|
|
|||||||
|
|
ترجمه سخنراني افتتاحيه مينا احدي در کنفرانس بين المللي ۸ مارس در شهر کلن در آلمان
به همه شما خوشامد ميگويم و خوشحالم که امروز در اينجا جمع شده ايم. کنفرانس امروز ما يک اتفاق مهم، در مبارزه عليه قتل هايي است که به اسم دفاع از ناموس انجام ميگيرد.
قتل ناموسي يعني قتل در درون خانواده ها. يک "دادگاه خانوادگي" در مورد اين موضوع تصميم ميگيرد، و يک يا چند عضو خانواده، اجراي حکم را به عهده ميگيرد. اين رفتار وحشيانه و غير انساني، که انسان را به ياد تاريکيهاي قرون وسطي مي اندازد، در اين قرن و در اين دنيا و همچنين در مرکز اروپاي متمدن و پيشرفته اتفاق مي افتد. قتل ناموسي يک واقعيت دردناک قرن ۲۱ و بهمين دليل ، امري است مربوط به معضلات سياسي و اجتماعي و فرهنگي و مذهبي اين دنيا و اين قرن . دوراني که در آن بحث در مورد وجود قتل ناموسي در اروپاي مدرن، کاملا تابو بود، به تدريج دارد سپري ميشود. اما مضمون مباحثات در مورد قتلهاي ناموسي در غرب و اروپا و يا راه حل هايي که در مورد قتل ناموسي و علت آن ، در جريان است، براي من جاي نگراني بسياري دارد. بنظر ميرسد که ديگر اين عادت شده باشد که مدافعين حقوق زن و فمينيستها سالهاي سال در مورد ستم بر زنان و يا قتل ناموسي سخنراني کنند، کنفرانس سازمان دهند و بحث کنند، و در مورد پيشرفتهاي بسيار کوچک در اين عرصه صحبت کنند.
من به اين وضعيت چندان دل خوش نميکنم. بنظر من ما بايد راههاي عملي و موثر و فوري مبارزه عليه قتلهاي ناموسي را بررسي کرده و آنها را براي نجات جان زنان و دختران ، به کار بگيريم. اينکه چگونه و با چه سرعت و موفقيتي بتوانيم بر عليه قتلهاي ناموسي مبارزه کنيم، دقيقأ بستگي به اين دارد که علت اين قتلها را چه ميدانيم. تحليل و ارزيابي ما از قتل ناموسي در اين قرن چيست؟ چرا قتل ناموسي امروز و در اين ابعاد، کدام نيروها به اين قتلها دامن ميزنند و کدام عوامل در اکثر موارد خود را دخيل کرده و نشان ميدهند و کدام عوامل کمتر موثر هستند. نحوه و موثر بودن مبارزه ما بستگي کامل به پاسخي دارد که به اين سوالات ميدهيم.
پاسخ برخي از گرايشات و سازمانهايي که بر عليه قتل ناموسي فعاليت ميکنند، از نظر من مسئله ساز است. قتل ناموسي امري مربوط به چهار ديواري خانه ها نيست. قتل ناموسي امري صرفا فرهنگي نيست. قتل ناموسي در قرن ۲۱ از نيروها و جنبش هايي تاثير مي پذيرد که در اين قرن و درزندگي ما موثر هستند و نقش بازي ميکنند. يکي از اين نيروها مذهب است. يک بخش مهم کسانيکه به اسم ناموس به قتل انسانها دست ميزنند، به اسلام تعلق دارند. قتل ناموسي از سوي دولتهاي اسلامي تبليغ ميشود. در مرکز مدارس مذهبي و مراکز آموزش مذهب، در کلاسهاي تدريس قرآن و در سنتهايي مورد احترام جنبش سياه اسلامي تقديس ميشود. بعضي ها با عدم تفاهم عکس العمل نشان ميدهند، وقتي که ما انگشت اتهام را به سوي اسلام سياسي دراز ميکنيم. گفته ميشود که قتل ناموسي در همه جا هست. ميگويند که قتل ناموسي يک امر کاملا فرهنگي است. ميگويند فقط مردان خانواده مقصر هستند. ميگويند سنتهاي عقب مانده و شوينيسم و مرد سالاري مقصر است. بنظر من همه اين معضلات که مورد اشاره هستند، در قتل ناموسي موثر هستند و بخشي از معضل را نشان ميدهند. اما من از خودم سوال ميکنم: چرا ما از قوانيني حرف نميزنيم که قتل زنان "بي ناموس" را حلال تلقي کرده و فرمان قتل آنها را صادر ميکند. چرا ما از کلاسهاي تدريس قرآن در قلب اروپا حرف نميزنيم که قتل زنان و دختران " بي حيا" را ترويج ميکند؟ چرا از دست اندازي و نفوذ مذهب و اسلام سياسي در مراکز زندگي و فعاليت مردم در قلب اروپا حرف به ميان نمي آيد؟ مگر نه اينست که از سوي اين جريانات آزادي و رفتار آزادانه زنان و دختران با نفرت و بغض نگاه ميشود، مگر نه اينست که باندهايي در بين جوانان درست ميکنند که برادران "بي عرضه" را که شاهد از دست رفتن ناموس خواهران خود هستند، تحريک به قتل آنها ميکند.؟ ما بايد به اين سوالات فکر کنيم. اگر در تحليل وجود قتل ناموسي و علت آن، مذهب نقش بازي ميکند و اگر در بدتر شدن اوضاع و افزايش قتلهاي ناموسي رشد جريانات اسلامي و اسلام سياسي نقش بازي ميکند، پس ما بايد شروع کنيم سوالات سياسي را مطرح کنيم و به اين سوالات پاسخ دهيم. چرا که همانگونه که مي بينيم علل قتل ناموسي بسيار متعدد است و يک مجموعه عوامل و معضلات را بايد در نظر گرفت و بر روي آنها فوکوس کرد.
من مسئول يک کميته بين المللي عليه سنگسار هستم. يک شبکه جهاني با سازمانها ونهادهاي متعدد. سنگسار وحشيانه است و همگان با آن مخالف هستند. سوال اينست که چرا با سنگسار و با اين وحشيگري قرون وسطايي تسويه حساب نميشود. انسان ميتواند از خود سوال کند، چرا قانون سنگسار در ايران و افغانستان و هر جايي که قوانين سنگسار هست، ملغي نميشود؟ چرا نهادهاي بين المللي مثلا سازمان ملل، قانون سنگسار را ملغي اعلام نميکند؟ پاسخ اينست که معضلات جديتر و مهمتر از اينهاست. بنظر ميرسد، نميتوانند و يا نميخواهند اصلا به اين معضل دست ببرند.
من بارها در سخنرانيهايم گفته ام، نفس اينکه يک زن را در اين قرن بدليل رابطه جنسي خارج از ازدواج تا سينه در خاک فرو کرده و با پرتاب سنگ زجرکش ميکنند، بايد کافي ميبود تا ساعتها از حرکت بايستند و ما انسانها به اين درد و اين زخم پايان دهيم. اما ساعتها تيک تيک ميکند و زمان انگار که هيچ اتفاقي نيفتاده، جلو ميرود.
اگر هيچ کس نميخواهد سنگسار شود، اگر هيچکس نميخواهد به زور ازدواج کند، اگر هيج زني نميخواهد انسان درجه دوم باشد، چرا همه ما نميتوانيم به اين اوضاع خاتمه دهيم؟ يک دليل اينست که روي چشم جوامع در غرب و در اروپا عينکي زده شده است که حقايق را وارونه جلوه ميدهد. پشت اين عينک دنيا و انسانهاي اين کره خاکي به دو بخش " اسلامي " و غير اسلامي" تقسيم شده است. ازجنگ بين فرهنگها حرف زده ميشود. حکومتهاي تروريست اسلامي در پشت اين عينک، بعنوان نتيجه رشد و" تکامل" فرهنگ مردم در خاورميانه مطرح ميشوند. مردم " مسلمان" در کشورهاي اسلام زده، به عنوان انسانهايي با فرهنگ و عقايد و تصورات "ديگري" جلوه داده ميشوند. گويا نگاهشان به دنيا و خواستهايشان با مردم در غرب بسيار متفاوت است. سنگسار و يا ختنه زنان و قتل زنان و دختران بعنوان يک بخش فرهنگ و سنتهاي مردم اين جوامع مطرح ميشود. مسخره بودن و تحقير آميز بودن اين نوع تحليلها کاملا واضح است. به يک تعبير ديگر در اينجا گفته ميشود که زنان در اين جوامع و با اين فرهنگ و با اين