|
|
|||||||
|
|
انترناسیونال ۲۴۲ حمید تقوائی
دست نامرئی بازار بر گلوی مردم! این نوشته بر مبنای سخنرانی در مراسم اول مه در تورنتو تنظیم شده است. با تشکر از هادی وقفی برای پیاده و کتبی کردن این متن. پیام اول ماه مه تغییر بنیادی دنیا است. اول مه روز تاکید بر ضرورت و مُبرمیتِ زیرو رو کردن نظام سرمایه داری است. هر انسان آزادیخواه و منصفی، هر انسانی که برابری طلب باشد، هر انسانی که یک زندگی در خور شأن انسان قرن بیست و یک بخواهد، نمی تواند این دنیا را قبول کند و پیغام اول مه و در واقع حرف کارگران دنیا برای مردم و تمام ساکنین کره ارض این است که می توان بسیار بهتر از این وضعیتی که برای انسانها بوجود آورده اند، زندگی کرد. این زندگی در خور شأن ما نیست، باید بلند شد، مبارزه کرد و این وضعیت را تغییر داد. همین دو هفته قبل بود که رئیس بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به دنیا اعلام کردند که "خطر" شورش گرسنگان سی و سه کشور دنیا را تهدید می کند. با اینحال هیچ کس به خودش زحمت نداد که توضیح دهد چرا باید در قرن بیست و یک نوعی از زندگی را برای مردم فراهم آورند که حتی نتوانند شکم شان را سیر کنند! مسئول این وضعیت کیست؟ چه کسی را باید دید؟ چه چیز را باید عوض کرد؟ البته آن هشدار دهندگان، وارد این مقولات نمی شوند، چرا که در واقع خودِ مستقیما مسئول این وضعیت هستند. این خود جانیان هستند که هشدار می دهند. بانک جهانی و صندوق بین المللی پول مسئول مستقیم گرانی و فقر و گرسنگی و بی تامینی هستند که گلوی اکثریت ساکنین کره ارض را میفشارد. آماری که خودشان ارائه داده اند این است که بیش از صد هزار نفر از گرسنگی خواهند مُرد و صدها هزار کودک دچار سوء تغذیه خواهند شد! اعلام کرده اند که بیش از یک میلیارد نفر در دنیا با درآمدی کمتر از روزی یک دلار زندگی می کنند! ادعا می کنند که گرسنگی و قحطی به این علت است که تولیدات کشاورزی پایین آمده و زمین های زیر کشت مواد غذایی را برای کشت مواد انرژی زا اختصاص داده اند! می گویند دلیل اش این است که در کشورهای پر جمعیتی مثل چین و هندوستان، طبقه متوسط رشد کرده و بیشتر غذا می خورد! بنابراین قحطی شده است! اگر همین آمار خودشان را گوش کنید متوجه می شوید که اینها دروغ بیشرمانه ای بیش نیستند. ببینید؛ در آمد یک میلیارد نفر روزی کمتر از یک دلار است که اگر هر مزدبگیری را نان آور یک خانواده سه نفره هم در نظر بگیریم، می شود نیمی از اهالی کره ارض. نیمی از اهالی کره زمین با روزی کمتر از یک دلار زندگی می کنند! این زندگی نیست، مرگ تدریجی است. با روز یک دلار فقط میشود تدریجا مرد. و همین توده میلیاردی است که ً شورش شان مقامات بانک جهانی و دولت های بورژوازی غرب را تهدید می کند. دلیل کمبود نیست، دلیل قحطی نیست، دلیل این نیست که مردم در هندوستان یا چین زیاد غذا می خورند که اتفاقاً بخش اعظم این روزی یک دلاری ها در چین و هندوستان زندگی می کنند و کارگران چینی یا هندی هستند. دلیل، فقر است. اخیرا چهل نفر از محققین که مأمور بررسی مساله گرانی بوده اند اعلام کرده اند که غذا در قفسه ها، انبارها و خواربار فروشی ها وجود دارد، موجود است، اما پول در دست مردم نیست! غذا وجود دارد اما کسی که به آن احتیاج دارد، دست اش به آن نمی رسد! چرا؟ چون قدرت خریدش را ندارد! چون رساندن غذا به گرسنکان برای سرمایه داردان صرف نمیکند، سود آور نیست. همانطور که قبل از این بحران اخیر شان، سال بعد از سال، برای آنکه قیمت ها پایین نیاید، تُن ها مواد غذایی را به اقیانوس ها می ریختند! همان دنیا است، همان وضعیت است. بگذارید اینطور بگویم؛ اینکه سرمایه داری به قیمت جان آدمیزاد سود آوری و انباشت می کند، خوب، مسئله جدیدی نیست و از زمانی که سرمایه داری دنیا را گرفته همین وضعیت حاکم بوده است، بحران بعد از بحران. دو جنگ جهانی راه انداخته اند برای آنکه بتوانند بحران شان را حل کنند، برای آنکه بتوانند خون مردم را هر چه بیشتر در شیشه کنند، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را هم امروز بوجود نیاورده اند بلکه شصت سال پیش ایجاد شان کرده اند. ولی امروز یک فاجعه و فلاکت فوق العاده را شاهدیم. امروز با فاجعه ای بیشتر از آن فاجعه هر روزه ای که ظاهراً دنیا به آن خو کرده است، روبرو هستیم. گرانی همیشه بوده است. همه ما از وقتی که چشم به این دنیا گشوده ایم همواره شاهد این بوده ایم که هر سال قیمت ها بالاتر رفته و گرانی شده است و درآمدها به آن نسبت بالا نرفته است. این بدان معناست که کل کارگران و کلا حقوق بگیران در سراسر دنیا فقیر تر شده اند. در آمارهایشان ــ که مربوط به امروز هم نیست ــ اعلام میکنند که روزانه بیش از سی هزار کودک در دنیا از گرسنگی و بیماری های قابل علاج می میرند! این آمار رسمی سازمان ملل و نهاد های وابسته به سازمان ملل است. آمارشان این است که در باصطلاح پیشرفته ترین و پولدارترین کشور دنیا یعنی ایالات متحده، بیست درصد کودکان در شرایط فقر زندگی می کنند! خانواده های این کودکان را هم که در نظر بگیرید روشن میشود که بخش قابل توجهی از مردم آمریکا فقر زده اند! این تازه وضعیت پیشرفته ترین کشور صنعتی جهان است! اینها آماری است که من وشما به آن عادت کرده ایم. بورژوازی هر روزه این آمار را ارائه می دهد و می گوییم خوب دیگر! سرمایه داری است، اینطور است! ضرورت اقتصاد همین است! در اذهان فرو کرده اند که وضعیت همین است و کاری هم نمی توان کرد! اما امروز از یک فلاکت فوق العاده صحبت می کنیم. خودشان امروز از این صحبت می کنند که گرسنگان در بیش از سی کشور جهان، دیگر نمی توانند تحمل کنند، بلند می شوند و همه چیز را بهم می ریزند و هفته نامه تایم می نویسد که اگر این گرسنگان رهبر داشته باشند، دولت را می اندازند. هشدار! روزانه سی هزار کودک می میرند، کسی به کسی هشدار نمی دهد! یک میلیارد نفر دارند با زیر یک دلار در روز به تدریج می میرند، کسی به کسی هشدار نمی دهد! بیست در صد کودکان در آمریکا در شرایط فقر زندگی می کنند، کسی به کسی هشدار نمی دهد! تمام خاورمیانه را به آتش می کشند و جنگ تروریستی از