بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ۲۷۵

پیشروی جنبش کارگری در گرو حزبیت است

مصاحبه تلویزیونی شهلا دانشفر با حمید تقوائی در مورد قطعنامه " اهمیت و جایگاه حزب" مصوب پلنوم ۳۱ حزب

شهلا دانشفر: حمید تقوایی سلام. به برنامه "سازمانده" خوش آمدید...

حمید تقوایی: با سلام به شما و بینندگان عزیز این برنامه.

شهلا دانشفر: می خواستم با شما در مورد قطعنامه اهمیت و جایگاه حزب که در پلنوم سی و یک حزب   تصویب شد، گفتگو کنم. نخستین سئوالم این است که این قطعنامه از چه جایگاهی در اوضاع کنونی حزب و نیز اوضاع سیاسی جامعه برخوردار است؟

حمید تقوایی: بنظر من، این قطعنامه بطور مستقیمی به همین دو نکته ای که شما اشاره کردید، مربوط است. به اوضاع سیاسی امروز جامعه و بخصوص موقعیت حزب در شرایط امروز. ابتدا یادآوری کنم که این قطعنامه همینطور ابتدا به ساکن در این پلنوم مطرح نشد و در واقع، بحث پیرامون آن از پلنوم سی ام در حزب وجود داشت. سمینارها و نوشته های مختلفی حول این موضوع طرح شد تا اینکه بالاخره در این پلنوم اخیر بصورت یک قطعنامه ارائه گردیده و باتفاق آراء به تصویب رسید.  

بنظر من، شرایط سیاسی کنونی جامعه، شرایطی است که چنین قطعنامه ای را طلب می کند. اساس قطعنامه، تأکید بر حزب و سازماندهی حزبی است و ما از دو زاویه می توانیم به این مسئله نگاه کنیم. اول، از یک زاویه کلی  و پایه ای بر مبنای جایگاهی که  حزب و سازمان حزبی برای کمونیست ها دارد. قطعنامه به این نکته اشاره می کند که  حزب  و  حزبیت  برای ما کمونیست ها، در همان سطحی مطرح است که سوسیالیسم برای ما مطرح است.  حزب  برای ما هم ارز سوسیالیسم و مبارزه ای است که با کل نظام سرمایه داری داریم. در واقع،  حزب  همواره بعنوان یک ابزار اساسی و یک پیش شرط کاملاً حیاتی برای سرنگونی و امحای کل نظام سرمایه داری و رسیدن به سوسیالیسم برای کمونیست ها مطرح بوده و این قطعنامه هم بر همین نکته اساسی انگشت می گذارد. بنظر من، این اصل تا همینجا، به فعالیت ها و کل تبلیغات ما یک جهت گیری بسیار عمیق تر، مستقیم تر و صریح تر در رابطه با سازماندهی حزبی می دهد. لذا اصل اتکاء به حزب بعنوان یک اصل آرمانی، عقیدتی و پایه ای صرفا یک اصل نظری نیست بلکه عملا حزب را در محور پراتیک  هر کمونیستی که قصد دارد بمنظور تغییر جهان مبارزه کند قرار میدهد . بندهای ابتدایی قطعنامه، بر همین نکته پایه ای تاکید می کند.

