بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

سیاست کمونیستی کارگری در قبال فیلم فتنه و پاسخ محمد فتاحی!

 

مهرنوش موسوی

mehr_musavi@yahoo.de

mehrnousch@aol.com

 

محمد فتاحی در نوشته ایی بر علیه حزب کمونیست کارگری، حزب ما را متهم به این کرده است که از فیلم فتنه دفاع نموده و به قول ایشان " تبدیل اینها در خارج کشور به سازمان مسلمانان سابق در دست سیاستهای امریکا و اسرائیل و کلیسا" میباشد.

ما در مقابل نقد مخالفین خود بر خلاف محمد فتاحی، خود را در مقابل جامعه و مردم مسئول میدانیم. پرت و پلا گویی، مستند و با استدلال حرف نزدن و تبلیغات ضد کمونیستی را به دیگران وامیگذاریم. شاید این مجرایی برای بازگشت دوباره به صحنه سیاستی باشد که در بدنیا آوردن نوزاد قدرت سیاسی در مرزهای عراق ناکام ماند، شکست خورد و امروز سردرگم است. ما ولی خط و سیاست روشنی داریم. جنگ سیاسی معینی را دنبال میکنیم. حزب کمونیست کارگری ایران برای تصرف قدرت سیاسی و سرنگون کردن نظام، برای سازمان دادن انقلاب سوسیالیستی مبارزه میکند. ما قطبنما گم نمی کنیم. لذا بگذارید محمد فتاحی دروغ بگوید، حزب کمونیست کارگری را متهم کند، ما به مردم قول میدهیم با ایشان مثل همه مخالفینمان عادلانه رفتار کنیم، ما بحث ایشان را روی نقطه قوتش نقد میکنیم، با ارائه استدلال و منطق نشان میدهیم چرا محمد فتاحی گرز دشمنی با ما و مردم ایران را برداشته است. سیاستی که در قبال فیلم فتنه و جدال بر سر آن پیشنهاد میکند چیست؟ لذا اول اجازه بدهید ببینیم ایشان چه میگوید:

 

1. محمد فتاحی میگوید که این جنگی است میان دو جبهه اسلام سیاسی و دول غربی. " جنس صلیبی جنگ علیه اسلام و همزمان دشمنی با مردم و تهدیدشان به آوارگی و خانه خرابی آن سیاستی است که این فیلم را مستقیما در جبهه جنگی آمریکا قرار میدهد. در دنیای واقعی اسلام سیاسی تنها مورد حمله کمونیست ها و مردم آزادیخواه نیست. آمریکا، اسراییل، راست در غرب و کلیسا نیز هرکدام از موضع منافع خود با اسلام سیاسی کشمکش دارند. "

 

2. محمد فتاحی ادعا میکند که در جریان جدال این دو جبهه، حزب کمونیست کارگری ملعبه دست دول غربی و پنتاگون میباشد و از فیلم فتنه حمایت کرده است. میگوید پراتیک سیاسی این حزب کلا در جهت سیاستهای یک قطب جنگ تروریستهاست. لذا به همین خاطر حزب کمونیست کارگری جناح چپ و میلیتانت ناسیونالیسم طرفدار غرب است. تزی که کورش مدرسی در لیست من درآوردیها و درافزوده های خود دارد.

 

3. محمد فتاحی میگوید در جریان جدال بر سر این فیلم، اسلام سیاسی قویتر شده است و این حکم قرار است به محمد فتاحی این امکان را بدهد که حرف اصلی خود را بزند. این حرف که:

" اگر مردم ایران امروزه شاهد تعرضات پشت سر هم رژیم اسلامی به دستاوردهای خود و کمترین سنگربندی در مقابل آنند، اساسا به دلیل وجود این افق امید به آمریکا و جنبش های ملی و قومی پشت آن در سالهای گذشته است. از همه این تجارب پر هزینه باید درس گرفت. این تنها راه به میدان آوردن یک جنبش قدرتمند برای زدن انقلابی حکومت اسلامی است."

 

جواب من در دفاع از سیاستها و استراتژی حزب کمونیست کارگری شامل این موارد است. قضاوتش با وجدان خواننده!

