|
|
|||||||
|
|
دو راهي جنگ و سازش آمريكا و جمهوري اسلامي افول اسلام سياسي
محمد آسنگران تبليغات جنگي جمهوري اسلامي و آمريكا يك بار ديگر دنيا را متوجه خود كرده است. راههاي جنگ و سازش دو قطب تروريستي به رهبري آمريكا و جمهوري اسلامي و رشد اعتراضات مردم حق طلب بويژه در ايران، همزمان ترس و اميد مردم جهان را در هم آميخته است. سياست اين دو قطب بر همان پايه هايي ميچرخد كه ما قبلا در مورد آن گفته و نوشته ايم. اسلام سياسي براي سهم خواهي خود در سياست و اقتصاد جهان، بويژه در كشورهاي اسلام زده، همچنان در حال جنگ با رقباي خود است. آمريكا هم براي تثبيت قدر قدرتي خود در جهان با تمام امكانات خود در تلاش است.
در عين حال آمريكا و متحدين او براي مهار كردن و مطيع كردن جنبش اسلام سياسي و جمهوري اسلامي هميشه نگران خارج شدن كنترل خود بر تحولات منطقه بوده و تلاش ميكنند سياست واحدي را براي مهار جمهوري اسلامي و جريانات اسلامي پيشببرند كه در نتيجه اين تحولات مردم نتوانند ميدان دار اصلي بشوند. به همين دليل آنها در مقابله با جمهوري اسلامي هميشه سياست چماق و هويج را دنبال كرده اند. اساس اين سياست ترس آنها از به ميدان آمدن جنبشهاي چپ و راديكال در مقابله با جمهوري اسلامي است.
اخيرا و بعد از تشديد سياست محاصره اقتصادي ايران بسته پيشنهادي 5+1 با رايزني سولانا در تهران به سران رژيم اسلامي تحويل داده شد. همزمان با اين اقدامات، اسرائيل مانور نظامي خود را اجرا كرد و متعاقبا اعلام كردند هدف از آن آمادگي براي حمله به مراكز مورد نظر در ايران بوده است. سرداران سپاه هم در مقابل، اعلام كردند كه در صورت حمله اسرائيل تنگه هرمز را ميبندند و در عين حال ابعاد جنگ را فراتر از خاورميانه دنبال ميكنند. فرماندهان آمريكايي در جواب، از آمادگي خود براي مقابله قاطع با تهديدات جمهوري اسلامي سخن گفته اند. بوش با اعلام اينكه گزينه نظامي هنوز روي ميز آمريكا است نشان داد كه مسئله همچنان جدي است و متحدين اروپايي خود را تحت فشار قرار داده است كه راه حل ديپلماتيك جواب نميدهد و بايد براي اقدام نظامي آماده شوند. نگراني برلوسكوني در ايتاليا واضح تر از بقيه قصد بوش را از تلاش ديپلماتيك عيان كرد. گويا نا اميدي آمريكا از نتايج ديپلماتيك و دخالت تا كنوني متحدين اروپايي در اين زمينه، يك بار ديگر گزينه نظامي را برجسته كرده است.
همزمان با اين اقدامات آمريكا و متحدين او تلاش كرده اند كه متحدين جمهوري اسلامي را از او دور و يا خنثي كنند. مذاكره سوريه و اسرائيل با ميانجيگري تركيه، مذاكره اسرائيل و حماس با ميانجيگري مصر و تلاش كشورهاي عربي براي ايجاد توازني بين دولت لبنان و حزب الله، مذاكره آمريكايها با دولت مالكي براي توافق بر سر يك قرارداد امنيتي كه حضور و قدرت فائقه آمريكا در عراق را دائمي كند و... همگي اقداماتي است كه قرار است اين جريانات را از جمهوري اسلامي دور و برتري قدرت آمريكا را تثبيت كند.