از جانب دیگر، برای ما و با توجه به شرایط سیاسی امروز ایران هم، این قطعنامه مهم و مطرح است. نکته مهم و اساسی این است که ما "حزب" را بعنوان پاسخی به سئوال مشخص "چه باید کرد" در این شرایط بمیان آورده ایم. بنظر من، هم اکنون در جنبش کارگری، "حزب" و سازماندهی حزبی پیش شرط اساسی هر نوع پیشروی بیشتر است. تشکل های متفاوت و متعدد کارگری بوجود آمده، اعلام هویت کرده و بطور علنی فعالیت می کنند. رهبران عملی کارگری قدم به جلو گذارده اند و اعتصابات کارگری بسیار وسیع است، هم بلحاظ کمّی و هم از نظر مضمون شعارها و رادیکالیسمی که در آنها هست. مجمع عمومی در بسیاری از این اعتصابات و مبارزات مطرح است و حتی تشکلهای اتحادیه ای دارند به مجمع عمومی متکی می شوند.  تغییرات مثبت و پیشرویهای زیادی در چنبش کارگری رخ داده است. امروز بنظر من، نمی شود از این شرایط فراتر رفت و نمی توان یک گام جلوتر گذارد مگر آنکه ما به سراغ تشکل سیاسی طبقه کارگر برویم.  تشکل سیاسی طبقه کارگر یعنی حزبی که بتواند کل این مبارزات را متحد کند، سازمان بدهد و بعنوان یک نیروی تعیین کننده سیاسی علیه جمهوری اسلامی و علیه نظام موجود به حرکت دربیاورد. بنظر من، حلقه اساسی هر نوع پیشروی به جلو در  همینجاست. حلقه اصلی همینجاست. این درست است که جنبش کارگری، اساس و مبنای این حرکت است اما، بحث من فقط محدود به جنبش کارگری نیست. در کل جامعه هم، مبارزات گسترده و هر روزه ای در جریان است. مبارزات دانشجویان و جوانان (که نمونه اخیرش همین مبارزات بسیار رادیکال در شانزده آذر و روزهای پس از آن علیه جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بود) و شعارهای رادیکالی که دانشجویان علیه شخص احمدی نژاد، برای آزادی زندانیان سیاسی، در مخالفت با احکام زندان، اعدام و سنگسار سر می دهند و این همه علیرغم تمام تشبثات حکومت و سرکوبگریها و تمهیدات امنیتی اش صورت می گیرد. این در سطح جنبش دانشجویان و جوانان است و از آنطرف هم، مبارزات زنان علیه حجاب، علیه تمام محدودیت هایی که جمهوری اسلامی به زنان تحمیل کرده و می بینیم که این مبارزه هم هر چه عمیق تر، وسیع تر و رادیکال تر شده است.

در کنار تمام اینها هم، در هم پاشیدگی صفوف خود حکومتیان را شاهدیم که دارند جنایتکاریها، دزدی ها، چپاول ها، دروغ ها و فساد خودشان را روز بروز بیشتر از گذشته رو می کنند. یک رژیم به تمام معنا فاسد، دزد، آدمکش و متقلب که رویاروی مردم ایستاده و اینرا مردم بروشنی می بینند. بطور کلی در چنین وضعیتی، حزبی لازم است که بتواند وظیفه رهبری و سازماندهی این مبارزه را بطرف انقلابی که کل این وضعیت را زیر و رو کند، به انجام رساند و آن حزب، حزب کمونیست کارگری است. حزبی که همواره بر انقلاب بعنوان تنها راه متمدنانه، ممکن و علنی برای تغییر وضعیت موجود ــ در برابر آلترناتیوهای ارتجاعی مثل رژیم چنج و حمله نظامی آمریکا یا تغییراتی در میان جناح های مختلف خود حکومت و اسلام نوع بدتر و بهتر و غیره ــ پافشاری کرده است. این حزب همیشه در مقابل این تشبثات و تحریفات ایستاده و انقلاب را بعنوان تنها راه واقعی، انسانی، عملی، متمدنانه و حتی مسالمت آمیز و با کمترین خشونت، معرفی کرده و پرچم اش را بلند کرده است و خوب، امروز هم می بینیم که جامعه دارد به همین طرف روی می آورد. در جنبش دانشجویی، در جنبش کارگری، در جنبش زنان و کلاً در مبارزه توده عظیم مردمی که از این وضع خسته شده اند و از جمهوری اسلامی متنفرند و می خواهند برکنارش کنند. حرفم این است که کل این جنبش سرنگونی را هم که در نظر بگیرید (که همانطور که گفتم مؤلفه های مختلفش جنبش کارگری است و مبارزات زنان و جوانان و دانشجویان و کل مردمی که برای خلاصی از شرّ حکومت مذهبی به پا خواسته اند) و در این سطح هم که نگاه کنید، می بینید حلقه اصلی پیشروی این مبارزه اجتماعی، در کل، "حزب" و "حزبیت" است و بنابراین، علاوه بر آن مبانی اصولی و اهمیتی که حزب برای کمونیست ها دارد، با توجه به شرایط امروز جامعه ایران هم، می بینیم که "حزب" بعنوان یک امر عاجل و حیاتی برای پاسخگویی به شرایط سیاسی امروز جامعه و نیز برای پیشروی هر چه بیشتر جنبش کارگری و کل جنبش سرنگونی (برای اینکه بتواند بلند شده و سازمان پیدا کند تا جمهوری اسلامی را سرنگون کند)، یک ضرورت است.

