بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ۲۵۳

حمید تقوائی

خطر حمله نظامی و پاسخ مردم!

این نوشته برمبنای سخنرانی در جلسه اینترنتی گفتگو با حمید تقوائی تنظیم شده است.

 بحثی که بعنوان موضوع این جلسه انتخاب کرده ام، در مورد احتمال حمله نظامی به ایران است و پاسخ مردم! همانطور که می بینید، در این اواخر، دوباره این موضوع به صدر اخبار آمده و خیلی ها از امکان و احتمال حمله نظامی صحبت می کنند. یک تفاوت این دفعه با دفعات قبلی که این موضوع مطرح می شد   این است که اینبار پای اسرائیل هم بمیان آمده و بسیاری از این موضوع صحبت می کنند که ممکن است اسرائیل دست به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی بزند. خودِ مقامات اسرائیلی هم این را به طرق مختلف اعلام و باصطلاح با زبان دیپلماتیک، مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع اشاره کرده اند. صحبت هایی هم هست که ظاهراً هنوز آمریکا چراغ سبز را به اسرائیل نداده و اینکه اگر هنوز اسرائیل وارد عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی نشده، به این دلیل است و گرنه، تا جایی که به خودِ دولت اسرائیل مربوط میشود، از این آمادگی برخوردار است و یا باصطلاح چنین هدفی را دنبال می کند.

 از طرف دیگر می بینیم که جمهوری اسلامی هم در این روزهای اخیر، دست به مانور نظامی می زند و غیره. همین قضیه هم در صدر اخبار آمده و با واکنش آمریکا و اروپای واحد و دولت اسرائیل هم مواجه شد و یکبار دیگر مقامات در اسرائیل و مقامات کشورهای غربی اعلام کردند که در صورتیکه ایران دست به چنین ماجراجویی هایی بزند و یا در صورتیکه در هر حال، این تهدید نظامی را بالای سرِ منطقه و اسرائیل نگاه دارد، اینها هم جواب را با حمله نظامی خواهند داد! اینها  کلا مباحثی است که اینروزها بر سر زبانهاست و اینجا و آنجا شنیده و گفته می شود.

منتها، بحثی که من امروز دارم، بر سرِ احتمال این حمله و اینکه عملاً چقدر چنین چیزی ممکن است یا خیر، نیست. بارها جامعه را به این طرف برده اند و بخصوص مِدیا و رسانه ها بارها بحث را بر سر احتمال حمله نظامی بُرده و حتی پیش بینی کرده اند که مثلاً تا یک هفته دیگر، یک ماه یا دو ماه دیگر این حمله صورت خواهد گرفت. از مقامات روسی یا مقاماتی که نمی خواسته اند اسم شان فاش شود هم، به این موضوع پرداخته اند و یا رسماً خودِ مقامات مسئول در کشورهای غربی گفته اند که احتمال حمله نظامی بالا رفته، این حمله صورت خواهد گرفت و یا در صورتیکه ایران، به این شرط یا آن شرط تن ندهد، حمله نظامی خواهند کرد. همه این موردها آمده و رفته و همچنان این جریان ادامه دارد و این دفعه هم یکی از آن موارد و بَرآمد های دیگری است که باز هم مسئله احتمال حمله نظامی بالا گرفته و باز هم مقامات دارند در مورد اش صحبت می کنند.                    

اما اگر بخواهیم کمی از این ژورنالیسم روز، از این تبلیغات و "پروپاگاندا" و بقول انگلیسی ها "رِتُریک"ِ سیاسی و از این مجادله ای که میان جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل و غربی ها وجود دارد، فاصله گرفته و عمیق تر به مسئله نگاه کنیم، چه می بینیم؟ بر روی چه حقیقتی انگشت می گذاریم و به کجا می رسیم؟ بنظر من اولین نکته این است که این کشمکش و سیاستِ باصطلاح هویج و شلاق که غرب با جمهوری اسلامی در پیش گرفته است، یک حالت مزمن پیدا کرده و یک خصوصیت پایدار این رابطه است. این کشاکش مدتهاست که جریان دارد و فُرم و شکل اخیر اش که تحت بسته بندی و زیر نام بحران هسته ای و جلوگیری از غنی سازی اورانیوم بوسیله جمهوری اسلامی، به پیش بُرده می شود  الآن فکر می کنم حدود چهار پنج سال  است که همواره بطور مداومی مطرح بوده است. از زمان خاتمی تا امروز این مسئله مطرح است و همچنان دارند پیرامون آن حرف می زنند و دقیق تر که به این موضوع نگاه می کنیم.  بحث من اینست که این نا معینی، این کشمکش و این کج دار و مریضی، جزئی از خصلتِ خودِ این رابطه است!