 

1. پاسخ ما به هر گونه تحلیل و ارزیابی از جدال بر سر فیلم فتنه و یا جدال تروریستی حاکم بر جهان معاصر میان اسلام سیاسی از یکسو با تروریسم دولتی آمریکا از سوی دیگر این است که این جدال دو قطبی نیست، سه قطبی است. ما به هر تحلیل و نتیجه گیری که در سیستم نظری و سیاسی خود مکان قطب سوم و به طریق اولی مرکز این قطب، یعنی جنبش سرنگونی نظام در ایران را مشخص نکند، آن را درز بگیرد، نفی کند، نادیده بگیرد و... یک نه محکم تحویل میدهیم. مقابله میکنیم. افشا میکنیم. سرنگونی نظام در ایران در نقطه عزیمت ما برای توضیح وضع موجود در جنگ تروریستها اصل است. محور است. هر کسی بخواهد به بهانه جنگ، یا صلح، سناریوی سیاه، فیلم فتنه! کاریکاتور محمد! باد، آب، خاک و هر بهانه دیگری جنبش سرنگونی نظام را در تحلیل و ارزیابی کنار بزند، یا مثل محمد فتاحی توی سر جنبش مردم ایران بزند با ما طرف است! ما در وسط این جنگ تروریستی دو قطبی، دنبال استراتژی خود برای به زیر کشیدن نظام اسلامی هستیم. شوخی نداریم با کسی وقتی رهبر ما اعلام کرده است پایان دادن به تروریسم کار ماست!

برای ما که استراتژی خود را سرنگونی نظام در ایران و تصرف قدرت سیاسی قرار داده ایم، به حساب آوردن این جنبش و این جنگ هم در دستگاه تحلیل، هم در نتیجه گیری سیاسی، هم در رهنمود و پراتیک اجتماعی یک امر غیر قابل گذشت، غیر قابل فراموشی و چشم پوشی و انکار کردن است. برای دشمنان ما هم همینطور است. فرقش این است که آنها با شامورتی بازی حرف اولشان را آخر میزنند، ما اعلام میکنیم که در مرکز استراتژی ما نمایندگی نه مردم به نظام و تصرف قدرت در راس این جنبش است!

مگر آمریکا روی جنبش سرنگونی کار نمیکند؟ مگر اسرائیل دغدغه جنبش مردم ایران را ندارد؟ مگر آپوزیسیون راست بوسیله بودجه 75 میلیون دلاری تلاش نمیکند سر این جنبش را زیر آب کند؟ به جایی هم نرسیده، سنگ روی یخ شده است! اگر جنبش سرنگونی نظام جایگاهی نداشت، رهبری حزب حکمتیست و دوائر و محافل دور و برش چپ و راست زمزمه نمیکردند که مردم شکست خورده اند، رژیم بحران آخر ندارد، برویم دنبال حفاظت از فروشگاهها. پس با این جنبش، دشمنان مردم و مخالفین ما کار دارند. ما هم داریم. آنها برای شکستش، ما هم برای پیروزی اش. برگردیم سر مکان جنبش سرنگونی در تحلیل جنگ تروریستها.

ببینید محمد فتاحی و رهبری حزب حکمتیست تا همین چندی پیش در قطعنامه مصوب کنگره اولشان که مورد تایید کنگره دوم نیز میباشد، از جهان "تک قطبی" نام میبردند، نقطه عزیمتشان این بود. از این تحلیل سیاسی شعار " انرژی هسته ایی حق مسلم ماست" به عنوان قطعنامه مصوب دفتر سیاسی بیرون جهید! بر مبنای این سیاست، دادن شعار مرگ بر جمهوری اسلامی در خارج کشور در صورت وقوع جنگ ممنوع اعلام شد. آدرس فاکت و اسناد این درافشانیهای سیاسی در مقالات 6 ماه اخیر من در نقد استراتژی کرایه ایی بحرانسازی سر مرز عراق هست. در نتیجه تعرض اگرسیو سیاسی و تئوریک به این استراتژی از سوی ما، دوستان عقب نشستند. اکنون محمد فتاحی در نوشته اخیر خود دم از جدال " دو جبهه" میزند! لابد برای صفوف خودشان این یک پیشروی است. جای شکرش باقی است. اما الان مشکل بزرگتری دارند. مشکل قطب سوم است. مشکل اینها تلاش برای ندیدن مردم و مبارزه علیه هر دو قطب است. مشکل این است که محمد فتاحی در نوشته اخیر خود، نه در نقطه عزیمتش، نه در تحلیلش، نه در نتیجه گیری سیاسی هیچ رجوعی به قطب سوم و مبارزه مردم ایران ندارد. رجوعی که بعد از کلی صحنه سازی در بحث میکند این است که اصلا تقصیر مردم ایران است که اسلام سیاسی قدر قدرت! شده است. دنیا و صحنه سیاست را برای ایشان دو قطب تروریستی شکل می دهند. فیلم فتنه ساخته میشود تا راسیسم را رواج بدهد. قطعنامه در سازمان ملل برده میشود تا به اسلامیها امتیاز بدهند. بیابان برهوت است. یکی میزند، آن دیگری هم قدر قدرت میشود، همین و بس!  جایگاه مبارزه برای پاینن کشیدن نظام اسلامی در این تحلیل کجاست؟ هیچ کجا! در نتیجه گیری همانگونه که گفتم و نقل قولش را در سطور بالا آوردم معلوم میشود که اصلا تقصیر مردم ایران است که اسلامیها "قدر قدرت" شده اند. به این برمیگردم. اما تا جایی که به نقطه عزیمت برمیگردد، من تکرار احکام مانیفست 11 سپتامبر حکمت را ضروری میدانم. همان احکامی که جناب محمد فتاحی و تیم رهبری کورش مدرسی آن را کهنه اعلام کردند تا به نتایج فعلی برسند. حکمت میگوید:

