|
|
|||||||
|
|
انترناسیونال ۲۴۲ فاتح بهرامی
اوضاع سياسي عراق
پنج سال پس از سقوط بغداد و اشغال عراق، هنوز جنگ و قتل و کشتار، انفجار و لت و پار شدن مردم بيگناه، و محروميت آنان از اساسي ترين نياز روزانه مانند آب و برق و غذا و دارو سهم انسانها از صدور دمکراسي نظم نويني و حضور نيروي نظامي آمريکا و ميداندار شدن باندهاي مذهبي و قومي است. در شرايطي که امنيت انسانها هر روز باشکال مختلف در پايتختهاي جهان تهديد ميشود و در خود عراق امنيت انسان از اساس بيمعني شده است، جرج بوش در سالگرد اشغال عراق ميگويد اين جنگ، جهان را امن تر کرده است! دروغهاي شاخدار مقامات پنتاگون و کاخ سفيد البته دلايل زميني دارد که اساسا پرده پوشي شکست سياستهاي دولت آمريکا، ادامه اشغال و افزايش نيرو در عراق و کلا منفعتهاي اقتصادي جناحهائي از بورژوازي آمريکا و صاحبان صنايع نظامي و تلاش براي ادامه سياست تاکنوني است. اما آنچه که امروز به يمن پنجسال حضور نظامي آمريکا در عراق و تاخت و ساز گروههاي اسلامي توهم حتي آن بخش از مردم آمريکا که تحت تاثير تبليغات جنگي بوده اند را از بين برده اين واقعيت است که مادام عراق تحت اشغال آمريکاست اين وضعيت تغيير مهمي نخواهد کرد و اين سناريوي سياه که گلوي مردم را ميفشارد ادامه خواهد يافت. واقعيت اينست که بورژوازي براي مساله عراق راه حلي در جهت تخفيف بدبختي مردم ندارد و نميتواند داشته باشد. بورژوازي امنيت و نان را، که فوري ترين نياز شهروندان عراق است، نه تنها نميتواند تامين کند بلکه مانع اساسي در مقابل تامين آن است.
وضعيت مردم عراق
سه هفته پيش، ۹ آوريل، پنجمين سال سقوط صدام حسين و اشغال عراق بود. در اين پنجسال که بدون وقفه جنگ ميان نيروهاي آمريکا و همپيمانان آن با گروههاي اسلامي و يا بين خود باندهاي اسلامي در جريان بوده، تقريبا يک روز مردم آرامش و امنيت نداشته اند. وضع زندگي مردم بلحاظ امنيت و نان هر روز بدتر شده است. کسي نميداند که فردا زنده ميماند يا نه، که در انفجاري نابود ميشود يا تيري به وي شليک ميشود، و چشم اندازي هم براي نجات از اين جهنم وجود ندارد. آمارهاي زير فقط گوشه اي از اوضاع زندگي مردم عراق تحت حاکميت باندهاي اسلامي و ارتش آمريکا و همپيمانان آن را نشان ميدهد: - آمار کشته شدگان در اين پنجسال يک ميليون و دويست هزار تخمين زده ميشود. - چهار و نيم ميليون نفر آواره شده اند که دو و نيم ميليون آن در خود عراق آواره هستند و دو ميليون ديگر در ايران و سوريه. - بيش از ۷۰ درصد مردم عراق به آب آشاميدني دسترسي ندارند. - بيمارستانها با کمبود شديد دارو و وسائل مورد نياز مواجهند و پزشکان زيادي مهاجرت کرده اند. علاوه بر اينها کميته بين المللي صليب سرخ در گزارشي جديد درباره وضعيت مردم عراق هشدار داده و وضعيت مردم عراق را يکي از وخيم ترين موارد در دنيا اعلام کرده و از جمله به نکات زير اشاره کرده است: - ميليونها نفر در عراق هنوز به آب آشاميدني تصفيه شده و امکانات پزشکي- درماني کافي دسترسي ندارند. برخي از خانواده ها يک سوم درآمد خود که حدود ۱۵۰ دلار تخمين زده شده را صرف خريد آب آشاميدني ميکنند، و تنها خانواده هاي مرفه توانائي پرداخت بهاي