دو طرف راه می اندازند و هیچ کس به کسی هشدار نمی دهد! ولی قرار است شورش شود، سرمایه داران محترم دنیا کراوات می زنند، کیف های چرمی شان را دست می گیرند و می روند در ژنو، نیویورک یا لندن دور هم می نشینند که چکار باید بکنیم! بانک غذایی راه می اندازند، مؤسسات خیریه راه می اندازند، آقای بوش امضاء می کند که این مقدار میلیون دلار به گرسنگان فلان جا کمک می کنیم و نخست وزیر انگلیس می گوید که فلان می کنیم و بهمان میکنیم! باید بگویم هشداری که اینها می دهند، در واقع، هشدار در مقابل "خطر" سوسیالیسم است. هشدار برای این است که مردم دیگر نمی خواهند این وضعیت را بپذیرند و اگر بقول هفته نامه تایم این مردم رهبر داشته باشند، خوب، قدرت را از دست این لاشخورهایی که همه جای دنیا را در دست گرفته اند، در می آورند. چرا دنیا به اینجا رسیده است؟ این وضعیتی است که ما بخصوص بعد از فروپاشی شوروی شاهد اش هستیم. این بحران، بحران سرمایه داریِ خالصِ بازار رقابت آزاد است. این دست نامرئی بازار است که دارد گلوی مردم را فشار می دهد و می بینیم که هر محدودیتی را هم از مقابل این دست نامرئی بازار بر داشته اند. ببینید؛ دوره ای بود در تاریخ دنیا جنبش سوسیالیستی و چپ در دنیا قدرتمند بود. دوره بعد از انقلاب اکتبر، بعد از محبوبیت آرمانهای سوسیالیستی در کل جهان، و بعد ار چَلنج شدن و به مصاف طلبیده شدن سرمایه داری جهانی از طرف طبقه کارگر سوسیالیست و بعد از انقلاب هایی که در چین، ویتنام، کوبا و در سایر گوشه و کنار دنیا داشتیم که بالاخره هر محتوا و مضمونی هم که داشتند با پرچم چپ و سوسیالیسم بودند. طی این دوره، دولت ها در خود غرب، در کشورهای صنعتی و در رأس بورژوازی دنیا ناگزیر شدند رفرم هایی را تحمل کنند. طبقه کارگر از بعد از انقلاب اکتبر تا حدود دهه های هفتاد یا هشتاد قرن گذشته دستاوردهایی برای خود داشت، اگر شما در اسکاندیناوی سوسیال دموکراسی داشتید، اگر در همین کانادا بهداشت مجانی بود، بیمه بازنشستگی وجود داشت، حق بیکاری وجود داشت، پایین آوردن سن بازنشستگی در میان بود، کاهش ساعات کار و غیره مطرح بود، همه، بدلیل آن انقلاب عظیم و آن سوسیالیسمی بود که پرچم اش در دنیا بلند شده بود و تمام سرمایه داری را تحت تأثیر و "خطر" خود قرار داده بود. شوروی که ورشکست شد (هر چند خودش یک مدل سرمایه داری دولتی بود ولی مهم این است که تحت پرچم و تحت نام برابر طلبی و آزادیخواهی سوسیالیستی بود که بلوک شوروی بوجود آمد)، وقتی دیوار برلین فرو ریخت، وقتی از روی پرچم قرمز رد شدند، وقتی که مجسمه لنین را بخاک کشیدند، در واقع، تمام آن آزادیخواهی و برابری طلبی را هم که چندین دهه پرچم اش در دنیا برافراشته شده بود، بخاک کشیدند و گفتند دورانِ پایان آرمانگرایی است! دوران پایان برابری طلبی و آزادیخواهی است! آزادی همان است که ما می گوییم و آن یعنی آزادیِ سرمایه در بازار و اینکه شما اجازه دهید سرمایه کارش را بکند، خواهید دید که همه جا گلستان می شود! و در غرب شروع کردند به پَس گرفتن دستاورد های طبقه