بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ۲۷۰

حمید تقوائی

 

ضرورت انقلاب را نفس زندگی  فریاد میزند

در بزرگداشت انقلاب اکتبر

 

این نوشته بر مبنای سخنرانی در مراسم بزرگداشت انقلاب اکتبر در تورنتو تنظیم شده است

                                                    

 به مراسم بزرگداشت انقلاب اکتبر خیلی خوش آمدید. اجازه بدهید با این سئوال شروع کنیم که چرا باید انقلاب اکتبر را گرامی داشت؟  دیگر شوروی ای بجا نمانده است و ظاهرا عصر و دوره انقلاب اکتبر تماما سپری شده است. ممکن است گفته شود که انقلاب اکتبر هر چه بود تمام شد  و  تاثیرات و نتایج  اش هم خوب یا بد تمام شد و لذا کلا متعلق به تاریخ گذشته است  و دیگر چه دلیل و علتی دارد که ما  چنین مراسمی  بگذاریم و انقلاب اکتبر را گرامی بداریم؟   یک بحث دیگر هم ممکن است این باشد که  آیا بهتر نیست که بجای  گرامیداشت انقلاب اکتبر در این رابطه صحبت کنیم که چرا اساسا این انقلاب شکست خورد، و چرا به آن آرمانها و نتایجی که اعلام میکرد نرسید؟  آیا انقلاب اکتبر از اول یک اشتباه تاریخی نبود؟  اینها سوالهایی هستند که ممکن است برای کسی مطرح باشد. البته در مراسم سالگرد انقلاب اکتبر در سال  گذشته  احیانا  این نوع سئوالات برای عده بیشتری  مطرح بود. امروز با این بحران اقتصادی که دنیا را فراگرفته است  ممکن است قبل از اینکه کسی این سوالات را برای شما طرح بکند کمی  بیشتر تعمق بکند.  چون هرچه باشد آقای سارکوزی هم دارد در عقلانی بودن بازار آزاد شک میکند و  آقای مک کین هم  به اوباما میگوید  سوسیالیست، و روزنامه گاردین و اکونومیست هم مینویسند که "مثل اینکه مارکس زیاد هم اشتباه نمیکرد" و همه صاحب نظران و بزرگان سرمایه داری که بعد از شکست شوروی و فروپاشی دیوار برلین عربده کشیده بودند و رقص و پایکوبی راه انداخته بودند گیج و حیرتزده اعلام میکنند که غافلگیر شده اند و قادر به توضیح دنیا نیستند!   آقای فرانسیس فوکویاما  که بعد از فروپاشی دیوار برلین "پایان تاریخ" را نوشت امروز مقاله ای مینویسد با عنوان "پایان آمریکا"  و  نگران  بحران نظری و سیاسی و هژمونیک دکترین سرمایه داری بازار آزاد و کل بورژوازی بدنبال بحران اقتصادی جاری است.   کسی که تا چند سال پیش مدعی بود که سرمایه داری حرف اول و آخر دنیاست و سرمایه داری بشریت را نجات میدهد و تنها راه بشر همینست، امروز بجای اینکه به پایان تاریخ برسد به پایان آمریکا رسیده است! اینها قبلا مرگ مارکس و سوسیالیسم را اعلام کرد بودند، و امروز مرگ میلتون فریدمن و نئوکنسرواتیسم را اعلام میکنند.  و  برای درک دلایل بحرانشان به مارکس رجوع میکنند! مکتب شیکاگو  و ریگانیسم و تاچریسم به پایان رسیده است و مارکس دوباره زنده شده است.

 

  امروز پرچمداران  "نظم نوین جهانی"  نه تنها   دیگر ادعا نمیکنند که  رقابت و دست نامرئی بازار همه چیز را روبراه میکند  بلکه حتی نمیتوانند توضیح بدهند که چرا اینطور شد.  کسی مثل آلن گرینسپن که بمدت ۱۸ سال رئیس بانک مرکزی آمریکا بوده میگوید  "دیگر نمیتوانم دنیا را توضیح بدهم! قرار نبود که اینطور بشود، قرار نبود که این وضعیت پیش بیاید!" اینها همان متفکرین، سیاستمداران، صاحب نظران و استراتژیستهایی هستند که بعد از فروپاشی شوروی اعلام کردند که "مارکس مرد، سوسیالیسم تمام شد، آرمانگرایی تمام شده، دیگر هیچ راهی وجود ندارد بجز سرمایه داری بازار آزاد، و اگر بگذارید که سرمایه داری کار خودش را بکند قرار است که تمام دنیا گلستان شود". اینها همانها هستند و امروز دارند میشکنند، دارند فرومیپاشند، بی افق و سر درگم شده اند،   و گذشته شان را میکاوند تا ببینند کجاها اشتباه کرده اند.  آن دوره قدر قدرتی و سلطه بلامنازع    نئوکنسرواتیسم و مکتب شیکاگو و افسارگسیختگی اقتصاد بازار آزاد برای همیشه به پایان رسیده است.

