|
|
|||||||
|
|
انترناسیونال ۲۶۰ روی آوری به حزب کلید سرنگونی جمهوری اسلامی است گفتگو با حمید تقوائی در مورد "حزب و سازماندهی حزبی" انترناسیونال: مقاله "حزب و سازماندهی حزبی" که در انترناسیونال ۲۵۹ منتشر شد را با یک مشاهده شروع میکنید. این مشاهده فاصله میان حضور و نفوذ سیاسیِ و اجتماعی حزب با ابعاد تشکیلاتیِ آن است. قبل از هر چیز سئوال مشخص من اینست که نفوذ اجتماعی حزب را با چه شاخصهائی میسنجید؟ بعبارت دیگر اگر ابعاد تشکیلاتی حزب در حد نفوذ سیاسی آن نیست خود این نفوذ سیاسی چگونه قابل مشاهده و ارزیابی است؟ حمید تقوائی: فاصله میان نفوذ اجتماعی و ابعاد تشکیلاتی حزب مشاهده تازه ای نیست. این یک تم ثابت مباحث ما در کنفرانسها و پلنومها طی دو سال گذشته بوده است. در نوشته ها و مقالات متعددی هم این مساله مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. مساله بسادگی اینست که موجودیت مادی حزب یعنی تعداد اعضا و کادرها، امکانات مالی و تکنیکی و عملی حزب، تیراژ نشریات و غیره - کلا آنچه میتوان آنرا فیزیک حزب نامید- با درجه محبوبیت و نفوذ اجتماعی و سیاسی حزب خوانائی ندارد. نفوذ اجتماعی حزب شاخصهای روشنی دارد. مهمترین معیار به نظر من انعکاس اجتماعی شعارها و سیاستهای حزب است. ردپای سیاستهای حزب، بویژه در چند سال اخیر، در جامعه و در جنبشهای اعتراضی در عرصه های مختلف بروشنی قابل مشاهده است. نمونه ها کم نیست: متحقق شدن سیاست تعین بخشی چپ و عرض اندام تشکلها و شخصیتهای فعال در جنبش کارگری، عملی شدن رهنمودهای عملی حزب در اعتصابات و اعتراضات کارگری، همه گیر شدن شعارآزادی برابری در میان جوانان و در اعتراضات دانشجوئی، شکل گیری و رشد جنبش دفاع از حقوق کودک، طرح شعارهائی نظیر "سوسیالیسم یا بربریت" و "سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض" و خواندن سرود انترناسیونال در چندین تظاهرات و گردهمائی، رشد جنبشهای اعتراضی علیه اعدام و سنگسار و برای جدائی مذهب از دولت و سیستم آموزشی، و نمونه های زیاد دیگری که مروری بر سیر اعتراضات در چهار سال اخیر در برابر چشم همگان قرار میدهد، همه شاهد این مدعاست. اینها همه بیانگر نفوذ و محبوبیت نقد رادیکال و انسانی، و اعتراض از زاویه کمونیسم کارگری، به وضعیت موجود است. این واقعیت را ما در ادبیات و قطعنامه های حزب مفصلا بررسی کرده ایم. ( رجوع کنید به قطعنامه در مورد رشد گرایش سوسیالیستی در حرکتهای اعتراضی مردم و عروج کمونیسم کارگری مصوب کنگره ششم، منتشر شده در انترناسیونال ۱۹۴ ضمیمه). با توجه به این واقعیات سئوال مشخصا اینست که چرا فیزیک حزب، به معنائی که توضیح دادم، متناسب با این نفوذ سیاسی و اجتماعی حزب رشد نکرده است؟ توجه کنید که بحث بر سر انطباق یک به یک نفوذ سیاسی و ابعاد تشکیلاتی حزب نیست. برای یک حزب اجتماعی این کاملا طبیعی است که دامنه محبوبیت و نفوذ سیاسی و اجتماعی حزب از ابعاد تشکیلاتی اش پیشی بگیرد. برای حزب ما همیشه و حتی در ایده آل ترین حالت این تفاوت وجود خواهد داشت و این نه تنها منفی نیست بلکه نقطه قوت حزب محسوب میشود. مساله ما نه نفس فاصله میان فیزیک و نفوذ سیاسی و اجتماعی حزب بلکه این واقعیت است که حزب متناسب و هماهنگ با نفود سیاسی و اجتماعی اش رشد نکرده است. موضوع سمینار حزب و