" جدال غرب با اسلام سياسى، با همه اهميتى که دارد، نيروى محرکه و موتور پيشبرنده تاريخ در اين جوامع نيست، برعکس، خود در متن اين تاريخ قرار ميگيرد و معنى ميشود. جدال بر سر تعيين نظم نوين جهانى بازيگران مهم ترى دارد. طبقات اجتماعى و جنبشهاى سياسى آنها چه در غرب و چه در خاورميانه، بر سر آينده سياسى و اقتصادى و فرهنگى جهان صفبندى کرده اند. اين جنبشها هستند که مستقل از خواست سران و سياستمداران غربى و زعماى اسلام سياسى، جهت نهايى اين روندها را تعيين خواهند کرد

بطور مشخص، تا آنجا که به خاورميانه مربوط ميشود، حتى اگر غرب خواهان عقب نشينى جزئى اسلام سياسى و تعريف مبانى يک همزيستى جديد با آن باشد، جنبشهاى سوسياليستى و آزاديخواهانه و سکولاريستى در منطقه در اين شرايط جديد مستقل از طرحهاى غرب به جلوى صحنه ميايند. براى مثال بنظر من اسلام سياسى در ايران سرنگون ميشود، نه از آن رو که غرب در اين رويارويى اخير چنين تمايل يا جهتى دارد، بلکه از آنجا که در متن و به موازات اين کشمکش جديد مردم ايران و در راس آنها کمونيسم کارگرى حکومت اسلامى را بزير ميشکند. شکست جمهورى اسلامى بزگترين ضربه بر پيکر اسلام سياسى خواهد بود. اگر حل مساله فلسطين شرط از بين رفتن زمينه هاى سياسى و فکرى و فرهنگى رشد اسلام سياسی در خاورميانه و در سطح جهانى است، شکست جمهورى اسلامى شرط در هم کوبيده شدن آن بعنوان يک جنبش مدعى قدرت در خاورميانه است. بدون جمهورى اسلامى ايران، اسلام سياسى در مقياس خاورميانه به يک جريان اپوزيسيون بى افق و بى آينده تبديل ميشود. "

 

ممکن است خواننده سئوال کند که رابطه جنبش سرنگونی نظام و محوریت آن برای ما در تحلیل جنگ دو قطبی تروریستی و همین جدال معین بر سر فیلم فتنه چیست؟