مسئله ای که مقابل ما قرار دارد، رشد و گسترش این حزب است. روی آوری مردم به این حزب و انتخاب اجتماعی اش بعنوان رهبر و سازمانده انقلاب. این، از جمله اقداماتی است که ما باید بسرعت متحققش کنیم تا جامعه بتواند از شر جمهوری اسلامی خلاص شود و به آزادی، برابری و رفاه برسد.

شهلا دانشفر: حمید تقوایی، شما تأکیدات مهم این قطعنامه را توضیح دادید. این قطعنامه چه استنتاجات سیاسی معینی برای خود حزب دارد و چه اقداماتی را در دستور کار خود حزب قرار می دهد؟

حمید تقوایی: بله، قبل از هر چیز پرداختن به حزبیت و سازماندهی حزبی را در رأس وظایف حزب قرار می دهد. به این معنا که در سطح تبلیغی، در سطح روشنگری و ترویجی و بخصوص در سطح سازماندهی، جایگاه برجسته ای به "حزب" می دهد و ما باید بسیار مهم تر و فعال تر از گذشته، این مسئله را در دستور کار پراتیک مان قرار دهیم. یک بند این قطعنامه به این نکته اشاره دارد (و در بحث ها و پلنوم قبلی هم این موضوع را داشتیم) که یک نوع تلقی سنتی و خود بخودی از حزب و سازماندهی حزبی وجود دارد که آنرا نتیجه فعالیت های دیگر حزب می داند. اینطور فکر می کند و یا عملا اینطور  پراتیک میکند  که بدرجه ای که حزب تاکتیک هایش را بخوبی پیش ببرد یا هر چه بیشتر بتواند حقانیت سیاست ها و شعارهایش را نشان بدهد، در نهایت، این به نفوذ و قدرت تشکیلاتی هم منجر می شود و در نتیجه خودبخود حزب هم رشد خواهد کرد. بدین معنا، رشد حزب را نتیجه خودبخودی یکسری فعالیت های دیگر می داند. این دیدگاه سنتی هم در حزب ما  وجود داشته و هم در کل جامعه و جنبش چپ. ما در مقابل این طرز تلقی می ایستیم و اعلام می کنیم که این برداشت کاملاً اشتباه است. همانطور که گفتم، وقتی بر حزب و حزبیت بعنوان یک اصل پایه ای نظری و عملی کمونیستی تأکید می کنیم، منظورمان این است که باید خود این اهمیت، ضرورت و مطلوبیت "حزب"، بطور مستقیم، صریح و بلاواسطه در صدر تبلیغات ما باشد. اجازه بدهید این مسئله را از زاویه دیگری بررسی کنیم. ببینید؛ ما کمونیست ها در آن دوره ای که یک حزب رادیکال سوسیالیستی در جامعه ایران وجود نداشت (در اوایل انقلاب پنجاه و هفت)، دور هم جمع شده و به این نتیجه رسیدیم که برای آنکه کارگران و توده مردم شریف و زحمتکش آزاد شوند، حزب خودشان را لازم دارند.  حزب کمونیست و بعد حزب کمونیست کارگری در ادامه این حرکت بوجود آمد. این حزب، هم اکنون مدتهاست  دارد فعالیت می کند، نفوذ و گسترش پیدا کرده و مردم وسیعا می شناسندش. الآن دیگر لازم نیست که نسل امروز یا مردم (علی العموم) وقتی می خواهند قدم در مبارزه بگذارند، دوباره دور هم جمع شوند و به این فکر کنند که اول باید رفت و حزبی را درست کرد. این حزب وجود دارد. یک حزب سوسیالیست، انقلابی، انسانی و محبوب با امکانات وسیعی در جامعه وجود دارد و باید خود همین حزب را بطور مستقیم بمیان مردم برد. لازم نیست که کسی - به اصطلاح - دوباره چرخ را اختراع کند. این چرخ هست. این حزب وجود دارد. نسل گذشته، نسل انقلاب پنجاه و هفت این حزب را ساخته و امروز این حزب هر چه بیشتر نفوذ و گسترش یافته است و بنابراین، "حزب" در صدر فعالیت های ما، آگاهگری ما، سازماندهی و تبلیغات ما قرار می گیرد و باید بطور مستقیمی به مردم معرفی شود.