خدمات درماني رو به افزايش را دارند. - بيمارستانها در عراق با کمبود پرسنل و دارو مواجهند و به درستي از آنها نگهداري نميشود. بيمارستانهاي عراق دستکم به ۸۰ هزار تخت نياز دارند، اما در حال حاضر در اين بيمارستانها حدود ۳۰ هزار تخت موجود است. سالها تحريم بين المللي عراق و درگير بودن اين کشور در جنگ طي دهه هاي گذشته، بر وخامت مشکلات بهداشتي- درماني کنوني افزوده است. - هزاران نفر از مردم عراق از زمان حمله نظامي آمريکا به اين کشور در سال ۲۰۰۳ ناپديد شده اند و بسياري از اجسادي که هم اکنون پيدا ميشوند غير قابل تشخيص هويت هستند. - ده ها هزار عراقي که بيشتر آن ها مرد هستند، در زندان هاي نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريکا محبوسند. دستکم ۲۰ هزار تن در زنداني در حوالي بصره نگهداري ميشوند. - آژانس کودکان سازمان ملل ميگويد دو ميليون کودک در عراق با تهديدهايي از جمله سوءتغذيه، بيماري، خشونت و کمبود امکانات آموزشي روبرو هستند. براساس گزارش تازه يونيسف، صدها کودک در خشونتهاي سال ۲۰۰۷ کشته شدند و ۱۳۵۰ نفر نيز توسط مقامات بازداشت شدند. ماهانه حدود ۲۵ هزار کودک و خانواده هايشان مجبور به ترک خانه هايشان براي پناه گرفتن در ساير بخش هاي عراق شده اند. نکات فوق فقط گوشه اي از وضعيت مردم عراق را نشان ميدهد. اينکه مردم روزانه بيشتر از دو سه ساعت برق ندارند، آب ندارند، فقر و فلاکت شديد حاکم است، قوانين و سنتهاي اسلامي زندگي زنان و دختران را وخيمتر کرده است، کودکان معصوم را براي عمليات انتخاري آموزش ميدهند و مورد استفاده قرار ميدهند، نفرت قومي و مذهبي گسترش يافته است، کشته يا زخمي شدن در انفجارات و يورش باندهاي مسلح به کابوس هر روزه مردم بدل شده است و غيره، همه از اجزاي وضعيتي است که نامش "زندگي" در عراق است. حتي جلال طالباني رئيس جمهور هشدار ميدهد که اشغال عراق خشونت و تروريسم را به کشور آورده و فساد به شکل يک بيماري درآمده است.
ادامه حضور نظامي آمريکا
اما عليرغم اين وضعيت زندگي تباه شده مردم عراق، جرج بوش و طرفداران وي در وزارت دفاع و کاخ سفيد از پيروزي، بهتر شدن اوضاع و کم شدن ترور و کشتار و ضرورت ادامه حضور در عراق حرف ميزنند. بوش در سخنراني خود بمناسبت پنجمين سالگرد جنگ در عراق ميگويد اين وضعيت بهتر بخاطر افزايش نيروهاي نظامي کشورش در عراق در سال گذشته بوده و اکنون درها به روي يک پيروزي بزرگ باز است. جدا از اينکه اين تصويرسازي و تاکيد بر کاهش درصد ناچيزي درگيري و خشونت سال ۲۰۰۷ به نسبت سال قبل آن تماما مسخره است، موج جديد خشونت و جنگ و افزايش شديد انفجارات و تلفات جاني هم از مردم عادي و هم از نيروهاي مسلح آمريکا و ارتش و پليس عراق در همين ماههاي مارس و آوريل گذشته تبليغات مربوط به بهتر شدن اوضاع يا نقش مثبت افزايش نيروهاي نظامي را تماما پوچ کرد. فقط در ماه آوريل حدود ۴۰۰ نفر کشته و ۲۵۰۰ نفر زخمي شده اند. حتي خبرنگاران درباره افزايش ارقام کشته ها و شدت خشونتها ميگويند که اين ارقام ضربه اي براي دولت بغداد و آمريکا خواهد بود که ميگفتند سطح خشونتها در مجموع به خاطر افزايش حضور نيروهاي آمريکايي در سال گذشته کاهش يافته