رابطه اش همانی است که حکمت در مانیفست 11 سپتامبر تاکید میکند. ببینید ما کمونیستهای کارگری در یک کشور معینی هستیم که دست برقضا حکومت آن یک طرف این جنگ تروریستی است. در این کشور درست در وسط جدال آمریکا و دول غربی با تروریسم اسلامی، ما یک راه حل سیاسی و اجتماعی داریم. روی زمین، نه فقط در دستگاه تحلیلی، بل در کوچه و خیابان این مملکت یک راه حل سیاسی وجود دارد. اسم این راه حل، جنبش سرنگونی نظام است. اگر کمونیست هلندی بخواهد به مقدرات این جدال تروریستی برخورد کند، موقعیتش با ما فرق میکند. اگر کمونیست آلمانی بخواهد به این جنگ تروریستی برخورد کند با ما موقعیتش فرق میکند. ما نماینده نه مردمی هستیم که پایشان را وسط گذاشته اند. در مملکت ما پایان دادن به بساط این تروریسم یک نیروی اجتماعی پر قدرت و مهم را به صحنه کشانده است. نمی توانیم در کافه های پاریس بنشینیم و طوری حرف بزنیم که گویا تحلیل و تفسیر مقدرات اسلام سیاسی به مردم ایران مربوط نیست. کمونیستهای هیچ کشوری هر دقیقه که اراده کنند نمی توانند دست به قدرت ببرند. برای ما اما مسئله این است که مسئله قدرت سیاسی در مملکت باز شده است. حزبی هستیم که یک نقشه معینی داریم. قدرت را بزنیم، بگیریم و در راس مبارزه مردم به حیات تروریسم اسلامی خاتمه بدهیم. تازه به باور من امروزه روز حتی کمونیست هلندی هم در تبیین استراتژی خودش باید به نیروهایش بگوید به حزب کمونیست کارگری اگر کمک کنیم زودتر این جدال را چاره سر میکند! به مردم ایران و حزب کمونیست کارگری کمک کنیم در نقطه ضعیف حلقه این جنگ، جایی که دستشان میرسد، کمونیستهای کارگری توانش را دارند جنگ را ببرند. ایران را به پایگاه مقابله با دین، پایگاه مقابله با راسیسم و فاشیسم، مهد آزادی بیان و... تبدیل کنیم. کاری که کمونیستهای 70 سال پیش در مودت با طبقه کارگر روسیه کردند. ببینید الان اگر به جای ایران، در کشور آمریکا یک جنبش سرنگونی حی و حاضر وجود داشت و یک حزب کمونیستی- کارگری از جنس ما، باید نشست پلنوم کمیته مرکزی حزب ما میرفت و پیام میداد و میگفت مردم آمریکا ما از شما حمایت میکنیم بوش را بیندازید، حزب کمونیست کارگری آمریکا قدرت را تصرف کند و به این بختک تروریستی خاتمه بدهد. حال که در ایران این جنبش وجود دارد، باید مقدراتش را در تحلیل چند و چون مقابله این دو قطب دریافت و به مردم ایران و حزب کمونیست کارگری در این جنگ پیوست. باید جنبش سرنگونی نظام و حزب کمونیست کارگری را جلو این بربریت گذاشت. اگر نگذارید، آنوقت امثال آقای ویلدرز با فیلم فتنه راه حلش را جلو مردم میگذارد. برای همین ما در تحلیل هر رویدادی نگاه میکنیم ببینیم این رویداد چه تاثیری روی جنگ ما دارد. آیا دشمن ما را تقویت میکند؟ تضعیف میکند؟ آیا نمایش فیلم فتنه به ضرر همبستگی مردم دنیا با مردم ایران و جنبش سوسیالیستی و سکولاریستی ما و مردم در منطقه تمام میشود؟ نگاه ما به آنجاست. لذا برای ما این جدال تروریستی رقابت قدرت سه طرف دارد که یک طرف آن در زمین خودش مصاف مرگ و زندگی دارد. حلقه ضعیف این جدال هم همین طرف است. برای همین طرف آمریکایی و اسرائیلی در تمام مومنتومهای جنگی که با وی دارند یک پایه محاسبه شان مردم ایران و جنبششان میباشد. اینها میدانند که سینه مردم مملکت انبار باروت است. میدانند اورانیوم غنی شده در واقع این سینه های پر از خشم است. اگر دغدغه شان این نبود، برایشان کاری نداشت با بمب و یا با انقلاب مخملی مرخصش کنند. یک نیرو، فقط یک نیرو محاسباتشان را به هم ریخته، نتوانسته اند نقشه عراق و افغانستان را برایش بکشند و آن هم نیروی مردم ایران و موتور محرک مبارزه آنها یعنی حزب کمونیست کارگری است! این را من نمیگویم، بروید حرف استراتژیستهایشان را گوش کنید. تمام هم و غم آمریکا این است که چه جوری این رژیم را به تمکین وادار کند، چه جوری تغییرش بدهد به نحوی که خطر چپ و سرنگونی، ماشین دولتی را از چنگشان بیرون نیاورد. ایران را کمونیستها نگیرند!  باید این جدال را از این زاویه دید وگرنه در میان این دو قطب هضمتان میکنند، ذوبتان میکنند. معیار اینکه کسی ذوب اسلام سیاسی از یکسو و یا پنتاگون و اسرائیل و غیره نشود در حرافی و فحاشی به مردم ایران، جنبش سرنگونی و حزب کمونیست کارگری نیست، درست بر عکس است، در بهترین حالتی که دوستان انشا بنویسند و لیست قدر قدرتی رژیم اسلامی را رو کنند، یا در باره نقشه های آمریکا درافشانی کنند، آنهم بعد از اینکه ما خودمان نگذاشتیم در عراق با سر به طرف تورهایشان شیرجه بروند، بدون ارائه بدیل جنبش سرنگونی نظام، بدون طرح بدیل قطب سوم و بشریت متمدن دنیا، به حاشیه رفتن و جنبش شکست خوردگان و وارفتگان سیاسی را باد زدن است. مردم میپرسند اوکی هر دو قطب بد است! چه کار باید کرد؟ جوابی که محمد فتاحی میدهد عمق سیاستهای شکست طلبانه و وامانده آنها را افشا میکند. واقعیت این است که از دو حال خارج نیست. یا اگر خیلی حزب با وجدان ولی سر درگمی باشید نیروهای خود را در خیابانهای آمستردام در مقابله با راسیسم خسته میکنید! یا در مقابل در سازمان ملل با شعار زنده باد آزادی بیان سرگرم میشوید. این در حالی است که خود این راسیسم برای اعتبار پیدا کردن دارد خود را به آن جنگ اصلی وصل میکند. جنبش آزادی بیان آقای ویلدرز هم دارد به اعتبار نقد اسلام مطاعش را میفروشد! اینها هر دو محملند. باید کوبیدشان، اما جنگ بر سر اینها نیست. به این برمیگردم. خب سئوال این است که چرا محمد فتاحی اصلا حرفی از قطب سوم نمیزند؟ آیا اتفاقی است که در رویکرد به فیلم فتنه هم به یاد ایشان می افتد که مردم ایران مقصرند؟ اختلاف بر سر چیست؟ آیا اختلاف بر سر ندیدن تلاشهای دست راستی در غرب است یا ندیدن جنبش سرنگونی نظام و فاتحه خواندن برای آن؟ سر قدر قدرتی اسلام سیاسی و امتیازاتی که گرفته است یا بر سر اینکه محمد فتاحی ادعا میکند مردم ایران کمترین سنگر بندی را در مقابل نظام کرده اند؟ به باور من اساس اختلافات ما بر سر جنبش سرنگونی نظام و نه مردم است! جنگ بر سر نه مردم است! جنگ بر سر قطب سوم است که قلبش در سمت چپ در ایران میزند! بیهوده نیست که این در تحلیل ایشان وارد نمیشود. واردش نمیکنند تا در نتیجه گیری سیاسی، زدنش راحتتر باشد!