 من بارها گفته ام و در این قطعنامه هم به این نکته اشاره شده است که همانطور که برای ما سوسیالیسم یک آرمان است و علیه کل نظام سرمایه داری مبارزه می کنیم، در همان سطح هم، تفرقه و پراکندگی برای ما مذموم است و تشکل (یک تشکل وسیع در برابر کل نظام سرمایه داری که به آن حزب گفته می شود) برای ما مهم و ضروری است. تشکل، حزب و حزبیت در همان سطحی برای ما مهم است که سوسیالیسم برای ما مهم و مطرح است. حزب و حزبیت صرفاً یک امر نظری نیست که ــ مثلاً ــ باید منتظر ماند تا بعد از موفقیت در یکسری فعالیت های سیاسی، تاکتیکی، جنبشی، مقطعی و کمپینی، مردم خودشان به حزبیت برسند. این اشتباه است. این برداشت پروسه ای (حزب ــ پروسه) از حزب را باید کنار گذاشت. بنظر من، تا آنجا که به صفوف خود ما برمی گردد هم، یک مانع اساسی و مهم، همین تفکر و دیدگاه "تدریجی" از حزب و حزبیت است. باید این را کنار گذاشت. ما باید به هر کارگری که با ما تماس می گیرد و یا هر کسی که به یک گوشه ای از فعالیت ها و سیاست های ما تمایل نشان می دهد  حرف اول مان این باشد که باید به حزب بپیوندید. کمونیسم امری متشکل است. کمونیسم انفرادی وجود ندارد. می توانید یک متفکر کمونیست انفرادی باشید اما اگر می خواهید برای تغییر دنیا، آستین بالا بزنید، مبارزه کنید و عملی انجام دهید، برای این عمل تشکل و حزب لازم است. به همین دلیل، نخستین فراخوان ما به هر کسی که به هر گوشه ای از سیاست های ما روی می آورد و علاقمند می شود، به هر کسی که فکر می کند چطور می توان جمهوری اسلامی را پایین کشید، به هر کسی که می پرسد چطور می توانیم این شرّ مذهب را از سر جامعه کم کنیم، این است که به حزب بپیوندید. پیام و فراخوان ما به هر کسی که می گوید من سکولار هستم، هر کسی که می گوید من مدرن هستم، هر کسی که می گوید من معتقدم باید مبارزه کرد تا یک زندگی مدرن و امروزی داشت، هر کسی که می گوید کارگر نه تنها باید دستمزد عقب افتاده اش را بگیرد بلکه اصولا نباید استثمار شود، به هر کسی که دارد شعار می دهد "سرمایه از روز ازل نبوده، سرمایه دار حق تو را ربوده"، این است که به حزب بپیوندید. این حزب تشکیل شده برای اینکه هر کسی که به هر گوشه این نظم موجود معترض است، هر کسی که آزادی و برابری می خواهد و هر کسی که محور سیاستش "انسان" و انسانیت و حرمت انسانی است، بتواند به آن بپیوندد و این مبارزه را با نیروی هر چه بیشتری به پیش ببرد. این حزب از این نوع افراد تشکیل شده است.   

