|
|
|||||||
|
|
ايسکرا شماره ۴۲۲
حزب و سازماندهى بخش اول: اهميت حزب در تحولات آينده ايران فاتح بهرامى
اين يک حقيقت است که رهائي جامعه ايران از بربريت سرمايه داري و حکومت آن، جمهوري اسلامي، به حزب کمونيست کارگري ايران و نقش و پراتيک آن گره خورده است. بعبارت ديگر، بدون اين حزب مردم از جهنم موجود خلاص نخواهند شد، بدون اينکه حزب کمونيست کارگري در ابعاد وسيع اجتماعي توسط کارگران و زنان و جوانان انتخاب شود، امکان رهائي از شر حکومت اسلامي و بربريت سرمايه داري ممکن نيست، حتي سرنگوني جمهوري اسلامي بجز از طريق پيروزي يک انقلاب کارگري برهبري حزب به رهائي جامعه و تحقق آزادي و برابري و رفاه براي مردم منجر نميشود. گرچه هم اکنون طيف وسيعي از مردم به اين جايگاه حزب واقف هستند و هر روز به دامنه آن افزوده ميشود اما روند سريع تحولات جامعه باعث ميشود که نتنها امر انتخاب حزب در ابعاد وسيع اجتماعي بايد سريعتر صورت بگيرد بلکه همچنين فعالين و سازماندهندگان حزبي وظايف خطيري در جهت گسترش و تحکيم سازمانهاي حزبي و تامين رهبري حزب در مبارزه هر روزه کارگران و مردم معترض بعهده دارند. در يک کلام اين يک نياز فوري و حياتي براي پيروزي مبارزه مردم و رهائي جامعه از شر حکومت اسلامي است که حزب بعنوان فاکتور اساسي براي تغيير وضعيت کنوني در مرکز توجه جامعه قرار بگيرد. تحقق سريع اين مهم اما مستلزم اينست که موانع ذهني و عملي بر سر راه پيوستن به حزب، کمک به حزب، و راههاي گوناگون حلقه زدن حول حزب از ميان برداشته شود. لازم است کادرها و فعالين حزب بيش از پيش نقش حزب در تحولات آينده ايران را مورد توجه قرار بدهند و سدها و موانع بر سر سازمانيابي و سازماندهي را از پيش پا بردارند. قصد اين نوشته اينست که به چند جنبه مهم درباره مسائل مربوط به حزب و سازماندهي را بطور خلاصه مورد تاکيد قرار دهد. اينجا در بخش اول اين نوشته به نکاتي ضروري درباره خود حزب ميپردازم. ضمنا جز در مواردي که تصريح بشود، منظورم از "حزب"، حزب کمونيست کارگري ايران است، اين البته در ايران هم با افزايش روز افزون محبوبيت حزب در ميان کارگران و مردم آزاديخواه اين اختصار "حزب" بجاي حزب کمونيست کارگري هرچه بيشتر دارد متداول ميشود.
چرا حزب ضروري است؟
قبل از اينکه اثباتا نکاتي را در جهت ضرورت و نياز به حزب اشاره کنم بايد درباره دليل طرح خود اين سوال توضيحي بدهم. جامعه ايران بدليل اختناق دوره هاي پهلوي و جمهوري اسلامي و عدم وجود آزادي بيان و ممنوعيت فعاليت احزاب اپوزيسيون بخصوص چپ، سنت تحزب سياسي بسيار ضعيفي داشته است. بجز موارد استثنائي و از جمله در کردستان، کلا اين پديده منفي ابعاد اجتماعي داشته است. احزاب سياسي آزادي فعاليت نداشته اند و مردم هم امکان آزادانه پيوستن به احزاب را نيافته اند. دوره انقلاب ۵۷ که با حضور و فعاليت سازمانهاي سياسي متعددي همراه شد با سرکوب خونين حکومت اسلامي در ۳۰ خرداد سال ۶۰ و بعد از آن پايان يافت و تعداد بسيار زيادي از رهبران کارگري و فعالين و اعضا و هواداران اين سازمانها يا اعدام شدند و يا روانه سياهچالهاي رژيم شدند که در ادامه اين سرکوبها به قتل عام تابستان ۶۷ ميرسيم. باين ترتيب حضور سازمانهاي سياسي در انقلاب ۵۷ بدليل سرکوب خونين جمهوري اسلامي سنت پايداري از تحزب سياسي بجا نگذاشت. علاوه بر اين بايد به اينهم تاکيد کرد که چپ انقلاب ۵۷ از جمله احزاب سياسي اي نبودند که اساس فعاليت و اهداف آنها خواستها و اميال و مطالبات کارگران و مردمي که براي آزادي و برابري انقلاب کرده بودند را نمايندگي کنند. اکثر