کارگر، خدمات اجتماعی را زدند، بیمه ها را زدند، تریدیونیون ها و اتحادیه ها را به عقب راندند و در هم کوبیدند و اعلام کردند دولت در قبال جامعه مسئول نیست، اجازه دهید سرمایه کارش را بکند! به مالتی میلیونر ها بخشودگی مالیاتی دادند و بانک جهانی و صندوق بین المللی پول نسخه واحدی برای تمام دنیا نوشتند که اگر می خواهید در بازار جهانی کار کنید، اگر بورژوازی هر کشوری می خواهد در دنیا سَری توی سرها داشته و سود آور باشد، باید طبق نسخه ما پیش رود و نام این نسخه را هم خودشان اعلام کردند که "ریاضت کشیِ اقتصادی" است. یعنی هیچ نوع محدودیتی نباید در مقابل سود آوری سرمایه وجود داشته باشد، بایستی تعرفه های گمرکی را از میان بردارید، گلوبالیزاسیون است، سرمایه باید هر جایی که بخواهد، برود، بانک جهانی به شما وام می دهد بشرط آنکه شما اتحادیه های کارگری را در هم کوبیده باشید، بشرطی که شما هیچ چیزی از حداقل دستمزد باقی نگذارید و اجازه دهید دستمزد ها را بازار تعیین کند، بشرطی که قیمتها را کنترل نکنید و سوبسیدها را لغو کنید، بشرطی که خدمات دولتی را بزنید، بشرطی که دولت اعلام کند که در قبال جامعه مسئول نیست و اجازه دهد که سرمایه کارش را بکند! این نسخه جهانیِ سرمایه داری امروز بود. بحرانی که امروز می بینید و این شورش گرسنگانی که برق از چشم آقایان سرمایه دار در تمام دنیا پَرانده است، شورش علیه این اقتصاد بازار آزاد است. این، محصول مستقیم سرمایه داریِ لجام گسیخته است. این بحران را زمانی در دهه سی داشتند. "کینز" آمد، کینزینیسم آمد، اقتصاد دانی آمد که اعلام کرد اینطور نمی شود، باید جامعه را نگاه داشت، بورژوازی مسئول است و اگر اینکار را نکنیم، دو تا جنگ جهانی راه انداخته ایم و جنگ سوم دنیا را می بلعد و از ترس همان شورش گرسنگان آمدند و دولت رفاه درست کردند. کینزینیسم میگفت دولت باید کنترل کند، نمی شود این سگ هارِ سرمایه را بجان مردم بیاندازیم و گرنه مردم می خورند مان! این مکتب "کینز" بود. شوروی که فرو ریخت، کینزینیسم هم برای بورژوازی کاربردش را از دست داد و نه تنها برگشتند به آدام اسمیت بلکه باز گشتند به آقای "فریدمن" و سلطه بی چون و چرای سرمایه داری بازاد آزاد. فریدمنیسم می گفت دولت هیچ نوع دخالتی نباید در افتصاد داشته باشد. اما این هم یک دروغ بزرگ است. منظورشان این است که دولت باید دخالت بکند اما فقط به نفع طبقه خودش! منظورشان اینست که دولت سرمایه دار فقط باید به نفع طبقه خودش کار بکند و در قبال مردم مسئول نیست! هزینه جنگ عراق را که نمی دانم در هفته چند میلیارد دلار است، سرمایه داران آمریکایی نمی دهند، دولت میدهد. این هزینه از جیب مالیات دهندگان آمریکایی پرداخت میشود. این جنگ از جیب مردم هزینه می شود. از جیب مردم خرج جنگ می کنند و وقتی که مثل مغول جامعه را بهم ریختند، سرمایه داران آمریکایی از پُشت سر می ریزند برای "زیر سازی"! برای "بازسازی"! و سود های مالتی میلیاردی می برند. خرج اش را چه کسی داده است؟ مردم آمریکا، مالیات دهنده آمریکایی، منابع نفت عراقی و کارگر عراقی. سود اش را چه کسی می برد؟ باید گفت فقط یک دهم درصد جمعیت آمریکا! آمار خودشان است که ثروت یک دهم درصد جمعیت آمریکا، بیشتر از پنجاه درصد هرمِ پایینیِ ثروت در آمریکاست! یک دهم درصد! یعنی ثروت نزدیک به سیصد هزار نفر در آمریکا از ثروت صد و پنجاه میلیون نفر بیشتر است! این ثروت مالتی میلیاردرهای آمریکا از کجا آمده است؟ با عدم دخالت دولت؟ دروغ است! با دخالت دولت به نفع طبقه خودش. اینرا سی سال پیش وقتی مارگارت تاچر در انگلیس به روی کار آمد، فریاد زد. گفت من کسانی را می خواهم که در خیابان مارش کنند و بگویند زنده باد سود! زنده باد سرمایه! من مسئول ام در قبال طبقه سرمایه دار! آقای بوش هم اعلام می کند که من مسئول ام در مقابل ثروتمندان! بنابراین بحث بر سر آن نیست که بر خلاف آنچه نئو لیبرال ها و نئوکنسرواتیست ها می خواهند در گوش مردم فرو کنند، طرفدار عدم دخالت دولت در جامعه هستند. منظورشان این است که ما می خواهیم دستاورد هایی را که طبقه کارگر از بعد از جنگ جهانی دوم داشته است، پَس بگیریم و دولت خلع مسئولیت می کند از خودش در مقابل طبقه کارگر، در مقابل توده اهالی مردم و مسئولیت هایش بسیار بیشتر می شود در مقابل همان یک دهم درصد جمعیت در آمریکا و در دیگر کشورهای سرمایه داری! یعنی آن کله ی هرم ثروت در جامعه آمریکا و در جامعه انگلیس و در همه غرب. بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در زمان خودِ "کینز" بوجود آمدند. قرار بود با این نوع نهادها اقتصاد کینزی جلو شورش را بگیرد اما سود وسودآوری سرمایه حتی در چارچوب اقتصاد کینز نمیتواند محدود بماند. سرمایه داری امروز را فریدمانیسم نمایندگی میکند. صندوق بین المللی پول و بانک جهانی مرکز استثمار جهانی عظیم ترین سرمایه های مالی دنیا به قیمت تحمیل جنگ و کشتار و بیحقوقی و فقر و گرسنگی به اکثریت عظیم مردم دنیا هستند. فریدمانیسم، یعنی سرمایه داری خالص و افسارگسیخته، سیاست متناسب با خود را بهمراه آورده است: میلیتاریسم و توسعه طلبی نظامی قرار است راه سودآوریهای مالتی میلیاردی را در جوامع درهم کوبیده شد و فتح شده فراهم کند. حمله میکنند، میزنند و میکوبند، در کشورهای عقب مانده سران ارتجاعی و قرون وسطی ایِ ایلات، عشایر و مذاهب را تقویت میکنند و در حکومت مینشانند و در خودِ غرب دستاورد های جامعه مدنی و طبقه کارگر را یک به یک پَس میگیرند و در تمام دنیا تمدن و مدنیت را نابود میکنند. این کاری است که سرمایه داری امروز می کند. باید بگویم که جواب این سرمایه داری و حتی سوپاپ اطمینان آن دیگر سوسیال دموکراسیِ سی سال پیش نیست. آن شرایط گذشت! فرصت داشتید اما نتوانستید کاری بکنید آقایان چپِ بورژوا! اگر چپی در بورژوازی دارید، بخاطر این است که طبقه کارگر سوسیالیست یقه تان را گرفته و ناگزیرتان کرده است اصلاح طلب بشوید! وقتی بعد از فروپاشی شوروی بورژوازی در این توهم فرورفت که تاریخ پایان یافته است و خطر چپ و انقلاب سوسیالیستی را برای همیشه از سر گذرانده است، تمام چپهای بورژوا با سرعت