من درامورد خصلت این کشمکش بین حکومت آمریکا و جمهوری اسلامی  در همین سلسله برنامه های تلویزیونی و اینترنتی قبلا توضیح داده ام  با اینهمه لازم است در اینجا   ابتدا بطور مختصر به  این مسئله رجوع کنم تا بعد بتوانیم به بحث اساسی تر یعنی این بپردازیم که پاسخ مردم در مقابل این وضعیت چیست و چه باید باشد!                                   

  آن اهداف، ضرورت ها و آن روند های سیاسی که به این کشاکش مزمن شکل داده  بنظر من، اساساً همه به این نکته باز می گردند که جمهوری اسلامی، و به خاطر وجود این رژیم کل طبقه سرمایه دار در ایران  و الآن سرمایه داری جهانی (در شکل دولت آمریکا و دول اروپائی و غیره)   همه، در رابطه با مردم معترض و وضعیت سیاسی در ایران با یک بحران  و معضل اساسی روبرو هستند! اساس این معضل چیست؟ این مسئله از کجا ناشی می شود؟

اجازه بدهید برای روشن کردن این سئوال مثالی بزنم. ببینید؛  گفته می شود که جمهوری اسلامی در برابر غرب و آمریکا یک تاکتیک دفع الوقت را در پیش گرفته است! به این معنا که در برخورد با آخرین بسته پیشنهادی غرب، نه آنرا رَد می کند، نه قبول می کند، بسته خودش را مطرح می کند و در هر حال، باصطلاح با یک دست جلو می کِشد و با دست دیگر عقب می زند! از یک طرف پشت میز مذاکره می روند و حتی از قول خامنه ای اعلام می کنند که ما  مثلاً  در مورد فلسطین خواستار این هستیم که رفراندومی بشود و همه مذاهب ساکن آن منطقه، از مسلمان و یهودی و مسیحی و غیره، در یک رفراندومی شرکت کنند و از سوی دیگر می بینیم جناب احمدی نژاد هر دو هفته یکبار اسرائیل را به دریا می ریزد و از جانب دیگر هم مانورهای نظامی شان را عَلم می کنند و خط و نشان می کشند! همه این قضایا وجود دارد و وقتی از طرف جمهوری اسلامی به این شکل با مسئله برخورد می شود، اسم اش را می گذارند دفع الوقت و بسیاری از مفسرین غربی می گویند که جمهوری اسلامی باینصورت دارد زمان می خَرَد! بله، درست است! دارد دفع الوقت می کند و زمان می خَرد، اما نکته مهم این است که این یک تاکتیک نیست! جمهوری اسلامی  دفع الوقت نمی کند تا مثلاً وقتی شرایط مناسب تری برای مذاکره و معامله پیدا کرد و توانست شرایط را هر چه بیشتر به نفع و سود خود اش تغییر دهد، آنوقت، بالاخره قضیه را یک طرفه کند! معمولاً  دولت ها در روابط شان به این تاکتیکِ وقت گذرانی متوسل می شوند برای اینکه بتوانند شرایطی را که بیشتر به نفع خودشان باشد، فراهم کنند. در مورد جمهوری اسلامی اینطور نیست. در مورد جمهوری اسلامی اینطور است که دفع الوقت، خودِ استراتژی است! مسئله این است که راه دیگری ندارد! بر سر یک دو راهی قرار گرفته است. یکی سازش، نزدیکی به آمریکا یا لااقل دست کشیدن از خصومت با آمریکا و برقراری روابطی مثل هر کشور دیگری که مناسبات معمولی و عادی با آمریکا دارد. این یک راه است و راه دیگر اش هم اینکه همچنان بر طبل تبلیغات جنگی اش بکوبد و همچنان پرچم ضد آمریکایی گری اش را بالا ببرد، همچنان اسرائیل را به در یا بریزد، مانور نظامی راه بیاندازد وغیره و وقتی هم که نگاه می کنیم، می بینیم الآن مجموعه و مَلقمه ای از هر دو راه را در پیش گرفته است و با اینحال، روشن است که نمیتواند مساله را یکطرفه کند.  