سنتها، ميخواهند که سنگسار شوند و ميخواهند به ازدواج اجباري تن دهند و يا ميخواهند بدليل دفاع از ناموس خانواده به قتل برسند. بيرحمانه و غير انساني بودن اين نوع نگرش احتياجي به توضيح ندارد. به زبان ديگري گفته ميشود که قتل ناموسي نتيجه فرهنگ و سنتهاي اين مردم در اين قرن است. لابد بايد سطح فرهنگ مردم را بالا برد تا قتل ناموسي اتفاق نيافتد٬ نه اينکه به جنگ عوامل پيچيده اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و مذهبي اين معضل رفت. چه اندازه سطحي نگري در اين نوع تحليل معضلات اجتماعي و چه اندازه بي دقتي و نا آشنايي به تاريخ اين جوامع در اين نگرش هست فکر کنم احتياج به توضيح بيشتر نباشد. همه ميدانند که جريانات اسلامي در آغاز دهه ۷۰ تا کنون قدرت و نفوذ زيادي در منطقه خاورميانه و شمال افريقا به دست آورده اند. در دنياي جنگ سرد ، دولتهاي غربي از مذهب و جريانات اسلامي استفاده کردند براي مقابله با نفوذ شوروي در منطقه وهمچنين ترس از قدرت گيري چپ در اين جوامع. انقلاب مردم بر عليه حکومت شاه در ايران، به کمک دولتهاي غربي به شکست کشانده شد و خميني را از پاريس به ايران آوردند. اسم اين انقلاب را اسلامي نام نهاده و به قدرت گرفتن يک حکومت اسلامي در ايران کمک کردند. دفاع کامل از مجاهدين افغان، در مقابل شوروي سابق در افغانستان مثال ديگري است که بايد گفته شود. از اين زمان به بعد جريانات اسلامي و اسلام سياسي درمنطقه رونق بيشتري ميگيرند و قدرت زيادي را نيز کسب ميکنند.
علاوه بر اين در اروپا سالهاي سال است که در سياستهاي مربوط به پناهندگان و مهاجرين در اروپا، تولرانس و کنار آمدن با فرهنگ و سنتهاي "ديگر"، عملا به قدرت گرفتن بيشتر جريانات اسلامي در غرب کمک کرده است. جنگ با عراق و حمله آمريکا به عراق يک هديه آسماني ديگر به نفع جريانات اسلامي در منطقه بود که احتياج به توضيح بيشتر ندارد کافي است روزانه اخبار را تعقيب کرده باشيد و رشد جريانات اسلامي را بعد از حمله آمريکا ديده باشيد. علاوه بر همه اينها، حمله به خدمات اجتماعي در اروپا و حمله به سطح دستمزدها مانع انتگراسيون و عملا به تنش هاي اجتماعي دامن زده است.
در تحليل قتلهاي ناموسي يکبار ديگر ميخواهم تاکيد کنم که علت قتلهاي ناموسي و تحليل آن، فقط با انگشت اتهام را به سوي فرهنگ گرفتن٬ تمام نميشود و پاسخ نميگيرد. فوکوس ما بايد در آينده، آناليز شرايط اجتماعي و اقتصادي و سياسي باشد که منجر به اين قتلها ميشود. اکر ميحواهيم فورا به مقابله با قتل ناموسي بپردازيم٬ بايد به بررسي علل سياسي٬ اجتماعي و اقتصادي اين معضل بپردازيم. تزهاي نسبيت فرهنگي هيچگاه علت قتلهاي ناموسي را توضيح نداده و نميدهد. تا همين امروز بن بست کامل خود را در توضيح علل اين واضاع اثبات کرده است.
در ايران امروز يک حکومت ديکتاتور و ضد زن اسلامي در قدرت است در حالي که ما زنان سي سال قبل با ميني ژوپ به خيابان مي آمديم. آيا امروز قتل ناموسي به فرهنگ ما مربوط است؟
بهر حال من بسيار خوشحالم که امروز در کنار همديگر نشسته ايم تا با نظرات مختلف در مورد اين معضل گفتگو کنيم. چرا که همه ما متحدانه ميخواهيم يک کار را انجام دهيم پايان دادن به قتل ناموسي در اين قرن. با تشکر از همه شما |