بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ۲۴۲

حمید تقوائی

 

آیا دولتها نمیتوانند مساله گرانی را حل کنند؟

 

از میان سئوالات جلسه هفتگی اینترنتی حمید تقوائی

این متن بوسیله ناصر احمدی پیاده و تایپ شده است.

 

دنیس:   شما گفتید که در شرایطی که اینهمه مواد غذایی را میریزند به دریا اگر هزینه کمتر از آن را خرج کنند میتوانند بدست آفریقا برسانند. آیا اگر تجارت جهانی بخواهد در این هدف سرمایه گذاری کند آنوقت فکر نمیکنید که یک انقلابی در تجارت جهانی صورت بگیرد آنهم با این توجیه که مردم گرسنه نبایستی از گرسنگی بمیرند؟ صحبت اینست که اگر تجارت جهانی دست دولتها باشد جلوی رقابتها را میگیرند و با برداشتن سوبسید و مالیات و غیره میتوانند مواد غذایی را با قیمت ارزانتر دست مصرف کننده برسانند. آیا فکر نمیکنید که اگر چنین کاری صورت بگیرد وضعیت مردم گرسنه بهتر میشود؟ و یا صرفا همان راه حلی که خود شما میگویید یعنی چاره کار در سوسیالیسم است و حل قطعی  مساله با تغییر دادن رابطه و مناسبات انسانها با ابزار تولید ممکن است، و  اینها فقط برای دوره موقتی میتوانند چنین کنند و بحران را پشت سر بگذارند؟  ولی من فکر میکنم که چگونه میتوان کارگران و توده های تولید کننده و مزد بگیر را قانع کرد که بدانند که این فقط سوسیالیسم است که تنها راه حل مسئله هست؟  آیا فکر نمیکنید که حزب به یک تغییر اجتماعی بزرگی نیاز دارد تا طوری پراتیک کند که مردم ببینند و قانع شوند، چراکه من فکر نمیکنم که کسی با تئوری به راه حل سوسیالیسم قانع شود بلکه عملا باید مردم ببینند تا قانع شوند. آیا فکر نمیکنید که از جمله در ایران چنین پتانسیلی موجود هست که کارگران بتوانند دست به چنین پراتیک و اقدام مهم و تاریخی  بزنند؟ در خود کشورهای پیشرفته اروپایی هم دارند از کیسه میخورند یعنی دولتهای اروپایی دارند از همین خدمات اجتماعی که طبقه کارگر در نتیجه سالیان سال مبارزه شان بدست آورده اند میزنند و دارند پله به پله از مردم میگیرند، و این نشان میدهد که در خود کشورهای اروپایی مردم را قانع کرده اند که به این فقر تن بدهند. آیا اگر در خود اروپا مبارزه گسترده ای صورت بگیرد آنوقت شما فکر میکنید چشم انداز و اقعی برای تغییر اوضاع هست که خود مردم اروپا هم بتوانند به عمل مهمی دست بزنند و اقداماتی بکنند؟ چراکه این بحران بحرانی جهانی است و در خود کشورهای اروپایی هم درصد زیادی از مردم زیر فقر زندگی میکنند، آیا شما چشم انداز و دورنما را چطور میبینید و آیا راه حلی میبینید که سرمایه داری بتواند این دوره را از سربگذراند؟

 