در واقع، هیچیک از این دو راه ــ بلحاظ سیاسی ــ نه تنها جمهوری اسلامی را در موقعیت بهتری قرار نمی دهد، بلکه وضعیت را برایش وخیم تر کرده و باعث می شود بحرانی که در رابطه با جامعه دارد، در خودِ ایران ودر مقابل مردم دارد، هر چه وسیعتر و عمیق تر شود! جمهوری اسلامی نه می تواند بر این طبل جنگ بکوبد و مُدام این سیاست را در پیش بگیرد و نه از آنطرف می تواند کلاً این مسائل را به کنار گذارده و به شرایط غرب در مورد انرژی هسته ای و غیره و غیره تن بدهد و بسته های پیشنهادی را بپذیرد! چرا؟ چون به درست می ترسد و نگران آنست که  با هر نوع تغییر رابطه اش با آمریکا مردم و جامعه ای که از این حکومت متنفر اند و مترصد فرصتی تا بر کنار اش کنند، بالاخره بلند شوند، تعرض کنند و با حمله بسیار شدیدتر، وسیع تر و مداوم تری، جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار داده و در نهایت بِزیر اش بکشند. حکومتی که نزدیک سی سال است با پرچم ضد آمریکایی گری، اسلام سیاسی و با موقعیتی که هم اکنون در منطقه و در جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی پیدا کرده است و سی سال است که به این شکل عمل کرده و اساساً هویت، خصلت و تعریف اش، این شده است، نمی تواند بیاید، این خصلت و تعریف را کنار گذارد و بگوید من حالا یک نوع جمهوری اسلامی هستم که ضد آمریکا نیستم! نسبت  به آمریکا بی تفاوت و یا حتی  پرو آمریکا هستم و در نتیجه از پرچم اسلام سیاسی، از  مقابله با استکبار جهانی و مواضع دیگرعلیه غرب  دست می کشم! نمی تواند! اگر مردمی در کار نبود، اگر جمهوری اسلامی در خودِ ایران بحران حکومتی نداشت، خوب، کار راحت تری بود! کار راحت تری بود از این جهت که اینها بارها جام زهر سَر کشیده اند، یک جام زهر دیگر هم رویش! اینبار هم سَر می کشیدند و اعلام می کردند که حالا به نحوی با آمریکا مذاکره را شروع کرده ایم یا تن به دیپلماسی بین المللی داده ایم و غیره. بسته پیشنهادی را می پذیرفتند و حتی راه هایی پیدا می کردند که بتوانند بصورت آبرومندانه ای پروژه هسته ای شان کنار را بگذارند و یاً تضمینی بدهند و اجازه بدهند که نیروهای غربی نظارت بکنند تا   این روند به تولید سلاح های هسته ای منجر نشود! همه این راه ها وجود داشت! همه حکومت ها دارند همین کار را می کنند و جمهوری اسلامی هم می توانست همین مسیر را در پیش بگیرد. اگر نمی تواند، اگرمُردد است و اگر این دو راهی برای جمهوری اسلامی جوابی بهمراه ندارد، دقیقاً به این دلیل است که میان کشاکش غرب و دولت های غربی با جمهوری اسلامی، عامل سومی وجود دارد که به آن می گویند کارگران در ایران! زنان و جوانان در ایران که از این اوضاع کاملاً بستوه آمده اند و می خواهند آنرا زیر و رو کنند.