تلاش دولت مالكي براي حاشيه اي كردن مقتدا صدر و ديگر جريانات مهار نشده در عراق سير اين تحولات را به نفع سياستهاي آمريكا و تحت فشار قرار گرفتن جمهوري اسلامي نشان ميدهد. لازم به ياد آوري است كه آمريكا بيش از پيش متحد خود، اسرائيل را تحت فشار قرار داده است كه به نفع استراتژي آمريكا در مقابل جريانات اسلامي نرمش از خود نشان دهد. مذاكره اسرائيل با حماس و حزب الله و توافقات محدود تا كنوني آنها در اين راستا است.
توافق اسرائيل و حزب الله براي مبادله اسرا و لغو محاصره اقتصادي در مرزهاي غزه كه نتيجه توافقات اسرائيل و حماس بود هر چند شكننده اما همگي نشان از تحركي تازه است. آمريكا متوجه اين واقعيت شده است كه تشكيل دولت فلسطيني و نرمش نشان دادن اسرائيل در اين راستا براي نيل به توافقاتي با سوريه، حماس و حزب الله ميتواند يكي از كانونهاي بحران در خاور ميانه را آرام و امكان دخالت جمهوري اسلامي را در اين منطقه محدود كند. اينها سياستهايي است كه فعلا در جريان است. اگر چه تضميني براي موفقيت اين اقدامات وجود ندارد اما فشار بر اسرائيل كليد پيش رفت اين تحولات به نفع آمريكا است. جمهوري خواهان آمريكا تلاش ميكنند قبل از انتخابات رياست جمهوري آمريكا در نوامبر آينده سير قطعي اين تحولات را به جامعه نشان دهند. اين يك فاكتور مهم براي جمهوري خواهان در آمريكا و در عين حال قدمي در راستاي سياستهاي آمريكا در منطقه است. اما سياست پراگماتيستي و نگراني آمريكا براي مقابله با رژيم اسلامي و نگراني دول غرب از مقابله با اين رژيم، تنها فاكتور منطقه اي و قدرت جنبش اسلام سياسي نيست. وجود جنبشهاي راديكال و چپ در جامعه ايران و عدم نيروي قابل اتكا و آلترناتيو غرب به جاي رژيم اسلامي كه بتواند اين جنبشها را مهار كند، دولتهاي غربي را با مشكلاتي جديي در مورد ايران مواجه كرده است. اما خود جمهوري اسلامي هم در يك تنگناي جدي قرار گرفته و بر سر يك دو راهي سرنوشت ساز گير كرده است.
جمهوري اسلامي در يك دو راهي علاوه بر محاصره اقتصادي دولتهاي غربي عليه ايران، مسئله تورم، گراني و شورشهاي اجتماعي و وجود يك جنبش قوي چپ و آزاديخواهانه رژيم جمهوري اسلامي را در يك تنگنا جدي قرار داده است. علاوه بر فاكتور فوق تحولات منطقه در چند ماه اخير و همراهي مشروط دولتهاي اروپايي با آمريكا و همكاري بيش از پيش دولتهاي عربي در اين راستا، جمهوي اسلامي را در يك دو راهي قطعي قرار داده است. سازش و كوتاه آمدن با غرب و آمريكا، يا مقابله و ادامه دادن سياستهاي تا كنوني راههايي است كه جمهوري اسلامي ناچار به انتخاب يكي از آنها است.
جمهوري اسلامي سالها است كه به عنوان رژيمي نا مشروع و مورد نفرت عميق مردم فقط با زور سركوب سر پا مانده است. اما موقعيت جهاني و منطقه اي نيروهاي متحد او و موفقيتهاي اين رژيم در مقابله با رقباي منطقه ايش او را در تحكيم حاكميت خود در ايران كمك ميكرد. اكنون با توجه به تحولاتي كه در بالا اشاره شد، سير رويدادها در منطقه به ضرر رژيم اسلامي پيش ميرود. همزمان با رويدادهاي منطقه اي، در داخل ايران رژيم اسلامي براي مقابله و مهار كردن اعتراضات مردم از موقعيت بسيار شكننده اي برخوردار است. اعتراضات جنبشهاي انقلابي و نقش تعيين كننده به ميدان آمدن جنبش كارگري بيش از پيش جمهوري اسلامي را با مشكلات غير قابل حلي روبرو كرده است.
