نژاد رييس جمهور محترم كشور جمهوري اسلامي، در اولين سفر خودش به ژنو وقتي خبرنگار بي‌بي‌سي ازش سوال مي ‌كنه شما كه داعيه رعايت حقوق بشر رو سر مي ‌دين آيا رعايت حقوق بشر رو در كشور خودتون مي‌كنيد؟ ايشون ‌‌مي‌فرمايند كه: كشور من آزادترين و دموكراتيك ترين كشور روي زمين هستش. ما كه خواستمون صنفي سنديكايي هستش و از سياست سر در نمياريم و دخالت تو امور سياسي نمي ‌كنيم چون مصونيت سياسي نداريم،  با ما چنين برخورد مي‌كنند، واي به حال اينكه بخواهيم قدم در كار سياسي بگذاريم.

 

فرمودين كه اين اواخر چه حركتهايي شده و چه تصميماتي داريد. الان از اونجايي كه آقاي منصور اسانلو رئيس هيأت مديره سنديکاي كارگران شركت واحد، بي ‌دليل و بي ‌گناه در زندان اوين هست اولين خواسته ما آزادي بي قيد و شرط و هر چه سريعتر منصور اسانلو  هست كه ايشون بايد سريعا برگرده، با توجه به اينكه جديدا عمل قلب باز انجام دادن و از ناراحتي شديد چشم هم رنج مي ‌برن. دو روز قبل از بازداشت ايشون بايد عمل جراحي مي‌كردن كه بخاطر همين فعاليتهاي صنفي به تعويق انداختند. از قاضي درخواست شده تا در بيمارستان بستري بشه براي ادامه درمان، اما قاضي مخالفت كرده، اين را هم شجاعانه عرض مي‌كنم و پاي تمام عواقبش هم مي‌ايستم. شايد هم خانم آقاي اسانلو راضي نباشه كه من اين مطلب رو بگم. طي دو روز گذشته خانم آقاي اسانلو با آقاي مرتضوي ديدار كردند و از ايشون خواستند تا اجازه بدن آقاي اسانلو به بيمارستان منتقل بشه، اما چنان برخوردي رو آقاي مرتضوي با همسر اقاي اسانلو داشتند كه همسر آقاي اسانلو سفارش كردند اين صحبتها جايي مطرح نشه، بحدي بوده كه الان تصميم بر اين است كه همراه خانم اسانلو شكواييه ‌اي تنظيم بشه و تحويل آقاي شاهرودي بديم، اگر رسيدگي بشه ! من از شما مي‌خواهم كه  از طريق مجامع بين‌المللي ILO وICFU و اتحاديه‌هاي آزاد كارگري جهان، دولت جمهوري اسلامي را در خصوص آزادي اسانلو و در خصوص اجازه فعاليت صنفي سنديكايي  به كارگران شركت واحد و ساير كارگران  تحت فشار بگذارند، كه ما اين ازادي را اينجا داشته باشيم. در كشور ما سانسور خبري بسيار شديده . اطلاع ميدن كه اتوبوسراني نيويورك اعتصاب كرده . ١٠ روز اون حركت اونها رو در كشور ما تبليغ مي‌كنند، اما بقول خود ما مسلمونها  كور و كر و لال شدند و اعتصاب چشمگير و فراگير و كمر شكن رانندگان اتوبوسراني تهران رو در ٤ دي ٨٤ نمي‌بينند و اين خبر از طريق رسانه‌هاي ملي و رسمي به هيچ وجه پخش نشد. تازه شانس آوردن مسؤولين و مردم، روزي كه اعتصاب بود بارندگي بود و مردمي كه وسيله ندارند در روزهاي باروني كمتر به خيابون مي‌آيند. ما ديروز اطلاعيه ‌اي رو تنظيم كرديم  و چاپ كرديم و امروز تكثير مي‌شود و ظرف مدت فردا پخش مي‌شود. در آن اطلاعيه آزادي بي‌قيد و شرط آقاي اسانلو را خواستيم و اين اولتيماتوم هم رو به مسؤولين داديم  و هشدار را هم در انتهاي اعلاميه داديم که چنانچه منصور اسانلو سريعتر آزاد نشود و به آغوش خانواده ‌اش و جامعه كارگري شركت واحد برنگردد، عواقب هر گونه اتفاقي  در سطح تهران به عهده خود مسئولين خواهد بود. من در مصاحبه‌اي كه در روزنامه جهان اقتصاد داشتم اين هشدار رو به مسئولين دادم كه اعتصاب بعدي و حركت بعدي كاركنان شركت واحد كه الان به يك درجه از رشد و  آگاهي و فهم و شعور صنفي سنديكايي رسيدن، ديگه قابل كنترل از طرف شوراي شهر و شهرداري نخواهد بود. به منظور همين مصاحبه ‌اي كه  داشتم بارها و بارها از وزارت اطلاعات با من تماس گرفتند و بنده رو تهديد كردند و گفتند اگر براي اين روزنامه تكذيبيه نفرستم  و شماره اون تكذيبيه را كه به دبيرخانه روابط عمومي ميدهم براي آْنها نفرستم ( يك كپي از تكذيبيه رو مي‌خواستن برايشان بفرستم)، اگر من اين كار را نكنم اينها من را تهديد كردند.

