|
|
|||||||
|
|
انترناسيونال ۲۴۳ از ميان سئوالات جلسه هفتگي اينترنتي حميد تقواَئي
شان نزول سیاسی نظریه متعارف شدن رژیم چیست؟
این متن بوسیله ناصر احمدی پیاده وتایپ شده است.
حسن صالحی: این بحثی که شما در رابطه با متعارف بودن یا نبودن سرمایه داری جمهوری اسلامی مطرح میکنید درواقع بحثی است که اخیرا از جانب دوستان ما یعنی حزب آقای کوروش مدرسی مطرح شده است و راستش تا آنجایی که من اطلاع دارم کس دیگری هم این بحث را مطرح نکرده است. من میخواستم بدانم که شان نزول سیاسی این بحث چیست؟ راستش من فکر نمیکنم که برای مردم ایران بحثی بدین معنی مطرح شده باشد که جمهوری اسلامی متعارف شده و ما بهتر است که برویم و بنشینیم در خانه هایمان!! من فکر نمیکنم که مردم چنین مسئله و چنین مشکلی داشته باشند بلکه در هر دوره یکعده ای هستند که تحت عناوین متفاوت با چنين تئوری هايی به ميدان مي آيند. مثلا یکدوره تحت این عنوان بمیدان آمدند که که گفتند "راست دست بالا را دارد" و پس از مدت کوتاهی مردم دیدند که واقعیت یک چیز دیگری بوده. در دوره بعدی هم زمانی که بحران خاورمیانه و کشمکش جمهوری اسلامی و آمریکا بالا گرفت تئوری هایی آوردند که باید فقط در برابر آمریکا ایستاد و عملا رفتند پشت جمهوری اسلامی، و حالا هم این بحث را پیش کشیده اند که جمهوری اسلامی متعارف شده است، و اینبار هم بدینصورت عملا جنبش سرنگوني و سرنگونی جمهوری اسلامی را قلم ميگیرند و کنارش ميگذارند. در دوره خاتمی هم یک دبدبه و کبکبه ای راه انداختند و بحثهای زیادی طرح کرده بودند و میگفتند که دوره مبارزه دیگر تمام شده است و حالا دیگر خاتمی سر کار آمده و دیگر همه مشکلات را درست میکند. راستش بنظر من برای مردم ایران چنین بحثهایی جایگاهی ندارد. بهرحال یک سوال دیگری که در نظر خود من بود و میخواستم مطرحش کنم این بود که تفاوت اینکه نیرو یا حزبی یک ارزیابی داشته باشد که سیاستهای جمهوری اسلامی متعارف شده یا نشده است در سیاستهای عملیش چی هست؟ اگر حزبی معتقد باشد که جمهوری اسلامی بسوی متعارف شدن میرود و یک حزب دیگری هم ارزیابی خلاف آنرا داشته باشد باید ببینیم که ارزیابیهای متفاوتی که این احزاب مطرح میکنند در سیاستهای عملی و اجتماعیشان چطور منعکس میشود؟ حالا اگر فرض کنیم که از نظر حزب کمونیست کارگری ایران هم همین جمهوری اسلامی به رژیم متعارف سرمایه داری تبدیل شده است آنوقت این ارزیابی به چه تغییراتی در سیاستهای عملی ما میتواند منجر شود؟
حمید تقوایی: شما نکته جالبی را مطرح کردید. مسئله اینست که برای مردم ایران، برای کارگران ایران مهم نیست که این رژیم متعارف هست یا نیست یا چی هست، بالاخره این حکومتی است که چنین جهنمی را بوجود آورده است و باید سرنگون شود و کنار زده شود. این خواست و حکم مردم و کارگران است. درواقع اینطور نیست که شما به مردم ایران بگویید که رژیم جمهوری اسلامی متعارف شده است و مردم هم به وضع موجود رضایت بدهند و بگویند حالا دیگر کمتر احساس فشار میکنیم و کمتر گرسنه هستیم و دیگر دستمزد هم نمیخواهیم و افزایش حداقل دستمزد هم نمیخواهیم و آزادی هم نمیخواهیم چرا که این حکومت دیگر متعارف شده است!! روشن است که اینطور نیست! مردم از تحلیل و الگوهای تئوریک شروع نمیکنند بلکه از درد واقعی شروع میکنند و این درد همچنان سر جای خودش هست. و مبارزه وسیعی هم علیه این وضعیت در جامعه جریان دارد.