 

2. رهبری حزب حکمتیست مدتهاست با مردم و جنبششان مسئله دارد. بدجوری در این باره گیر کرده است. مانده در استراتژی خود با مردم و جنبش سرنگونی نظام چه بکند! جنگ را گزینه اصلی میبیند فورا راهی پیدا میکند بگوید مردم نباید نظام را پایین بکشند، باید رفت سراغ مواد غذایی در فروشگاهها! مگر نه اینکه مردم در شرایط جنگی بلانسبت " خرتر" میشوند! جنگ را گزینه اصلی نمی بیند، معتقد است جنبش سرنگونی نظام شکست خورده، چرا که مردم چشمشان به آمریکا بود! لذا باید رفت جنبش دیگری بدون حضور مردم سر مرزهای عراق و با بند و بست با قوم و خویشهای ملا بختیار و مسعود بارزانی و طالبانی ایجاد کرد! حال که مردم عرضه اش! را ندارند، گرفت و معتادین و قاچاقچیان مواد و... را تنبیه و مجازات کرد! اگر این هم نشد، باید رفت خلاصه هر جوری شده، علیه مردم، جنبش پیدا کرد و آلترناتیو جنبش سرنگونی کرد! یک جنبش کارگریی، جوانانی، برابری طلبی، خلاصه یک چیزی دیگر! هر چه من درآوردیتر بهتر! فرموله کردنش با کورش مدرسی! اصل بر این است که جنبش حی و حاضر مردم ایران برای سرنگون کردن نظام نفی بشود! این جنبش مانع بند و بست خیلیهاست! خار چشم خیلی از دکترینهای کرایه ایی است! مگر نمی بینیم؟! این اساس اختلاف است. اختلاف بر سر قطب سوم است! بر سر مردم است! بر سر جنبش مردم برای سرنگونی نظام در همه معادلات کشوری و بین المللی است!

دغدغه ما بر عکس است. نقشه ایی است که برای سرنگونی نظام و رهبری نه مردم داریم. بحث و تحلیل ما متوجه رابطه حزب با قدرت سیاسی و جامعه در مقیاس بین المللی است. هزار نقد مشعشع اگر نتواند جایگاه جنگی را که ما و مردم ایران برای پایان دادن به کار تروریسم بوسیله به زیر کشیدن نظام داریم روشن کند، مفت نمی ارزد. بدرد محمد فتاحی میخورد! حزب سیاسی جنگجو، کمونیستی و کارگری باید از مجرای هر حرکت و نقد و بررسی مقدرات رهبری خودش برای پایین کشیدن نظام و پایان دادن به تروریسم را روشن کند. اینگونه نیست که ما صرفا برای حزب خودمان مسئله حزب و قدرت سیاسی را میبینیم، ما در نقد مخالفین و دشمنان خود هم به رابطه آنها با مسئله جدال بر سر قدرت دقیق میشویم. ما میگوییم این فقط دو طرف جنگ نیستند که بر سر قدرت جنگ دارند، ما هم با تروریسم اسلامی بر سر قدرت جنگ داریم.