 

من عبدالرضا ترازي، عضو هيأت مديره کارگران شركت واحد اعلام مي‌كنم: عزيزان من اطلاع داشته باشيد احيانا ممکن است در روزهاي آينده بنده دستگير و يا دچار هرنوع حادثه شوم كه ازين طريق به اطلاع تمامي دوستان چه در خارج چه در داخل ميرسانم که عواقبش فقط و فقط به عهده مسئولين امنيتي خواهد بود.

 

اصغر کريمي: اخطاريه ‌اي رو كه داديد هنوز موعدي را روشن نكرديد؟ جامعه لابد منتظره، خود كارگران واحد و دوستان مختلفي كه تماس مي‌گيرند در يك حالت انتظار بسر مي‌برند و بنظر مياد كه آمادگي بسيار بالايي براي اعتصاب هست. سوال من اين است كه در برنامه تون تصميم ندارين روز اعتصاب رو  اعلام كنيد؟ چون همه  وقت خريدن‌ها و وعده هائي كه آقاي قاليباف داد بالاخره به پايان رسيده . يك روز گفته بودند بعد از دو سه روز به خواسته ‌هاتون رسيدگي مي‌كنند، بعد گفتن ١٥ روز، الان چند روز از ١٥ روز هم گذشته و هيچ خبري نيست. حتي ملاقات خانم اسانلو را ممنوع كردند و جلويش را گرفتند. خواستم بگم همه اينها تموم شده. روز معيني رو در نظر نداريد كه رسما به جامعه اعلام كنيد كه جامعه و تمام كارگران هم مطلع باشن و از برنامتون بدونن و ازتون حمايت كنند؟

 

عبالرضا ترازي: اين طرح سوال شما حاکي از اين است كه با وجودي كه فاصله شما با ما بسيار زياد است منتها انگار در كنار ما هستيد و از نحوه فعاليت و روند كار ما اطلاع داريد. من تشكر مي‌كنم از اينكه فعاليت ما رو پيگيري و اطلاع رساني مي‌كنيد . ما در داخل شركت واحد از طرف خود كارگران هم  حقيقتا تحت فشار هستيم. من به دفتر كارم كه ميروم تحت فشار هستم از طرف كارگران، به طرف من ميايند و سوال مي‌كنند كه اسانلو كي آزاد مي‌شود. چكار مي‌خواهيد بكنيد، سريع تصميم بگيريد، هر تصميمي بگيريد ما هستيم، پشتيباي و مشاركت مي‌كنيم. ما در اعلاميه مون فرصت ٤ روزه‌اي را مشخص كرديم، ٤ روز مهلت داديم به آقايون و با توجه به فشاري كه از طرف كارگران هست، اگر خود ما هم نخواهيم كارگران حرکتي بكنند، بصورت خودجوش حتما حركتي را خواهند كرد. كما اينكه ما تا بحال سعي كرديم براي اينكه نظم و انضباط  در كارمون باشه و تشكيلات سنديكا را با يك حالت تشكيلاتي و منسجم ‌تر و طبق برنامه پيش ببريم نخواستيم كه به هر سو كشيده بشه و سوء استفاده بشه، از كارگران خواستيم تا خويشتن دار باشند تا بعد از اينكه آن حركت آخر را كرديم ديگر كسي نباشد بگويد اگر پيش من مي آمديد من رسيدگي ميكردم و چرا پيش من نيامديد. الان در كشور جمهوري اسلامي هيچ مقام مسئولي نيست كه صداي ما را نشنيده باشد. تمام وزارت‌خانه ‌ها، مؤسسه‌ ها، حتي جاهايي كه متولي اين امر نبودند ما مراجعه حضوري داشتيم، تحصن داشتيم، و نامه‌ نگاري كرديم. شماره نامه ‌هايي را كه ما به دبيرخانه ‌هايشان داديم، همه را ما در اختيار داريم و اينها همه سند است. آقاي اميري يكي از مشاوران رئيس جمهور در امور كار و كارگري ماهها قبل، از ما ١٠ روز فرصت خواست، اما به هيچوجه از طرف دفتر رئيس جمهور هيچ جوابي بما داده نشد. عرضم اين است که جامعه كارگري ما الان بيدار، هوشيار و آماده اين است كه از طرف مسئولين سنديكاي كارگري شركت واحد روز و ساعتي رو مشخص بكنند براي كوبنده ترين حركت و ما مطمئن هستيم  كه آن حركت گيرا خواهد بود.

