|
|
|||||||
|
|
جدال ارتجاعی بر سرنام خلیج، دو قطب تروریستی، مقدرات چپ و جنبش سرنگونی نظام!
مهرنوش موسوی
بخشهایی از جنبش آپوزیسیون ناسیونالیسم پروغرب بعد از جنگ تلویزیونهای ماهواره در میان خودشان، بعد از اینکه ما شاهد شکاف آشکار میان آنها در لس آنجلس از سویی و صدای آمریکا در واشنگتن از سوی دیگری بودیم، فرصت طلایی اعتراض به عربی نامیدن خلیج را غنیمت شمرده، تلاش میکنند از آن بهره برداری سیاسی معینی در جهت پروژه خود بکنند. تلویزیون کانال یک و تلویزیون پارس در تبلیغات جهت داری اعلام کرده اند که در روز سوم خرداد که روز جمهوری اسلامی برای آزاد سازی خرمشهر در جنگ ارتجاعی ایران و عراق میباشد، باید در مقابل سفارت امارات در تهران تظاهرات برپا شود. شهرام همایون از قول نیروهای انتظامی به بینندگان تلویزیونش تعهد میکند که آنها در مقابل تظاهرکنندگان قرار نخواهند گرفت. در همان حال به خامنه ایی هشدار داده است که در صورت دخالت نیروهای انتظامی، مملکت شلوغ خواهد شد. از طرف دیگر خود نظام در شهر تبریز، تهران و مشهد مبادرت به برپایی تظاهراتی برای نام خلیج فارس کرده است، در حالی که تظاهرات تهران از سوی ماموران انتظامی مورد سرکوب قرار گرفته است. هاشمی رفسنجانی در وصف این تحرکات میگوید: " حرکتهای خودجوش مردمی در دفاع از نام خلیج فارس، برخاسته از روح وطن دوستی وانقلاب خواهی است." جمهوری اسلامی رسما و علنا نیز در باره ادعای دولت امارات و سران کشورهای عربی موضع گرفته است. طرف سوم این جدال خود دولت امارات و سران کشورهای عربی هستند. خبرگزاریهای رسمی رژیم میگویند که در عرض مدت کمتر از یکسال دولت امارات و پاره ایی از شیوخ کشورهای عربی ادعای مالکیت بر جزایر سه گانه را مطرح و به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرده اند. با توجه به این مسائل، سئوال این است که اهداف سیاسی پشت این تحرک چیست؟ آیا این یک دعوای "متعارف" تاریخی بر سر مالکیت جزایر سه گانه است؟ آیا این یک جنگ کلاسیک میان ناسیونالیسم عرب و ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی است؟ تروریسم اسلامی در این میان چکاره است؟ آیا این جدالی است بر متن جنگ دو قطب تروریستی؟ چه حلقه اتصال هایی این جدال را به اوضاع سیاسی حاضر و بویژه جنگ دو قطب تروریستی از یکسو و جنبش سرنگونی نظام وصل میکند؟ در مقابل این تحرک ارتجاعی، مردم ایران چه باید بکنند؟
1. قبل از هرچیز به باور من نقطه عزیمت برای تحلیل انگیزه سیاسی طرفین این ماجرا مهم است. این مهم است که نقطه عزیمت برای تحلیل این واقعیت را کجا میگذاریم. آیا باید صورت مسئله و پروپاگاندی را که طرفین علیه هم میکنند مبنای تحلیل کرد؟ یا اینکه باید به عمق رفت و حقیقت پشت این تحرک سیاسی ارتجاعی را از ورای سخنانی که خود طرفین درگیر در این جدال در باره خود میکنند، دریافت و به مردم نشان داد؟ مثالی بزنم. در سال 58 وقتی که دولت عراق به ایران حمله کرد، سازمانهای سیاسی زیادی مبنای نقطه عزیمت سیاسی خود و لذا نتیجه گیری از آن را پروپاگاند جنگی طرفین درگیر در آن جنگ قرار دادند. صورت مسئله رادیکالترین جریان چپ آن دوره با طرفین درگیر در جنگ ارتجاعی ایران و عراق یکی بود، اینکه این جنگ حمله نظامی به وطن ماست! میخواهند خرمشهر را بگیرند! تنها و فقط یک جریان مارکسیست، نقطه عزیمت خود را پروپاگاند ناسیونالیستی و اسلامی طرفین درگیر در جنگ قرار نداد، برعکس به عمق رفت و حقیقت این جنگ ارتجاعی را برای مردم آشکار کرد. منصور حکمت در آن زمان اعلام کرد که این جنگ نه بر سر خرمشهر است و نه بر سر کربلا، با این جنگ دستاوردهای انقلاب را پس خواهند گرفت! در پس عربده های جنگ طلبانه، این جنبش ماست که قربانی میشود. جنگ بهانه ایی برای پهن کردن سفره اعدام و بگیر وببند و خفقان به بهانه شرایط جنگی است. به همین خاطر چپ جامعه را فراخواند تا در مقابل جنگ، خواهان قطع آن شده و برای دفاع از دستاوردهای انقلاب سنگر ببندند. بقیه جریانات دیگر با شراکت در صورت مسئله دولت عراق و رژیم اسلامی به عقبه نظام تبدیل شدند. یک مومنتوم دیگر این شیوه تحلیل مارکسیستی، رساله حکمت در خصوص 11 سپتامبر میباشد. مبنای تحلیل حکمت از این واقعه عمیقتراز ادعاهای طرفین آن بود. امروز هم سئوال این است که حقیقت سیاسی پشت این تحرک ارتجاعی کدام است. نقطه عزیمت چه باید باشد. آیا جنگ حقیقتا بر سر اسم خلیج است؟ آیا جدال بر سر عرق و مالکیت ملی و قومی است؟ یا اینکه این خود، نتیجه یک جدال پایه ایی تر و سیاسیتر اجتماعی است. به اعتقاد من در اوضاع امروز جهان هرگونه تحرک سیاسی که پای یکی از دو قطب تروریستی در میان آن باشد، خواه آمریکا یا ایران جدالی است بر متن جدال معروف به جنگ تروریستها. تنها باید حلقه های واسط آن را پیدا کرد. این اولین و مهمترین سنگ بنای یک تحلیل منطقی مارکسیستی در این اوضاع است. دوم اینکه هر تحرک سیاسی در ایران بدون ارتباط با قدرت سیاسی از یکسو و جنبش سرنگونی نظام از سوی دیگر نیست، اینجا هم فقط باید حلقه های واسط آن را پیدا کرد و نشان داد. بنابر این اجازه بدهید یک به یک به تحلیل طرفین درگیر در این جدال بپردازیم. از دولت امارات و شیوخ عرب شروع میکنیم.
2. ادعای کشورهای عربی در مورد حاکمیت سه جزیرهی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک، ادعای تازهای نیست. چیزی که تازه هست، آوردن یک کشمکش تاریخی و گذاشتن آن در متن جدال سیاسی امروز است. مسئله ایی که تحرک ارتجاعی بر سر نام خلیج و مالکیت بر سر جزایر سه گانه را مهم میکند، سابقه تاریخی دیروز آن نیست، حتی لاطائلات ناسیونالیستی امروزی حول آن نیست، بحران سیاسی ناشی از آن در متن جنگ دو قطب تروریستی، و لذا تاثیرات آن روی مقدرات جنبش سرنگونی نظام و چپ جامعه ایران است. بر سر این جزایر و مالکیت آن، یا در باره پسوند نام خلیج تنشها و اصطحکاکهایی در دورانهای مختلف وجود داشته است. تنش این بار اما از ویژگیهای معینی برخوردار است. الف: تحت محمل خلیج و جزایر سه گانه، بواسطه کمکهای راهبردی آمریکا و استراتژی که غرب دنبال میکند یک همگرایی سیاسی مهم در میان سران کشورهای عرب علیه رژیم ایران ایجاد شده است. آمریکا هیچگاه موفق نشده بود سران کشورهای عربی را در باره پروبلماتیکهای ناشی از تحرک اسلام سیاسی اینطور به اتحاد بکشاند. رهبران کشورهای عربی همیشه درباره مهمترین مسائل روز کشورهای خود و از جمله کشمکش و منازعه فلسطین و اسرائیل دارای اختلافات جدی بوده و هستند، آنها