در بدو انقلاب پنجاه و هفت و قبل از آن چنین حزبی وجود نداشت و هر کسی که می خواست قدم به یک مبارزه متشکل و موثر علیه سرمایه داری بزند باید ابتدا می رفت و حزب را می ساخت. این قدم برداشته شده است. حزب هست، قوی است، وسیع است و فراخوان ما این است که برای سرنگونی جمهوری اسلامی به این حزب بپیوندید. برای دریافت دستمزدهای عقب افتاده به حزب بپیوندید. برای لغو آپارتاید جنسی و تحقق کامل برابری زن و مرد، به حزب بپیوندید. برای دفاع از حقوق کودکان، برای مبارزه علیه اعدام، برای آزادی زندانیان سیاسی، برای مبارزه علیه قصاص، سنگسار و شلاق، به حزب بپیوندید. حزب کمونیست کارگری تشکیل شده برای اینکه این مبارزات را متحد کند، متشکل کند، سازمان دهد و جامعه را به حرکت دربیاورد برای اینکه این بساط ظلم، تعدی و مصیبت را جارو کنیم و یک جامعه آزاد و انسانی را جایگزین آن سازیم.

شهلا دانشفر: شما به نوعی به سئوال بعدی من هم پاسخ دادید و با اینحال می خواهم بطور مشخص تری به آن بپردازیم. استنتاجات سازمانی و تشکیلاتی این قطعنامه برای ما چیست؟

حمید تقوایی: اجازه بدهید من بطور مشخص تری بر روی جنبش کارگری متمرکز بشوم اگر چه این جهت گیری در مورد جنبش های دیگر اجتماعی هم صادق خواهد بود. ببینید؛ حزب ما در جنبش کارگری بسیار فعال بوده و همواره در چند سال اخیر (حالا اگر نخواهیم از همان روز اول بررسی کنیم) و بخصوص بعد از مبارزه کارگران شرکت واحد، می بینید که حزب از طریق همین تلویزیون و با تمام امکاناتی که در اختیار داشته، بطور وسیعی در جنبش های روزمره کارگری درگیر و دخیل بوده است. در مبارزات کارگران نساجی ها همینطور بوده، در "هفت تپه" همینطور بوده و در مبارزات کارگران "کیان تایر" هم همینطور بوده است.    در هر دوره ای که اعتصابات کارگری به نقطه ای از اوج رسیده است، دیده ایم که روی آوری کارگران و فعالین عملی جنبش کارگری در آن اعتصاب و مبارزه مشخص به حزب بالا رفته، وسیع تر شده و حتی کارگران در برنامه های زنده تلویزیونی با ما تماس گرفته، در ارتباط نزدیک تر با ما قرار گرفته و رهنمود خواسته اند. این مسئله در مراسمی مثل اول ماه مه و یا در دیگر مناسبتها هم صادق بوده است. بطور مشخص در کمپین ها برای آزادی زندانیان سیاسی و آزادی کارگران زندانی هم (که جنبه بین المللی پیدا کرد) و در جلب حمایت کارگران جهان حزب نقش فعالی ایفا کرد.   ما این تجربیات را داریم و با اینحال، مسئله ای که امروز در مقابل ما قرار گرفته، این است که در آن تجربیات و در آن مبارزات، آنطور که باید و شاید، ما نمی رفتیم شبکه حزب را سازمان دهیم و سازمان حزبی را گسترش بدهیم.  ما باید به هر کارگری که با هر اعتصاب معینی بطرف ما می آید، این نکته را نشان دهیم که ما درگیر یک جنگ سراسری و طبقاتی با سرمایه داری هستیم. ما برای کارگران صریح و روشن توضیح نمیدادیم که این اعتصاب معین مثلاً در کیان تایر یا هفت تپه یا شرکت واحد یا نساجی کاشان یا سنندج یا پردیس کردستان و غیره، فقط یک نبردی است از یک جنگ سراسری تر و اگر شما می خواهید در این جنگ پیروز شوید، باید به ارتشی که این جنگ را به پیش می برد، یعنی به صف  حزب کمونیست کارگری، بپیوندید.

همین بحثی که الآن اینچنین بنظر ساده، سرراست و روشن می آید، در فراخوان ها و تبلیغات ما غایب بوده است و (همانطور که گفتم) ما فکر می کردیم و یا عملاً به دنبال این بودیم  که اگر حقانیت حزب را در یک اعتصاب و مبارزه معین نشان بدهیم، آنزمان، این خود بخود به نفوذ و گسترش و روی آوری به حزب هم منجر می شود. بنظر من، اینچنین نمی شود یا اگر بشود، راندمانش بسیار پایین و ضعیف است. ما نمی توانیم رسیدن به حزب و حزبیت را به استنتاجات خود بخودی توده کارگر یا حتی رهبران عملی کارگری که بطرف ما می آیند، واگذار کنیم و بگوییم اگر آنها فعالیت حزب را در ــ فرض کنید ــ حمایت بین المللی از جنبش شرکت واحد دیدند یا در مبارزات نساجی ها یا در هر عرصه دیگری دیدند، خود بخود به اینجا می رسند که پس باید جنگ را با سرمایه داری ادامه داد، این یک جنگ طبقاتی است، حزب کمونیست کارگری درگیر این جنگ است و باید به این حزب پیوست. بله، ممکن است یک درصد قلیلی از کارگران به اینجا برسند اما ما نمی توانیم حزب و حزبیت را به درک خود بخودی توده کارگری که حقانیت تاکتیکی ما را پذیرفته است، واگذار کنیم. باید بطور مستقیم، صریح و بلاواسطه، اهمیت استراتژیک "حزب" را هم مطرح کرد. در دل آن مبارزه معین، در کنار گفتن اینکه مثلاً برای پیروزی مبارزات کارگران هفت تپه، خیلی خوب است که خانواده های کارگران هم بسیج شوند و به میدان بیایند (که همیشه فراخوان ما این بوده و در بسیاری مواقع هم موفق بوده ایم) و در کنار این فراخوان، باید این را هم گفت که شما و خانواده تان، حزبتان را بشناسید. حزب کمونیست کارگری هست برای اینکه کل سرمایه را بر بیاندازد. امروز دارید علیه بیکاری یا برای دریافت دستمزدهای عقب افتاده و یا برای افزایش حداقل دستمزد مبارزه می کنید اما بدانید که این جنگ با این نبرد تمام نمی شود و حتی اگر در این نبرد پیروز شوید، استثمار سر جایش هست، بی حقوقی سر جایش هست، این بختک مذهب بر سر جامعه سر جایش هست، دخالتش در زندگی مردم و کارگران هست و نابرابری بین زن و مرد هم سر جایش هست. کارگر هم  عضوی از جامعه است و سرمایه داری هم فقط در کارخانه ها نیست؛  در کل عرصه  اجتماع  است که سرمایه داری طبقه کارگر را به بند کشیده، استثمار می کند، حقوقش را زیر پا لِه می کند و یک زندگی مادون شأن انسانی را به آن تحمیل می نماید. باید این نکته را در دل هر اعتصابی بطور صریح به کارگر یادآور شد و گفت که باید به این حزب بپیوندد. این، یک حزب سیاسی است و جواب طبقه کارگر به این شرایط، در نهایت، یک جواب سیاسی است. با مجمع عمومی، با اتحادیه، با این یا آن تشکل توده ای کارگری، هر اندازه هم که رادیکال باشد، نمی توان جواب سیاسی بورژوازی را داد. باید در مقابل کل این سیستم، یک مبارزه سیاسی را به پیش برد و ستاد این مبارزه، حزب است.

