|
|
|||||||
|
|
گلهای خاوران
آذرخش به سلولهای گلهایمان حمله ور شده بود سیاهی در سیاهی چنگ انداخته بود میدان پیکار سخت آرام بود پلیدی همه لحظات زندگی را گرفته بود تن های به خون آغشته یارانمان در زیر، چنگال لا شخوران پاره پاره میشد کشنده روزگاری بود آن روزها... عزیزانمان، زیر سختترین و غیر انسانی ترین، شکنحه های رژیم جان میدادند تمام لحظات آن زمان با درد و غم و خاموشی میگذشت هوای آنروزها آمیخته ائی از ننگ و پلیدی بود همه جا بوی خون میداد، بوی نفرت از رژیم دژخیم آخوندی ولی، در همان زمان در سلولهای رژیم زندگی می جوشید نبرد گلهایمان با دشمن خاموش نبود ای مردم،ای مردم ،بدانید که ما جانها دادیم و خونها ریختیم در آن سال ما در خاوران گلهای جاودانی داریم که انسانیت و برابری را برایمان به یادگار گذاشتند اینک...مائیم که پیکار میکنیم علیه دشمن اینک...مائیم که زندگی را از دشمن میگیریم اینک...مائیم که که نمی گذاریم خون عزیزانمان پایمال شود اینک...مائیم که دستهایمان را به هم می فشاریم برای رسیدن به
انسانیت، برابری و آزادی فرشته ایلکا |