بنابراين جمهوري اسلامي هم در داخل و هم در خارج از مرزهاي خود با فشارها و مشكلات عديده و غير قابل حلي روبرو است. اگر بخواهد بر سياستهاي تا كنوني در مقابل رقباي غربي خود پافشاري كند امكان و توان مقابله نظامي و اقتصادي آنرا ندارد. متحدين او در سوريه، عراق، فلسطين و لبنان و... يكي بعد از ديگري در راستاي منافع خود وارد مذاكره و معامله با اسرائيل و آمريكا شده اند. سوريه ترجيح ميدهد خود را در ميان كشورهاي عربي و متحد آنها باز يابد. اين كار اساسا با دوري از جمهوري اسلامي ممكن ميگردد. حماس و حزب الله با توجه به مشكلات عديده اي كه در فلسطين و لبنان با رقباي خود دارند، ناچار شده اند با اسرائيل وارد مذاكره و معامله شوند. سوريه از مذاكره با سرائيل استقبال كرده است. اسرائيل هم به دليل تهديد جمهوري اسلامي و هم به دليل فشار آمريكا ناچار به كوتاه آمدن در مقابل رقباي خود در منطقه است.
فاكتورهاي فوق به ضرر جمهوري اسلامي و بعلاوه فشارهاي داخلي جنبشهاي اعتراضي و چند پارچه گي قدرت در داخل حكومت، همگي شرايطي را فراهم كرده است كه رژيم اسلامي را موقتا ناچار به كوتاه آمدن كند. در مورد بسته پيشنهادي 5+1 نشانه هاي كوتاه آمدن و ميل به مذاكره و مصالحه با آمريكا را ميتوان ديد. جمهوري اسلامي البته تلاش ميكند اين عقب نشيني شكستي براي او محسوب نشود و با تشديد سركوبهاي داخلي ابعاد عقب نشيني خود در مقابل رقباي غربي را كم رنگ كند. اما اگر جمهوري اسلامي سياست سازش با غرب را در پيش گيرد نميتواند آنرا مخفيانه و با حفظ چهره فعلي انجام دهد. كوتاه آمدن و راه سازش در پيش گرفتن جمهوري اسلامي نميتواند نيم كلاج و محدود باشد. اين رژيم يا بايد بر موضع تا كنوني خود بماند و يا بايد تابع سياستهاي بورژوازي غرب به رهبري آمريكا شود. راه مياني و سومي غير ممكن است، عملي نيست. اما تاكتيك كوتاه آمدن فعلي در مقابل فشارهاي شوراي امنيت تنها به دليل اين فشارها نيست. تهديد اصلي عليه رژيم اسلامي در داخل ايران و امكان اوجگيري جنبشهاي اعتراضي و شورشهاي شهري است. اختلافات جناحهاي حكومت و دعاوي مجلس و قوه قضائيه عليه همديگر و افشاگريهاي اخير اين جناحها عليه رقباي خود در داخل حكومت و نارضايتي عميق عمومي از فقر وسيعي كه جامعه را در خود بلعيده است نگراني اصلي رژيم را تشكيل ميدهد. فساد حاكم بر همه ارگانهاي رهبري جمهوري اسلامي و انشقاق بالائيها همگي فاكتورهايي هستند كه به حد انفجار رسيده اند. اينبار دعواي دو جناح اصلاح طلب و مكتبيهاي جناح راست مدافع خامنه اي نيست. بر عكس دوران دوم خرداد، تقسيم خود جناح راست به جناحهاي رقيب و تحت فشار قرار گرفتن احمدي نژاد از جانب خوديهاي رژيم است كه فضاي متشنجي را در بالاترين ارگانهاي حاكميت دامن زده است.