همانطور گفتم برای دولت آمریکا هم به دلیل همین وجود مردم معترض و مترصد دست زدن به حمله نظامی و کلا پیاده کردن سناریوهای دیگرش مثل رژیم چنج و غیره در رابطه با ایران ممکن نیست. از این نقطه نظر، جامعه ایران، کاملاً با عراق (در مقطع حمله آمریکا) فرق می کند. با افغانستان فرق می کند و با همه  کشورهای بازمانده بلوک شرق که همگی حَبّ دموکراسی نوع بوش را قورت داده اند و قدم در راه بازار آزاد گذاشته اند، فرق می کند. جامعه ایران، جامعه ای است که هم اکنون مدتهاست که  لااقل   پیشروان اش پرچم آزادی و برابری را بر یک متن سرخ بلند کرده اند، مدتهاست که دارند شعار می دهند "حکومت مذهبی نمی خواهیم" و مدتهاست که به این نوع سناریوهایی که آمریکا  بخصوص  برای کشورهای خاورمیانه ای چیده است که مذهب یک بخش اصلی اش است، نه گفته اند و در مقابل اش ایستاده اند! قومی گری، مذهب گرایی، حکومت قومی، مذهبی ــ عشیرتی یا نیروهای سیاه قومی ــ ناسیونالیستی که فرض کنید الآن در عراق همه کاره و یکه تازاند و یا در افغانستان یا خیلی از کشورهایی اسلامی بعوان یک نیروی اپوزیسیون رواج یافته است، هیچیک در ایران پا نگرفته است. در ایران کاملاً عکس اش است و در همین برنامه های زنده تلویزیون کانال جدید هم شما دارید می بینید که چطور همه تماس می گیرند و انزجارشان را از مذهب، حکومت مذهبی و از جمهوری اسلامی اعلام می کنند، می بینید که چطور مردم تشنه ی یک جامعه انسانی، مدرن، متمدن، آزاد، برابر و بَری از تبعیض و نابرابری هستند. در جامعه ایران، این جنبش، این جنبشِ انسانیِ چپ، این آزادیخواهی و برابری طلبی سوسیالیستی، یک جریان سیاسیِ زنده است. جریانی سیاسی که حزب ما، حزب کمونیست کارگری آنرا نمایندگی می کند و مدتهاست که پرچم اش را  بلند کرده است. از این نقطه نظر، جامعه ایران کاملاً متفاوت است با آن جوامعی که آمریکا توانسته است در آنها سناریوهای خودش را پیاده کند و از آنطرف هم نیروهای قومی، مذهبی و ناسیونالیستی توانسته اند توده مردم را در سیاست بدنبال خودشان بکشند. مردمی که آنها هم مثل مردم ایران، آزادی و برابری می خواهند اما، توهم دارند! بدنبال پرچم مذهب، ناسیونالیسم، قوم گرایی و غیره افتاده اند به این دلیل که این تجربه، این شرایط و این آلترناتیوِ سوسیالیستی که در ایران وجود دارد، برای آنها وجود ندارد!

این روند از انقلاب پنجاه و هفت در ایران شروع شد. انقلاب پنجاه وهفت زمین را به نفع چپ، به نفع آزادیخواهی و برابری طلبی شخم زد و مردم ایران در یک نقطه شروعی قرار گرفتند که از همان ابتدا کلاً در برابر این وضعیت ایستادند و هیچگاه، دموکراسیِ نظم نوینیِ جناب بوش جذابیتی برای مردم ایران نداشت. نقش قابل اهمیتی در سیاست پیدا نکرد و به روند اصلی ــ روند اصلی که سهل است و حتی به یک روند قابل اعتنای سیاسی ــ تبدیل نشد. نیروهای قومی ــ ملی، مذهبی بودند و هنوز هم هستند که خواستند براین مبنا سرمایه ای بیاندوزند و در چارچوب این نظم نوین مذهبی، قومی، تروریستیِ آمریکایی در جامعه به جایی برسند و مشاهده می کنیم که در جامعه ایران کاملاً حاشیه ای شده اند و در سیاست جایی ندارند.

 این خصوصیت، این موقعیت ویژه ی چپ، آزادیخواهی و برابری طلبیِ چپ و انتقاد به مذهب، حکومت اسلامی، ناسیونالیسم و قوم گرایی از یک دید چپ و مترقی است که خاصیت ویژه جامعه ایران است و همین است که موجب شده   کشمکش میان بالائیها مزمن شود و  بلاتکلیفی به خصلت رابطه میان غرب و جمهوری اسلامی تبدیل بشود. رابطه آمریکا و جمهوری اسلامی نمی تواند به جایی برسد! نمی تواند از این یا آن طرف، بالاخره یک طرفه بشود چرا که می دانند نخواهند توانست جواب این جامعه را بدهند و هر تغییر و تکانی از بالا و نه تنها حمله نظامی بلکه هیچ نوع تغییر و استحاله ای هم (از آن نوع که دوم خرداد می گفت یا اسلام نوع دیگری که مورد پذیرش آمریکا  باشد)، جواب نمی دهد! کرزای یا چَلبی برای جامعه ایران بی مفهوم است! مردم از کرزای ها و چَلبی ها عبور کرده اند. جامعه از اینها عبور کرده و اینرا خودشان می دانند!                             