اين سازمانها نماينده يک حزب سياسي براي تغيير جامعه بنفع خواست و نياز مردم نبودند و اين بنوبه خود براي بجا گذاشتن يک سنت تحزب براي اتکاي مردم به ضرورت وجود يک حزب سياسي ضربه زد. حزب توده نيز که مهمترين حزب چپ دوره پهلوي و بويژه تا کودتاي ۲۸ مرداد بود، بدليل اپوتونيسم اين حزب و عملکرد آن هم در دوره پهلوي و هم در دوره جمهوري اسلامي و قرار گرفتنش در کنار رژيم و در مقابل سازمانهاي چپ راديکال، نتنها نقش مثبتي در ايجاد يک سنت تحزب سياسي قابل اتکا براي مبارزه کارگران و مردم زحمتکش ايفا نکرد بلکه تاثيري منفي داشت. مجموعه اين عوامل باعث شده که فعاليت آزادانه احزاب سياسي و پيوستن مردم به آنها ايران را نه فقط از کشورهاي غربي بلکه حتي از کشورهائي مانند ترکيه و هند و پاکستان متمايز کند. "ضد انقلاب" و "محارب با خدا" براي همه عبارات آشنائي هستند که جمهوري اسلامي در طول حياتش براي احزاب و سازمانهاي چپ اپوزيسيون و فعالين آنها بکار برده است، و حتي جرياناتي مانند حزب توده و اکثريت که در لو دادن کمونيستها و فعالين اين سازمانها کاملا در خدمت حکومت اسلامي قرار گرفتند، در امان نماندند و بعد از اينکه مصرفشان براي حکومت تمام شد از اعضاي آنها نيز کشتار کرد.
اما اين وضعيت دارد تغيير ميکند، و حداقل از مقطع عروج جنبش مردم براي سرنگوني جمهوري اسلامي شتاب اين تغيير در حال افزايش است. يک حزب سياسي قدرتمند کمونيستي کارگري در صحنه سياسي ايران وجود دارد که محبوبيت زيادي نزد طيف وسيعي از انسانهاي شريف دارد و هر روز به دامنه اين طيف افزوده ميشود. اين حزب که يکي از دستاوردهاي مهم زندگي سياسي منصور حکمت است ميرود که به آرزوي او، يعني رهائي انسان از اسارت حکومت سرمايه، جامه عمل بپوشاند. امروز اسم اين حزب در سطح بسيار وسيعي سر زبانهاست و هر روز به اميد تعداد بيشتري از انسانهاي خواهان آزادي و برابري بدل ميشود، و بايد هرچه سريعتر به ظرف اتحاد همه کارگران و انسانهاي آزاديخواه تبديل بشود.
نياز به حزب براي رهائي انسان و ضرورت متشکل شدن حول حزب براي بزير کشيدن حکومت اسلامي و برپائي يک جامعه آزاد و برابر باين دليل است که حزب ستاد رهبري و سازماندهي مبارزات کارگران و اقشار تحت ستم جامعه براي تغيير وضع موجود است، از سرنگوني رژيم اسلامي تا برقراري سوسياليسم. بدون حزب اين مبارزات و اعتراضات به پيروزي نميرسد. بدون حزب قدرت مبارزه جمعي اقشار معترض جامعه بهم گره زده نميشود. حتي طبقه کارگر که حرکت متحد آن ميتواند به سرنگوني رژيمي منجر بشود، بدون حزب بلاي انقلاب ۵۷ را بسرش خواهند آورد. طبقه کارگر براي رهائي خود بايد کل جامعه را رها کند، و اين مستلزم اينست که اين طبقه حضور مستقل خود در انقلاب را با تبديل سوسياليسم به آرمان و خواست عمومي صف آزاديخواهي و انقلاب تضمين کند و اين بدون حزب ممکن نيست. حزب و حضور قدرتمند آن کليد و رمز پيروزي جنبش کمونيسم کارگري و ابزار تغيير وضع موجود در جهت آزادي و برابري و رفاه و انسانيت است، و بهمين دليل است که بورژوازي از بخش حکومتي تا طيفهاي گوناگون آن در اپوزيسيون و با پوششهاي مختلف دائما در برابر حزب کمونيست کارگري ايستاده اند و هر يک بهانه اي براي ضديت با آن در چنته دارند. هر کس ميخواهد جامعه از چنگال استثمارگران و دشمنان آزادي رها شود، هر کس که ميخواهد حرمت و اختيار و انسانيت را به آحاد جامعه باز گرداند بايد به اين حزب بپيوندد و بغل دستي اش را به پيوستن به حزب تشويق کند. متشکل و متحد شدن در حزب ضروري است زيرا انسان و حق و حرمت و زندگيش را له کرده اند.
