بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

حزبي براي تمام فصول!

سياوش شهابي

 

دو نوشته جالب را در طول دو شماره پيشين جوانان كمونيست (342 و 344) از آرش سرخ و ياشار سهندي شاهد بوديم كه اگر بخواهم درباره انها نظر بدهم بايد بگويم تا حالاي كار بیشتر آغازگر يك بحث داغ و فوق العاده مهم بوده اند. مدتهاست اين فكرم را مشغول كرده كه رهبري حزب به ياد انقلاب 57، منتظر است تا فرداي انقلاب يا هر تغيير ديگري، مثل فدايي كه يك عده زيادي دورش حلقه زد، اين اتفاق هم براي حزب كمونيست كارگري بيافتد. نوشته ياشار را كه مي خواني مي فهمي انگار فكرت تا حدود زيادي درست بوده. احتمال اين رويداد در آن روز خيلي زياد است اما بدون حضور و فعاليت عملي كادرهاي كمونيست در جامعه، خيلي هم محتمل به نظر نمي رسد!

 

جامعه و نياز به الگو

 

يك بحث اصلي حزب كمونيست كارگري از روز اول تشكيل تا به امروز فعاليت علني و عملي وسیع در جامعه و در واقع دادن الگوي مبارزاتي مناسب به جامعه بوده. هر قدمي، مثبت يا منفي كه در يك گوشه جامعه برداشته شود، تبديل به الگويي عملي براي ديگر بخشها مي شود. نگاه كنيد به مبارزه متحدانه و جانانه كارگران شاهو و نساجي كردستان. همين الگويي بود كه امروز نتيجه اش را داريم در هفت تپه، عسلويه، كيان تاير و دها كارگاه و كارخانه ديگر مي بينيم. نگاه كنيد به سنت برگزاري روزهاي كودك در سنندج و سایر شهرهای کردستان كه تبديل شد به الگويي مناسب براي بيش از 50 شهر ديگر. مي بينيد كه همه جا يك نفر، يك گروه و خلاصه يك عده اي در صف اول قرار گرفتند و به بقيه الگو دادند با خود همراه کردند. خاطره اي هم دارم از يك دوست کارگر موقع بحث به يكي از اعتصاباتشان اشاره كرد كه بعد از اعتصاب موفق و دريافت حقوقشان، كارگاهي ديگر كه زير نظر همان پيمانكار بود در يك استان ديگر با شنيدن خبر موفقيت اعتصاب اين كارگران، دست به اعتصاب زدند و آنها هم حقوقشان را گرفتند. ممكن بود انها هرگز دست به چنين كاري نمي زدند و خبري هم از حقوقشان نبود ولي يك تجربه مناسب و مثبت را پيش روي خود يافتند و آن را الگوي خود قرار دادند.

 

يك ركن اصلي الگو دهي مناسب در جامعه، فعاليت علمي و عملي قابل مشاهده و نتيجه بخش در جامعه است. فعاليت عملي در اين جامعه و با همين حاكميت نه تنها نشدني نيست كه خيلي هم شدني است. سخت هست ولي نشدني نيست. من يكجايي در يك بحث ديگر گفته بودم اگر امروز يك نفر مي آيد مي گويد فلاني كار كردن سخت است، رژيم مي گيرد و مي زند و زنداني مي كند، من جوابم فقط اين است كه همه اينها به خاطر يك چيز است و ان نداشتن افقي روشن و معيين از سبك كار كمونيستي در گذشته است! يعني شما از شرايطي كه در يك زماني جلو رويت بوده خوب استفاده نكردي. مكانيزمهاي مبارزه در آن دوران را نشناختي. در يك دوره اي مثلا بايد مي رفتي تشكل مي ساختي، آدم به دور خودت جمع مي كردي و قانوني مبارزه مي كردي. بعد مي ديدي امروز خيلي كارها مي شود كرد. ولي اين كار را نكردي و امروز غر مي زني! ( بد نيست به اين نكته هم اشاره كنم كه يك دليل عمده اين عقب ماندگي، سرگرم شدن فعالين در تمام سطوح، به مباحثي پيش پا افتاده و جدا حاشيه اي و فرقه اي بوده است.)