بنابر اين جمهوري اسلامي با كوتاه آمدن و راه سازش با آمريكا ناچار است اين راه را تا به آخر دنبال كند. ما قبلا در قطعنامه پلنوم 30 حزب كمونيست كارگري اين روند و پيامدهاي آن را بررسي كرده ايم. علاقمندان ميتوانند به آن قطعنامه رجوع كنند. رژيم اسلامي اگر بخواهد با سياستهاي آمريكا و دول غرب هماهنگ بشود ناچارا بايد تحولات و تغييرات بنياديي را از سر بگذراند. آن هنگام ديگر نميتواند جمهوري اسلامي با اين مشخصات فعلي بر سر كار باشد. زيرا بنياد و پايه رژيم اسلامي بر ضد آمريكاي گري بنا شده است. اين رژيم نميتواند از يك رژيم ضد آمريكايي به دوست آمريكا تبديل شود. اين پوست اندازي ممكن نيست مگر با تغييرات بنيادي و ساختاري اين رژيم.
راه دوم اما مقابله با غرب و ادامه سياست ضد آمريكاي گري كنوني است. اين راه دوم براي رژيم استراتژي پايدارتري است. اما ادامه اين راه، هم مشكل ساز است و هم شرايط و تحولات كنوني در منطقه ادامه اين سياستها را براي رژيم غير ممكن كرده است. موقعيت منزوي شده فعلي رژيم اسلامي تنها مرحله اي از اين روند است. زيرا ادامه اين روند شدت بحران و تقابل نظامي آمريكا و اسرائيل عليه جمهوري اسلامي را به دنبال دارد. جمهوري اسلامي اگر بخواهد بر اين روند پا فشاري كند با مشكل انشقاق دروني و تعرض مخالفينش هم در منطقه و هم در داخل كشور روبرو ميشود.
بنابر اين جمهوري اسلامي با بحران لاعلاجي روبرو است كه راه پس و پيش ندارد. در هر دو حالت سرنگوني و اضمحلال اين رژيم قطعي بنظر ميرسد. مشكل اين بحران تنها مناسبات بالائيها نيست. مشكل غير قابل حل براي رژيم اسلامي و البته آمريكا هم، مقابله مردم با روندي است كه اين دو قطب در پيش گرفته اند. زيرا بازيگران صحنه سياست در منطقه و بويژه در ايران فقط اين دو قطب تروريستي نيستند. فاكتور مردم معترض و رشد جنبشهاي انقلابي در ايران مايه نگراني جمهوري اسلامي و غرب هر دو است. پا به ميدان گذاشتن جبهه سوم در مقابل اين دو قطب و تعيين تكليف با رژيم اسلامي و سرنگوني انقلابي آن، تنها راهي است كه سلامت جامعه و رهاي مردم را ميتواند تضمين كند. اما اين راه بر خلاف منافع جمهوري اسلامي و غرب است. به همين دليلي ما هميشه تاكيد كرده ايم كه در نتيجه فاكتور جنگ و نظامي كردن جامعه ايران، اين جنبش لطمات غير قابل جبراني را متحمل ميشود. در اين پروسه ممكن است حتي جمهوري اسلامي نهايتا از بين برود، اما كل جامعه و مردم دچار صدمات غير قابل باوري خواهند شد. اگر چه انتهاي اين پروسه فعلا قابل پيش بيني نيست اما فاكتور جنگ و محاصره اقتصادي كل اقتصاد و زيرساختهاي اقتصادي و در نتيجه سياست جامعه ايران را هم دچار تحولات و مشكلات عديده اي خواهد كرد.
بنابر اين مردم نه تنها هيچ نفعي در ادامه شرايط فعلي و بدتر از اين - جنگ اين دو قطب- ندارند، بلكه روز به روز بيشتر دود اين آتش به پا شده به چشم مردم ميرود. گراني سر سام آور، تورم رو به افزايش، بيكاري و عدم امنيت شغلي كه در اثر محاصره اقتصادي تشديد هم شده است، تنها نمونه هايي از تاثيرات تقابل اين دو قطب بر زندگي مردم است.