است. جرج بوش و تيم همراه وي تلاش زيادي ميکنند تا تاثير اضافه شدن نزديک به ۳۰ هزار نيروي نظامي در ۲۰۰۷ را مثبت جلوه بدهند تا اولا شکست تاکنوني و تاثير آنرا خنثي نمايند و ثانيا ادامه سياست ماندن آمريکا در عراق را توجيه کنند. دليل اين تلاش هم همان بي آبروئي سياست دولت بوش نزد افکار عمومي خود آمريکا در اواخر سال ۲۰۰۶ بود که براي ترک عراق فشار آورده بود و پيروزي دمکراتها در انتخابات کنگره آمريکا در ماه نوامبر يک انعکاس همين شکست سياست بوش در عراق و وضعيت نامناسب نيروهاي آمريکا در عراق بود. چند روز بعد اين انتخابات نيز گزارش بيکر-هاميلتون بر وخيم بودن اوضاع تاکيد کرد. کميسيون موسوم به "گروه مطالعه عراق" به رياست مشترک جيمز بيکر وزير خارجه سابق آمريکا (از حزب جمهوريخواه) و لي هاميلتون نماينده سابق کنگره آمريکا (از حزب دمکرات) که از طرف کنگره آمريکا ماموريت داشتند طرحي را درباره اوضاع عراق و نقش آمريکا تهيه کنند، طي گزارشي انتقادي از عملکرد دولت بوش و وخيم توصيف کردن اوضاع عراق، پيشنهادهايي را به دولت بوش ارائه کرد که از جمله از دولت آمريکا خواسته شده بود که بتدريج نيروهاي اين کشور را از عراق خارج سازد و گفتگو و روابط ديپلماتيک را با ايران و سوريه آغاز کند و به مساله فلسطين توجه کند. اين گزارش دو روز پس از انتشار در فهرست پنج کتاب پر فروش آمريکا قرار گرفت. از طرف ديگر، گزارشي تحت عنوان "انتخاب پيروزي: طرحي براي موفقيت در عراق" از طرف موسسه دست راستي "انستيتوي امريکن اينترپرايز" توسط فردريک کاگان (ازنويسندگان نئوکنسرواتيو) و جک کين (ژنرال بازنشسته) تهيه شده بود که در اوايل ژانويه ۲۰۰۷ علنا منتشر شد که، برخلاف طرح بيکر- هاميلتون، اعزام نيروهاي بيشتري به عراق را براي تمرکز در بغداد پيشنهاد کرده بود. اين طرح کاگان-کين عملا در دستور دولت بوش قرار گرفت و عليرغم مخالفتهاي کنگره آمريکا بوش نزديک به ۳۰ هزار نيروي ديگر اعزام کرد و هم اکنون ۱۶۰ هزار سرباز در عراق دارد. جنجالي که گروه بوش، از سخنرانيهاي خود او تا تبليغات و گزارشهاي گيتس وزير دفاع، پتربوس فرمانده نيروهاي آمريکائي در عراق، و حتي مک کين نامزد جمهوريخواهان براي انتخابات رئيس جمهوري راه انداختند، جزئي از نقشه نئوکنسرواتيوهاست که در عرصه سياسي برگرداندن ورق بنفع سياست اين جناح بورژوازي را مد نظر دارد و پيروزي در انتخابات رياست جمهوري، خنثي کردن فشار براي بازگشت نيروهاي آمريکا از عراق و وجوه ديگري از سياست آنان در خاورميانه را شامل ميشود. بلحاظ نظامي محصول اين سياست در گام اول تشديد آهنگ جنگ در داخل عراق و باصطلاح تثبيت دولت مالکي است که اقدامات مختلفي از هم اکنون آغاز شده است. اما واقعيت اينست که اين سياست بدلايل پايه اي تري محتوم به شکست است که به آن برميگردم، نتيجه آن بدون شک افزايش تلفات انساني و قرباني شدن هرچه بيشتر مردم عراق و تشديد فضاي اختناق و سرکوب و ناامني بيشتر خواهد بود. مساله عراق راه حل نظامي ندارد و مادام که ميليتاريسم آمريکا و جدال دو قطب تروريسم دولتي و تروريسم اسلامي بوسيله بشريت آزاديخواه متوقف نشود در بهترين حالت پاشنه در به روال تاکنوني خواهد چرخيد.