 

حزب و عضو گيري

 

تقريبا 80 تا 90 درصد مردم ايران عضو حزب كمونيست كارگري هستند! اين را نه از روي ارقام ثبت شده در دفتر عضويت حزب يا آمار جمع شده اداره ثبت احوال كه بر اساس گستره نفوذ مباحث حزب مي گويم. من هم مثل ياشار نگران عضويت و كادرسازي در سطح وسيع جامعه نيستم. ما قبل از هر چيز منافع طبقه كارگر را در اولويت قرار مي دهيم و همين عامل نفوذ و سطح وسيع اعضاي ما است. فقط مشكلمان اين است كه اين اعضا را چطور سازماندهي كنيم. اول از همه فكر مي كنيم حتما طرف بايد دو تا كتاب ماركسيستي خوانده باشد، امتحان ايدئولوژيك داده و از همه نظر اوكي هست بعد برويم سراغش. به نظر من ما در اين زمينه ضعف داريم و رابطه واقعى ما با مردم بر اين مبنا است كه بايد تغييرش دهيم. ما بايد مستقيما رجوع كنيم به ان جوهره انساني، آن سوسیالیسمی كه در وجود همه انسانها است. كارگر وقتي حرفهاي ما را بشنود محال است حرفمان را رد كند، جوانان و دانشجويان هم اينطور هستند. حالا بگذار اينها تصورات و پیشداوری های حتي ضد كمونيستي هم داشته باشند. طرف دارد عملا عين سوسياليسم و كمونيسم را پياده مي كند. من زماني مي گويم اينها عضو حزب هستند، كه حضورشان را در يك آكسيون، اعتراض و يك تشكل در کنار خود ببينم. كارگر و جواني را در كنار خودم دارم كه تا حالا يك نشريه حزبي هم دستش نداده ام، منصور حكمت و حميد تقوايي را هم با هاش آشنا نكردم ولي در كنارم است. حرفم را قبول دارد و ازش دفاع مي كند. اين عضو فعال حزب است. اصل بحثم اين است كه ما نبايد با يك نگاه محدود از حزب، مكانيكي و ابزاري به سراغ فرد برويم. اين خودش يك عامل عدم موفقيت ما است. وقتي شما فكرت و نگاهت اين است كه اعضاي حزب از 2 به 3 و 4 و... افزايش بيابد يا نگاهت اين است كه فلاني كمونيست كارگري نيست مثلا فلان گرایش فکری را قبول دارد و تلاش كني او را حزبي كني يا با او كار مشترك نكني و مثلا خيالت جمع است كه فلان بقال و نانواي سر كوچه تان حزب را مي شناسد، تي وي را مي بيند و نشريات را مي خواند و اين برايتان مهم باشد، آرام آرام مباحث و سياستهاي اصلي و پايه اي حزب را هم كنار مي گذاري و سراغ خيلي از فعاليتهاي اجتماعي نمي روي. بر مي گردي به دوره مبارزه مسلحانه! از فعاليتهايت مي ترسي و نگران اين هستي كه يك چيزي نگويي يا رو نكني كه طرف فوري به كمونيست بودنت پي ببرد، نفهمد كه تو حزبي هستي و... در چنين اوضاعي است كه افقت از عضويت و فعاليت حزبي كمرنگ مي شود و منتظر مي شوي تا يك اتفاقي بيافتد و خودت و ديگران احساس امنيت كنيد تا چند نفر ديگر هم به دورت حلقه بزنند چون مثلا حرفهايت از بقيه قشنگتر است! به نظرم بايد واقعي تر تصويرى از کمونيسم کارگرى و اينکه چه جورى مارکسيسم را عملى  مي كنيم از خود نشان بدهيم. اينکه به مردم فقط بگوئيم ما كمونيستيم، دولت و مذهب و دنياي وارنه امروز را نقد كنيم ولى نتوانيم در زندگي همین امروزشان تأثير بگذاريم، چيزى را عوض نميکند. به قول منصور حكمت تئورى مارکسيستى و اين که ما کمونيست هستيم به خودى خود نشان نميدهد که ما يک جريان مدرن و تاثيرگذار هستيم.

 

حزب و پرورش كادر كمونيست

 

عضو گيري و كادر سازي فقط با پخش اين جزوه و بروشور و نشريه عملي نيست. شما بايد پايگاه اجتماعي داشته باشي، آدمهايي دورتان باشند و ان وقت با شناخت كافي طرف را با حزب آشنا كني و به وقتش كادر! همين الان چند درصد از كادرهاي ما به متون ماركسيستي تسلط دارند؟ چند نفر مي توانند پاسخگوي همه سوالات ديگران باشند؟ چند نفر از كادرهاي ما مكانيزمهاي فعاليت اجتماعي را بلد هستند؟ اينها را كه مرور مي كني متوجه آن خلاء علمي كه بالاتر گفتم مي شوي. شما برويد براي مثال نوشته درخشان وضعيت طبقه كارگر در انگليس نوشته انگلس را بخوانيد، ببينيد چطور يك روانشانسي اجتماعي طبقه كارگر و نحوه برخورد با آن را به شما ياد مي دهد. من اگر بودم براي كادر سازي خواندن و تشريح اين متون را به افراد پيشنهاد مي كردم نه متوني مثل "اين حزب شماست" از منصور حكمت را كه بيشتر براي ادمهاي بيرون و ناآشنا با حزب كارساز است. در فقدان چنين سواد علمي است كه كادر به بيراهه مي زند و يكدفعه سر از دوران مبارزه چريكي در مي آورد. وقتي حرف از تشكل مي آيد، فكر مي كند يك ابزاري است كه براي برگزاري روز كودك و 8 مارس و.. مي توان باهاش رفت و از حكومت مجوز برگزاري مراسم را گرفت! حالا تازه بايد بعضا كادر قديمي و سرد و گرم چشيده را حالي كني كه سنت و سبك كاري كه بهش فكر مي كند سنت مبارزاتي كمونيسم كارگري نيست! تصورش از تشكل و كار قانوني اشتباه است و... به قول يكي از رفقا مجبوري در اين روزها و شرايط تازه مباحث حزب و جامعه و قدرت سياسي را برايش تشريح كني!

 

اما در بعد تلويزيون من بر خلاف نظر ياشار كه تلويزيون را ابزاري بسيار مهم براي كادر سازي و سازماندهي مردم مي داند، معتقدم كه اتفاقا در نبود كادرها و افرادي كه در دل جامعه مشغول فعاليت باشند، كارگران را سازماندهي كنند، در اعتصابات حضور داشته باشند، آكسيون راه بياندازند و يا در انها تاثير گذار باشند و... نه تلويزيون كانال جديد كه هيچ مدياي ديگري كاري از دستش ساخته نيست! تلویزیون به تنهایی نمی تواند این بار را بر دوش حمل کند. در طول تاريخ مردم هميشه ان چيزي را مي بينند و مي پذيرند كه انتظارش را دارند، تا اينجا تلويزيون خوب عمل كرده، مردم ان چيزي را كه دوست دارند و مي پذيرند (يعني حرف دلشان را) از تي وي مي شنوند و به قول ياشار هم شكايت خودشان را از رژيم پيش ما مي اورند. زني تماس مي گيرد و از ما كمك مي خواهد چون اينجا ديده و شنيده و فهميده كه اگر كسي قرار است به او كمك كند اين حزب است. ولي در سطح اجتماعي و عملی ما آن چيزي كه مردم انتظارش را دارند، به خوبي در معرض ديدشان قرار نداديم و این بر می گردد به سیاستهای اشتباهی که در مورد پرورش کادر داشته ایم. لازمه پرورش کادرهایی که به خوبی از عهده کارها بر بیایند، اموزش و انتقال تجربیات گذشته است.