سازماندهی حزبی و مقاله ای که بر اساس این بحث در شماره قبلی انترناسیونال درج شد بررسی دلایل این مساله و ارائه راه حل برای آنست. انترناسیونال: در مقاله حزب و سازماندهی حزبی بر جایگاه حزب و حزبیت در نظر و عملکرد حزب بعنوان کلید حل مساله تاکید شده است. شما این مساله را با تاکید منصور حکمت بر جایگاه قدرت سیاسی در پراتیک و اندیشه حزب مقایسه میکنید و نتیجه میگیرد که یک وجه تمایز کمونیسم کارگری از چپ سنتی و از گروههای فشار نه تنها برخورد به قدرت سیاسی بلکه همچنین درک و تلقی از حزب و حزبیت است. سئوالی که میتواند در اینجا مطرح شود اینست که آیا همان مباحث پایه ای در مورد "حزب و جامعه" و "حزب و قدرت سیاسی" باندازه کافی بیانگر تمایز حزب از چپ سنتی و از گروههای فشار نیست؟ مثلا آیا اجتماعی دیدن مبارزه کمونیستی، مبارزه برای انتخاب اجتماعی حزب بوسیله طبقه کارگر، و عرض اندام حزب بعنوان یک نیروی مدعی قدرت سیاسی و آماده برای کسب و حفظ قدرت سیاسی را نمیتوان حلقه اصلی در تفاوت میان کمونیسم کارگری و چپ سنتی بر سر حزب و سازماندهی حزبی دانست؟ حمید تقوائی: در این تردیدی نیست که برخورد حزب ما به مساله قدرت سیاسی و حضور و ابراز وجود اجتماعی حزب یک تفاوت پایه ای میان حزب ما و چپ سنتی و گروههای فشار است. بحث من اینست که این تمایز در عین حال به تلقی و درک ما از حزب و پراتیک حزبی نیز مربوط میشود. همه میدانیم که بحث "حزب و قدرت سیاسی" و همینطور "حزب و جامعه" در مورد موضع و رابطه حزب در قبال قدرت سیاسی و رابطه حزب با جامعه است. در این مباحث وجود حزب فرض گرفته شده و مساله محبوبیت و نفوذ حزب در جامعه و انتخاب اجتماعی حزب بعنوان نیروی رهبری کننده مبارزات مردم و نیروی شایسته و توانا برای تصرف قدرت سیاسی مورد تامل و بررسی قرار گرفته است. اما بحث سازماندهی حزبی بر سر خود حزب است. باید بر خود پروسه رشد و تقویت حزبی که بتواند اجتماعا از جانب توده های وسیع مردم انتخاب شود نیز تامل و تعمق کرد. ما تا کنون با پیروی از سیاستهای مبتنی بر نظریه "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه" پیشرویهای زیادی داشته ایم و امروز به یک معنی همین پیشرفتها تامل بیشتر بر خود حزب و سازماندهی حزبی را ضروری کرده است. امروز سازماندهی حزبی که مردم متنفر از حکومت اسلامی آنرا نماینده خود بدانند، حزبی که بتواند جنبش سرنگونی طلبانه مردم را سازمان بدهد و به پیروزی برساند و بتواند قدرت سیاسی را تصرف کند بیش از پیش و مبرم تر و عاجل از هر زمان در برابر ما قرار گرفته است. در اینجا صحبت بر سر حزب بعنوان نیروی فعال و عامل سازماندهی و پیشبرد مبارزه و انقلاب است و نه صرفا نیروئی که باید اجتماعا انتخاب شود. دست بردن به مکانیسمهای اجتماعی مبارزه و حضور قدرتمند در عرصه مبارزه برای قدرت سیاسی حزب مستقیما بر ابعاد و توان و امکانات تشکیلاتی حزب تاثیر میگذارد اما حزب محصول خودبخودی و یا جانبی این مکانیسمها و مبارزات نیست. همانطور که عده ای باید قدم بجلو بگذارند و حزب را تشکیل بدهند، رشد و بسط حزب هم نتیجه فعالیت مستقیم و عملکرد آگاهانه و بیواسطه اعضا و کادرهای حزب است. رشد حزب نتیجه جانبی فعالیتهای دیگر نیست بلکه حاصل تاکید بر اهمیت و ضرورت خود حزب در همه سطوح پراتیک حزبی است. من این طفره