صفبنديهاي جديد
پس از گذشت چهار سال اول حضور نظامي آمريکا و همپيمانان آن که اوضاع داخلي عراق هر روز وخيمتر ميشد و اعتراض و مخالفت رقباي بوش در آمريکا بخاطر ناتواني اش در برقراري حداقل امنيت در عراق و همچنين فشار افکار عمومي براي ترک عراق، نهايتا دولت بوش تلاشهائي در جهت تغيير روند سياسي نيز بعمل آورد تا بلکه ضرورت ماندن در عراق را به اثبات برساند. در کنار تبليغات پوچ مبني بر منفعت آمريکا و عراق و کل مردم جهان که گويا با ادامه حضور آمريکا در عراق تامين ميشود، از طريق فشار به دولت مالکي و باندهاي متشکل در اين دولت اقداماتي بزعم خودشان در جهت ايجاد "آشتي ملي" و پيدا کردن متحديني در ميان گروههاي مذهبي انجام داد که با صرف هزينه هائي کلان و دادن امتيازاتي به آنها همراه بود که مهمترين نتايج آنها از اين قرارند:
۱- تصويب قانون جديد درباره حزب بعث (لغو بعث زدائي) حزب بعث بدنبال اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ بدستور پل برمر غير قانوني اعلام شد. بدنبال اين حکم اعضاي حزب بعث از مشاغل دولتي محروم شدند، ارتش عراق منحل شد و هزاران معلم، استاد دانشگاه و کارمند دولت اخراج شدند. اين وضعيت، با توجه به اينکه از يکسو گروههاي اسلامي شيعه در حاکميت حضور داشتند و از طرف ديگر بخش مهمي از سني هاي عراق از اعضاي حزب بعث بودند، عاملي در جهت تشديد اختلافات و جنگهاي گروههاي اسلامي شيعه و سني تلقي ميشد. دولت آمريکا از مدتها قبل دولت نوري المالکي، نخست وزير عراق را تحت فشار گذاشته بود تا قانون تصفيه اعضاي حزب بعث از مشاغل دولتي که در دوره پل برمر تصويب شده بود را اصلاح کند. درخواست مشابهي از دولت سرهم شده در سال ۲۰۰۴ نيز توسط آمريکا مطرح شده بود که بجائي نرسيد. سرانجام لايحه اي در اين رابطه در مجلس عراق مطرح شد و پس از اعتراضات گروههاي اسلامي شيعه، اين لايحه تصويب شد. نمايندگان معترض گفته اند "اين لايحه مغاير قانون اساسي است و رنج و مشقتي که مردم عراق در دوره رژيم بعث صدام حسين متحمل شده بودند را ناديده گرفته است." قانون جديد که قانون "پاسخگويي و عدالت" نام دارد با راي مثبت ۱۴۳ نماينده حاضر از مجلس ۲۷۵ نفري عراق در ژانويه ۲۰۰۸ بتصويب رسيد. بر اساس اين قانون جديد، پس از گذشت سه ماه، اعضاي سابق حزب بعث را، به استثناي کساني که متهم به ارتکاب جنايت شده اند و يا هنوز پليس در تعقيب آنان است، نميتوان در ارتباط با اقدامات آنان در دوره صدام حسين، تحت تعقيب قرار داد. گفته ميشود با وضع قانون جديد، بيش از يک ميليون نفر خواهند توانست متقاضي بازگشت به خدمات دولتي و نظامي بشوند. نتيجه واقعي اين قانون البته به اين انجاميد که بخشي زيادي از کساني که قبلا عضو حزب بعث بودند بتوانند در خدمت نيروي مسلح دولت قرار بگيرند و در جبهه آمريکا و دولت عراق بجنگند.