نقش و وظيفه حزب
زندگي تحت حاکميت جمهوري اسلامي و عملکرد تماما ضد انساني اين رژيم باعث شده بجز اوباش مزدور و نيروي سرکوب و اقليت آخوند و سرمايه دار که منافعشان به وجود جمهوري اسلامي گره خورده است کسي خواهان ماندن اين رژيم نباشد. حتي جريانات اپوزيسيون دست راستي اي که در دوره خاتمي پشت حکومت اسلامي ايستاده بودند، مدتهاست که با مشاهده موج عظيم نفرت و انزجار مردم از اين حکومت با اما و اگرهائي به صف طرفداران سرنگوني جمهوري اسلامي پيوسته اند. بنابراين امروز سوال اين نيست که حکومت بماند يا نه، بلکه سوال اساسي مردم اينست که چگونه بايد از شر اين حکومت خلاص شد و بجاي آن چه حکومت و نظامي بيايد. اما پاسخها به اين دو سوال يکسان نيست. هر فرد و سازمان و حزبي بسته به اينکه به کداميک از دو طبقه اصلي جامعه تعلق دارد جواب متفاوتي دارد. خواست و مطالبه اين دو طبقه و پاسخهاي آنها به چگونگي سرنگوني جمهوري اسلامي و نيز نظام و حکومت جانشين آنرا بايد بدقت مورد توجه قرار داد و از همينجا هم اهميت نقش حزب وارد ميشود.
طبقه سرمايه دار خواهان حفظ وضع موجود است، باين معني که اساس حرکت اين طبقه بر تداوم استثمار و نابرابري و ادامه بردگي مزدي استوار است. اين نقطه اشتراک تمام بخشهاي بورژوازي است، چه جمهوري اسلامي که در حاکميت قرار دارد و چه ديگر بخشهاي بورژوازي که يا ماندن جمهوري اسلامي را براي حاکميت سرمايه مضر ميدانند و يا خواهان تغييرات و اصلاحاتي در آن هستند. اين جبهه طرفدار حفظ مناسبات سرمايه داري، مستقل از دعواهاي دروني آنها و نوع حکومتي که ميخواهند، تماما در مقابل خواست و اراده و منفعت اکثريت عظيم کارگر و زحمتکش جامعه ايستاده اند. جمهوري اسلامي و تمام جناحهاي آن، آمريکا و متحدين آن، جريانات مختلف سلطنت طلب و ملي اسلامي، احزاب و گروههاي قومپرست نظير باند زحمتکشان و حزب دمکرات و پژاک و کليه جريانات ريز و درشت ناسيوناليست و قومپرست در سراسر ايران در يک جبهه هستند. قرار گرفتن همه اينها در يک جبهه بمعني اين نيست که اختلافي بين آنها نيست، از خود جمهوري اسلامي تا آنکه خواهان سرنگوني يا تعويض جمهوري اسلامي است باين دليل در يک جبهه هستند که طرح و پلاتفرمشان براي جامعه ايران حفظ مناسبات استثمارگرانه سرمايه داري و به بردگي کشاندن اکثريت مزدبگير جامعه است. يکي مانند سلطنت طلب و مشروطه خواه که مردم در انقلاب ۵۷ حکومتشان را بزير کشيدند و امروز هم دستش بجائي بند نيست و به اميد آمريکا نشسته است که آنها را بقدرت برگرداند، از هم اکنون ميگويد براي بازسازي ايران بعد از جمهوري اسلامي بايد مردم بيشتر کار کنند و کمتر بخواهند تا بشود ايران را "آباد" کرد. ديگري، مانند جريانات قومپرست، رسما از آمريکا ميخواهند پروژه عراق را در ايران هم پياده کند و نقش طالباني و بارزاني را به آنها واگذار کنند و چهار گروه از اين جريانات از جمله دو حزب دمکرات و سازمان زحمتکشان در يکماه قبل اين درخواست عراقيزه کردن ايران را با مقامات آمريکائي مطرح کردند.