به همین خاطر هم جدال بر سر فیلم فتنه و وارد شدن دو قطب تروریستی را ما از همین مجرا نگاه میکنیم. راسیسم مستتر در فیلم فتنه اساس نقد ما به این تحرک سیاسی نیست. ما در مانیفست 11 سپتامبر هم اعلام کردیم راسیسم، آن صورتبندی ایدئولوژیکی پایداری نیست که ناظر بر پروپاگاند جنگی این دو قطب باشد. راسیسم خود یک نتیجه تبعی یک جنگ مهمتر و تعیین کننده تر است. مسئله این است که حکومت اسلامی توسط هر دو طرف بدر برده میشوند، مسئله این است که بواسطه محمل راسیستی، سنگر مبارزه قوی جهان متمدن بوسیله مردم ایران و جنبش کمونیستی کارگری مخدوش جلوه داده میشود. بند و بست دول غربی با اسلام سیاسی توجیه و شرایط برای امتیاز گرفتن آنها هموارتر میشود. این اساس برخورد ماست. آیا این بدین معنی است که به امر لغو آزادی بیان نمی پردازیم؟ هرگز! ما نگاهمان هم امروز و هم در فردایی نزدیک به اینجاست که با درهم کوبیدن رژیم اسلامی ایران را به پایگاه مقابله با دین، پایگاه روشنگری عصر حاضر بدل کنیم! معلوم است که علیه قطعنامه سازمان ملل در باره ممنوعیت اهانت به دین می ایستیم!

آیا این بدین معنی است که علیه راسیسم و اروپا محوری عروج این جریانات حاشیه ایی بی تفاوتیم؟ هرگز! می ایستیم، نقد میکنیم، پسشان میزنیم. اما در همه دقایق این جنگ، به صفوف جنگجویان ارتش خودمان، مردم ایران و افکار عمومی مردم دنیا میگوییم یادتان نرود جنگ اصلی ما برای پایان دادن به کار تروریسم، به زیر کشیدن آن قطبی است که ما در آن مملکت قدرت داریم، مردم را در خیابان داریم! ما نمی توانیم نیروی ارتش خود را از جبهه ها بکشانیم در کوچه پس کوچه های برلین و امستردام به جنگ با راسیسم مشغول کنیم! نمی توانیم بکشانیم جلو درب سازمان ملل، قطعنامه پاکستان در باب اهانت به دین را به وسیله آکسیون سکه یک پول کنیم، جواب پاکستان و سازمان ملل در باره آزادی بیان را علاوه بر تاکیدات امروزمان، علاوه بر موضعگیری صریح امروزمان، در تهران و شیراز و سنندج میدهیم. اولین دقایقی که جماران را تصرف کنیم، صدا و سیما را بگیریم به زبان انگلیسی به تمام انقلابیون، اته ایستها، کمونیستها، روشنفکران و ... پیام میدهیم که حکومت کارگری ایران درهای خود را برای اشاعه علم، نقد، آزادی بیان و ... بر روی مردم دنیا باز کرده است. هم از حکومت کارگری که سنگر خودتان هست حمایت کنید، هم از این پایگاه استفاده کنید! جواب قطعنامه پاکستان و حقوق بشر را هم بواسطه این جنگ میدهیم. اعلام میکنیم که ما اصلا میخواهیم برای آزادی نقد دین، خلاصی از شر دین حکومت را در این مملکت بیندازیم! کجای کارند این دولتها؟!

محمد فتاحی راسیسم را بهانه میکند، دم از نقد پنتاگونی اسلام میزند، حزب کمونیست کارگری را دشنام باران میکند، تا دست آخر همان استراتژی را در لابلای حرفهای خود مطرح کند که پایه اصلی سیاست بحرانسازی مسلح سر مرزهای عراق بود، پایه اصلی دفاع از حسن نصرالله بود، پایه سیاه کردن سناریوی مبارزه مردم در ذهن نیروهای حزبشان بود. حرف حساب محمد فتاحی همانی است که 6 ماه پیش زد. محمد فتاحی گفت که متاسف است که 8 سال فعال جنبش سرنگونی نظام بوده است! امروز از این توبه، تئوری ساخته است. رو به مردم میگوید که مردم دنبال سیاست آمریکا و جنبشهای قومی به راه افتادند و لذا باعث شکست جنبش سرنگونی و در نتیجه قدر قدرتی اسلام سیاسی شدند!