 

 زمانی که به متن این شرایط برمیگردیم و انقلاب اکتبر را نگاه میکنیم چه میبینیم؟! آیا گذشته ای را میبینیم که تمام شده است و یا اینکه نویدی از آینده میبینیم؟ آیا انقلاب اکتبر جرقه ای بود که تمام شد و رفت و یا اینکه شعله ای بود که دارد به آینده نور میتاباند؟   آینده ای که الان دیگر هیچ بورژوائی  برایش جوابی ندارد؟! آیا بجز مارکس تئوریسین دیگری، فیلسوف دیگری، جامعه شناس دیگری، اقتصاد دان دیگری هم هست که بگوید ریشه های بحران حاضر چیست و دنیا به کدام طرف دارد میرود، و بگوید که برای برون رفت از این بحران چه باید کرد؟!  بنظرم انقلاب اکتبر الان  از همیشه زنده تر و مربوط  تر به وضعیت حاضر جهان است.  آن  مارکس ای که اینها  سعی میکنند که صرفا بعنوان اقتصاد دان از او یاد کنند قبل از هر چیز یک متفکر انقلابی است که راه نجات از دنیای ضد انسانی سرمایه داری را به همگان نشان میدهد. لنین و انقلاب اکتبر تداوم مارکس انقلابی بودند.   

 

مارکس  نماینده سیاسی  طبقه کارگر و آن توده مردم شریف زحمتکشی است که همین امروز دولتها  میخواهند بحران اقتصادیشان را بردوش آنها حل کنند. مارکس نماینده کسانی هست که در مقابل لایحه هفتصد میلیارد دلاری بوش اعتراض کردند که "چرا به کسانی که ما را خانه خراب کرده اند جایزه میدهید!" و اعلام کردند که "حق ندارید که از پول مالیات دهندگان وال استریت را نجات دهید! مگر شما نمیگویید که خود اینها مسئولند"؟!  مارکس نماینده قربانیان طوفان کاترینا است که اعتراض کردند "چرا زمانی که ما بی خانه و کاشانه شدیم کسی به دادمان نشتابید! و چرا بعوض ما مدیران و صاحبان بانکها و شرکتهای بیمه وال استریت باید نجات پیدا کنند!"   انقلاب اکتبر انقلاب اینهاست. ممکن است که خودشان ندانند،  و البته نگذاشته اند که بدانند!  در آغاز  دوره جنگ سرد تا امروز تمامی رسانه ها و ماشین مهندسی افکار غرب دست اندر کار این بودند که مردم را از انقلاب اکتبر، از آرمان و نتایج انقلاب اکتبر دور نگهدارند، و بر این تلاش بودند که  سرمایه داری دولتی شوروی را  سوسیالیسم  

و هدف و آرمان انقلاب اکتبر جا بزنند.  سرمایه داری در مقابل انقلاب اکتبر ایستاده و تا آخرش هم خواهد ایستاد، اما این مردمی که بلند شده اند و میگویند که  اجازه نمیدهیم که این بحران را بر روی دوش ما حل بکنید، این مردم چه بدانند و چه ندانند دارند راه انقلاب اکتبر را میروند چرا که پرچمشان   امیدشان  و آرمانشان با کارگران و زحمتکشانی که انقلاب اکتبر را برپا کردند یکسان است.

  