اما نیروی سیاسی ای که اعلام میکند حکومت بحرانزده ای مثل جمهوری اسلامی متعارف شده دارد در واقع میگوید این رژیم آن بحران سیاسی اجتماعی عمیقی که داشته دیگر ندارد و یا دارد آن بحران را حل میکند و از سر میگذراند. روشن است که این نظرات عملا و صریحا ثبات حکومت را تبلیغ میکند. البته این دوستان ما هم که میگویند رژیم متعارف شده است می پذیرند که جمهوری اسلامی طبقه کارگر را میزند و مردم را سرکوب میکند، ولی آنچه انکار میکنند اعتراض و مبارزه مردم علیه این وضعیت است. از متعارف بودن و یا متعارف شدن رژیم به نفی مبارزات جاری ( سلطه افق راست بر این مبارزات، بورژوائی بودن این مبارزات، طبقه کارگر باید کلاه خودش را بچسبد و غیره) میرسند و حداکثر وعده میدهند که قرار است که یک جنبش دیگری شروع شود و نوبت چپ و طبقه کارگر بعدا فرا میرسد! معنای سیاسی و عملی این نوع نظرات چیزی بجز با ثبات وانمود کردن حکومت و تخطئه مبارزات جاری مردم نیست.
این اولین بار نیست که با چنین نظراتی در اپوزیسیون مواجه میشویم. زمانی به رفسنجانی دخیل بسته بودند و زمانی هم میگفتند خاتمی قرار است سرمایه داری متعارف بیاورد و امروز مدال سرمایه داری متعارف را به سینه احمدی نژاد میزنند. می بینید که هر چه بحران رژیم حاد تر شده سردارهای سازندگی اش مسخره تر و رسوا تر شده اند!
ببینید، بورژوازی چه متعارفش و چه غیر متعارفش بالاخره باید سرنگون شود و برود پی کارش. دولت بورژوا حتی در متعارف ترین کشورها در خود غرب هم ربطی به آزادی و برابری و خواستهای اکثریت آن جامعه ندارد و باید کنار زده شوند. این یک حقیقت است اما اینجا صحبت بر سر حقایق عمومی نیست. بحث بر سر مبارزه با یک حکومت بحرانزده سرمایه داری است. زمانی که مشخصا حکومتی در گیر یک بحران عمیق سیاسی و اقتصادی است و یک جنبش عظیمی را در مقابل خودش بوجود آورده به نحوی که هر روز شاهد اعتراض و اعتصاب وسیع کارگر ومبارزات رادیکال دانشجویی و مقاومت و اعتراضات زنان و غیره هستیم، حال اگر در چنین شرایطی کسی ادعا کند این حکومت متعارف شده است و یا دارد متعارف میشود آنوقت آنروی سکه این تئوری اینست که این بحران دارد حل میشود و درنتیجه این جنبشهایی که بر زمینه این بحران بوجود آمده اند اینها دیگر دوره شان بسرآمده است و یا بیهوده و بی حاصل است!!
مساله اصلی اینجاست. وگرنه اگر کسی از متعارف شدن حکومت به این نتیجه برسد که مبارزه علیه آن تشدید میشود و همین مبارزات جاری را باید ادامه داد و انقلابی در راه است، خوب آنوقت بحث بر سر متعارف شدن یا نشدن حکومت یک اختلاف نظر آکادمیک و انتزاعی خواهد بود. درواقع کسی که بخودش میگوید مارکسیست و ادعا میکند رژیم سرمایه داری در ایران متعارف شده است قاعدتا باید به این نتیجه برسد که همین امروز باید انقلاب سوسیالیستی در دستور کارمان باشد چرا که رژیم حاکم سرمایه داری است. اما دوستان ما از فرط اصرار بر انقلاب سوسیالیستی نیست که این تئوریها را سرهم میکنند.(اصولا یک انقلابی سوسیالیستي برای مبارزه سوسیالیستی علیه وضع موجود به تئوری سرمایه داری متعارف یا نا متعارف احتیاجی ندارد). قضیه برعکس است. این دوستان از فرط نفی و انکار مبارزه سوسیالیستی علیه وضع موجود است که به چنین نظراتی رسیده اند.
بنظر من باید در مقابل چنین تئوریهایی ایستاد و افشایشان کرد. کسی که یک حکومت سرمایه داری بحران زده ای را اینطور تئوریزه کند که بحران زده نیست خیلی روشن است که دارد آب به آسیاب نیروهای ارتجاعی میریزد و این مثل روز روشن است.
واقعیت اینست که حکومت جمهوری اسلامی حتی بسیار بیش از گذشته مستاصل و درمانده شده است و تمامی این چنگ و دندان نشان دادنها و این تعرض همه جانبه به مردم هم بخاطر اینست که گیر افتاده است و چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی راه حلی ندارد. از سوی دیگر جنبشهای وسیع اعتراضی در عرصه های مختلف در جامعه جریان دارد که چپ و کمونیسم کارگری موقعیت برجسته ای در این مبارزات دارد.
اینها همه اجزا مختلف وضعیت سیاسی جامعه در شرایط امروز است که با تئوری متعارف شدن نفی و انکار میشود. درواقع این تئوری میگوید که روز از نو روزی از نو و بازی از اول! و اینجاست که بایستی در مقابل چنین سیاستی ایستاد و این نوع تحلیلها را افشا کرد. * |