جالب اینجاست که کسی مردم ایران را به داشتن اوهام "قومی" متهم میکند که همین چند ماه پیش استراتژی سیاسی حزبش را روی مدل قومی بحرانسازی در مرز عراق با کمک ملا بختیار و طالبانی بنا کرده بود!

اما این یک بیماری عجیب مالیخولیایی در این جریان و محافل پیرامون آن است. ببینید کارگر سنندجی را شلاق میزنند، خود کارگری که شلاق خورده میرود مصاحبه میکند و اعلام جنگ میکند! کورش مدرسی میگوید کارگر را شلاق زدند چون نفتیها دستشان به کلاهشان بوده و مردم هم جنبششان شکست خورده است! ایرج فرزاد هم همین را گفت. ایشان نوشت که علت شلاق خوردن کارگر، فقدان جنبش کمونیستی و کارگری و عروج کمونیسم دانش آموزی است! مجید حسینی اصلا به روی مبارکش نمی آورد که در قلب دمکراسی در سوئد، حاضر نیست نه به حزبی بپیوندد، نه حزبی بسازد، با تکبر نوشت که کارگر سنندجی شلاق میخورد چون حزب کارگری ندارد! حمه سور هم همین را گفت!

یک اوضاعی شده است که اگر امروز در گوتنبرگ سونامی بیاید، یک عده راه می افتند و حتی به جای نجات خودشان، فریاد میزنند که تقصیر مردم ایران است، تقصیر پوپولیست بودن حزب کمونیست کارگری است که سونامی آمد. اگر باور ندارید به سایت کورش مدرسی، ایرج فرزاد و علی جوادی سری بزنید. علی جوادی میگوید جنبشی که چند سال است میخواهد سرنگون کند و نکرده جنبش نیست! ایرج فرزاد از دست مهاجرت فاطمه حقیقت جو به آمریکا ناراحت است میگوید کمونیسم کارگری شکست خورد! محمد فتاحی امروز از لابیرینت فیلم فتنه به این نتیجه میرسد که اصلا علت ارائه قطعنامه سازمان ملل در باب ممنوعیت نقد دین این است که مردم ایران مقصرند! چشمشان به آمریکا بوده است! دچار وهم ناسیونالیستی شدند.

اینها حزب الله لبنان را تماشا میکنند، گند و کثافت از سر و روی حسن نصرالله میبارد، اما مقهور قدر قدرتی آن میشوند. چپ را در عوض میکوبند! به شلاق زدن کارگر نگاه میکنند، یکی شلاقش را میزند، اینها ایستاده اند، محو قدر قدرتی شلاق بدست میشوند، نقش تکمیلی آن را ایفا میکنند، میگویند بخور، مگر نه اینکه شکست خوردی! قطعنامه سازمان ملل را میبینند، یقه مردم ایران را میگیرند، مردمی که همین 6 مارس نماینده کارگر ترانسپورت هلندی در پشتیبانی از مبارزه آنها اعلام کرد، اگر حکومت ایران اسانلو را آزاد کرد که هیچ، اگر نکرد، هزینه میکنیم تا تهران نمی ایستیم، جایزه سال را در زندان اوین به ایشان میدهیم، بگذار ما را هم دستگیر کنند! برود فتاحی در سایتهای هلندی این خبر را بخواند! اگر این فعال کارگری هم به پوپولیست بودن متهم نشود! دانشجوی سوسیالیست را میگیرند، میزنند، اینها یاد این می افتند که تقصیر مردم ایران است که دچار وهم ناسیونالیستی شده اند! و این حرف را کسی میزند که سیاه روی سفید نوشت باید رفت با نماینده عقب مانده ترین و وحشیترین ناسیونالیست و قوم پرست عراق ساخت و معامله کرد!

محمد فتاحی میگوید که شاهد کمترین سنگر بندی مردم ایران در مقابل یورش حکومت اسلامی در سالهای اخیر است! من از ایشان میپرسم پس شما چرا نگرانی؟ اگر مردم آل ردی مقاومتی نمی کنند، شکست خورده اند، فیلم فتنه هم اصلا در باب شکست آنها ساخته شده است و... چرا پس حزب شما دست بردار نیست؟ چرا مدام باید " اثبات" کنید که مردم مقاومت نمی کنند، سنگر بندی نمی کنند، شکست خورده و در اوهامند؟ این حزب است شما درست کرده اید؟ حزبی که شبانه روزی بلندگوی اعلام قدرقدرتی نظام و دشمنان مردم است. حزبی که هر اتفاقی در جهان بیفتد وظیفه اش این است چند و چون پیروزی دشمنان مردم را آن هم به دروغ، به ریا، جلو کارگر بگذارد! به ازاء هر یک جمله ایی که در وصف قدرقدرتی دشمن مینویسید، چند صفحه مردم را شلاق میزنید؟ بیخود نیست که افراد تازه آپوزیسیون این حزب که میشوند میروند در خانه هایشان پنهان میشوند تا تئوری و تز بیاورند که اصلا کمونیست کارگری اصیل همان است که نه حزب درست میکند، نه میجنگد، نه امیدی دارد! نه وجدانی!