رفتن از طرح حزب و سازماندهی بیواسطه حزبی را حزب - پروسه نامیده ام و آنرا بعنوان سنت چپ غیر کارگری به امر حزب و سازماندهی حزبی موردانتقاد قرار داده ام. این فقط یک اشکال سبک کاری نیست. همانطور که در نوشته ام اشاره کردم این مساله دارای زمینه های اجتماعی و تاریخی و نظری و تئوریک معینی در تاریخ معاصر ایران است که باید آنها را عمیقا شناخت، نقد کرد و بکنار زد. چپ غیر کارگری که حزب را برای هر چیزی – از رشد صنعت گرفته تا استقلال از امپریالیسم و کمک به اسلام دگراندیش و غیره- میخواهد بجز برای بر انداختن سرمایه و خلع ید سیاسی و اقتصادی از طبقه سرمایه دار، طبیعی است که حزب را بعنوان محور و ستون فقرات مبارزه برای سرنگونی طبقه حاکمه و تصرف قدرت سیاسی نبیند و نشناسد و به جامعه نشناساند. وقتی حزب یک گروه فشار به نیروها و طبقات دیگر و حداکثر برای ایجاد تغییراتی در جامعه تصور شود، سازماندهی حزبی و روی آوری جامعه به حزب هم ضرورت و مبرمیتی پیدا نمیکند و میتوان با خیال راحت رشد حزب را هم به سیر تدریجی رشد نیروهای مولده سپرد. این مبنای حزب – پروسه است که گرچه مبانی و ریشه های نظری و اجتماعی آن در سنت فکری و سیاسی ما و در ادبیات حزبی مفصلا وهمه جانبه مود نقد قرار گرفته است اما استنتاجات عملی آن در رابطه با مساله سازماندهی حزب را کمتر مورد بررسی مشخص قرار داه ایم و بر آن تامل کرده ایم. نکته ای که بخصوص اینجا میخواهم تاکید کنم اینست که ما حزب را حول استراتژی و هدف خلع ید سیاسی و اقتصادی از سرمایه داری و تصرف قدرت سیاسی ساخته ایم. و ازینرو برای ما معیار حزبیت پراتیک است. ما یک حزب سیاسی هستیم و نه یک سازمان عقیدتی، یک نیروی اجتماعی هستیم و نه یک فرقه نظری. و از همین رو سازماندهی حزبی برای ما سازماندهی پراتیک و عمل معینی در جامعه است. اگر بقول منصورحکمت کمونیسم چیزی بجزماتریالیسم پراتیک نیست، جوهر و هویت حزب کمونیست را نیز باید پراتیک علیه نظام و حاکمیت سرمایه داری، در تمام وجوه و بروزات آن، دانست. این یک اصل فلسفی و یا حکم انتزاعی تئوریک نیست، یک واقعیت اجتماعی است. مردم به حزبی مثل حزب ما روی می آورند تا قدمی بردارند و برای حل مسائلشان و برای تغییر وضعیت موجود کاری انجام بدهند. ما باید این واقعیت را ببینیم و برسمت بشناسیم و محور عضو گیری وسازماندهی حزبی قرار بدهیم. انترناسیونال: تبلیغ، ترویج، سازماندهی. این فرمول کلاسیک و شناخته شده فعالیت حزبی است. شما تلقی محدودنگرانه و سنتی از این فرمول را در مقاله تان زیر سئوال میبرید. تا آنجا پیش میروید که "نقد پراکندگی و ضرورت و مطلوبیت حزب" را هم سطح "نقد سرمایه داری و ضرورت سوسیالیسم" تلقی میکنید. مشخصا این بحث شماست: "در همان سطح انتزاع، در همان سطح پایه ای و در همان سطح مهمی که می گوییم سرمایه داری باعث فقر، تبعیض، شکاف طبقاتی و همه مصائب جامعه است، هیچگاه در همان سطح نمی گوییم که راه حل حزب است." "ضرورت و مطلوبیتِ حزب و با حزب بودن از همان جایی ناشی میشود که ضرورت و مطلوبیت شعار آزادی، برابری و جامعه سوسیالیستی می آید. اینها هر دو در یک سطح اند. هم سطح اند. دو روی یک سکه اند. در جهان واقعی به هم مربوط اند و باید این حقیقت را بدون رو در بایستی، رُک، صریح و روشن به مردم گفت." آیا هیچ تقدم تاخری در این میان نیست؟ آیا این سه سطح و سه جنبه فعالیت کمونیستی در عالم واقعی مراحل مختلفی از یک مبارزه نیستند؟ آیا این جا سطوح مختلف مبارزه کمونیستی باهم قاطی نشده اند؟ آیا این باعث نمیشود اولویت های سیاسی یک فعال حزبی بهم بریزد؟ و بالاخر آیا این خطر وجود ندارد که نقد سرمایه داری و تبلیغ و ترویج سوسیالیسم تحت الشعاع قرار بگیرد و فرعی بشود؟ حمید تقوایی: فکر میکنم روشن باشد که تبلیغ و ترویج وسازماندهی سه "مرحله" مبارزه نیستند، بلکه سه جزء بهم تنیده از یک فعالیت واحد هستند. این امر برای هر موضوعی و نه فقط موضوع حزب و سازماندهی حزبی صدق میکند. فرض کنید شما فعال حزبی در جنبش آزادی زن هستید. آگاهگری و رادیکالیزه کردن این جنبش، مقابله با گرایشات سازشکارانه و ملی – اسلامی در این جنبش، و متشکل کردن فعالین این جنبش در نهاد ها و کمیته های علنی و نیمه علنی، همه اجزا مختلف فعالیت شما را تشکیل میدهد که هر چند ممکن است بر روی کاغذ و نظرا آنها را از هم تفکیک کرد اما در جهان واقعی همه این جنبه ها بهم وابسته و به هم مربوط اند. هیچ زمان نمیشود گفت که فرضا امر نقد گرایشات سازشکارانه به انجام رسیده و مرحله سازماندهی شروع شده و یا تبلیغ کافی است و از این پس باید فقط ترویج کرد! از همان قدم اول تا به پیروزی رسیدن مبارزه همه این وجوه را باید با هم به پیشبرد. در مورد سازماندهی خود حزب هم عینا این امر صدق میکند. مساله اینست که در پراتیک فعالین حزبی این نوع مرحله بندی بویِژه در رابطه با سازماندهی حزب خود را نشان میدهد. مساله ای که من آنرا حزب- پروسه نامیده ام. تاکید من بر اهمیت معرفی و تبلیغ حزب در سطح سوسیالیسم و نقد سرمایه داری برای درهم شکستن این ذهنیت مرحله بندی شده است. می پرسید آیا اولویت های سیاسی به هم نمیریزد و باعث نمیشود نقد سرمایه داری و تبلیغ سوسیالیسم تحت الشعاع قرار بگیرد؟ به نظر من بر عکس، این طفره رفتن از طرح صریح و بلاواسطه اهمیت و ضرورت حزب است که اولویتهای سیاسی را تشخیص نمیدهد و در نقد سرمایه داری الکن و ناپیگیر است. اگر رابطه حزب و حزبیت را با نقد سرمایه داری و تحقق سوسیالیسم ببینیم آنوقت طرح جایگاه و اهمیت حزب نتیجه منطقی و ناگزیر فعالیت ما خواهد بود. تمام مساله به نظر من بر سر دیدن رابطه واقعی میان نقد اجتماعی وعملی سرمایه و رسیدن به یک جامعه انسانی و آزاد سوسیالیستی با سازمان یافتن در حزب و مبارزه حزبی است. اگر حقیقت اینست که بدون حزب طبقه کارگر در عرصه مبارزه سیاسی نمایندگی نمیشود، اگر این یک واقعیت است که بدون حزب سرنگونی حکومت و خلع ید سیاسی و اقتصادی از سرمایه داری ممکن نیست و اگر در این تردیدی نداریم که مشخصا در شرایط سیاسی امروز ایران جامعه بدون رهبری و سازماندهی حزبی نمیتواند از شر جمهوری اسلامی خلاص شود آنوقت بناگزیر باید اهمیت حزب و سازمان یافتن در حزب را در همان سطح پایه ای ضرورت مبارزه علیه سرمایه داری، برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی و رسیدن به یک جامعه آزاد و برابر و انسانی بمیان مردم برد و مردم را به حزب فرا خواند. هر عملی بجز این صرفا بردن نیمه ای از حقیقت بمیان مردم خواهد بود. هر عملی بجز این بیان الکن و نیمه کاره نقد سرمایه و تبلیغ سوسیالیسم خواهد بود. حزب و پراتیک حزبی در محور نقد سرمایه و کلا نقد کلیه مصائب جامعه سرمایه داری قرار دارد وهمین حقیقت را باید شفاف و صریح با هر کس که خواهان تغییر وضع موجود است در میان گذاشت و آنانرا به حزب فراخواند. انترناسیونال: میگویید تلقی سنتی از رابطه اکتیویستها با حزب، آنها را در بهترین حالت به طرفداران تاکتیکی حزب تبدیل میکند. این را بیشتر توضیح دهید. اولا طرفداری تاکتیکی از حزب چیست و چه ایرادی دارد؟ ثانیا، نقش خود حزب در اشاعه چنین تلقی و تصویری یا در به هم ریختن این تصویر و تغییر آن چیست؟ حمید تقوائی: به نظر من محدود ماندن به جلب طرفدارن تاکتیکی و یا موافقین با این یا آن شعار و موضع و کمپین مشخص حزبی یکی از ارکان حزب – پروسه است. همانطور که در مقاله هم اشاره کردم این کاملا طبیعی است که افراد از سر مسائل مشخصی به حزب جلب شوند اما این را باید تنها قدم اول در پیوستن به حزب محسوب کرد. پیوستن هر فرد به حزب باید رشد آگاهی و درک عمیق تر او از حقایق نظام سرمایه داری و مبارزه همه جانبه ای که علیه این نظام باید به پیش برد را بدنبال داشته باشد. اگرچنین نکنیم حزب استوار و مستحکمی نخواهیم داشت. کسی که تاکتیکی به حزب آمده باشد، تاکتیکی هم حزب از حزب میرود. حزب در کمپینها و عرصه های مبارزاتی متنوع و متعددی درگیر است اما هویت حزب و علت وجودی حزب ماورای همه این عرصه ها است. حزب کمونیست کارگری برای نفی نظام سرمایه داری و خلع ید سیاسی و اقتصادی از بورژوازی، برای تحقق سوسیالیسم ایجاد شده است. برنامه حزب، همه سیاستهای حزب و فعالیتهای متنوع حزب ناظر بر این هدف است. آزادی انسانها و آزادی و رهائی جامعه، و نه فقط طبقه کارگر، در گرو تحقق این آرمان و استراتژی سوسیالیستی حزب است و نه صرفا پیشروی در این یا آن عرصه معین. عضو حزب به هر دلیلی که به حزب پیوسته باشد و فعال هر عرصه مبارزاتی که باشد باید این هویت و هدف انسانی حزب را بشناسد و مبارزه و فعالیت خود را در این متن ببیند و به پیش ببرد. این یک امر صرفا آرمانی و عقیدتی نیست، بلکه یک ضرورت عملی برای پیشروی و موفقیت در هر عرصه معین هم هست. کسی که کل نقشه جنگ را نداشته باشد و مکان و جایگاه نبرد مشخصی که در آن درگیر است را در کل جنگ طبقاتی نبیند و درک نکند در همان نبرد معین نیز پیشروی چندانی نخواهد داشت. این گرایش محدود دیدن حزب به یک عرصه تاکتیکی معین و ارزیابی حزب بر این مبنی بخصوص در میان اکتیویستهای جنبشهای اعتراضی قوی است و خود ما هم نه تنها آن طور که باید در مقابلش نایستاده ایم بلکه در مواردی ناخواسته به آن دامن زده ایم. من در نوشته ام در این مورد نسبتا به تفصیل توضیح داده ام و در اینجا لزومی به توضیح بیشتر نمی بینم. فقط باید بر این نکته تاکید کنم که معرفی حزب در تمامیت خود و تاکید بر ضرورت و مطلوبیت سازمانیابی و مبارزه حزبی بخصوص در رابطه با فعالین جنبشهای اعتراضی اهمیت ویژه ای پیدا میکند که باید در محور فعالیت و دخالتگری و عضو گیری حزبی ما در اعتصابات ومبارزات جاری قرار بگیرد. انترناسیونال: در مقاله میگویید که "نقد حزب – پروسه صرفا یک امر تئوریک و یا سبک کاری نیست. امروز دیگر این یک ضرورت عاجل و پاسخ مشخص ما به شرایط حاضر در جامعه است." سئوال من در باره تاکید شما به امروز در مقایسه با شرایط دیگر است. مگر نقد این تصورات از حزب یا تلقی "حزب-پروسه" ای از حزب برای همیشه صادق نیست؟ شرایط امروز چه ویژگی دارد که در نقد "حزب-پروسه" این چنین مورد تاکید قرار میگیرد؟ حمید تقوائی: هرکس برنامه های زنده کانال جدید و سئوالها و انتظارات مردم از حزب را دنبال کرده باشد متوجه ویژگی شرایط حاضر خواهد شد. مردم از وضعیت موجود جانشان به لب رسیده و مسئول و عامل این وضعیت را نیز بدرست جمهوری اسلامی میدانند. جامعه در حال انفجار است و مردم بدنبال راه چاره میگردند. بحث اتحاد را مطرح میکنند، بدنبال یک نیروی رهبری کننده میگردند و از ما میپرسند برای خلاصی از شر جمهوری اسلامی چه باید بکنیم؟ به این شرایط از طریق مبارزات عرصه ای و کمپینهای حزبی و دخالت گری در مبارزات جاری و غیره نمیتوان پاسخ گفت. اینها همه لازم است اما دیگرکافی نیست. مساله مردم مستقیما امر سرنگونی جمهوری اسلامی است. قدرت سیاسی به مرکز توجه جامعه رانده شده است و باید به این مساله جواب مشخص و عملی داد. این شرایط تاکید دیگری است بر حقانیت نقد ما از حزب پروسه و اهمیت و ضرورت طرح حزب و تشکل حزبی. حتی اگر در امر سازماندهی حزبی مشکلی نداشتیم و حزب ما به تناسب نفوذ اجتماعی و سیاسی ما در جامعه رشد کرده بود باز در شرایط مشخص حاضر باید بر سازماندهی حزبی مجددا تاکید میکردیم و با جدیت و کوشش بیشتری این سیاست را به پیش میبردیم. روشن است که شرایط سیاسی مستقیما در افول و عروج احزاب نقش دارند و شرایط سیاسی حاضر دوره رشد و عروج حزب ما است. بعبارت دقیقتر وضعیت سیاسی حاضر در جامعه امکان و پتانسیل رشد سریع یک حزب رادیکال، چپ، انسانی و آرمانگرا را فراهم کرده است. حزب ما میتواند بر متن این شرایط سریعا رشد کند، و عملی شدن این امر دیگر کاملا به پراتیک و عملکرد خود ما مربوط میشود. بطور واقعی و عینی پاسخ ما به وحدت طلبی مردم حزب است. وحدت حول سیاستهای متحد کننده ممکن است و تنها سیاستی میتواند متحد کننده اقشار وسیع مردم محروم جامعه باشد که بر انسانیت و خواستهای انسانی مردم متکی باشد. خلیج همیشه فارس و اسلام دگر اندیش و قومگرائی و ملی گرائی و قدوسیت خاک و پرچم عامل وحدت نیست عامل تفرقه مردم است. تنها دفاع از انسانیت و حرمت انسانها و پرچم "آزدی برابری هویت انسانی" میتواند صفوف توده مردم را همبسته و متحد کند و این پرچم در دست حزب ما است. حزب پاسخ ما به مساله سرنگونی جمهوری اسلامی است. حزب کمونیست کارگری نماینده مردم و بلندگوی اعتراضات و مبارزات آنانست. حزب تجسم و تبلور سیاسی فریاد "حکومت اسلامی نمیخواهیم، نمیخواهیم" مردم است. حزب پرچمدار نقد عمیق و طبقاتی فقر و محرومیت توده مردم، فرودستی زنان، بیحقوقی جوانان، و سرکوبگریها و جنایات و غارتگریهای حکومت اسلامی است. تنها این حزب میتواند خواست و ارده مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی را نمایندگی کند، آنرا سازمان بدهد، به پیش ببرد و به پیروزی برساند. در انقلاب ۵۷ چنین نیروئی وجود نداشت و امروز چنین نیروئی هست. پاسخ ما به مردمی که میگویند رهبر وجود ندارد اینست که این رهبر هست، به حزب روی بیاورید و به صفوف حزب بپیوندید. این نوع معرفی و بردن حزب بمیان مردم باید امر همیشگی ما باشد اما در شرایط حاضر انجام این وظیفه باید در راس و محور پراتیک حزبی در همه عرصه ها قرار بگیرد. * |