  میگویند که  انقلاب اکتبر شکست خورد و تمام شد!  گویا انقلاب اکتبر اتفاقی بود که آمد و رفت و تاریخ هم سرجایش ماند!  انقلاب اکتبر به  ثمرنرسید و مدتها قبل از فروپاشی دیوار برلین، در همان نیمه اول دهه ۲۰، بعد از مرگ لنین،   بوسیله سرمایه داری صنعتی روسیه مصادره شد و به شکست کشیده شد، اما بورژوازی و ماشین عظیم تبلیغی اش میخواهند اینطور القا کنند که گویا با شکست انقلاب اکتبر  آرمان  و اهد اف انسانی که انقلاب  برای آن برپا شده بود هم  شکست خورد و تمام شد!  گویا انقلاب اکتبر شکست خورد و دنیا برگشت به قبل از ۱۹۱۷ !  بله، این درست است که انقلاب اکتبر به اهدافش نرسید و در پیاده کردن سوسیالیسم موفق نشد ولی تاثیرات عمیقی بر دنیا گذاشت بطوری که اساسا قرن ۲۰ را شما نمیتوانید بدون انقلاب اکتبر بشناسید، نمیتوانید تاریخش را تحلیل کنید و نمیتوانید تحولاتش را دنبال کنید. بدون انقلاب اکتبر مدتها طول میکشید تا حتی در غرب صنعتی  زنان بتوانند حق رای پیدا کنند، بدون انقلاب اکتبر جنبش حقوق مدنی را در دهه ۶۰ آمریکا نمیتوانستیم داشته باشیم، بدون انقلاب اکتبر دولت رفاه  را در اروپا نداشتیم، بدون انقلاب اکتبر این دستاوردهایی را که جنبش کارگری در غرب دارد مانند حقوق اتحادیه ای، افزایش حداقل دستمزدها، کاهش ساعات کار، بیمه ها، حقوق رفاهی و حقوق اجتماعی سیاسی برای کارگران و برای توده زحمتکشان را نداشتیم، بدون انقلاب اکتبر دنیا چیز دیگری بود بسیار سیاهتر و بسیار عقب مانده تر و بسیار ضد انسانی تر از دنیائی که امروز داریم.

 

انقلابات شکست میخورند ولی از تاریخ حذف نمیشوند. این در مورد انقلاب ۵۷ هم صادق است.

  انقلاب ۵۷ شکست خورد ولی تاثیرات اجتماعی و سیاسی مهمی در جامعه بجا گذاشت.  انقلاب، قبل از هر چیزی یک اتفاق اجتماعیست و یک تحولی در تلقی بشر از خودش است، یک تحول در اعتماد بنفس پیدا کردن، در دست یافتن به یک افق و آرمان انسانی است، در بالا رفتن توقعات و انتظارهاست. انقلاب انسان و انسانیت را دوباره تعریف کردن و انسان و انسانیت را دوباره در محور توجه قرار دادن است. انقلاب بقول مارکس جشن توده ها  است. این ممکن است که انقلاب شکست بخورد، این ممکن است که از نظرسیاسی قدرت را نگیرد و یا قدرت را بگیرد و به تحریف کشیده شود (مثل انقلاب اکتبر)، و یا اصلا بقدرت نرسد (مثل انقلاب ۵۷ ) ولی نفس وجود انقلاب، ایده ها و آرمانها و جنبشهای اجتماعی را گامهای بزرگی بجلو میبرد و بشریت را آماده تر میکند تا در نبرد بعدی و در جنگ بعدی از یک موقعیت قویتر و متحدتر و منسجمتری بجنگ دنیای نابرابر و  ضد انسانی ای  برود که به آن میگویند دنیای سرمایه داری. انقلاب اکتبر در یک مقیاس بین المللی وسیعی تاثیر داشت. بدون انقلاب اکتبر بسیاری از تحولات انقلابی را در کشورهای خاورمیانه و باصطلاح جهان سومی و عقب مانده نمیداشتید، و بسیاری از دست آوردها را در خود غرب و کشورهای صنعتی هم نداشتید. انقلابی که شکست خورده فقط میتواند به مردم بگوید که یک بار دیگر باید آماده شد منتها باید بیشتر تلاش کرد، باید دوباره بلند شد و دوباره در یک مقیاس وسیعتری تکرارش کرد، باید اینبار کاری کرد که دیگر شکست نخوریم. یک انقلاب شکست خورده مردم را آموزش میدهد، آماده تر میکند، محکمتر میکند  و منسجمتر میکند چونکه مسائلی که انقلاب برای حل آن بلند شده بود با شکست انقلاب بر سر جای خود باقی میمانند و دوباره انقلاب را ضروری میکنند.  اگر قرار بود جامعه آرام بگیرد، و اگر قرار بود با شکست انقلاب هر کسی برود به خانه اش و به وضع موجود رضایت بدهد آنوقت اساسا کسی دست به انقلابی نمیزد. ضرورت انقلاب، ضرورت تحول بنیادی وضع موجود از  نفس زندگی درمیاید و نه از رهبران، و نه از کتابها و نه حتی از احزاب و سیاستها. این مشخصا خود زندگی است که انقلاب را فرامیخواند.   بخاطر اینکه همین نفس زندگی برای اکثریت عظیم مردم دنیا ضد انسانی است. یک میلیارد انسان در دنیای امروز در خطر مرگ ازگرسنگی بسر میبرند، توجه کنید نه زیر خط فقر بلکه در خطر مرگ از گرسنگی،  و این آمار خود بانک جهانی است!  یک میلیارد انسان یعنی تقریبا ۱۵ درصد جمعیت کره ارض نان شب ندارند و محتاج قوت  لایموت خودشان هستند آنهم در دنیایی که قدرت تولیدی بشر در حدی است که میتواند چند برابر جمعیت بشر را نه تنها سیر کند بلکه زندگی بسیار مرفه تر از این را برایشان فراهم کند! و باز در خود آمار بانک جهانی اعلام شده بود که  با یک بیستم این هفتصد میلیارد دلاری که دولت بوش به بانکهای ورشکسته کمک کرد میشود مسئله این یک میلیارد انسان را حل کرد! این تناقض است که انقلاب را ایجاب میکند.  مردم انقلاب میکنند چون نمی فهمند که چرا دنیا باید حول سود، سودهای  مالتی میلیاردری یک اقلیت مفتخور  بچرخد و سیاست و ایدئولوژی و هدف دنیا حول سودپرستی این مفتخوران  تعریف شود!   سرمایه داران حاکم دنیا را حول سود و سودپرستی اداره میکنند و نه انسانیت و رفاه انسانها   و همین تناقض  است که مردم را عاصی میکند، مردم را خشمگین میکند و بخیابان میکشاند. 