 

من از اين فرصتي كه در اختيارم گذاشتيد استفاده مي‌كنم و بي پروا به طيف عزيزان دانشجو كه آينده ‌سازان اين كشور هستند ياداوري مي‌كنم، خاطرتان باشد عزيزان دانشجو! آقاي منصور اسانلو كسي بود كه در تمام تشكلها، اجتماعات و اعتراضات شما در كنار شما بود و شما را همفكري و همراهي میکرد. نياز است كه الان شما عزيزان هم با هر نوع حركتي كه در توانتان است به ياري ايشان بشتابيد و با حضور خودتان، با رفتار خودتان، با قلم خودتان، هر نوع اعتراضي را كه مي‌توانيد عليه بازداشت ايشان به عمل بياريد. دانشجو، كارگر، مردم و همه و همه دست بدست هم بدهيم  تا آقاي اسانلو آزاد شود و به آغوش جامعه كارگري برگردد. آقاي اسانلو الان فقط تعلق به خانواده‌اش ندارد. آقاي اسانلو حركت عظيمي را در جامعه كارگري ايران بوجود آورد، طوريكه صنفهاي مختلف هم داشتند از ايشان درس مي‌گرفتند و هيأت مؤسسان صنوف خودشان را تشكيل مي‌دادند. منتها اينها آقاي اسانلو را بازداشت كردند، با اين هدف كه جو  رعب و وحشت را در جامعه كارگري بوجود بياورند و جالب اينجاست كه در خطوط شركت واحد پس از اينكه مسافران متوجه اعتصاب مي‌شدند و مي‌فهميدند علت نيامدن اتوبوس و تجمع  مسافران در ايستگاه چيست، همه از كارگران و رانندگان تشكر میکردند، ولي برعكس مسؤولين میگفتند شما اگه خواسته داريد راههاي قانوني را برويد تا به خواسته ‌هايتان برسيد، زن و بچه مردم چه گناهي دارند؟ من گفتم: زن و بچه ما چه گناهي دارند؟ اين مردمي كه شما از ايشان دم ميزنيد اگر بفهمند ما به چه منظوري اعتصاب كرديم، همه از ما حمايت مي‌كنند. من به اطلاع شما مي‌رسانم  كه در كشور الان تمامي مردم از جامعه كارگري شركت واحد حمايت مي‌كنند چراكه  اين كارگران و رانندگان كساني هستند كه قبل از خروسخوان سحر از منزل پا مي‌شوند و هنگامي كه زن و بچه هايشان و همه مردم در خوابند به منزل بر مي‌گردند. خبر ندارن زن و بچه‌ شان به كجا رفت و آمد مي‌كند، بچه‌شان كلاس چندم است. هر چه فاجعه در ايران بوقوع مي‌پيوندد يا بر سر خانواده و طيف كارگر هست يا اين حوادث از دل جامعه كارگري بروز مي‌كند. چرا؟ مرد خانواده موظف است فقط و فقط بخاطر سير شدن شكم فرزندانش، سه شيفت، دو شيفت، صبح تا شب كار كند و لذا خبر ندارد. يهو متوجه مي‌شود دخترش فراري است، پسرش معتاد است، همسرش فساد اخلاقي دارد. اين همه جنايت كه در ايران رخ مي‌دهد همه اش ريشه در فقر دارد. آنوقت آقايون خودشان مي‌آيند سي ‌دي فيلم فقر و فحشا را مي‌سازند. فقر، فحشا، فساد ريشه در مسائل اجتماعي دارد كه كارگران كه بيشترين جامعه كشور ما را تشكيل مي‌دهند، از يك وضع معيشتي بسيار اسفناكي برخوردار هستند.