در باره مهمترین مشکلات جوامع کشورهای عربی،از جمله نسل کشی در دارفور سودان، سکوت کرده اند،درباره ایران،اما، در یکسال اخیر به یک نوع اتحاد و اتفاق سیاسی معین دست پیدا کرده اند. کنفرانس آناپولیس در برداشتن این قدم همانقدر مهم بود که نشست کشورهای خلیج و کنفرانس دمشق. مهمترین مسئله در اتحاد این کشورها پیوستن رسمی سوریه و میزبانی اسد بود که متحد تروریسم اسلامی ایران محسوب میشد. سوریه هم مثل بسیاری از سران کشورهای عرب به بیانیه صادره در کنفرانس اتحادیه عرب، در حضور منوچهر متکی رای داد. بیانیه ایی که در آن رسما به ایران حکم کرده است جزایر را پس بدهند و مبنای شکایت از ایران به شورای امنیت سازمان ملل شده است. پیوستن سوریه به این آلیانس ضد رژیم در میان اعراب، اتحاد میان دولت نوری المالکی با رژیم ایران را سست تر از سست کرده است. تاکیدات دیروز نوری المالکی در باره احتراز از راه انداختن یک جنگ مجدد علیه ایران مزنه این روابط را بدست ما میدهد. بگذریم که فرستادن مقامات دولت عراق به تهران برای اثبات دست داشتن رژیم در رساندن اسلحه به تروریستها در عراق و مدارک این امور، خود گویای سطح این مناسبات و کشیدن فرش از زیر پای رژیم اسلامی در تکیه به متحدینش میباشد. معنی متحد شدن سران کشورهای عربی نه فقط تحمیل انزوای بیشتر به ایران بل به قول ابراهیم یزدی اتخاذ یک سیاست فعال تنگ کردن حلقه دور ایران است. این محکومیت به انزوا، فعال است. سرمقاله دیروز کیهان در باره اینکه آمریکا سیاست انزوای ایران را در خاورمیانه به پیش میبرد، از جمله اشاره ایی به این مسئله میباشد. رژیم ایران در منطقه در مقابل آمریکا پس از صدور بیانیه کنفرانس دمشق در موقعیت ضعیف تری قرارگرفته است. موقعیت ضعیف ایران و منزوی شدنش، مانور دادن رژیم اسلامی در پیشبرد این جنگ تروریستی را دشوار میکند. این اقدامات قهر کردن نمایندگان ایران بر سر میز مذاکره با آمریکا در عراق و پس دادن بسته های تشویقی را سختتر میکند! اینها در حالی است که هم آمریکا از بیانیه کنفرانس دمشق حمایت کرده است، هم خطاب بیانیه دمشق در جنگ تروریستهای اسلامی با آمریکا، فی الواقع صریحا به رژیم ایران است. بیهوده نیست که در بیانیه رسما از ایران خواسته شده است به پای میز مذاکره برگردد و عملا به هژمونی آمریکا گردن بگذارد. ب: کش دادن و ایجاد تخاصم سیاسی بر سر جزایر سه گانه و خلیج فارس یک موضوع مهم برای ارتقاء این اصطحکاک به حوزه نظامی است. زمینه سازی برای درگیری نظامی است. در این تخاصم نظامی احتمالی، تنگه هرمز و لذا این جزایر نقش اساسی در پیشبرد جنگ ایفا میکنند. تحرک سیاسی بر سر مالکیت جغرافیایی، خواه ناخواه در منطق بورژوازی به تحرک میلیتاریستی منجر خواهد شد. بحران بر سر " تمامیت ارضی" یعنی باد زدن جنگ، حمله نظامی، کودتا، تحرک ارتش و نیروهای نظامی و غیره! نفس بردن این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل، گذاشتن فشار روی رژیم، جنگ روانی و نگه داشتن تهدید نظامی بالای سر حکومت ایران، رژیم را در جنگ دو قطب در موقعیت باز هم ضعیفتری قرار داده است. به همین خاطر شاهد مقابله به مثل تروریسم اسلامی از جمله با استفاده از نوع جدید بهمبهای کنار جاده در