بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

جرم انفجاری!

پرویز پوینده ، ایران

 

از ابتدای ارائه بحث کمونیسم کارگری تا کنون، در باره این جنبش و مواضع نظری و جایگاه سیاسی اش و جرم انفجاری اش و قابلیت اجتماعی شدنش بسیار نوشته اند.

اگر تاریخ نضج یابی بحث کمونیسم کارگری دنبال کنیم به انقلاب 57 اتحاد مبارزان کمونیست و یک روایت کارگری ـ انسانی ـ انقلابی از مارکسیسم میرسیم که در تقابل جدی با چپ سنتی و انقلابیون آن دوره قرار داشت . منصور حکمت و حمید تقوایی عمدترین نمایندگان این بحث و این جنبش اجتماعی و این افق کارگری هستند.

کمونیسم کارگری که از مبارزات کارگری و اعتصابات و جنبش شورایی و به طور کلی از حضور و دخالت طبقه کارگر در انقلاب 57 نشات گرفته است، نقاط عطف خودش را دارد و تعین یابی پر فراز و نشیب خود را دارد . این تعین یابی با تشکیل حزب کمونیست کارگری به اوج خود می رسد اما به نظر من مهمترین دوره تحول برای حزب همین دوره ایست که در مقابل ما قرار دارد :

دوره ی اجتماعی شدن جنبش کمونیسم کارگری

نوشته های منصور حکمت و حمید تقوایی سراسرتلاش برای روشن کردن کیفیات و پییچدکی های این ماجراست . کمونیسم کارگری  که خواست آزادی، برابری ، حکومت کارگری را مطرح کرده است و نه تنها خواست آزادی بشر بلکه آرمان رهایی اجتماعی نوع بشر را نمایندگی می کند. آرمانی که مارکس و انگلس در نوشته ها و پیکار های سیاسی و اجتمایشان مطرح کرده اند.

مارکسیسم به ما می آموزد که همه مبارزات اجتماعی تابعی از  مبارزه طبقاتی  و جدال ها و کشمکش های سیاسی اقتصادی طبقات اصلی استثمار کننده و استثمار شونده است.

کمونیسم کارگری انعکاس اعتراض طبقه کارگر و به طور کلی انسان های مزدبگیر زحمتکش دوران ماست. اکثریت عظیم جامعه از زن و مرد که به جز بردگی مزدی برای سرمایه راه دیگری برای بقای فیزیکی شان و ادامه حیاتشان ندارند. انعکاس اعتراض به فقر و تهیدستی و بی پناهی خیل عظیم انسانهای شریفی است که توسط سرمایه و دولت سرمایه داری در هر دوره از ابتدایی ترین امکانات و حقوق انسانی امروز محروم شده اند. منظور از« انسانی » نه تنها منصوب به انسان بلکه به طور دقیق تر در شأن انسان است. کمونیسم کارگری خواستار یک زندگی آزاد و مرفه و شایسته شأن انسان است. اعتراض به استبداد سیاسی است که حافظ منافع سرمایه داران و پاسدار مناسبات زیربنایی و روبنایی نظام سرمایه است و در ریشه ای ترین شکلش انعکاس اعتراض به مالکیت خصوصی بر ابزارهای  تولید است، اعتراض به مالکیت خصوصی لاجرم اعتراض علیه مزد بگیری هم هست که نیروی خلاقه ی کار بشر را به انقیاد میکشد، اعتراض علیه کالا شدن نیروی کار آدمی است، اعتراض علیه تبدیل انسان به زایده ای از ماشین، علیه تسلط کار مرده بر کارگر زنده و علیه تسلط گذشته بر حال است.

کمونیسم کارگری آن« بیشینه ی آگاهی » بشر دردمند و زحمتکش عصر ماست. برنامه سیاسی و نظری است که رهایی اجتماعی بشر را هدف خود قرار داده و به دنبال محو همه اشکال ستم و سرکوب و به طریق اولی محو ازخود بیگانی است که هدف غایی هر انقلاب سوسیالیستی است و اصل محوری آن جامعه محو بیگانگی انسان با همنوعش با طبیعت و با خودش .

کمونیسم کارگری مدافع انسان و آرمانگرا است. پاسدار خستگی ناپذیری برای آرمان ها و حقوق پایان ناپذیر قلب آدمی است. حقوق و آرمان هایی که در سرمایه داری در مدلهای فرانسوی، آلمانی و آمریکایی اش متحقق نمی شود. هیچ روایت یا قرائت مارکسیستی دیگری در زمان ما که چنین اهداف اجتماعی و انسان گرایانه ای را مطرح کند وجود ندارد. کمونیسم کارگری بنا به تعریف پاسخی است به این نیاز. پاسخ به نیازی که از خواست درونی میلیونها اسان در هر جامعه ای، مبنی بر آزادی از قید و بند استبداد و سرمایه در هر شکلش. خواست برابری همه انسانها و حق برخورداری برابر از امکانات اجتماعی و به طور کلی حق داشتن یک زندگی آزاد و مرفه برای همگان. کمونیسم کارگری از نقطه عزیمت امکانپذیری سوسیالیسم آغاز میکند و مصرانه بر این تاکید می کند که افق سوسیالیستی ، جریان انقلابی طبقه کارگر، باید برای ایجاد تغییر جدی در زندگی مردم زمان خودش تلاش کند و آنگونه جریانات سیاسی را که برای رسالتی پیامبر گونه مبارزه می کنند نقد می کند. کمونیسم کارگری بیشتر در ستایش انسان است و نه تاریخ . این جنبش حاصل رسیدن به این درک است که بالاخره انسانها باید تصمیم بگیرند و موتور محرکه تاریخ با نیرویی خارج از وجود انسان حرکت نمی کند. انسانها باید بخواهند ، متشکل شده باشند، تصمیم گرفته باشند ، احزابی را سازمان داده باشند، پلاتفورم هایی را مطرح کرده باشند، خود را در معرض انتخاب جامعه قرار داده باشند، حمایت توده ای جلب کرده باشند و در نهایت قیام سازمان داده باشند و...