 

من يک مطلبي هم عرض کنم خدمتتون که خيلي دردناک است و لازم است بدونيد از اين  موارد ما زياد داريم و ديگر عرضم راتمام ميکنم. 

 

من شب هنگام بود كه براي تجمعي به منطقه ٣ اتوبوسراني مي‌رفتم. در طول مسير اتوبوسي را كه سوار شده بودم  راننده اش به من گفت: همين امروز صبح خانمم به من زنگ زده گفته بچه مريض است و بايد به درمانگاه ببريم، ولي من ديدم  پول همراهم ندارم  كه بخواهم بچه را به بيمارستان ببرم، رفتم مددكاري شركت واحد گفتم ٥٠٠٠ تومن به من پول بديد تا بچه ‌ام را به مطب ببرم. مددكاري گفته ما ١٥٠٠٠ تومان داريم گذاشتيم براي شب اگه اتفاقي افتاد ما دستمون خالي نباشد. گفتم چه كردي؟ گفت: اينقدر طولش دادم تا خانمم از زنهاي همسايه پول گرفت  و خودش بچه رو به درمانگاه برد. من روم نشد به عنوان مرد خانواده دست خالي برم و نتونم بچه ام را ببرم  به بيمارستان. و يا كارگر شركت وحد اگر صبح خواب بماند و به سرويس نرسد، خدا شاهد است ٢٠٠ تا تك تومن پول در جيبش نيست تا با ماشين شخصي خودش را به محل كار برساند. كارگران شركت واحد همشون دارند در حومه شهرها زندگي مي ‌كنند. اسلام شهر، مامازن، قيامدشت، پاكدشت، ورامين، رودهن، بومهن و ... بدبخت ترين و محروم ترين افراد هستند و اگر كشور ما يك كشور فقير و ندار بود، مي‌گفتيم نداره! باهاش بسازيم! با دولت همراهي و همكاري كنيم. ولي كشور ما كه فقط چرخه  اقتصادش از راه فروش نفت بدست مياد و ديگر سرمايه‌ هايي كه داره زميني، زيرزميني،  خشكبار، حبوبات، گاز ... اينها همه بماند. پس فروش نفت كجا مي‌رود؟ بودجه مملكت ما رو بر مبناي ٢٦ دلار بستند. الان بالاي ٥٠ دلار نفت داره فروش ميره. مازاد درآمد نفتي كجا مي‌رود كه كارگر ما بايد گرسنه باشد؟ اي خاك بر سر اين مديران و كارفرماهايي بكنن كه كارگرانشون جيبشون خاليه، كارگرانشون گرسنه هستند. هميشه جامعه كارگري ما شرمنده زن و بچه اش است. كارگران ما، جامعه كارگري شركت واحد خصوصا، من به افراد شرکت واحد گفتم شما دروغگو ترين افراد جامعه هستيد! چرا؟ چون سر برج كه ميرسه همسر شما طلب ميكنه كفش و لباس و مايحتاج زندگي، ميگين ماه بعد. ماه بعد كه ميرسه  وضعت بدتر. هي ميگين ماه بعد. هي وعده. تا كي ميخواهيد شما وعده سر خرمن به زن و بچه‌هاتون بديد؟ تا كي بايد زن و بچه‌هاي جامعه كارگري چشمشون بدنبال زندگي نسبتا مرفه ديگران باشه؟

 

من تشكر و قدرداني ميکنم  از اينكه اين فرصت رو در اختيار من گذاشتيد. باز هم در خدمت شما هستم. ممنون و متشكر. *

 

 
 

 

Fax:004670619905

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول