بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

"بسته پیشنهادی"، گرانی و 18 تیر

مصطفی صابر

 

تحولات ایران در چند ماه آتی احتمالا حول سه مساله فوق  گره خواهد خورد. احتمالا، چون پیش بینی وقایع سیاسی در ایران کار عاقلانه ای نیست! با اینهمه اوضاع ایران هم مولفه های پایدار خود را دارد و سه مساله فوق هریک بنوعی منعکس کننده این فاکتورهاست: 1) "بسته پیشنهادی" به مساله موقعیت بین المللی جمهوری اسلامی و رابطه اش با غرب برمیگردد. 2) گرانی، به مهمترین و توده ای ترین مساله اجتماعی در ایران یعنی فقر و فلاکت گسترده، پایین بودن وحشتناک دستمزدها، بیکاری فزاینده و زمینه ای برای وسیع ترین اعتراضات توده ای اشاره دارد. و 3) هژده تیر سالگرد یورش برای سرنگونی جمهوری اسلامی است و میتواند به نقطه تلاقی و تمرکز اعتراضات مردم علیه رژیم و فرصتی برای پیشروی چپ و آزادیخواهی و برابری طلبی تبدیل شود. اجازه بدهید موارد فوق را مختصرا بررسی کنیم.

 

بسته دوم و "معمای ایران"

 

خبر دارید که هفته گذشته کشورهای موسوم به پنج بعلاوه یک (آمریکا، فرانسه، انگلیس، روسیه، چین و آلمان) ارائه مشوق های جدیدی به جمهوری اسلامی را تصویب کردند. این "بسته پیشنهادی" بزودی به جمهوری اسلامی تحویل خواهد شد و احتمالا یکی از مهمترین فوکوس ها در سیاست ایران و جهان خواهد شد. دیپلماتهایی که از محتویات بسته خبر دارند آنرا با مشوق های مشابهی که حدود 2 سال پیش توسط اتحادیه اروپا به جمهوری اسلامی پیشنهاد شد مقایسه میکنند و آنرا حتی سخاوتمندانه تر میدانند. در بسته دو سال پیش تفریبا تمام آن چیزهایی که جمهوری اسلامی برای کنار آمدن با غرب نیاز داشت موجود بود. از لغو تحریم های اقتصادی، تا عضویت در سازمان تجارت جهانی، از حق برخورداری صلح آمیز از انرژی هسته ای تا مقدمات برسمیت شناختن رژیم اسلامی بعنوان یک همکار و شریک غرب در منطقه. جمهوری اسلامی دفعه قبل بسته را رد کرد، سوال این است که چرا رد کرد؟ مشکل جمهوری اسلامی چیست و آیا اینبار هم همان کار را خواهد کرد؟ پذیرفتن یا نپذیرفتن آن چه معنایی خواهد داشت؟ 

پاسخ به این سوالات ما را به کلید حل "معمای ایران" نزدیک خواهد کرد.  بویژه که اوضاع اینبار بدرجاتی متفاوت از دو سال پیش است و "بسته پیشنهادی" میتواند حتی حائز اهمیت بیشتری بشود. مهمترین این فاکتورهای تشدید کننده عبارتند:   اولا،  "بسته" مربوطه صرفا از جانب اتحادیه اروپا ارائه نمی شود، بلکه از جانب تمام قدرتهای بزرگ سرمایه داری معاصر یعنی همان کشورهای موسوم به 5+1 ارائه میشود. آمریکا و چین و روسیه هم اینبار همراه اروپایی ها هستند. یعنی قدرت مانور جمهوری اسلامی برای استفاده از شکاف ها و تناقضات دول سرمایه داری جهانی محدودتر است. ثانیا، این بسته بدنبال چندین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل ارائه میشود و نپذیرفتن آن از جانب جمهوری اسلامی موقعیت بین المللی این رژیم  را مشکلتر میکند و عواقب وسیعتری را میتواند بدنبال داشته باشد. و ثالثا، بسته اینبار ظاهرا چاق و چله تر است و نپذیرفتن آنرا برای رژیم اسلامی دشوار تر از قبل خواهد بود. 

دفعه قبل چرا جمهوری اسلامی نپذیرفت؟ ظاهر قضیه این بود که حاضر نیست از غنی سازی کوتاه بیاید. و غرب هم این را نشانه قصد و نیت جمهوری اسلامی برای ساخت بمب اتم قلمداد کرد. و چنانکه دیدیم دعوا در دو سال گذشته حاد شد.  واضح است که این "مساله هسته ای" صرفا بهانه است. حتی اگر صورت ظاهر این دعوا را جدی بگیریم باز نپذیرفتن چنان بسته سخاوتمندانه ای ابلهانه به نظر میرسد. هرکس که در این دنیا بخواهد بمب اتم بسازد این کار را ضمن رابطه حسنه با غرب و آنهمه امکانات تکنولوژیکی که در بسته پیشنهادی دو سال پیش بود آسانتر و بهتر میتواند انجام دهد. پس مساله فی الواقع بمب اتم نیست. مساله این است که رژیم اسلامی اگر از در سازش و همکاری با غرب درآید فلسفه وجودی خود را زیر سوال میبرد. باید به چنان شیفت ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی دست بزند که چیزی از آن باقی نمی گذارد.  چنین رابطه ای به معنی باز تعریف موقعیت بین المللی جمهوری اسلامی، باز تعریف معادلات جناح های درونی رژیم اسلامی، و از همه مهمتر بازتعریف رابطه اش با مردم ایران است. اگر فرض کنیم جمهوری اسلامی بتواند در موقعیت بین المللی و مناسبات درون حکومتی خود قادر به این شیفت بشود، در مقابله با مردم قطعا با بزرگترین خطر ممکن روبرو خواهد شد که ده تا بمب اتم نیز او را نجات نخواهد داد. مردم ایران، کارگران، زنان و جوانان و اعتراضات و مطالبات و توقعات آنها، یا دقیقتر جنبش سرنگونی طلبانه و چپ در ایران،  کلیدی ترین معضل جمهوری اسلامی است. معضلی که از روز تولد جمهوری اسلامی همراه آن بوده است در واقع چهره ضد آمریکایی رژیم در سطح جهانی و همچنین ساختار ایدئولوژیک و حکومتی آنرا توضیح میدهد.

خب سوال این است که با توجه به این معضل پایه ای جمهوری اسلامی،  و با توجه به فاکتورهای تشدید کننده ای که اشاره شد، اینبار برخورد جمهوری اسلامی به بسته پیشنهادی چه خواهد بود؟

پاسخ قطعی به این سوال دشوار است، چرا که موضوعی پراتیک است و به جدال نیروهای اجتماعی بستگی دارد. آنچه مسلم است این استکه این مساله  به بود و نبود جمهوری اسلامی گره خورده است. جمهوری اسلامی اگر پاسخ مثبت بدهد یا منفی، در هر حالت با معضلات بیشتری روبرو خواهد شد. پاسخ مثبت به معنی همان شیفت بزرگ سیاسی  خواهد بود که علاوه بر معضلات دیگر،  مردم بلافاصله برای تغییر وضع بر سر حکومت خواهند ریخت و بسرعت تمامی بنیاد های ایدئولوژیک، سیاسی و سرکوبگرانه رژیم اسلامی را جارو خواهند کرد. (فقط تصورش را بکنید زنان حجاب شان را بردارند و از "بدحجاب" به بی حجاب تبدیل شوند!) و اگر پاسخ منفی بدهد، که احتمال این یکی بیشتر است، آنگاه رژیم مجبور است که بند اختناق و استبداد و چماق چرخانی اسلامی و  ضد غرب گری خود را سفت تر کند. چیزی که دیگر به حد آخر ظرفیت خود رسیده است و این بند میتواند هر آن پاره شود و رژیم اسلامی را برای همیشه مرخص کند.

اینجاست که باید به فاکتور دوم اشاره کنیم. مساله گرانی.

 

گرانی: شورش گرسنگان؟

 

مساله گرانی، هر ابعادی که در دنیا داشته باشد (بانک جهانی اعلام کرده است که در هفت سال آینده قیمت ها همچنان گران خواهد شد!) در ایران انعکاس یک معضل پایه ای و ریشه دار یعنی فلج اقتصادی جمهوری اسلامی است. فلج اقتصادی جمهوری اسلامی دیر یا زود خود را در ابعاد عظیم اجتماعی چنان نشان خواهد داد که بهیچ وجه قابل کنترل نباشد. مساله گرانی فعلی به نظر میرسد میتواند از آن موارد باشد. جز قشر بسیار نازکی در ایران هیچ کس از اوضاع اقتصادی راضی نیست. در پیشاپیش ناراضیان طبقه کارگر قرار دارد. چند سال است که ایران هر سال با هزاران اعتصاب کارگری روبروست. کارگران و نارضایتی و تحرک آنها در تحلیل نهایی پایه همه تحولات سیاسی ایران بوده است. از این بگذریم که رژیم اسلامی و همه وجناتش اساسا در مواجهه با یک انقلاب کارگری شکل گرفت. حتی نگاهی به دوره رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد نشان میدهد اگر هر قشر اجتماعی دیگر به جلوی صحنه آمد و رفت، کارگران بنا به شرایط واقعی اشان جزء ثابت اعتراض و تلاش برای تغییر وضع بوده اند و اکنون بیش از هر زمان دیگر به جلوی صحنه آمده اند. این را حتی با نگاهی به اخبار رسانه های بورژوازی به خوبی میتوان دید. نکته این است که مساله گرانی توده های وسیع طبقه کارگر را در کارخانه و محل زندگی و بصورت فرا کارخانه ای و سراسری مقابل مسائل واحدی قرار میدهد. این مسائل واحد زمینه صف واحد خواهد شد. اما در ایران بورژوازی با خطر "شورش گرسنگان"  روبرو نخواهد کرد، بلکه با تهدید یک انقلاب کارگری دیگر و بمراتب آگاه تر و عمیق تر از انقلاب 57  مواجه میکند.

 

در دوره خاتمی، برای مثال، ظاهرا دوم خرداد در صف مقدم سیاسی بود. اما کارگران هر روز با اعتصابات و جاده بستن و جمع شدن جلو مجلس و ادارات دولتی داشتند امر خود را پیش میبردند. و این اعتراض ستون فقرات جنبش چپ و سرنگونی طبانه وسیعی بود که سرانجام به پرچمداری سیاسی حزب کمونیست کارگری و منصور حکمت دوم خرداد را شکست داد. جمهوری اسلامی مجبور شد احمدی نژاد را با عربده های  بگیر و ببند و بهم ریختن دنیا،  سرکار بیاورد. احمدی نژاد به اصطلاح "دست سنگین" جمهوری اسلامی بود.  اما نتیجه این نشد که کارگران عقب بروند. برعکس جلوتر آمدند. اگر به دوره احمدی نژاد دقت کنید، از اعتصابات دائما رادیکال شونده کارگران (آخرین نمونه های هفت تپه و کیان تایر) تا تظاهرات معلمان و تحرکات پرستاران، تا شورش بنزین و  تا گسترش شعارهای سوسیالیستی و چپ در سطح جامعه و در دانشگاه همه و همه به معنی این است که طبقه کارگر اینبار دیگر فقط ستون فقرات تحولات اجتماعی نخواهد بود. بلکه علاوه بر آن در صف اول نقش ایفاء خواهد کرد. گرانی در ایران همانطور که گفتم میتواند به معنی تحرک وسیع و توده ای طبقه کارگر و اقشار وسیع زحمتکش و ناراضیان شهری باشد. و این، با توجه به رشد سیاسی جامعه ایران، نفوذ چپ و حزب کمونیست کارگری،  انقلاب کارگری را در چشم انداز میگذارد.

 

 

اما انقلاب کارگری تنها احتمال تحولات ایران نیست. جنگ و بهم ریختن اوضاع هم یکی دیگر از احتمالات است. تلاش ها و مانورهای  جمهوری اسلامی برای تغییرات سیاسی غیر مترقبه را هم نباید متنفی دانست.  آنچه مسلم است وضعیت جهانی و اوضاع داخلی ما را به سمتی میبرد که با تحولات تعیین کننده و زیر و رو کننده روبرو میشویم. حتما نیروهای زیادی در کارند تا در این تحولات مهر خود را بکوبند. از خود جمهوری اسلامی و دار و دسته هایش گرفته تا  آمریکا و دولت های منطقه تا متحدین سیاسی اینها در اپوزیسیون. اما  طبقه کارگر، چپ، آزادیخواهی و برابری طلبی و حزب کمونیست کارگری فی الحال یک فاکتور تعیین کننده اوضاع است. نکته این است که ما چه نقشی ایفاء میکنیم.

یک انقلاب عظیم چپ، انسانی و آزادی خواهانه و برابری طلبانه  آن چیزی است که زمینه های قوی عینی و ذهنی دارد و ما باید برای پیروزی  آن تلاش کنیم. این تلاشی همه جانبه و چند وجهی از ما می طلبد که در ادبیات حزب در باره آن صحبت کرده ایم. در سطح بین المللی ما برای انزوای جمهوری اسلامی و جلب حمایت هرچه وسیعتر مردم جهان از مبارزه مردم ایران برای سرنگونی رژیم اسلامی و برقراری آزادی و برابری تلاش میکنیم. در داخل کشور فعالیت  ما به متحد کردن اعتراضات کارگران و جوانان و زنان حول پرچم واحد و رهبری واحد معطوف است. اینجا میخواهیم در سطحی مشخصتر وعملی، با توجه به دو مولفه ای که بالاتر اشاره کردیم،  به نقطه تمرکز فعالیت هایمان بپردازیم. این نقطه تمرکز در هفته های آتی میتواند 18 تیر باشد.

 

18 تیر: علیه گرانی!

 

اگر رابطه جمهوری اسلامی و غرب خواه و ناخواه در مرکز توجهات خواهد بود، و اگر گرانی و تشدید فقر و فلاکت و گسترش اعتراضات توده ای و کارگری در چشم انداز اوضاع ایران است، اما اینکه در 18 تیر امسال  خبری بشود در وحله اول بسته به توازان قوای بین جمهوری اسلامی و مردم و نیروهای فعال سیاسی در جامعه است. پس بگذارید آخرین نمونه ها و فاکت ها در این زمینه را اجمالا بررسی کنیم.

 16 آذر سال گذشته از لحاظ وسعت شرکت و دخالت دانشجویان سراسر کشور بی نظیر بود. قدرتمنایی چپ و "تظاهرات مارکسیستها" یک فاکتور اصلی آن بود و بارها راجع به آن صحبت کرده ایم. اما با هجوم وسیع جمهوری اسلامی به دانشجویان چپ و آزادیخواه و برابری طلب به نظر میرسد که رژیم با موج گسترده بگیر و ببندها توانسته توازن قوا را به نفع خود بهم بزند. این ارزیابی محدود و نادرست است. در همان چهارچوب دانشگاه نیز همه این بگیر و ببندها نتوانست مانع اعتراضات و اعتصابات دانشجویی بشود. رژیم گرچه توانست چپ رسمی دانشگاه را با قلع و قمع کردن موقتا از صحنه بیرون کند، اما بدنه دانشجویی (که به نظر من حتی چپ تر و رادیکالتر است!) از میدان بدر نرفت. حرکاتی نظیر کوی دانشگاه تهران، دانشگاه شیراز، شاهرود و سهند تبریز همه دال بر این است که تیر جمهوری اسلامی به سنگ خورده است. اگر در 18 تیر دانشجویان نقش داشته اند، زمینه این ایفای نقش کمتر نشده، بیشتر هم شده است.