 اخیرا در یک همه پرسی آماری  در آمریکا معلوم شد   که در صد بالائی از مردم آمریکا نه فقط ناراضی هستند بلکه خشمگینند، عاصی اند و بکسی اعتماد ندارند!   و این همان احساسی که سالهاست مردم ایران و میلیاردها انسان گرسنه در چهار گوشه جهان دارند!

 

انقلاب از اینجا ناشی میشود، و اگر دهها انقلاب هم شکست بخورد، باز  انقلاب از اینجا نشات میگیرد.

مردم مخیر نیستند، شما انتخاب ندارید!  آدمی که گرسنه است و بلند میشود اعتراض میکند  هرچقدر هم که برایش کتاب تاریخ بخوانید و بگویید که  اعتراضات گذشته شکست خورد، به شما  از قول مارکس خواهد گفت: من چیزی ندارم که از دست بدهم بجز زنجیرهایم را. انقلاب جنگ مرگ و زندگی است، جنگ برای بقا است.   من دو هفته قبل  سایت اینترنتی سی. ان. ان. را چک میکردم  به سه خبر خودکشی خانوادگی از کسانی که در این بحران اخیر آمریکا بی خانمان شده بودند برخوردم! مردی نخست سه فرزندش را و سپس همسرش را و بعد هم خودش را میکشد چونکه بانک به او اخطار داده بود که یکهفته دیگر خانه اش را میگیرند! در خانواده دیگری زنی که این اخطارها را گرفته بود آنها را از شوهر و خانواده اش پنهان میکند، ابتدا خودش را بیمه میکند و   تمهیدات مالی بعمل میآورد  و بعد هم خودش را میکشد و   وصیت میکند که شوهرش  از محل پولهایی که میگیرد قسط وام خانه رابپردازد!  و سومی هم پیر زنی بود که بعد از ۳۲سال زندگی در خانه ای هنگامی که اخطار بانک را میگیرد با هفت تیرش خودش را میکشد! این سه خبر  اخبار خودکشی فقط یکروز آن سایت بود!  

این جنگ مرگ وزندگی است.   ضرورت انقلاب را نفس زندگی  فریاد میزند، نفس زندگی آنرا طلب میکند.

 

این مبارزه و تلاش برای رهائی تجربه ای است که هر نسل به نسل بعدی منتقل میکند.   اگر در انقلاب ۵۷ نسل ما بلند شد، و اگر سه نسل گذشته هم در روسیه برای انقلاب بلند شدند و اگر آن انقلاب نتوانست مسائل مردم را حل کند آنوقت مطمئن باشید که  نسلهای بعدی هم  باهمین مسائل روبرو خواهند بود و برای حلش بر خواهند خاست.   انقلاب تنها در آن دنیایی لازم نمیشود که درد و مسائل انسانی حل شده باشد، انقلاب را در دنیایی به موزه میتوان گذاشت که در آن مسائل انسانی رعایت شوند و تحقق حقوق انسانی محور سیاست و اقتصاد و فرهنگ باشد.