۲- تصويب لايحه عفو عمومي دولت عراق پيش نويس لايحه اي را تصويب کرده است که بر اساس آن هزاران نفر از کسانيکه در بازداشت مقامات عراقي و نيروهاي آمريکايي هستند، بخشيده ميشوند. گفته ميشود که اين لايحه به قصد برقراري آشتي بين گروههاي سني و شيعه تدوين شده است، و بايد در پارلمان عراق نيز تصويب شود. بنا به آمارهاي منتشره مجموعا حدود ۵۰ هزار نفر در زندانهاي دولت عراق و نيروهاي آمريکايي در بازداشت هستند. (۲۴ هزار در بازداشت نيروهاي عراقي و ۲۶ هزار در بازداشت نيروهاي آمريکائي) ارتش آمريکا نيز اعلام کرده است اميدوار است بيشتر اين زنداني ها را تا آخر سال ۲۰۰۸ آزاد کند.
۳- شورهاي بيداري "شوراهاي بيداري" نام گروههائي از باندهاي مسلح متشکل از اعضاي سابق حزب بعث و گروههاي اسلامي سني مذهب در عراق هستند که با ابتکار آمريکا تشکيل شده و هدف آن ايجاد اتحاد ميان اسلاميون سني در مقابل شبکه القاعده و ديگر باندهاي مذهبي است که با حضور نظامي آمريکا مخالف هستند. "شوراهاي بيداري" در واقع گروههاي مسلحي از قبايل سني هستند که قبلا در مقابل آمريکا بودند اما اکنون جبهه خود را عوض کرده و در کنار آمريکا با القاعده ميجنگند. تعداد اينها حدود ۱۰۰ هزار نفر است و جزو معدود "موفقيت"هاي آمريکا در سال ۲۰۰۷ بشمار ميروند. "شوراهاي بيداري" يک وجه مهم از استراتژي جديد ارتش آمريکاست که بر همکاري با نيروهاي مسلح قبايل محلي مبتني است. از آنجا که اينها قبلتر در زمره مخالفين آمريکا بودند، لذا دليل تشکيل اينها يک عامل مهم در همان يک ذره کاهش خشونتها در سال ۲۰۰۷ بوده است. گرچه نوري مالکي نخست وزير که مجري سياستهاي آمريکاست از اين "شوراهاي بيداري" در مجامع علني حمايت کرده است، اما کلا گروههاي اسلامي شيعه نسبت به آنها بدبين هستند زيرا ميگويند آمريکا گروههائي را مسلح ميکند و به آنها پول ميدهد که براي شيعيان تهديد بالقوه بحساب ميايند، بخصوص علاوه بر اختلافات مذهبي برخي از آنها از بعثي هاي سابق بوده اند. ميگويند اينها يکبار تغيير جبهه داده اند و معلوم نيست در غياب آمريکائيها يکبار ديگر جبهه عوض نکنند و بهمين دليل گروههاي اسلامي شيعه بشدت نسبت به آنها بي اعتماد هستند. از طرف ديگر اعضاي "شوراهاي بيداري" به دولت مالکي بدليل رابطه نزديک با ايران بي اعتماد هستند. از سوي ديگر "جبهه توافق" که متشکل از سه حزب متعلق به اسلاميون سني است، جناح اصلي سني ها در مجلس عراق است. قدرتگيري "شوراهاي بيداري" و درگيري آنها با القاعده آنها را در موقعيتي قرار داده است که سهم بيشتري از دخالت سياسي درخواست کنند، مثلا در مناطق آنها مشاغل و خدمات بيشتر ايجاد شود و نيز در مجلس نمايندگي بشوند و باين ترتيب به وزنه اي در مقابل "جبهه توافق" تبديل بشوند. احمد هاشم، استاد کالج جنگ نيروي دريايي آمريکا ميگويد: "جنگ قدرتي بين سني هاي عراق در جريان است. احساس جبهه توافق اين است که شوراهاي بيداري در حال دست اندازي به قلمرو سياسي اش هستند."