حرکت بعدی 8 مارس امسال بود. در اینجا رژیم در سایه حمله به چپ در دانشگاه و همینطور فعالین حقوق زنان حتی موفقتر به نظر میرسد. اما در این مورد هم باید به جنگ هر روزه زنان و جمهوری اسلامی که حول "طرح تامین امنیت اجتماعی" در جریان است توجه کنیم. رژیم این جنگ را فی الحال باخته است. هر روز مجبور است که طرح های جدید بیاورد ولی هر روز دامنه اعتراضات علیه حجاب وسیع تر میشود. تا جایی که ما با تظاهرات آریاشهر روبرو بودیم که از اعتراض به همین طرح اجتماعی شروع و به "حکومت اسلامی نمی خواهیم" کشیده شد. امسال رژیم از حالا برای تابستان دورخیز کرده است و سردارانش وعده داده اند که "طرح های جدید" دارند. کار بجایی رسیده است که حالا میخواهند در شرکت های خصوصی و منازل را بزنند تا حجاب و "عفت" ساکنین را چک کنند! هرکسی میتواند حدس بزند که این تلاشها زمینه وسیعی برای تظاهرات نوع آریاشهر میتواند فراهم کند.

 نمونه دیگر اول مه امسال است. اینجا هم ما با تحرکی بی سابقه در بین کارگران نقاط مختلف کشور از سنندج و سقز و تهران تا شیراز و علسویه برای برپایی اول مه روبرو بودیم. رژیم با هزینه های گزاف، با  شلیک تیر آخر به خانه کارگر خودش، و با لشکر کشی علیه اجتماعات مستقل کارگری، با  دستگیری فعالین کارگری و ساختن محمود صالحی ها و اسانلو های بیشتر توانست از اول مه جان بدر ببرد. اما فقط از سر گذراند. ولی نبرد بر سر اول مه امسال وسیع تر بود و  بیش از هر زمان دیگر در میدیای وسیع مطرح شد و تعداد بیشتر رهبران و فعالین کارگری پا جلو گذاشتند.

با توجه به این موارد،  تا آنجا که به مواجهه جمهوری اسلامی با فعالین سیاسی و جنبش های اجتماعی پشت سر این فعالین برمیگردد، گرچه جمهوری اسلامی با بگیر و ببندهای وسیع علیه دانشجویان و زنان و کارگران تا حدی اوضاع را کنترل کرده است، اما این وضع بشدت شکننده است و رژیم اسلامی در هراس و وحشت کامل به سر میبرد. اینرا باید ضربدر اوضاع فقر و فلاکت و گرانی کرد. اینرا باید ضربدر نارضایتی و خشم وسیع و بی سابقه مردم کرد که گوشه ای از آن را میتوان در برنامه های زنده تلویزیون کانال جدید بوضوح دید.  از همه اینها میخواهم نتیجه بگیرم که امکان اینکه بتوان 18 تیر را به روز وسیع اعتراض علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرد وجود دارد. مضافا اینکه 18 تیر به نسبت همه مواردی که بالاتر ذکر آن رفت نقطه قوتهایی دارد. 18 تیر بعنوان سمبل روز اعتراض علیه جمهوری اسلامی بسیار جا افتاده تر است و اقشار وسیعی را به خود جلب میکند. به نظر من میتوان 18 تیر را با شعار "علیه گرانی، علیه حجاب" به روز اعتراض وسیعی علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرد.

ولی این خود به خود اتفاق نخواهد افتاد. باید برای آن کار کرد. نه فقط در دانشگاه و بین جوانان، بلکه باید در بین زنان و معلمان و کارگران برای آن کار کرد. نقش حزب کمونیست کارگری و تلویزیون کانال جدید بی شک در این میان تعیین کننده است. کلید موفقیت در 18 تیر این است که بتوان آنرا در وحله اول به یک گفتمان وسیع توده ای بعنوان روزی برای اعتراض عمومی علیه گرانی تبدیل کرد. کلید توده ای کردن حرکت است.   این توان جمهوری اسلامی برای مقابله با 18 تیر را به شدت محدود خواهد کرد. اینها همه در گرو این است که در فاصله پنج – شش هفته ای که تا 18 تیر باقی است، هریک ما چه تلاش و کوششی میکنیم.


بازگشت به صفحه اول