 

درسی که انقلاب اکتبر برای ما دارد همان آرمانها و پرچمی است که بلند کرده بود، با انقلاب اکتبر برای همه روشن شد که مردم عادی، عوام میتوانند انقلاب کنند و حکومت را در دست بگیرند و حتی اگر برای مدت کوتاهی هم باشد در زندگیشان دخالت کنند و سرنوشت خود را خودشان بدست بگیرند.   همان تجربه کوتاه  شوراها در انقلاب اکتبر  کافی بود  که تجربه شوراها  در انقلاب  ۵۷ ایران تکرار شود.  تجربه انقلاب به اندازه دهها کتابخانه میتواند مردم را آگاه کند و روشن کند، و به حقوق خودشان واقف کند. مسلم بدانید که انقلاب سوسیالیستی بعدی وسیعتر و قویتر خواهد توانست ایده ها و آرمانهای انسانی انقلاب اکتبر را نمایندگی کند.

 

امروز با فروپاشی وال استریت آن دوره  افسار گسیختگی سرمایه داری که با فروپاشی دیوار برلین شروع شده بود  به انتهای خود رسیده است. امروز نظام سرمایه داری هم در شکل دولتی و هم  رقابت بازار آزادش صریح و بیواسطه در نقطه مقابل انسانیت و بشریت قرار گرفته است.  این حقیقت را با چشم غیر مسلح هم میتوان دید. اساسا این خاصیت همه بحرانهای سرمایه داری هست که حقایق جامعه سرمایه داری را  بارز وعریان و انکارناپذیرتر از همیشه  دربرابر چشمان مردم قرار میدهد و امروز همه دنیا در این موقعیت قرار گرفته است.   

 

اجازه بدهید در این جا    چند کلمه ای هم در مورد وضعیت سیاسی  ایران بگویم. ما بارها اینرا اعلام کرده ایم که بورژوازی در ایران در ضعیفترین موقعیتش قرار دارد. منظورم   صرفا رژیم اسلامی نیست  بلکه کل  بورژوازی محلی و بین المللی است. جامعه ایران برای بورژوازی جهانی یک معماست،  بخاطر اینکه اینها انقلاب ایران را شکست دادند ولی همانطور که گفتم نتوانستند تمامش کنند و نتایج اجتماعی و انسانی و سیاسیش را جمع کنند.  انقلاب ۵۷ برای کل بورژوازی جهان بحرانی را ساخت که همچنان درگیرش هستند، و یکی از نتایج همان انقلاب ۵۷ پا بجلو گذاشتن و روی کار آمدن و قدرت گرفتن حزبی مثل حزب کمونیست کارگری بود. وقتی درتحولات جامعه ایران کمی تعمق کنید  میبینید که یک  حکومت ضعیف و مستاصل و بحرانزده  در یکطرف  است و حزب و توده کارگران و مردمی که مدام در حال اعتراض هستند در طرف دیگر.   در برابر این بحرانی که همه جهان را در بر گرفته این جامعه ایران است که کاملا روشن و از یک موضع انسانی دارد فریاد میزند که این جهان سرمایه داری را نمیخواهد. جامعه ایران تنها جامعه ای است که در اجتماعاتش از آزادی و برابری و هویت انسانی، از سوسیالیسم یا بربریت، صحبت میشود، و در دنیایی که همه جایش را مذهب و قوم پرستی گرفته جامعه ایران جایی است که در آن مردم از موضع سوسیالیستی به وضع موجود اعتراض میکنند.

 

 امروز اگر یک انترناسیونال کمونیستی بود بنظر من این موقعیت تعیین کننده جامعه ایران را برسمیت میشناخت و آنوقت تمامی اتحادیه های کارگری، احزاب چپ، نیروهای مترقی و انسان دوست را توجه میداد که باید از جنبش انقلابی مردم ایران دفاع کنیم، و پیام میداد که با پیروزی انقلاب ایران توازن قوا در کل جهان بنفع کارگران و بنفع مردم و به ضرر سرمایه داران تغییر خواهد یافت. امروز اگر آن انترناسیونال نیست،  حزب کمونیست کارگری هست و این حزب کمر همت بسته که اینکار را به سرانجام برساند. با پیروزی انقلاب سوسیالیستی در ایران ما الگوی دیگری را در برابر بشریت قرار خواهیم داد که بنظر من بسیار قوی تر و جامعتر و وسیعتر از انقلاب اکتبر خواهد توانست وضعیت سیاسی تمام دنیا را بنفع طبقه کارگر و همه مردم زحمتکش جهان تغییر دهد.*

 

این متن را ناصر احمدی پیاده و تایپ کرده است


بازگشت به صفحه اول