معلوم است که این چپ باید بیشترین دشمنی را نثار حزب کمونیست کارگری و مردم ایران بکند. باور کنید چپ پوپولیست سال 57 شرف داشت به این نوع کمونیسم بی عار شکست خورده مقهور دشمن! آنقدر انقلابی بود که برای پایین کشیدن شاه به خیابان برود، این چپ شکست طلب مستاصل امروز به مردمی که در آریاشهر به خیابان آمدند، به دانشجویی که در 209 اوین مقاومت میکند میگویند دست بردار، شکست خوردی! فایده ندارد!

موضع گیری محمد فتاحی در قبال مردم ایران را بگذارید کنار نتایج سیاسی فیلم فتنه! مگر غیر از این است که آقای ویلدرز هم میخواهد روی سنگر اصلی مبارزه علیه اسلام سیاسی توسط مردم خط بطلان بکشد؟

من ترجیح میدهم عضو گروه با وجدان سیاسی در دانشگاه فرانکفورت بشوم که برای محکومیت قطعنامه حقوق بشر در باب ممنوعیت نقد دین کمپینی برپا میکند، فریادی میزند، اعلامیه ایی میدهد، تکانی میخورد تا همشهری حزب سیاسی باشم که رهبری آن تنها کار شدنی جهان را شکست مردم ایران برای پایین کشیدن نظام و قدرقدرتی اسلام سیاسی میداند!

اگر اختلافی هست اینجاست! محمد فتاحی هر دروغی میخواهد میتواند در باره موضع گیری حزب کمونیست کارگری در باره فیلم فتنه چاپ کند. اما ما حرف محمد فتاحی را که سیاه روی سفید نوشته است جلو هر انسان با وجدانی میگذاریم. ما میپرسیم بالاخره میشود دست برد و این جدال " دو قطبی" را یکسره کرد یا نه! باید رفت سراغ حسن نصرالله! اگر میشود آنوقت شما چاره ایی به جز این ندارید که به جنبشی که میخواهد تروریسم اسلامی را به زیر بکشد کمک کنید! ایشان میگوید نه! کدام جنبش! این جنبش شکست خورده و دچار وهم قومی است! خب اینجا سئوال این است اگر حزب سیاسی هستید پس کجا و به وسیله کدام جنبش میخواهید قدرت را بگیرید؟ اصلا آلترناتیو سیاسیتان در مقابل این جنگ تروریستی کدام است؟ محمد فتاحی میگوید باید رفت جنبش دیگری راه انداخت!

پاسخ همان است که 6 ماه پیش دهان این استراتژی را آسفالت کرد! جنبش راه انداختن از بالا فقط کار آمریکاست! جنبش را از بالا راه نمی اندازند ولی قدرت را میشود از بالا با بند و بست گرفت! کمونیست که نمیتواند جنبش از جیب خودش در بیاورد و راه بیندازد. کمونیست کارگری باید برود اگر راست میگوید خودش را به آن جنبشی که فی الحال در خیابان هست وصل کند. اما مشکل دقیقا اینجاست! با این جنبش نمیشود بند و بست کرد! با این جنبش نمیشود بحرانسازی کرد و جلال طالبانی شد. محمد فتاحی اگر جرئت دارد این مقاله را به پایان ببرد و برای کنگره سوم تمرین جنبش راه انداختن مجدد از بالا نکند. محمد فتاحی و رهبری حزب حکمتیست هیچ جنبشی نمیتوانند راه بیندازند. تنها کاری که توانسته اند انجام دهند این است که یک مدار دشمنی با سرنگونی نظام و جنبش نه مردم درست کرده اند که به یک شبکه از حال رفته، پاسیف، شکست طلب و ضد تحزب و تشکل کمونیستی شکل داده اند. شبکه ایی که حتی حال این را ندارد خودش را جمع کند، چه رسد به ارائه آلترناتیو و دخالتگری سیاسی در جدال تروریستی جهان موجود!

بهتر است در بی حالی خود این یک کار پر دردسر را هم نکرده، مدام علیه حال و هوای مردم و دخالتگری فعال و انقلابی و سوسیالیستی حزب کمونیست کارگری ننویسند! بروند به تاریخ بپیوندند!


بازگشت به صفحه اول