از سوي ديگر لازم به تاکيد نيست که نظام سرمايه داري در ايران، مستقل از اينکه کدام بخش بورژوازي در قدرت باشد، فقط ميتواند يک سيستم حکومتي مبتني بر کار ارزان و حکومت پليسي و سرکوبگر براي خاموش نگه داشتن کارگر را برقرار کند. بهترين حالت سرمايه داري ايران ميتواند مانند ترکيه و پاکستان بشود. استثمار شديد و سرکوب اعتراض لازمه سودآوري سرمايه است. اين در سطح اقتصادي بمعني تداوم استثمار شديد و ادامه فقر و گرسنگي و فلاکت اقتصادي است و همانطور که مشروطه خواهان گفته اند کارگر بايد بيشتر کار کند و کمتر بخواهد. مثل همين امروز که يک عده آيت الله ميلياردر و سرمايه دار انگل صاحب همه چيز هستند و اکثريت مردم در گرسنگي و زير خط فقر شديد و بيحقوق، تفاوت فقط اين خواهد بود که بجاي آخوندها امثال کرزاي و مشرف و مالکي در راس امور قرار ميگيرند. در سطح سياسي و اجتماعي هم، با توجه به اينکه جامعه ملتهب امروز را بتوانند خاموش نگه دارند و براي اينکه به کارگر بتوانند تحميل کنند که فقط کار کند و سود توليد کند و "زياده خواهي" نکند، بايد اعتراض و تجمع و اعتصاب را ممنوع کنند، بايد سرکوب رکن اصلي حکومت سرمايه باشد تا کار ارزان باشد و کارگر خاموش، بايد آزادي بيان و انتقاد و اعتراض وجود نداشته باشد تا خللي در سودآوري سرمايه بوجود نيايد، و در يک کلام در روياي بورژوازي بايد سيستم قضائي و اجرائي و قوانين طوري باشد که اجازه ندهد اعتراض کارگران و مردم تحت ستم اين جامعه بجان آمده موي دماغ سودآوري سرمايه بشود.
با توجه به نکات فوق واضح است که در ايران جواب بورژوازي براي کنار زدن جمهوري اسلامي و برقراري يک حکومت ديگر سرمايه داري نميتواند اتکا به مردم باشد. اين دو دليل ساده دارد. اين جريانات مرتجع متعلق به جبهه حفظ وضع موجود که بالاتر به آن اشاره شد از يکطرف نفوذ مهمي در ميان مردم خواهان سرنگوني جمهوري اسلامي ندارند و از طرف ديگر خواست و مطالبه اکثريت عظيم مردم براي برقراري يک جامعه مبتني بر آزادي و برابري و رفاه و وجود حزب کمونيست کارگري و اعتبار و نفوذ آن در جامعه يک معضل اساسي در مقابل کل پلاتفرم آنها است و بهمين دليل اتکا به مردم برايشان خطرناک است. اين جريانات اگر جائي هم از مردم حرف ميزنند فقط بدليل حساب باز کردن روي علقه هاي عقب مانده بخش کوچکي از مردم و تلاش براي منحرف کردن خواست انساني جامعه و سوار شدن بر موج سرنگوني طلبي مردم است. نفس چپ بودن جامعه و تناقض خواستهاي مردم با اهداف احزاب بورژوائي به آنها اجازه ريسک اتکا به مردم را نميدهد که در جريان سرنگوني رژيم اسلامي کنترل از دستشان خارج بشود. از اينرو براي اين جريانات بورژوائي راه رسيدن بقدرت اساسا از بالاي سر مردم، اتکا به کودتا و حمله نظامي آمريکا و بند و بست با همديگر و با دار و دسته هاي ناراضي از داخل خود حکومت است. حتي اين يک معضل بورژوازي ايران و بين المللي است که همچون انقلاب ۵۷ يکي مثل خميني را نميتواند بر جنبش اعتراضي امروز جامعه ايران سوار کنند. در يک کلام طرح و پلاتفرم اين جبهه که از آمريکا تا تمام جريانات بورژوائي رنگارنگ ناسيوناليست و قومپرست و ملي اسلاميون و غيره را دربرميگيرد، توطئه عليه آزادي مردم و خنثي کردن حرکت انقلابي براي سرنگوني جمهوري اسلامي و برقراري حکومت آزاد و برابر خود مردم است.
اما در جبهه ديگر، جبهه حزب و طبقه کارگر و مردم تشنه آزادي، وضع فرق ميکند. مردم نميتوانند کودتا کنند، مردم نتنها خواهان حمله نظامي آمريکا نيستند بلکه نمونه دمکراسي صادراتي آمريکا در عراق جلو چشمان است که اثري از جامعه و مدنيت بجا نگذاشته است. مردم نميتوانند با اين يا آن جناح حکومت و گروههائي که کارشان نفرت پراکني قومي و ملي و مذهبي است کنار بيايند و يا بند و بست بکنند. و بالاخره مردم نميتوانند اين وضع موجود را تحمل کنند و به حکومت ديگري تن بدهند که فلاکت و مصيبتهاي امروز جامعه را تداوم بدهد. مردم ميخواهند جمهوري اسلامي سرنگون بشود و نطام و حکومتي بجاي آن برقرار بشود که انسان مبنا و اساس آن باشد، جامعه اي که اختيار انسان دست خود انسان باشد، که استثمار و ستم و نابرابري و تحقير انسان براي هميشه از ميان برود. اينهم تماما در مقابل و در تناقض با نظام سرمايه داري و هر نوعي از رژيمهاي سرمايه داري است. از اينرو جواب طبقه کارگر سوسياليسم است. اما سوسياليسم براي فردا و براي نسلهاي بعدي نيست، فقط يک آرمان نيست، سوسياليسم تنها جواب براي از بين بردن همين جهنم امروز است، سوسياليسم همين امروز امکانپذير و شدني است. اگر خواست اکثريت عظيم جامعه آزادي و برابري و رفاه است، اگر خواست توده ميليوني مردم به زندگي در شان انسان و بدور از هرگونه تحقير و ستم و نابرابري تاکيد ميکند آنگاه سوسياليسم خواست فوري اين توده ميليوني است. اما تحقق سوسياليسم و امکان رهائي جامعه از نکبت رژيم اسلامي و نظام سرمايه داري فقط به اين گره خورده است که حکومت و قدرت سرمايه دارن بزير کشيده شود و حکومت شوراهاي خود مردم بجاي آن برقرار شود بطوريکه همه مردم بطور برابر از تمام ثروت و امکانات جامعه برخوردار بشوند و استثمار و هرگونه ستمي از ميان برود. و از همينجا، حزب با تمام هيبت و اهميتش براي تحقق اين هدف جامعه انساني وارد ميشود.
بنابراين واضح است که نقش و وظيفه حزب رهبري و سازماندهي کل اعتراض و مبارزه طبقه کارگر و اقشار تحت ستم براي بزير کشيدن حکومت سرمايه و برقراري سوسياليسم است. اين بدون حزب کمونيست کارگري ممکن نيست. تاريخ مبارزات طبقه کارگر و جنبشهاي اجتماعي مختلف بسادگي نشان ميدهد که در غياب يک حزب کمونيستي کارگري چگونه خواستهاي انساني مردم و اعتراض آنان به وضع موجود را يا سرکوب کرده اند و يا با تغييراتي اندک و جابجائي مهره هاي همين نظام منحرف کرده اند و استثمار و ستم سرمايه داري دوباره به قانون اساسي جامعه بدل شده است. نقش حزب متحقق کردن خواست مردم از طريق تصرف قدرت سياسي است. بجز سازمانهاي گروه فشاري که حداکثر کارشان فشار به احزاب اصلي در صحنه سياست است، هدف هر حزب سياسي جدي و قدرتمند، چه راست چه چپ، تصرف قدرت سياسي است. حزب سياسي جدي و قدرتمند چپ در جامعه امروز ايران حزب کمونيست کارگري است. براي احزاب راست و در متن همين سيستم سرمايه داري، قرار گرفتن در قدرت از طريق برنده شدن در انتخاباتهاست که هر روز در جوامع امروزي رخ ميدهد. تمام هنر اين دمکراسي ها در "بهترين" جوامع امروزي اين شده که امکان فعاليت احزاب و شرکت مردم در انتخاباتها را فراهم کرده است. چهار پنج سال يکبار با شرکت بخشي از مردم قدرت از حزبي به حزب ديگر منتقل ميشود و اساس مناسبات جامعه دست نخورده باقي ميماند و معضلات مردم از فقر و بيکاري تا دخالت افکار و