عراق، تامین حمله موشکی به پایگاههای آمریکایی و آموزش و گسیل جنایتکاران حرفه ایی به عراق هستیم. در حالیکه جوهر مصاحبه فرماندهان ارشد آمریکا در عراق خشک نشده که با آمار خبر داده بودند که مدتی بود فی المثل انفجار بمبهای کنار جاده و عملیات نظامی انتحاری کاهش پیدا کرده بودند. این در زمانی بود که ایران به دلایلی از پای میز مذاکرات در عراق قهر نکرده بود! رژیم ایران میداند که خود بیانیه صادره گواه این تهدید میباشد. تاکید سران اتحادیهی کشورهای عربی در بیانیه دمشق و اشاره به اینکه خواهان حل مسالمت آمیز مسئله مالکیت جزایر سهگانه در این مناقشه شدهاند، در عین حال یادآوری و هشداری است به وجود گزینه های نظامی و غیر مسالمت آمیز. همه میدانند که صدام حسين نيز زمانی که در سازمان ملل به دنبال کسب مشروعيت برای حمله نظامی به خاک ايران بود، «آزاد سازی جزاير سه گانه» را به عنوان يکی از اهداف اين حمله مطرح کرد. نگه داشتن این تهدید نظامی روی سر ایران برای آمریکا مهم است. آمریکا خود در گزارش سازمانهای اطلاعاتی درج کرده بود که در تمامی مذاکرات با طرفهای اسلامی در ایران، درخواست مقامات ایران از آمریکا، دادن ضمانت امنیتی به حکومت ایران بود. الان خطر حمله و فشار دیپلماتیک و سیاسی برای درست کردن یک غائله از جریان خلیج در مقابل رژیم اسلامی وزنه ایی را پیدا کرده است که اگر چه نه در حد پرونده هسته ایی، آن زمان این ماجرا از آن برخوردار بود. بگذریم که در صورت ادامه این تنش، به اندازه کافی راه حلهای ارتجاعی هر دو طرف در جیبهایشان خواهند داشت! به باور من فشار آمریکا به ایران از طریق امارات و کشورهای اتحادیه عرب و محمل ساختن از مسئله جزایر سه گانه، ارتقاء دادن استراتژی آشنای بحرانسازی مسلح بر سر مرزهای ایران است که اکنون به جای کردستان و خوزستان، کل خلیج فارس و این جزایر را شامل میشود. سناریستهای آن هم این بار به جای پژاک و الاهواز و زحمتکشان و.. سران امارات و اعضاء اتحادیه عرب و.. هستند. تا قبل از انتشار گزارش سازمانهای اطلاعاتی موضوع و محمل حمله نظامی احتمالی به ایران پرونده هسته ایی نظام بود. تهدید کننده حکومت ایران نیز آمریکا بود. با به صحنه آوردن مسئله جزایر سه گانه و جریان نام خلیج، دارند همان جنگهای دیپلماتیک، همان برخوردها، تهدیدها، رفت و آمدها در شورای امنیت را ولو با ولومی پایینترادامه میدهند با این تفاوت که محور امروز این تهدیدها به جای مسئله هسته ایی، یا به موازت آن، جزایر سه گانه و خلیج فارس، و به جای رودررو بودن مستقیم با آمریکا، رودررویی با وابستگان عربی آمریکا در منطقه میباشد. تاکید بیانیه سران عرب بر اینکه ایران باید به پای میز مذاکره برگردد و همکاری های جمهوری اسلامی با آژانس بین المللی انرژی اتمی تداوم یابد و ایران به گفتوگو با جامعه بینالمللی ادامه دهد، تاکید اعضا این شورا مبنی بر جلوگیری از ساخت سلاح کشتار جمعی در منطقه در کنار خواست پس دادن جزایر سه گانه و نام خلیج گواه ساخته و پرداخته کردن این سناریو از بالا میباشد. واقعیت این است که پس از انتشار گزارش سازمانهای اطلاعاتی مبنی بر اینکه رژیم اسلامی 2 سال است دست از غنی سازی اورانیوم و تولید هسته ایی کشیده است، تهدید نظامی رژیم از سوی آمریکا دیگر دشوارتر از قبل شده است. از همین رو بعد از انتشار این گزارش عملا فضای جنگی خوابید. علاوه بر این، سیاستمداران آمریکا همیشه در پی این بودند که در مهار ایران بواسطه تهدید نظامی، در تیررس مستقیم نفرت مردم قرار نگیرند. ماجرای خلیج به واسطه سران کشورهای عرب این خاصیت را دارد که هم تهدید نظامی را دوباره روی سر حکومت آورده است، هم آمریکا را از تصویر جنگ طلب مستقیم به پشت پرده برده است، هم جبهه جدید سیاسی، دیپلماتیک و روانی علیه نظام در همسایگی اش باز کرده است. آمریکا میتواند در صورت لزوم و لابد به خاطر حضورش در تنگه هرمزبا گسیل نیروهای نظامی، نقش میانجیگر را تا اطلاع ثانوی و یا فی المثل تا موعد برگزاری رفراندومی عهده دار بشود. بدین وسیله این پیام به ایران ارسال میشود که اگر ایران در عراق با کشتن سربازان آمریکایی، اقتدار آمریکا را به مصاف میطلبد، آمریکا با طرح مسئله خلیج توسط همپیمانانش در اتحادیه عرب، تهدید را زیر گلوی کل حاکمیت رژیم اسلامی قرار داده است. بویژه اکنون در مقابل تروریسم اسلامی، علاوه بر همپیمانان اروپایی اش، ناسیونالیسم عرب را نیز بسیج کرده است. آمریکا مدتهاست دنبال این استراتژی در خاورمیانه بود. کنفرانس آناپولیس در نتیجه بخش بودن پیشبرد این سیاست نقش ویژه داشت. ایران بواسطه این کنفرانس ایزوله شد. علت حضور غیر منتظره احمدی نژاد در نشست کشورهای خلیج هم تقلای رژیم برای خنثی کردن این تلاش آمریکا بود که نگرفت!
3. رژیم جمهوری اسلامی چه نقشی در این تحرک ارتجاعی دارد؟ قبل از هر چیز اینکه رژیم اسلامی یک طرف این دعواست. رژیم اسلامی یک طرف جبهه جنگ تروریستی است که امروز مسئله خلیج را به یکی از فرازهای خود تبدیل کرده است. عامل تبدیل مسئله جزایر سه گانه و نام خلیج، عرق ناسیونالیستی و پرونده تاریخی این جزایر در چهار دهه اخیر و غیره نیست. این جنگ متاثر از مقدرات تروریستی دو قطب درگیر در آن است. یک طرف این جنگ رژیم اسلامی است. آمریکا با تحت فشار قرار دادن ایران میخواهد رژیم اسلامی را به تمکین وادار کند. اگر آمریکا مداوما تلاش میکند برای پیشبرد جدال خود بر سر قدرت بر علیه رژیم اسلامی متحدین بیشتری دست و پا کند و رژیم اسلامی را ایزوله کند، تروریستهای اسلامی حاکم بر ایران هم از بالا و پایین چه در نزدیکی با دول مختلف و چه با دست داشتن در جنبشهای تروریستی سیاه و اسلامی به این امر مبادرت میکنند. رژیم اسلامی خود ادعا میکند که پشت فشار سران کشورهای عربی، آمریکا و اسرائیل قرار دارند. در عین حال برخورد حکومت به مسئله خلیج و جزایر سه گانه یکدست نیست. جناحی از حاکمیت این را نتیجه مستقیم سیاست خارجی " دولت احمدی نژاد" میداند. ناگفته پیداست که این جناح هم فرض میگیرد که پشت این فشارها آمریکا و دول غربی هستند، منتهی حق را به آنها میدهد و بی کفایتی احمدی نژاد را عامل چاره سر نشدن جنگ تروریستها میداند. نامه علنی توکلی بعد از انتشار گزارش سازمانهای اطلاعاتی یک نمونه برای اثبات این مدعاست. جناحی در حاکمیت نظام، علت شلوغ شدن و " زبان درازی عربها" را بی کفایتی دولت میداند! اینها مثلا معتقدند اگر ریاست دولت دست رفسنجانی بود این اتفاق نمی افتاد! یعنی اینکه سازش شده بود