شروع جنگ، اين مشكلات را صد چندان خواهد كرد. با ادامه محاصره اقتصادي ايران و آغاز جنگ احتمالي آمريكا و جمهوري اسلامي كل منطقه دستخوش تحولاتي عميق و اساسي خواهد شد. البته ابعاد اين تحولات نه به ايران و نه به منطقه محدود نخواهد بود. همچنانكه بحران بورژوازي ايران و تاثيرات اين بحران ابعادي جهاني داشته است، شروع جنگ اين دو قطب ابعاد مخرب جهاني به مراتب بيشتري خواهد داشت. نمونه هاي زير گوشه اي از تاثيرات محاصره اقتصادي تا كنون است، اينرا مقايسه كنيد با شرايطي كه اين محاصره شديدتر و يا بدتر از آن جنگي اتفاق بيفتد: "كشورهاي اروپا با گسترش ابعاد تحريمها، بانك ملي ايران را شامل محدوديتهايي كرده اند كه از اين به بعد اين بانك دولتي كه طرف اصلي معاملات تجاري با كشورها و شركتهاي بزرگ بوده است، نميتواند به فعاليت خود مثل قبل ادامه دهد. بانك ملي ايران يك بانك دولتي است، بزرگترين بانك ايران براي معاملات تجاري است. اين بانك در دنيا ۴۵ هزار كارمند و سه هزار شعبه دارد. بيلان مالي اين بانك ۳۸ ميليارد يورو اعلام شده است. براي مثال بيشترين معاملات تجاري آلمان تا كنون از طريق اين بانك صورت گرفته است. معاملات آلمان با ايران در سال 2006 پنج مميز دو ميليارد دلار و در سال 2007 اين معاملات به پنج ميليارد دلار كاهش پيدا كرده است." اين يكي از نتايج محاصره اقتصادي ايران است. تازه اين كاهش دوميلياردي در حالي صورت گرفته است كه ابعاد محاصره اقتصادي سال قبل قابل مقايسه با سال 2008 نبوده است.
رئيس دويچه بانك كه بزرگترين بانك طرف معامله ايران بوده است از طرف معاون وزير دارايي آمريكا "روبرت كيميت" تحت فشار قرار گرفته كه معاملاتش با بانكهاي ايراني را قطع كند. در غير اينصورت مشكلات جدي با سازمان نظارت بر بورس جهاني پيدا خواهد كرد. بعد از اين تهديد، دويچه بانك اسمش در سايت مربوط به سازمان نظارت بر بورس جهاني كه ليست شركتها و بانكهاي طرف معامله با كشورهاي حامي تروريسم قيد شده است آمده است. از اين زمان به بعد "دويچه بانك" و "درسنر بانك" كه به عنوان دو بانك خواهر در معاملات جهاني عمل ميكنند همراه با "كومرتس بانك" يكي ديگر از بانكهاي نزديك به آنها با مشكلات جديي روبرو شده اند. زيرا اين بانكها يابايد از سود معاملات با ايران بهره مند شوند و يا از معاملات با كنسرنها و شركتهاي آمريكايي.
سرمايه داران و شركتهاي كوچكتر آلماني از دو سال قبل تا كنون با مشكلات بيشتري روبرو بوده اند، زيرا دولت آلمان هيچ تضميني براي پيامدهاي معاملاتشان با ايران را به آنها نميدهد. پيامدهاي اين محاصره اقتصادي از اين هم بيشتر است. بر اساس تحقيقات دانشگاه جنز هايكينز با توجه به سير سعودي مصرف داخلي نفت و گاز در ايران و با توجه به محدوديت سرمايه گذاري در صنعت نفت و گاز اگر شرايط به همين صورت باشد، ايران تا سال 215 نفتي براي فروش نخواهد داشت. زيرا ظرفيت توليد نفت از سال 1979 روزانه از 6 ميليون بشكه به 3،9 ميليون در شرايط فعلي كاهش پيدا كرده است. زيرا سرمايه گذاري در اين صنعت فقط از طريق بانكهاي بزرگ و معتبر جهاني امكان پذير است و ايران از اين امكانات محروم شده است. در اثر اين فشارها ماه قبل شركتهاي "شل" (مولتي رويال) و كنسرن اسپانيايي "رپسول" از پروژه پارس جنوبي در ايران خارج شده اند."