آراي ارتجاعي در زندگي مردم و کل مصائب ناشي از اين سيستم باقي ميمانند و عموما در حال افزايش هستند. اما سوسياليسم را از طريق انتخابات نميتوان برقرار کرد، زيرا يک پايه اساسي نظامهاي فعلي تقدس مالکيت خصوصي است که حزب پارلماني اجازه لغو آنرا ندارد. در جوامع امروز، حتي اگر يک حزب انقلابي کمونيستي کارگري آزاد باشد که در انتخابات شرکت کند و در انتخابات نيز پيروز بشود و اعلام سوسياليسم بکند روز بعد عليهش کودتا ميکنند چون قانون در نظام سرمايه داري اساسش بر حفظ بردگي مزدي است. اگر چنين نبود و مثلا در ايران فعاليت حزب کمونيست کارگري آزاد بود و امکان يک انتخابات آزاد وجود داشت، واضح است که اين حزب از طريق انتخابات بقدرت ميرسيد. بنابراين تصرف قدرت سياسي و اعلام سوسياليسم از جانب يک حزب کمونيستي کارگري فقط با پيروزي يک انقلاب کارگري ممکن است. از اينروست که رهائي از باتلاقي که بنام جامعه سرمايه داري براي انسانها ساخته اند با در هم شکستن قدرت بورژوازي از طريق يک انقلاب کارگري ميسر است و براي اينکار و براي سازماندهي و رهبري مبارزات طبقه کارگر و مردم تحت ستم به حزب نياز است و اساسا حزب کمونيست کارگري براي همين درست شده است.
اين بخش بحث را خلاصه ميکنم. جامعه امروز ايران در آستانه يک تحول سياسي بزرگ است. مبارزه طبقاتي و قطب بندي طبقاتي تشديد شده است و زمان انتخاب بين چپ و راست فرا رسيده است. در متن اين مبارزه طبقاتي، در يکسو جنبش کمونيسم کارگري و حزب آن با قدرت پيش ميرود و طبقه کارگر هر روز با قدرت بيشتري دارد عرض اندام ميکند. پيروزي جنبش کمونيسم کارگري، يعني سرنگوني رژيم اسلامي و برپائي جمهوري سوسياليستي تنها شانس رهائي جامعه ايران است. جنبش اعتراضي بسيار گسترده و قدرتمند براي آزادي زن و برابري زن و مرد، جنبش مدافع حقوق کودک، جنبش عظيم ضد مذهبي که صداي هر آيت الله و حجت الاسلامي را از برباد رفتن دين در آورده است، تحرک وسيع اعتراضي و چپ دانشجوئي، و کلا آزاديخواهي و برابري طلبي در ابعاد ميليوني جنبه هائي از حرکت مردم براي سرنگوني جمهوري اسلامي و ساختن يک جامعه نوين انساني است که طبقه کارگر بايد با حزب خود و در پيشاپيش اين توده ميليوني انقلاب کارگري عليه جمهوري اسلامي و نظام سرمايه داري در ايران را به پيروزي برساند. در سوي ديگر اين کشمکش طبقاتي و در مقابل طبقه کارگر و مردم معترض در ايران، علاوه بر جمهوري اسلامي طيف رنگارنگ جريانات مرتجع و دست راستي قرار ميگيرند که بالاتر به آنها اشاره شد. همه اين جريانات با وجوديکه نفوذ مهمي در جامعه ندارند اما امکانات و قدرت تخريب آنها را نبايد ناديده گرفت. و مساله اينجاست که نه فقط جمهوري اسلامي که در حال حاضر مهمترين سد مقابل آزادي جامعه است، بلکه در جريان سرنگوني جمهوري اسلامي بايد کل جريانات دست راستي را کنار زد و جامعه را از خطر آنها مصون کرد. حزب کمونيست کارگري، حزب طبقه کارگر و حزب نماينده اهداف و آرمانهاي انساني کل جامعه براي پيروزي جنبش کمونيسم کارگري و حرکت تاريخساز برقراري سوسياليسم در ايران با تمام قوا تلاش ميکند، و هر انسان آزاديخواه و برابري طلب بايد به آن بپيوندد زيرا آنچه که امروز در ايران ميگذرد، رقم خوردن سرنوشت و آينده سياسي يک جامعه هفتاد ميليوني است که بايد بنفع بشريت به سرانجام برسد. در بخش بعد به نکاتي درباره سازماندهي اشاره ميشود. * |