و نیازی به کش پیدا کردن این جدال نبود. این جناح در حاکمیت ایران هنوز بر خلاف خاتمی و دوم خرداد پرچم سیاسی روشنی برای تعیین تکلیف کردن با احمدی نژاد و خامنه ایی ندارد. جناحی پراگماتیست که روزمره با ابراز وجود سیاسی در پی یافتن راهی پس از شکست دوم خرداد است. جناحی که رسما و عملا خواستار رابطه و گردن گذاشتن به هژمونی آمریکاست، اما احمدی نژاد و خامنه ایی ابتکار عمل را خود بدست گرفته و محرومش کرده اند. اینها رسما تمایل دارند از اسلامیت نظام فاصله بگیرند، ناسیونالیسم را به پرچم حرکت خود بدل کنند و پایه حکومت را در میان جنبش ناسیونالیستی گسترش بدهند، قدرت اجرایی از آنها تا حدود زیادی سلب شده است. آلترناتیو سیاسی ندارند. درمانده و مستاصلند. بحران بر سر نام خلیج و جزایر سه گانه به این جناح امکان ابراز وجود سیاسی بیشتری میدهد، ابراز وجود نظامی را هم نباید از چشم انداز دور کرد. دور از تصور نیست که یک فرمانده نظامی "غیور" ارتش و هم قطاران او برای اینکه جلو احمدی نژاد را بگیرند تا مبادا مملکت را مثل اروند رود که به " روسها" فروخت، این بار مجانی به " عربها" بفروشد، کودتا کنند! مسئله تمامیت ارضی در همه جای دنیا، زمین مناسبی برای ایفای نقش ارتش و ارگانهای نظامی است. میلیتاریستی شدن وضع تحت این عنوان و حضور نیروهای نظامی آمریکا در آبهای خلیج محمل مناسبی برای رفت و آمدهای دو طرفه و " عادیسازی" مناسبات است! خاصیت مهم دیگر آن ایجاد فضای بیشتر برای سرکوب بخش معترض جامعه به بهانه سرکوب " وطن فروشان" در شرایط جنگی است. این جناح پرو غربی درون رژیم معتقد است که ضمن کوتاه نیامدن از ادعای ایران در باره این جزایر و یا نام خلیج، باید در بطن این جدال به جای توسل به اسلامیت رژیم، قلدری و جنگ طلبی ، به ناسیونالیسم، سازش و زبان " خوش" توسل کنند. امثال رفسنجانی میدانند که بسیج مردم حول اسلام و شعائر اسلامی و حکومت، محال ممکن است. حکومت دارد می افتد! علت رجوعشان به تحرک ناسیونالیستی شکست پروژه اسلام سیاسی است. رفسنجانی جزو این جناح است. او در دیدار با اعضای ائتلاف دیده بان خلیج فارس در این هفته، ضمن حمایت از تظاهراتهای برپا شده در این سه شهر گفت: "برای دفاع از حقوق خود در نظام بین الملل باید شرایط روز دنیا را درک کنیم و ابزارهای احقاق حق در دنیا را بشناسیم و به فکر راهکار باشیم." در همین دیدار رفسنجانی طبق معمول هشدار داد که دولت نباید با اقدامات نسنجیده مردم را از نظام دور کند!
جناح احمدی نژاد و خامنه ایی،
همچنان بر پایداری در این جدال برای کسب امتیازات بیشتر پافشاری میکنند. مهمترین
مسئله ایی که آنها روی آن تبلیغات خود را سوار کرده اند این است که غائله درست کردن
از نام خلیج و جزایر سه گانه پروژه آمریکا و اسرائیل است. متکی وزیر امور خارجه
نظام در دمشق ادعای امارات در مورد جزایر سهگانه را تکراری و بیاساس دانست و گفت
این ادعا با برخی دخالتهای " خاص" انجام می شود.
به گزارش
واحد مرکزی خبر رژیم، منوچهر متکی،
دوازدهم فروردین، در یک کنفرانس مطبوعاتی با خوب توصیف
کردن روابط ایران و امارات متحده،
گفت: «طرح این مسائل تکراری در برخی جلسات حاصل
شیطنتها و دخالتهای برخی کشورها در
امور منطقه میباشد.»