اينها تنها نمونه هايي از فاكتهاي بسيار بيشتري است كه مجله اشپيگل مستند به آنها اشاره كرده است. اگر ابعاد وسيع و جهاني اين نمونه ها را در نظر بگيريم ابعاد تاثيرات محاصره اقتصادي بسيار فراتر از اين نمونه ها است. جمهوري اسلامي هر چند تلاش كند كه با كشورهايي مانند چين و روسيه و... معاملاتش را پيش ببرد اما سرمايه در ايران براي وارد شدن به بازار جهاني و فراهم كردن شرايط سرمايه گذاري در ايران، راهي بجز سازش با آمريكا و ديگر كشورهاي غربي ندارد. اين آن بن بستي است كه جمهوري اسلامي در آن گير كرده است.
بنابر اين جمهوري اسلامي تنها رژيم مورد نفرت مردم نيست بلكه رژيم متعارف بورژوازي هم نيست. اين رژيم يك دوره براي مقابله با انقلاب مردم و "خطر" چپ و محدود كردن نفوذ بلوك شرق به قدرت رسيد. اما اكنون به عنوان مانع پيشرفت جامعه و رهايي مردم و به عنوان مانعي بر سر راه سود و انباشت سرمايه نيز عمل ميكند. اين رژيم هيچ وقت مطلوبيتي براي مردم و مزد بگيران جامعه نداشته است و اكثريت مردم ايران خواهان سرنگوني آن بوده و هستند. اما سالها است كه دوران مطلوبيتش براي سرمايه هم از بين رفته است. اگر مشكل مردم هميشه وجود اين رژيم و حاميان گذشته و حال آن بوده است، اما مشكل بورژوازي و غرب با اين رژيم نبود يك آلترناتيو مورد قبول و قابل اتكا براي آنها در صحنه سياست ايران است. با اين وجود امكان دسترسي اين رژيم به بمب اتم و تجهيز جريانات اسلامي با اين سلاح كشتار جمعي، خطري است كه بورژوزي جهاني را به تغييرسريعتر اين رژيم متقاعد كرده است. از نظر بورژوازي جهاني اين رژيم يا بايد تغيير كند و با سياستهاي جهاني آنها هماهنگ گردد و يا اينكه سرنگوني آن و تحمل يك دوره بي ثباتي براي بورژوازي بهتر از آن است كه جريانات دشمن آمريكا و اسرائيل به سلاح اتمي دست پيدا كنند.
بنابر اين جامعه ايران به دوران سرنوشت سازي رسيده است. مسئله تغيير رژيم و تحولات بنيادي در ايران اكنون به مسئله روز تبديل شده است. در نتيجه بحراني طولاني مدت و لاعلاج بورژوازي در ايران و در نتيجه نقش و تاثير جنبشهاي انقلابي و وجود تعادل قواي فعلي در جامعه و در نتيجه نقش احزابي مانند حزب كمونيست گارگري، انتخاب آلترناتيو چپ يا راست به مسئله روز تبديل شده و ضرورت دخيل شدن در اين تحولات در دستور جامعه ايران قرار گرفته است. اين تحولات سرنوشت جامعه ايران را در دو جهت كاملا متفاوت ميتواند رقم بزند. چپ يا راست راه مياني موجود نيست.