ما باید از این پس این نکته را متوجه باشیم که در سازماندهی مان در دل مبارزات جاری کارگری، باید یک شبکه ای از فعالین کمونیست حزبی را بوجود بیاوریم. نه تنها پیشروی مبارزه سیاسی علیه جمهوری اسلامی بلکه حتی پیروزی همین مبارزات معین جنبش ها برای مطالبات و خواست های اقتصادی شان و حتی پیشروی جنبش کارگری، در گرو "حزبیت" است. بنظر من، جنبش کارگری، امروز دیگر همان اندازه قوی خواهد بود که حزبی بوده باشد. طبقه کارگر نمی تواند فقط در قلمرو مبارزات مطالباتی ــ صنفی محدود بماند و فکر کند که دارد جلو می رود. بالاخره حدی دارد. ممکن است دو اعتصاب را پیروز شود و سه اعتصاب را شکست بخورد. عقب برود و جلو بیاید اما باید بداند که شرّ جمهوری اسلامی با اینها کم نمی شود و درد طبقه کارگر، یک درد عمومی است که اکثریت عظیم مردم جامعه در آن  شریکند و  طبقه کارگر میتواند و باید در صف مقدم مرم علیه نظام موجود باشد.  همانطوریکه مردم در انقلاب پنجاه و هفت با شعار "کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما" از اعتصاب کارگران نفت حمایت و استقبال کردند، امروز هم همان شرایط برقرار است. اکثریت عضیم جامعه، کل مردم زحمتکش، کل مردم بی حقوق و زنان و جوانانی که یک زندگی شاد، انسانی و برابر می خواهند، کل مردم شریفی که می خواهند از این بختک و تابوی جمهوری اسلامی خلاص بشوند، بالقوه متحد و همراه کارگران هستند و اگر طبقه کارگر با حزب خودش در مرکز سیاست ظاهر شود، و حرکت کند  جامعه را بدنبال خودش خواهد کشید. به این دلیل است که من فکر می کنم جنبش کارگری باید سیاسی بشود، باید حزبی بشود و باید یک شبکه حزبی گسترده در دل مبارزات کارگری بوجود بیاید.

همانطور که گفتم، همین بحث در مورد مبارزات جنبش های دیگر هم صادق است. در مورد جنبش دانشجویی، جنبش زنان و در واقع در مورد تمام آن جنبش های اعتراضی که امروز در جامعه شاهدشان هستیم. جنبش علیه اعدام، جنبش برای دفاع از حقوق کودک، جنبش علیه قصاص، جنبش برای سکولاریسم و مدرنیسم، در تمام این جنبش ها و در تمام این عرصه ها، حزب بعنوان پاسخ سیاسی به وضعیت موجود، از اهمیت و مبرمیت برخوردار است. از نظر سازمانی  وظیفه ما این است که شبکه حزبی را در سطح هر چه وسیعتری در بین کارگران، در میان جوانان، زنان و اقشار مردم جامعه، گسترش داده و ایجاد کنیم. این، یک پیش شرط اساسی برای پیشروی، شکل دادن به انقلاب و در نهایت، سرنگون کردن جمهوری اسلامی است.

شهلا دانشفر: حمید تقوایی، متشکرم که در این برنامه شرکت کردید.

حمید تقوایی: من هم متشکرم.  

این متن بوسیله هادی وقفی پیاده و تایپ شده است


بازگشت به صفحه اول