حمید تقوایی: سوال شما چند قسمت داشت، درمورد اینکه آیا اینها توسط تجارت خارجی میتوانند سوبسید بدهند و مالیات نگیرند و کنترل بحران را بدست بگیرند، باید بگویم که جناح چپ بورژوازی الان دارد همین  را توصیه میکند و میگوید که برگردیم به دوران قبل از گلوبالیزاسیون، دارند اینرا میگویند که برگردیم به دوره ای که نوعی دولت رفاه بود و دخالت دولت در اقتصاد انجام میگرفت. ولی مسله اینست که در همان موقع هم که دولت رفاه اینطور عمل میکرد بازهم گرسنگی بود و همانموقع هم غذاها را به دریا میریختند. مسئله اینست که اگر دولت دخالت کند و این مواد غذایی را بار کشتی کنند و ببرند بدست گرسنگان برسانند آنها قدرت خریدش را ندارند و اگر هم قیمتها را بیاورند پایین آنموقع هم قیمتهای بازار را میشکنند و سودشان بخطر میافتد. تمام قضیه همینجا است که برایشان سود آور نیست. سیر کردن شکم گرسنگانی که قدرت خرید ندارند که با قیمتهای بازار سرمایه کالاهای غذایی را بخرند برای سیستم سرمایه داری بصرفه نیست ــ حال چه اقتصاد "کینز" باشد و چه اقتصاد "فرید من" باشد ــ این سود آور نیست و اینکار را هم نمیکنند. بنابراین همانطوری که گفتم در دوره بروبروی خود دولت رفاه هم این وضعیت در دنیا بود و گرسنگی در آفریقا و آسیا بیداد میکرد و هنوز هم همینطور است، بنابراین از این نقطه نظر حتی اگر هم برگردند به سیاستهای ماقبل از گلوبالیزاسیون- که من خیلی بعید میدانم که چنین کنند-  بازهم بنظرمن شرایط دنیا را نمیتوانند به ماقبل گلوبالیزاسیون برگردانند. وضعیت ادغام سرمایه در شرایط گلوبالیزاسیون چیزی نیست که بنا بر اراده شخصی کسی بتواند تغییر بکند.  همین بازار کار و سرمایه اروپای واحد   فقط یک نمونه از این نوع جهانی شدن سرمایه است. همینطور نقشی که الان بانک جهانی و صندوق بین الملل پول دارد بازی میکند. همه اینها نشان میدهند که بطور واقعی سرمایه کاملا جهانی شده است و بنابراین نمیتوان به شرایط ماقبل گلوبالیزاسیون که اینها میگویند برگشت و دولت رفاه و دخالتگری اقتصادی دولت هم مال آندوره بود و گذشت. اما اینرا هم باید اضافه کنم که حتی اگر این نوع رفرم هاهم بتواند وضع بحرانی را بهتر کند باید بدانیم که نتیجه یک حرکت انقلابی و با حضور یک حزب انقلابی است که میتواند صورت بگیرد. رفرمیستها نمیتوانند رفرم بیاورند و کسانی که افقشان در این دنیا به رفرم محدود است حتی قادر به اصلاح وضعیت نیستند. مثلا دستاوردهایی که سوسیال دمکرات اروپا داشت همانطوری که اشاره کردم همه اینها نتایجی بود از انقلاب اکتبر و انقلاب سوسیالیستی و بهرحال انقلاباتی که با اسم سوسیالیسم در چین و ویتنام و غیره و غیره انجام گرفته بود. نتایج آن انقلابات بود که بورژوازی را ناگزیر به رفرم میکرد ولی اگر آن انقلابات نبود چنین رفرمهائی  هم انجام نمیشد. همیشه جناح مصلح بورژوازی جناحی است که میخواهد رفرمهایی را در سیستم سرمایه داری انجام دهد برای اینکه جلوی انقلاب گرفته شود.  لذا این رفرمها  درواقع محصول فرعی  جنبشهای انقلابی هستند که میخواهند کل سیستم را بهم بریزند، و امروز هم همینطور است و بهمین خاطر اگر فردا انقلابی مثل انقلاب سوسیالیستی در ایران پیروز شود باز خواهیم دید که دوره مجددی از دولتهای رفاه و رفرمهای این چنینی شکل خواهد گرفت اما در غیاب چنین انقلاباتی خیلی بعید میدانم که چنین حرکتیهای رفرمیستی شکل بگیرد.

 

نکته آخری هم اینکه بحث بر سر این نیست که کسی را به سوسیالیسم قانع کنیم  بلکه مسئله اینست که باید جواب درد امروز مردم ایران را داد. مردم و طبقه کارگر حرکت میکنند و اعتراض میکنند نه بخاطر اینکه معتقد شده اند که سوسیالیسم خوب است بلکه برای اینکه در تجربه هروزه شان میبینند که این زندگی که دارند زندگی انسانی نیست و وضع موجود را نمیتوانند تحمل کنند، همانطوری که در جامعه امروز ایران وقتی کارگران و جوانان و زنان و مردم ایران شعار میدهند که " سوسیالیسم بپا خیز برای رفع تبعیض " به این معنی نیست که همه از نظر تئوریک قانع شده اند  و فهمیده اند که سوسیالیسم چیزخوبی است، نه! بلکه به این معنی است که در تجربه به این واقعیت پی برده اند که این همه فقر و بیکاری و بی حقوقی  همه و همه ناشی از جامعه سرمایه داری است و سوسیالیسم پرچم مبارزه با این وصعیت است.   مردم سوسیالیسم را پرچمی درمقابل وضع موجود و برای ارتقا و بهبود وضع موجود در دست گرفته اند و همیشه در حرکت و اعتراض انقلابی است که سوسیالیسم معنی توده ای میشود و پرنفوذ میشود و در ایران هم دارد همین اتفاق میافتد و در غرب و در همه کشورهای اروپایی هم قضیه همین است. سوسیالیسم زمانی آنجا توده ای میشود که حزبی مثل حزب کمونیست کارگری باشد و سوسیالیسم را بعنوان درد همه مردم در فرانسه و انگلیس و آلمان و امریکا و غیره در برابر جامعه مطرح کند، و بنظر من راه حل همین است. *


بازگشت به صفحه اول