سه مورد فوق از جمله اقدامات سياسي جرج بوش است که محصول آن تشکيل ۱۰۰ هزار نيروي مسلح متشکل از باندهاي اسلامي قبايل عراق است که فعلا با زور پول و دادن امتيازاتي به آنها متحد نظامي آمريکا هستند که با القاعده بجنگد. اينها تا ديروز با آمريکا ميجگيدند و امروز با القاعده، و احتمالا فردا با مقتدا صدر يا جبهه توافق. جبهه ها فقط عوض شده است، نه آمريکا به هيچيک از اين گروههاي اسلامي اعتماد دارد، نه آنها به امريکا يا همديگر. يک مشت جاني و اوباش به جان جامعه افتاده اند و جامعه اي باقي نگذاشته اند. بنابراين، در کشوري که حاکميت در دست گروههاي تا دندان مسلح سوپر مرتجع قرار دارد که هيچيک زباني بجز قتل و آدمکشي و جنگ و منفجر کردن نميشناسند، و در کنار ارتش آمريکا که تمام هنر و افتخار اين دولت چيزي جز جنايت و قلدري و ميليتاريسم و ايجاد اين نيروهاي ارتجاعي چيز ديگري نيست و اين کشور را شغال کرده است، آنگاه در چنين کشوري بجز اين سناريو سياه ضد زندگي چه ميتوان انتظار داشت؟ جائيکه منفعت مادي يک دو جين از گروههاي کانگستر و تروريست با هم در تضاد بيفتد و در جائيکه فقط نفت آن دليل کافي براي تامين آن منفعتها باشد، آنگاه هيچگاه مردم رنگ زندگي نخواهند ديد مگر اينکه بشريت آزاديخواه اينها را جارو کند. جالب اينست که آمريکا و باصطلاح دولت عراق براي جلوگيري از درگيري ميان گروههاي مختلف اسلامي در مناطقي ديوار کشيده اند، گفته ميشود ۱۰۰ هزار بلوک براي ساختن اين ديوارها بکار رفته است! اينگونه قرار است از دسترسي اين باندها بهمديگر بکاهند.
بنا به آماري بودجه نظامي آمريکا باندازه بودجه نظامي کل جهان است. اگر آمريکا نميتواند با بودجه ۵۰۰ ميليارد دلاري و ۱۶۰ هزار سرباز و آخرين تکنولوژي جنگي در يک شهر مانند بغداد امنيت برقرار کند، قطعا دليلش ضعف نظامي و کمبود ارتش آن نيست. خود مکانيزم و طبيعت اين نوع جنگ، جائي که دهها گروه مسلح که دائما تقويت و توليد و بازتوليد ميشوند، جنگي نيست که بشود آنرا در مدت کوتاهي با پيروزي يکي و شکست ديگري به اتمام رساند. آمريکا نه فقط بلحاظ سياسي بلکه بلحاظ نظامي نيز در عراق شکست خورده است. نفس عدم توانائي آمريکا در جهت تامين امنيت در عراق در عرض پنجسال نشان شکست فاحش سياسي و نظامي هردوست. ادامه اين جنگ از طرف آمريکا بخاطر پيروزي نظامي نيست، بلکه منفعت اقتصادي دارد و بلحاظ سياسي تلاشي براي نگهداشتن قدرقدرتي آمريکا در سطح جهان با اتکا به ميليتاريسم است که آنهم زير سوال رفته است. نظم نوين جهاني و دمکراسي نظم نويني بي آبروتر از هر زمان مقابل دنياست. اسلام سياسي نيز بلحاظ سياسي شکست فاحشي خورده است. عملکرد سياسي اسلام سياسي بدليل عريان شدن ظرفيت توحش و جنايت و سبعيتش، انسانيت را حيرت زده کرده است. در بخش دوم اين نوشته، موقعيت بخش ديگر گروههاي اسلامي در عراق، نقش جمهوري اسلامي در عراق، دلايل موج اخير جنگ و کشتار عراق و اهداف آن، نقش فاکتورهاي منطقه اي و معضلات آمريکا در خاورميانه و تاثير آن بر عراق مورد بررسي قرار خواهد گرفت.* |