 

حزب و مديريت حزبي

 

يك بحثي كه تا حالا جايي نديدم ( حداقل در سطح حزب خودمان ) بحثي درباره مديريت حزبي و نظم و ديسيپلين فعاليت حزبي است. منظورم اين نيست كه مثلا افراد با سبيلهاي پر پيچ و تاب، جلسات خشك و بي روح كه فقط بحث سياسي است، بدون خنده و شادي و به قول نادر دست انداختن همديگر و خلاصه عصا قورت داده و اتو شده باشيم و هر كس مثل يك ادم آهني سر جاي خودش و پاي كار خودش باشد.

 

شما بايد مكانيزمهاي مديريت سازماني را بداني. نمي تواني با افكاري كه بيشتر متعلق به دنياي سوسياليستي است يك جرياني كه در دل بورژوازي دارد با آن مبارزه مي كند را مديريت كني. من در قدرت رهبري سياسي حزب و رهبری آن ذره اي شك ندارم، اما يك تجربه كوچك مديريتي به من مي گويد که مديريت سازماني در  حزب خوب نیست! اين به خاطر اين است كه شايد رهبری حزب درك درستي از سبك كار اين كميته ها و ابزارها ندارند. البته اصلا بحث اين نيست افراد را كنار بگذاری و فرد ديگري را آوردي همه چي درست مي شود، ابدا، بايد تحصيل كرد و ياد گرفت كه چطور و چگونه فعاليت كرد. حزب به مديراني نياز دارد تا به آن نظم ببخشند. وظيفه فعالين و كادرها را روشن و تعيين كند و هر چيزي را جاي خودش قرار دهد. منظور اين نيست كه براي ديگران تعيين تكليف شود كه چكار كنند، يا چوب بالاي سرشان بگيري كه تو بايد اين كار را بكني چون عضو حزبي. بحث اين است كه فرد چطور و چگونه وقتي را كه در اختيار حزب مي گذارد، به شكلي مفيد به پايان برساند. اولين كاري كه يك مدير مي كند، بررسي تواناييهاي افراد مجموعه تحت مديريتش است. با مشخص شدن اين تواناييها شما افراد مناسب براي ارتباط با شهرهاي داخل، ارتباطهاي بين المللي، برگزاركنندگان آكسيونهاي اعتراضي، مدير و مجري و حتي برخي عوامل پشت صحنه برنامه هاي تلويزيون و از همه مهمتر امور مالی و... را به بهترين شكل سازمان مي دهيد. چيزي كه در حزب ما به چشم نمي خورد همين مورد است. يعني تواناييهاي افراد يا معلوم نشده، يا در جاي خودش از ان استفاده نمي شود. ما فقط شاهد يك ديسيپلين خشك مبتني بر حضور دلبخواهي افراد هستيم.

 

ما حزبي هستيم كه داريم در دنياي بورژوازي عليه ان مبارزه مي كنيم. كادر ما دارد موقع برگشتن از سر كار پاي تي وي حاضر مي شود و برنامه مي بندد يا شب در زمان استراحت دارد فلان بيانيه و قطعنامه يا برنامه حزبي را سازمان مي دهد. اكثريت اعضاي حزب ما در "وقت آزاد" و  آن هم بعد از كار سنگين روزانه دارند فعاليت مي كنند و مسئله فعاليت سياسي تبديل شده به كار خارج از برنامه شان. من از واژه كار استفاده مي كنم چون در اين زمانه بايد به مبارزه سياسي همچون يك حرفه نگاه كرد. فعاليت اصلي خيلي از كادرها و اعضاي حزب معطوف به نيازهاي حزب نيست. اين مشكل كلي است كه چه در داخل و چه در خارج به چشم مي خورد. فعاليت خود به خودي و از روي احساس وظيفه صرف اعضا، متعلق به جنبش مبارزاتي ما نيست. اين سياست راستش بيشتر متعلق به سازمانهاي مردمي و به اصطلاح Ngo هاست نه يك حزب سياسي كمونيستي. براي همين است كه در پلنوم كميته مركزي مصطفي مي گويد تنها 10 درصد کادرهای بالقوه حزب امروز دارند فعاليت مي كنند.

 

حزب و مساله مالي

 

بدون شك يكي از بزرگترين چالشهاي پيش روي حزب، مشكلات مالي است. يك حزب سياسي با نفوذ اجتماعي حزب ما، بايد به فكر منابع مالي مناسب باشد. اخذ حق عضويت و اعلام كمپينهاي مالي راه حل برون رفت از اين مشكلات نيست. حزب به يك مكانيزم مالي فوري با بازده بالا نياز دارد. بخصوص در قبال وضعيت تشكيلات داخل كشور، نیاز به وجود يك صندوق مالي به شدت احساس مي شود. يك ركن اصلي داشتن يك حزب كمونيستي وسيع و اجتماعي، وجود كادرهاي كمونيستي است كه به صورت حرفه اي، مشغله اشان كار انقلابي است. براي رسيدن به اين مهم حزب بايد از پشتوانه مالي مناسب برخوردار باشد. تمام آن نقاط ضعفي را كه ياشار سهندي درباره تي وي اعلام كرده، همه ناشي از نبود يك پشتوانه مالي مناسب است كه باعث شده كيفيت كار اجرا در  تي وي قابل قبول نباشد. شما اگر مي خواهيد مجري وسط برنامه، خيلي ريلكس پشت بازويش را نخاراند، هي تپق نزند و يا دكوراسيون تي وي در حد قابل قبولي باشد، مدير تي وي سراغ مكانيزمهاي بهتر شدن كيفيت كار برود، بايد امكانات مالي لازم براي كار حرفه اي و تخصصيش را هم مهيا كنيد. اصلا انتظار زيادي از تلويزيون كانال جديد نيست و فكر نمي كنم كسي فعلا انتظار داشته باشد تا برنامه هايي در حد mtv يا بي بي سي پرايم پخش شود. هرچند باید به آن درجه از کیفیت کار هم برسیم ولی امروز کسی چنین توقعی ندارد. ولي همه دوست دارند كيفيت كار در یک حد قابل قبول و بهتری باشد. يعني مي تواند بهتر هم باشد فقط بايد بيشتر تلاش كرد. از فرد يا افرادي كه به محض خروج از سر كار روزانه، در استودیوی ظبط برنامه حاضر مي شوند، بايد انتظار همه نوع تپق هم داشت. دور از تصور نيست كه در چنين شرايطي افراد فقط به ساختن برنامه فكر مي كنند نه اينكه فلان مجسمه داخل دكور شكسته يا نه! يا كتابها را كمي مرتبتر بچينند.

 

من درباره مكانيزم مالي چيز خاصي به ذهنم نمي رسد و فقط مي خواهم روي ضرورتش تاكيد كنم. مي توان صندوق مالي تشكيل داد و پول جمع شده را در جايي سرمايه گذاري كرد، مي توان در داخل كشور حرفه هاي كوچك با بازدهي مناسب راه انداخت اينها مواردي است كه البته حزب بايد براي رسيدن به نتيجه دقيق و مطلوب و مورد قبول، تيم تحقيق و بررسي را تشكيل دهد تا امكانات و چگونگي دستيابي به يك مكانيزم مالي را، به صورت حرفه اي و تخصصي بررسي كنند. سال 87 تمام آن زماني است كه به نظر من حزب براي رفع اين نقص بايد ازش نهايت بهره را ببرد.