به قول آن دانشجوی سال 68 در پاریس که در پاسخ آن بحث آکادمیک ـ ساختارها باید تغییر کند تا جامعه تغییر کند ـ روی تخته سیاه یکی از کلاسهای درس با حروف درشت نوشت: « ساختارها به خیابان نمی آیند.»

مارکس در فقر فلسفه نوشت:« مهمترین ابزار تولید ، خود طبقه کارگر است » این در پاسخ کسانی بود که انقلاب علیه سرمایه را منوط به رشد ابزار تولید و تضادشان با روابط تولیدی می دانستند و در نتیجه سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی را به آینده دورتری حواله می کردند.

کمونیسم کارگری هم، از کارگر، از انسان زنده آغاز می کند و دقیقا از همین رو، به یک معنی برای برقراری سوسیالیسم عجله دارد. کمونیسم کارگری نهایت رادیکالیسم نوع بشر است چرا که نقدش به جامعه سرمایه داری امروز از نگاه مارکسیستی به مساله انسان نشات گرفته است. مارکس به ما می آموزد: رادیکال بودن یعنی پرداختن به ریشه مسایل و در مورد انسان ، ریشه همانا خود انسان است. یعنی موقعیت انسان در رابطه با طبیعت و جامعه و در تحلیل نهایی با خودش. کمونیسم کارگری که به مثابه کمونیسم به کار می رود در مقابل پست مدرنیسم که از فرد و اصالت گرایشات افراد دفاع می کند و هرگونه آرمان سطح بالا و جهان شمول و انسانی رد می کند، کمونیسم انسانها را هنگامی که آرمان خواه بوده و به دنبال تغییرات اجتماعی هستند بیشتر انسان می بیند تا زمانی که مسایلش همه محلی و خرد و راه حلهایش فردی و غیر جهانشمول است. خلاصه کمونیسم کارگری برآن است که برای بهبود زندگی، حتی زندگی یک فرد هم به طریق اولا باید از راه جمع و جامعه و در ابعاد اجتماعی اقدام کرد.

کمونیسم کارگری در همه مسایل جانب دار است. به راستی که آدم مستقل و احزاب فرا طبقاتی و ... مقولاتی مسخره اند. همه چیز حتی هنر وظریف ترین پدیده های ذهنی بشر هم رابطه ای با سیاست و نظم اجتماعی و فرهنگ مسلط هر دوره دارد. همان  فرهنگی  که تاریخا فرهنگ طبقه حاکم هر دوره تاریخی است. جرم انفجاری که در کمونیسم کارگری وجود دارد بسیار بیشتر از رادیکال ترین جریانات چپ تاکنونی و حتی بلشویسم است . دقیقا به خاطر تاکید بر انسانگرایی و تلاش برای محو ازخود بیگانگی است. به این دلیل که دولتی کردن را سوسیالیسم نمی داند . درکش از سوسیالسیم، صنعتی کردن نیست. دولت رفاه را سوسیالیسم فرض نمی کند، هر گونه اقتصاد دولتی متکی به مزد را اتفاقا ضد سوسیالیسم می شمارد. فرض کمونیسم کارگری انسان آزاد، در جامعه آزاد است و نه آزادی برای خلق و سرکوب برای ضد خلق. سوسیالیسم باید آزادی و برابری به همراه بیاورد و نه فقر و تبعیض. آرمانهای بشر با کمونیسم کارگری معنی پیدا می کند و فقط رویا نیست. مارکس به ما می آموزد :« تنها هنگامی سوالی مطرح می شود که یا پاسخ به دست آمده باشد و یا با فاصله ی کوتاهی قابل دسترسی باشد.» اگر مارکس شخصیت هزاره است و طبقه کارگری وجود دارد که عمیقا اعتراض دارد و در حال متشکل شدن است و حزب کمونیست کارگری وجود دارد و در حال تکثیر است ، چه چیز سوسیالیم را هنوز در حد رویا نگه میدارد. رشد ابزارهای تولیدی، به وجود آمدن طبقه کارگر صنعتی، رشد شهرنشینی،همه اینها سالهاست که بستر مناسبی را برای سوسیالیسم و رهایی بشر از استثمار ایجاد کرده است. کمونیسم کارگری آگاهی طبقاتی ، حزبش سلاحی برای طبقلت کارگر و زحمتکش و هدف و آرمانش محو طبقات و جامعه طبقاتی است.

مرگ بر سرمایه داری

 زنده باد سوسیالیسم

آزادی ، برابری ، حکومت کارگری

زنده و پاینده باد حزب کمونیست کارگری    


بازگشت به صفحه اول