غریبی به راست افراطی پیوستند. در راست روی سوسیال دموکراسی اسکاندیناوی در دهه نود از مارگارت تاچر جلو می زند! زدند به زیر همه چیز و همه چیز را پَس گرفتند. سرعتی که در طی آن در سوئد و اسکاندیناوی خدمات اجتماعی را پَس گرفتند، شتاب اش بسیار بیشتر از آن چیزی است که مارگارت تاچر در دوران حکومت خودش در انگلیس انجام داد. این وضعیتی است که برای دنیا بوجود آورده اند. چپ ِ بورژوازی ــ اگر هم هست ــ خیّر ها و انساندوست ها، اگر وجود دارند، محصول جنبش ما هستند. اگر جنبش ما قوی باشد، اگر سوسیالیسم در دنیا قد بر افرازد و اگر پرچم نقد ریشه ایِ وضعیت موجود بلند شود، آنوقت ــ احتمالاً ــ "کینز"ِ دیگری هم ظهور خواهد کرد! "کینز"ِ دوم را خواهید داشت! آنزمان احتمالاً سوسیال دموکراسی هم سرش را از سوراخ بیرون می آورد. آنوقت حتماً معلوم می شود که نه آقا جان! دولت سرمایه دار در مقابل مردم و جامعه مسئول است و به همین خاطر باید برود گوراش را گُم کند، و طبقه کارگر باید قدرت را بدست بگیرد. البته احزابی باید وجود داشته باشند، نیروهایی باید باشند که این آمادگی طبقه کارگر را برای گرفتن قدرت سیاسی نمایندگی کنند. حداقل در همان بیش از سی کشوری که می گویند قرار است شورش شود. من راجع به بیست و نه کشور دیگر نمی دانم ولی راجع به یکی از آن کشور ها می دانم. در کشور ایران، آن نیرو و جنبش هست، آن حزب وجود دارد. جامعه ایران تنها جامعه ای است که اولاً شورش اش با گرانیِ امروز شروع نشده و اگر بخواهیم درست تر بگوییم سی سال است که در آن کشور با شورش گرسنگان مواجه ایم و ثانیاً این شورش کور نیست، عصیان نیست و بلکه یک حرکت آگاهانه و رادیکال است و آنقدر هم چپ و رادیکال که شعار می دهد "سوسیالیسم یا بربریت". شاید در تاریخ معاصر یا در تاریخ بعد از انقلاب اکتبر، نتوانید کشوری را سراغ بگیرید که در اعتراضات دانشجویی، در تظاهرات خیابانی مردم بگویند "سوسیالیسم به پا خیز برای رفع تبعیض" و بگویند "سوسیالیسم یا بربریت"، بگویند یک کره ارض، یک انسان. آنهم در چه شرایطی؟ در شرایطی که هر مبارزه دیگری را در کشورهای دیگر برده اند زیرِ پرچم قومی، ملی، مذهبی و تاریخ پُر گهرِ هر کشوری! چکسلواکی را کرده اند چک و اسلواکی! یوگسلاوی را کرده اند هفتاد و دو کشور. هر قرقیز و گُرجی و غیره ای شروع کرد به فرهنگ خودش افتخار کند، به زبان مادری خودش ببالد و خیال کرد خوشبختی یعنی دموکراسی بازار آزاد! تمام درها را بروی همین بانک جهانی و صندوق بین المللی پول باز کردند. بعنوان نمونه در روسیه. بروید و ببینید در مسکو چه خبر است؟ مافیایی در آنجا بوجود آورده اند که تمام تاریخ جنایت آمریکا باید برود و در آنجا آموزش ببیند! این مافیا را بانک جهانی درست کرده است. اقلیتی از مردم تمام منابع طبیعی و انسانیِ روسیه را به یغما برده اند و هم اکنون وضعیتی بوجود آورده اند که دارند از ترس شورش به همدیگر هشدار می دهند. آتش سوسیالیسم باید در دنیا بسوزد تا گرمای آن به جایی هم که در آنجا از انقلاب خبری نیست، برسد و اجازه ندهد