جنگ و يا ادامه محاصره اقتصادي و تغيير از بالا، سناريوهاي مورد نظر بورژوازي و جريانات راست جامعه است. آمريكا و دول غرب همزمان با ادامه فشار به جمهوري اسلامي براي مهار كردن آن حربه جنگ را هم در دست دارند. اگر جمهوري اسلامي كوتاه نيايد تشديد محاصره اقتصادي و امكان جنگ و بمباران و موشك باران ايران كاري است كه در دستور اسرائيل و آمريكا و متحدينش قرار دارد. در چنين شرايطي شانس بورژوازي راست به كمك آمريكا بالا ميرود. اما جامعه سالها طول ميكشد كه به حالت عادي و حتي شرايط فعلي برگردد. اگر جمهوري اسلامي كوتاه بيايد و نشانه هاي اين كوتاه آمدن بيش از ادامه سياست فعلي است، باز هم جامعه وارد فاز تازه اي ميشود. در اين حالت دوم مردم و احزاب و جنبشهاي انقلابي امكان و فرصت اينرا خواهند داشت كه مسير حركت تحولات سياسي را به نفع خود بچرخانند. اما در حالت جنگ اين امكانات قيچي ميشود و آن هنگام بايد به نسبت امكاناتي كه موجود است مردم و احزاب سياسي در شرايط پيچيده تر و سخت تري تلاش كنند تا جامعه را از بحران و جنگ نجات دهند.
اما جمهوري اسلامي ماهيتا نميتواند كوتاه بيايد. زيرا كل فلسفه اين رژيم و جنبش اسلام سياسي زير سوال ميرود. سران رژيم ابتدا تلاش ميكنند كه از تاكتيك كوتاه آمدن در مقابل آمريكا براي عبور از فشار فعلي استفاده كنند. ولي بعد از انتخابات رياست جمهوري در آمريكا و استفاده از مسئله زمان، جمهوري اسلامي بنا به ماهيتش باز هم راهي بجز مقابله ضد آمريكايگري و سهم خواهي براي خود متصور نيست. آن هنگام البته در يك فضاي سياسي متفاوت جمهوري اسلامي ناچار است جنگ بود و نبود خود را آغاز كند. با اين حال رژيم اسلامي تلاش ميكند در عراق و فلسطين و لبنان آتش جنگ را شعله ور كند كه اين بحران و تنگناي فعلي خودش را از طريق ايجاد و تعميق كانونهاي بحران تخفيف دهد. نبايد فراموش كرد كه رژيم اسلامي تلاش ميكند از چنين شرايطي استفاده كرده و سركوب بيش از پيش مخالفينش را در داخل ايران پيش ببرد.
اما تا جايي كه به ايران مربوط است، براي مقابله با چنين سناريويي و براي عبور جامعه از شرايط حساس فعلي تنها راه انقلابي و متمدنانه سرنگوني جمهوري اسلامي به وسيله مردم آزاديخواه ايران است. اين استراتژي سياسي ما در مقابل جمهوري اسلامي بوده و هست. در شرايط فعلي و يا حتي در حالت جنگ دو قطب، ما اولويتمان همين است. شرايط و امكانات فعاليت ما ميتواند تغيير كند اما اولويت ما سر جاي خودش است. ما از سالها قبل همين سياست را به روشني اعلام كرده ايم و آنرا تا سرنگوني رژيم اسلامي ادامه خواهيم داد. با جنگ يا بدون جنگ اولويت ما و استراتژي ما در مقابله با رژيم اسلامي و تلاش براي سرنگوني آن و برپايي جامعه اي آزاد و مرفه تغييري نخواهد كرد.
سرنگوني اين رژيم پيش شرط هر نوع تحول انقلابي در جامعه به نفع مردم ايران و كل جامعه بشري است. براي مقابله با جنگ شعار و خواست ما تنها عليه جنگ نيست. طرح اين شعار به تنهايي كه تا كنون از جانب جرياناتي مطرح شده است، يك خواست بورژوايي و خواست جريانات چپ حاشيه ايست. اين خواست همان خواست "صلح و دمكراسي" دوم خردادي ها است. خواست و شعار ما براي مقابله با جنگ تلاش براي سرنگوني جمهوري اسلامي و افشاي سياستهاي امپرياليستي است. به همين دليل نقش جبهه سوم و مردم متمدن جهان در اين استراتژي براي مقابله با جنگ و براي خلاص شدن از دست تروريسم اسلامي در كمك كردن و تقويت مبارزات مردم ايران از جايگاه مهمي برخوردار است. |