بنابراین، وقتی از خطر حمله نظامی صحبت می کنیم، این راهم باید در نظر داشته باشیم که درست است این خطر را بالای سرِ جامعه نگاه داشته اند با اینحال، خودشان هم می دانند که این نه تنها جوابی نمی دهد بلکه وضعیت را هر چه بیشتر برای غرب و جمهوری اسلامی بدتر و بغرنج تر خواهد کرد!                 

از اینجا می توانیم به آلترناتیوی که وجود دارد، برسیم! اما پیش از آن اجازه بدهید ببینیم  دیگر نیروهای اپوزیسیون  چه می گویند! فرض کنیم که خطر حمله نظامی به واقعیت نزدیک شود و یا مثل آذرماه سال گذشته، احتمال جنگ خیلی بالا بگیرد و در همه جا در مورد آن صحبت شود. چه آلترناتیو هایی در برابر مردم وجود دارد و نیروهای اپوزیسیون چه راهی را مطرح میکنند؟!                                                               

وقتی به اپوزیسیون راست، نیروهای سلطنت طلب و نیروهای دوم خردادی را در نظر بگیرید، می بینیم که اینها به دو دسته تقسیم می شوند و دو راه را مقابل مردم می گذارند.                                                

اول کسانی مثل سلطنت طلب ها و  آقای داریوش همایون که اعلام می کند اگر آمریکا بخواهد به ایران حمله کند یا خطر حمله نظامی بالا بگیرد، ایشان ــ بقول خودشان ــ جام زهر را سَر می کشند و در کنار جمهوری اسلامی می ایستند! یعنی در برابر خطر خارجی، خطر آمریکا، از حکومت دفاع می کنند هر چند، به نظر خودشان هم این حکومت مشروع نیست و باید برود! این یک خط است و انواع و اقسام شاخه های دو خرداد هم ــ البته ــ متعلق به این جریان اند و این آلترناتیو را دارند که در صورت حمله آمریکا، باید رفت و تمام و کمال از جمهوری اسلامی دفاع کرد! هر چند دوم خردادیها مُحتاج این بهانه هم نبودند  و در هر حال، این دفاع را همیشه از جمهوری اسلامی داشتند اما منظورشان این است که همین انتقادات  آبکی والکن  خودشان را هم مثلاً به ولی فقیه و غیره کنار می گذارند و تمام قد به جبهه جمهوری اسلامی، به جبهه جمهوری اسلامی علیه آمریکا می پیوندند!                        

 دوم خط دیگری است که نیروهای ناسیونالیستی، ملی گراها و قوم پرستان دنبال میکنند. اینها برعکس، بر روی حمله نظامی آمریکا حساب می کنند و می گویند اگر آمریکا حمله کند، آنها هم در رکاب آمریکا می جنگند به امید اینکه به مانند اتفاقی که در عراق افتاد و مثل نیروهای ناسیونالیست کُرد در عراق، بتوانند از این نمَد کلاهی برای خودشان بدوزند و دستی به قدرت و حکومت برسانند! بقول خودشان، بحران سازی کنند و بعنوان نیروهای مسلح در مرزها فعال شوند تا بتوانند به این ترتیب، یک قدرت قومی، ملی ــ مذهبی دیگری را جایگزین جمهوری اسلامی کنند و یا ــ لااقل ــ منطقه ای از ایران را جدا کنند و در اختیار خود بگیرند! البته این نیروها، در واقع کاریکاتوری از نیروهای سیاسی هستند و همانطور که گفتم، کارشان هیچوقت در ایران نگرفته و بیشتر نه یک موجودیت اجتماعی، بلکه یک موجودیت صرفاً تبلیغاتی ــ اینترنتی دارند. با اینهمه امیدوارند که بعنوان یک نیروی ذخیره، آمریکا روی آنها حساب کند و در صورتیکه حمله نظامی صورت بگیرد، آماده اند تا به کمک نیروهای مهاجم آمریکایی بشتابند با این منظور که پرچم خودشان را بالا ببرند و در قدرت نقشی پیدا کنند. این هم آلترناتیو دیگری است که در برابر مردم گذاشته می شود.                                                                       