بنا به گزارش دویچه وله روزسه
شنبه، سیزدهم فروردین ماه، پیروز مجتهدزاده استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تربیت
مدرس در نامهای خطاب به دبیرکل
سازمان ملل ضمن تشریح سوابق تاریخی و حقوقی مالکیت
جزایر سهگانه شکایت اتحادیه عرب از
ایران را بیاساس و ناشی از تحریکات آمریکا خوانده است. برای رژیم اسلامی پافشاری بر سر مالکیت جزایر سه گانه بیش از هر چیز قدرتنمایی در جنگ تروریستهاست. رژیم نمیخواهد مانند پرونده اروندرود زیر فشار به امتیاز دادن تن بدهد. در تظاهرات تهران عملا این دو دستگی رژیم در برخورد به بسیج و ایجاد تحرک سیاسی در پایین روی مسئله خلیج پیداست. در حالی که تحکیم وحدتیها و انجمن اسلامیها و بسیجیها به تظاهرات فراخوانده شده اند، و در حالی که سلطنت طلبان هم فراخوان شرکت داده اند، نیروهای انتظامی تظاهرات را سرکوب میکند. معلوم است که در بسیج مردم با سرود ای ایران و مرز پرگهر در میان نیروهای نظام اختلاف سیاسی وجود دارد. در انعکاس اخبار و ابراز سمپاتی به آنها نیز این رویه قابل مشاهده است. در تبریز و مشهد این هماهنگی بیشتر دیده میشود. به باور من ابتکار برپایی تظاهراتهای تبریز و مشهد و تا حدودی در تهران، همچنین سیاست الحاق کردن پایه جنبش ناسیونالیستی و وصل کردنش با ریسمانهایی به درون حاکمیت در دست جناح رفسنجانی/ خاتمی است. ناگفته نماند که اصلا ابتکار وارد کردن روز ملی خلیج فارس به تقویم جمهوری اسلامی از جمله ابتکار دولت گفتگوی تمدنها یعنی شخص خود خاتمی است! ( لابد برای چنین روزهایی در ترشی انداخته شده بوده است)
4. آپوزیسیون چه برخوردی به این تحرک دارد؟ دفاع از نام خلیج فارس این خاصیت را دارد که بشود ناسیونالیستها، پرو غربیها و آپوزیسیون ملی/ اسلامی و حتی سازمانها و جریانات به اصطلاح چپ را حول آن بسیج و همصدا کرد. نفس متحد کردن این جبهه برای غرب و همه دشمنان و مخالفین چپ و جنبش سرنگونی نظام مهم است. هدف تحرک سیاسی این جبهه عوض کردن تصویر سیاسی مبارزه مردم علیه نظام است. میخواهند با اسم و افق ناسیونالیستی پروژه سیاسیشان را به پیش ببرند. خود دفاعشان از تمامیت ارضی و حق حاکمیت دولت ایران هم به آنها این امکان را میدهد که با تحمل سرکوب کمتر و همگرایی بیشتر ابراز وجود سیاسی خود را متحقق کنند. در گزارش کانون زنان ایران در باره تظاهرات تهران آمده است که: " عليرضا افشاري از فعالان سازمانهاي مردم نهاد كه در اين تجمع حضور داشت، گفت: «تجمع امروز حركتي خودجوش در اعتراض به ادعاي كشور امارات بود و ما از نيروي انتظامي انتظار همكاري با مردم داشتيم. در همه جاي دنيا كساني كه از تماميت ارضي دفاع ميكنند مورد حمايت حكومت هستند نه اينكه با آنها برخورد شود. براساس قانون اساسي هم، اين گردهمايي نياز به مجوز نداشت چرا كه تضادي با قانون نداشت اما متاسفانه نيروي انتظامي چند نفر را هم دستگير كرد.» جنبش راست پرو غرب و سلطنت طلبان در باره تحرک سیاسی راه انداختن و کشاندن مردم به خیابانها حول این مسئله یکدست نیستند. بخشهایی از پروغربیها ساکتند و در دعوت تلویزیون کانال یک به تظاهرات 3 خرداد نقشی ندارند. آنها ترجیح دادند تظاهرات رسمی برگزار شده در ایران را اعتراض مردم جا بزنند! این کارشان آنها را دو جا دچار دردسر کرد، هم جلو مردم ایران! هم جلو مقامات دولت امارات و سایر سران کشورهای عرب! بیهوده نبود که نوریزاده نصیحت میکرد که همقطارانش زیادی ضد عرب نزنند! ایشان البته به مقامات و دست اندرکاران امارات هم اطمینان داده بود که این تظاهراتها علیه آنها نیست! علیه خود |