بورژوازی مثل قوم مغول و مثل بَربرها به جان جامعه جهانی بیافتد. این، وضعیتی است که بوجود آورده اند و جامعه ای که بنظر من راه نشان می دهد، جامعه ای که می گوید چکار باید کرد و راه خلاصی از این وضعیت چیست، جامعه ای است که به آن می گویند ایران. چون این جامعه، تنها جامعه ای است که در اعتراضات اش سرود انترناسیونال می خوانند، بر سرِ گورهای جانباختگان جمع می شوند، زندانیانی که قتل عام شده اند، گورهایی که سنگ ندارند، اسم شان معلوم نیست و فقط می دانید اینجا گورهای انسانهای آزادیخواه و برابری طلب است، زیرسلطه همین رژیم و همین حکومتی که این قتل عام ها را مرتکب شده است، مردم جمع می شوند و سرود انترناسیونال می خوانند. بنظر من، چپ در ایران، جامعه معترض ایران، جنبش کارگری در ایران و جنبش مردمی که آزادی و برابری می خواهند، طبقه کارگر جهانی را نمایندگی می کند و پیغام اش برای دنیا این است که به قول منصور حکمت، دنیا بدون فراخوان سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم و بدون خطر سوسیالیسم منجلابی بیش نخواهد بود و امروز این منجلاب را می بینید. این منجلاب هست ولی، مبارزه هم بر علیه آن وجود دارد. امید هست و این امید و فراخوان سوسیالیسم در ایران نمایندگی می شود و فراخوان من هم به همه کارگران دنیا، به تمام نیروهای آزادیخواه و برابری طلب دنیا این است که اول ماه مه را نقطه شروعی بدانند برای همه گیر کردن و جهانی کردنِ پیام، امید، خطر و فراخوان سوسیالیسم. حزب ما در ایران با تمام قدرت و امکانات اش، مشغول این مبارزه است و ما تمام توان مان را بکار می بندیم تا شاخه های جهانیِ انقلاب ایران را بوجود بیاوریم، تا دنیا را متوجه انقلابی کنیم که در چهار راهِ مبارزه طبقاتی جهان قرار دارد تا بدانند آن گوشه ای که به آن می گویند ایران، فقط یک جغرافیای سیاسی نیست، اهمیت اش فقط این نیست که در خاورمیانه قرار دارد یا از منابع نفتی سرشاری برخوردار است. اهمیت اش این است که مبارزه طبقاتیِ جهانی در هیچ کجا مثل جامعه ایران، چنین سیاه و سفید، برجسته و روشن خودش را نشان نمی دهد. از یک طرف جمهوری اسلامی را داریم که جُرثومه ی عقب ماندگی نظم نوین جهانی است، مظهر درماندگی و بی آلترناتیوی سرمایه داری جهانی و صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در جامعه ای نظیر ایران است که مردمش بدنبال سراب سرمایه داری بازاد آزاد نیفتاده اند. و از جانب دیگر هم طبقه کارگر و مردم بستوه آمده ای دارید که نسبت به این شرایط ، اعتراض شان را با سرود انترناسیونال اعلام می کنند. من فکر می کنم جامعه ایران و طبقه کارگر ایران دارد حرف منصور حکمت را با صدای بلند اعلام می کند: دنیا بدون فراخوان سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم و بدون "خطر" سوسیالیسم منجلابی بیش نخواهد بود. ما آستین ها را بالا زده ایم و همه کارگران و مردم دنیا را فرا می خوانیم که زیر پرچم سوسیالیسم و علیه این منجلاب در کنار هم مبارزه واحدی را به پیش ببریم. زنده باد سوسیالیسم! * |