اینها هیچکدام حرف مردم نیست! خواست مردم نیست! تا آنجایی که به مردم مربوط می شود، اگر شما به شعارها، قطعنامه ها و بیانیه هایی که (همین چند سالی که باصطلاح بحران هسته ای هم مطرح بوده است) از طرف مردم صادر شده، رجوع کنید و اگر به یاد بیاورید که در اول ماه مه سال گذشته کارگران چه گفتند و یا در شانزده آذرها، هشت مارس ها و یا سایر مناسبت هایی که مردم تجمع کرده، گردهمایی و اعتراضی را ترتیب داده اند، شعارها و خواست هایشان را که دقت کنید، می بینید شعارشان بسادگی این است که "نه بمب نه جنگ"! منظورشان این است که نه پروژه هسته ای می خواهیم و نه جنگ آمریکا را، نه جمهوری اسلامی را می خواهیم با بمب اش، انرژی هسته ای اش و نه حمله نظامی آمریکا را! وقتی جمهوری اسلامی این شعار را بمیان آورد که انرژی هسته ای حق مسلم ماست، کارگران در جواب گفتند که "منزلت ــ معیشت حق مسلم ماست"! گفتند نه انرژی هسته ای و نه حقوق یکصد و هشتاد هزار تومانی! و دانشجویان هم در همین مورد بروشنی در اعتراضات شان پاسخ دادند که نه جنگ و نه دیکتاتور! نه آلترناتیو آمریکا را می خواهند و نه جمهوری اسلامی را و بنابراین، وقتی شما به شعارها و خواست های مردم، آنجایی که قدم به میدان گذاشته اند و آنجایی که حرف شان را زده اند، توجه کنید، می بینید که مردم راه و خواست مستقل خودشان  را دارند. مردم می گویند ما نه می خواهیم آمریکا حمله بکند و از بالا تکلیف ما را روشن کند و نه می خواهیم این حکومت باقی بماند و در نتیجه، شعار مردم "نه" به جمهوری اسلامی و "نه" به آمریکا و سناریوهای آمریکایی است.

مردم می خواهند به قدرت خودشان، این حکومت را کنار بزنند و به همین دلیل، پرچمی که مردم بلند کرده اند، نه بوسیله نیروهای راست، دوم خردادی و سلطنت طلب و غیره، بلکه بوسیله حزب ما نمایندگی می شود. این خط، این خواست و این شعار واقعی مردم را حزب ما مطرح می کند در دفاع از انسانیت، در دفاع از آزادی و برابری، مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و مبارزه علیه دخالتگریها و سناریوهایی که دولت های غربی خواب اش را دیده اند. این، خطی است که حزب ما مطرح می کند و چیزی که ما بر آن تاکید می کنیم، این است که بهترین راه برای جلوگیری از حمله نظامی ــ که یک فاجعه عظیم انسانی و سیاسی خواهد بود ــ این است که مردم خودشان قدم در عرصه مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بگذارند. حمله نظامی آمریکا از نظر انسانی یک جنایت است و دیدیم که در عراق و افغانستان چه کردند (که حتی اگر یک صدم آن در ایران اتفاق بیفتد هم به یک فاجعه عظیم انسانی منجر خواهد شد)، هستی هایی که بر باد خواهد رفت و تلفاتی که مردم خواهند داد! دود این جنگ ها همیشه به چشم مردم رفته است! دولت های بورژوایی بر سر منافع خودشان با هم جنگ می کنند اما قربانیان اش مردم اند و اینبار هم همینطور! این جنگ به مردم مربوط نیست! جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی، جنگ نیروهای ارتجاعی و تروریستی است و با اینحال، مسئله این است که قربانیان اش مردم هستند و دقیقاً به همین خاطر، مردم مخالف این جنگ اند!                                                             

از نظر سیاسی هم، این جنگ کاملاً به ضرر مردم و ارتجاعی است. شکی در این نیست که اگر این حمله ــ بخصوص از طرف اسرائیل ــ صورت بگیرد، آنوقت، جمهوری اسلامی باز هم بر طبل ضد آمریکایی گری اش، دفاع از قدس، مردم فلسطین و غیره خواهد کوبید و همین نفسِ حمله نظامی آمریکا، جمهوری اسلامی را در یک موقعیت باصطلاح مظلوم و حق بجانبی  قرار خواهد داد! نه در چشم مردم ایران که بنظر من مردم ایران  مدتهاست که   در برابر این نوع ضد آمریکایی گری جمهوری اسلامی   مصونیت پیدا کرده اند. بلکه در منطقه، در سطح جهانی و برای کشورهایی که احتمالاً صابون آمریکا باصطلاح به تنِ آنها هم خورده است، جمهوری اسلامی به قهرمانی تبدیل خواهد شد! درست همانطور که حمله آمریکا به عراق، به اسلام سیاسی زمینه داد و به آن وسعت بخشید. چنانکه قبل از حمله آمریکا به عراق این جنبش از چنین موقعیتی برخوردار نبود اما امروز در اثر حمله آمریکا و اشغال عراق، نیروهای اسلامی در خاورمیانه و در دنیا میدان پیدا کرده  و فعال شده اند!                                  