 

ختم كلام

 

مطالبي كه بالاتر اشاره كردم، همه جاي بحث زيادي دارند. من فقط سعي كردم بحث را كمي منسجم تر كنم. اگر كسي مي خواهد در اين باره بنويسد برود سراغ تم اصلي، به حاشيه نزند و ما را فقط در مقابل سر تيتر پاراگراف بحثش قرار ندهد. به قول مصطفي حزب ما امروز نيازش به يك پوست اندازي درست و حسابي است. از درون همين بحثها مي شود به يك حزب پر قدرت، با نظم و ديسيپلين بالا رسيد. اگر نگاه كنيد به زمان بلشويكها، لنين در جايي تاكييد دارد آن چه كه باعث شد بلشويكها بر قدرت باقي بمانند، انظباط شديد و آهنيني بوده كه باعث شده طبقه كارگر آنها را حمايت كنند. باعث شد تا قشرهاي روشنفكر با انها باشند. من فكر مي كنم حزب قبل از هر چيز بايد به اين نكته بسيار مهم برسد. نظم دهي به ارگانهاي حزبي، برنامه ريزي و تعيين وظايف كميته ها و نظارت دقيقتر بر آنها:

 

- به سرعت بايد در سبك كار كميته هاي مرتبط با داخل كشور، با توجه به نظرات كادرهاي داخل كشور تجديد نظر شود و از نو آنها را بازسازي كرد.

- بايد مركز مطالعاتي را تشكيل داد تا با كمك ان كادرهاي حزب (مخصوصا كادرهاي جوان) را با متون کلاسیک ماركسيستي و حزبي بيش از پيش آشنا كرد. اين مركز بايد اسناد مربوط به تجربيات مبارزات دورانهاي قبل مخصوصا انقلاب 57 را سريعا تهيه و تنظيم كند. اين اسناد در انتقال تجربيات گذشته ارزشي بسيار فراتر از فقط مطالعه متون ماركسيستي دارند.

- امكان حضور و دسترسي بيشتر كادرهاي حزب در داخل به جلسات داخلي حزبي بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد. ظبط و انتشار نوار جلسات براي كادرها مي تواند تا حدود زيادي مشكل كمبود امكانات و عدم حضور كادرهاي داخل كشور در جلسات داخلي حزب را رفع كند.

- تقويت هرچه بيشتر ارتباط با سازمانها و مراكز حقوق بشري، دفاع از حقوق زنان، كودكان و بخصوص اتحاديه هاي كارگري در ایران و در سطح جهان و نیز در سطح سازمان جوانان، ارتباط مداوم با گروهاي مشابه و بخصوص دانشگاهها بايد بيش از پيش مد نظر قرار گيرد.

- تعیین یک گروه برای تحقیق و بررسی تخصصی برای دست یابی حزب به یک مکانیزم مالی

- و...

 

اين روزها را به جرات مي توان دوراني استثنايي و شورانگيز در مبارزات مردم ايران دانست. دست آوردهاي جنبش انقلابي در سال 86 چنان خيره كننده بود كه به جرات بخش زيادي از اين دستاوردها را مي توان عين سوسياليسم خواند. قطعا امسال نيز شاهد تهاجم رژيم به جنبشهاي اجتماعي خواهيم بود اما رژيم امروز، در شرايطي بسيار شكننده تر از قبل حضور دارد. توان مقابله با اعتراضات اجتماعي و بخصوص اعتراضات كارگري و دانشجويي را تقريبا از دست داده يا دارد مي دهد. اگر وضعيت اقتصادي و فشارهاي بين المللي را هم به ان اضافه كنيد، چيزه زيادي از رژيم باقي نمي ماند. انچه كه بسیار مهم و حياتي است توجه ويژه ما به اين دوران سرنوشت ساز است. به نظر من نيازي نيست منتظر يك روز خاص باشيم تا مردم به دور ما حلقه بزنند. همين امروز اين اتفاق دارد مي افتد، فقط بايد درست از عهده سازماندهي و رهبري آن بر بياييم. بدون شك نسل جوانان كمونيستي كه امروز درست در نوك پيكان اعتراضات اجتماعي قرار دارند و از آزادي و برابري تمامش را مي خواهند بار اين مسئوليت سنگين را مي توانند به دوش بكشند و حزبي بسازند براي تمام فصول.


بازگشت به صفحه اول