بنابراین، از نظر سیاسی هم، حمله آمریکا به ایران، ارتجاعی و نتایج اش کاملاً ضد مردمی خواهد بود و به همین دلایل است که مردم می گویند این جنگ را نمی خواهیم و در مقابل اش می ایستیم. اما مقابله با جنگ، همانطور که گفتم، به هیچ وجه به معنای دفاع یا حتی حمایت مشروط یا موقت از جمهوری اسلامی نیست! کاملاً بر عکس! هم برای جلوگیری از خطر حمله و هم ــ در صورتیکه این حمله اتفاق بیفتد ــ برای قطع کردن و پایان دادن انسانی و از موضع مردم به آن جنگ، باید با تمام قُوا در مقابل جمهوری اسلامی ایستاد و جنبش سرنگونی و جنبش های اعتراضیِ بر حق مردم را به پیش بُرد! مبارزه جامعه ای که از موضع حق و حقوق خود اش در حال اعتراض است، از موضع آزادیخواهانه و برابری طلبانه ای که طبقه کارگر و در جامعه ایران اکثریت قریب باتفاق مردم دارد، جامعه ای که برابری می خواهد، می خواهد این شکاف و دره عمیقی که میان فقر و ثروت است و این دزدی ها و چپاول های قانونی و غیر قانونی خاتمه پیدا کند، جامعه ای که مدرنیسم می خواهد، سکولاریسم می خواهد، آزادیهای سیاسی و حق تشکل می خواهد (که اینها هم فقط خواست های کارگران نیست و خواست های زنان و معلمان و پرستاران و دانشجویان وغیره هم هست)، مبارزه چنین جامعه ای هر اندازه که پیشتر رود، بنظر من به ارتجاع جهانی و دولت های آمریکا، اسرائیل و غیره هم می فهماند و آنها را محتاط و متوجه می کند که بسادگی نمی شود به چنین جامعه ای حمله کرد! هر اندازه جامعه ای گورستانی تر و مُختنق تر باشد (مثل عراق صدام حسین)، خوب، حمله به چنان جامعه ای برای اینها راحت تر و آسان تر است! چون می دانند که ریش و قیچی دست خودشان خواهد بود و خواهند توانست ببُرند و بدوزند و هر کاری که خواستند، بکنند! اما، هر چه جامعه ای فعال تر، معترض تر و مردم اش بیشتر در میدان بوده و هشیار باشند و اعتراضات خودشان را  با صدای بلند تری فریاد کنند، به همان نسبت هم، نیروهای ارتجاعی دست و پای خودشان را جمع می کنند و متوجه می شوند که یک فاکتور دیگری در این وسط هست که نمی شود براحتی به آن نزدیک شد و از آن گذشت! فاکتورِ نیرو و مبارزه مردم! محتاط می شوند! می فهمند که با هر نوع تغییری از بالا، چه بصورت حمله نظامی، چه رژیم چِنج، چه کودتا و غیره، آنوقت باید نیرویی وجود داشته باشد که بتواند جواب این مردم را بدهد و دقیقاً به همین خاطر هم بیشتر از صَد بار متر می کنند تا شاید یکبار بتوانند پاره کنند! با اینکه (همانطور که گفتم) مسئله حمله نظامی به ایران مدتهاست که در صدر اخبار است، با اینحال دست به آن نمی زنند چون بنظر من یک فاکتور اساسی در این میان، همین نقش مردم در این معادله است! بنابراین، می خواهم بگویم که برای جلوگیری از حمله نظامی آمریکا، برای اینکه احتمال چنین حمله ای هر چه بیشتر پایین بیاید، باید مردم و جنبش های اعتراضیِ علیه جمهوری اسلامی، مبارزه شان را هر چه بیشتر و وسیع تر از پیش به جلو برانند.                                                                                    

ما، درست بر خلاف نیروهایی که جام زهر سَر می کشند و می گویند در صورت حمله آمریکا یا بالا گرفتن احتمال ا