بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

سنگر آزادی بیان، راسیسم و بی افقی غرب در جنگ تروریستها!

 

مهرنوش موسوی

mehr_musavi@yahoo.de

mehrnousch@aol.com

 

 

فیلم فتنه اولین "آکسیون" دست راستیترین جریانات درون بورژوازی غرب نیست که به نظر میرسد دارند علیه سیاستهای حاکم بر دول طبقه خودشان عصیان میکنند. در یکی دو سال اخیر خواه با کاریکاتور یا تئاتر، با فیلم و یا کتاب، یک بخشی از بورژوازی غرب تلاش کرده است در حاشیه سیاست اصلی حاکم بر دولتهای خود، یک جریان سیاسی معین، یک نقد دیگری را از زاویه به غایت راسیستی نسبت به اسلام در تقابل با نقد چپ و سکولاریستی رواج بدهد. تلاش کرده است اثبات کند که سیاست امتیاز دادن و مماشات در جنگ تروریستها جوابگو نیست. میبایست دنبال راه حلهای "کاراتر" بود. سر نخ این تلاش عمدتا در مطبوعات و در الیت اپوزیسیون دست راستی در احزاب رسمی کشورهای اروپایی است. حامیانی در دولت اسرائیل و آمریکا و خود دولتمردان کشورهای دانمارک، آلمان، انگلیس، هلند و... دارد. حمایت آنها در هیئت حاکمه آمریکا  اسرائیل، شکاف میان آنها را با سیاست اتحادیه اروپا تعمیق میکند.  سئوال اما این است که هدف سیاسی این جریان چیست؟ رابطه اش با سیاست اصلی حاکم بر دول اروپایی کدام است، جایگاه و مکانش در جنگ تروریستها چیست و این اعتراض چه ارتباطی به اعتراض اصیل سکولاریستی و چپ در نقد اسلام و تروریسم اسلامی دارد؟ بویژه برای ما بازشناخت اهداف سیاسی این ترند در جنگی که برای تصرف قدرت در ایران داریم مهم است. ما روی حمایت افکار عمومی مردم شریف غرب از مبارزه خود و مردم ایران برای درهم کوبیدن رژیم اسلامی و به زیر کشیدنش حساب میکنیم، ما روی حمایت مردم در کوبیدن اسلام سیاسی در خود اروپا و تضعیف آن حساب میکنیم، بیش از یک دهه هست که روی این حمایت کار میکنیم!

لذا نظر به جنگی که در ایران علیه نظام داریم و تاثیری که جدال دو قطب تروریستی بر سرنوشت جنگ ما دارد به این وقایع با حساسیت نگاه و آن را بررسی میکنیم.

 

پیام فیلم فتنه چیست؟

 

فیلم 15 دقیقه ایی فتنه بوسیله شخصی ساخته شده که خود به طرفداری از دولت اسرائیل که یک دولت تماما مذهبی است شهرت دارد. آقای ویلدرز عضو یکی از احزاب پارلمانی هلند میباشد. در این فیلم خیرت ویلدرز تلاش کرده است ضمن نشان دادن جنایات اسلامیها که در قرآن نیز تحت پوشش جهاد و ... فراخوان داده شده است یک نتیجه گیری سیاسی مهم بکند. تمام هدف آقای ویلدرز همین نتیجه گیری سیاسی آخر این فیلم است. این نتیجه گیری شامل دو هدف تکمیلی است. این اهداف ضمنا جزو کمپین انتخاباتی ایشان نیز بوده است.

اول اینکه منشاء این خشونت نه در حکومتهای اسلامی و جنبشهای سیاسی تروریستی، حتی نه در حمایت دول غربی و زد و بندشان با آنها، بل به گردن مردمی است که به زور دارند به خاطر محل تولدشان و حتی انتسابشان به اسلام همگی خشن و جانی قلمداد میشوند. اصلا خود این حکومتها و جنبشهای تروریستی نمایندگان مردم محسوب میشوند. با این تز مهم دست راستی، آقای ویلدرز شعار میدهد که لذا باید "مسلمانان" را از هلند بیرون کرد تا همه چیز امن و امان بشود! اروپا بهشت بشود! ایشان مثل همپالگیهایش در دولت هلند دارد با صدای رسا اعلام میکند که هیچ مشکلی با همان سر بریدنها، شلاقها، اعدامها و غیره به شرط اینکه در اروپا انجام نشود ندارد! لابد فرهنگ مردم خودشان است! مگر نه اینکه احمدی نژاد همانقدر مسلمان است که پسر نوجوان آن خانواده پناهنده الجزایری؟ به این وسیله حکومتها و جریانات اسلامی به راحتی در برده میشوند. همان کاری که دولت هلند و سایر دول غربی رسما مشغول آن هستند! این نقطه اشتراک این جریان با سیاست رسمی حاکم است. در عین حال نقش ابزاری و دو فاکتو خود را در محدود کردن دامنه امتیاز به اسلام سیاسی نگاه میدارد. دولت هلند و دول غربی همیشه میتوانند ادعا کنند که سازش زیادی با اسلام سیاسی، عصیان "مردم اروپا" را به همراه خواهد داشت. میتوانند این جریان را نشان اسلامیها در پای میز مذاکره در عراق بدهند و لیمیت بند و بست را بالا و پایین ببرند.  

دوم اینکه آقای ویلدرز دارد به مردم هلند میگوید دولت شما میخواهد شما به اسلام احترام بگذارید اما احترام اسلام به شما همین ترور و خشونت است. این یعنی اینکه ایشان آپوزیسیون دولت هلند در زد و بند با " مسلمانان" است. این یعنی اینکه جریانی در حاشیه احزاب رسمی بورژوازی غرب دارد بدین وسیله صدایش را علیه بی افقی دولت خود و ناکارا بودن سیاست تسامح و تساهل با تروریسم اسلامی بلند میکند از یک زاویه دست راستی، به غایت هار و ناسیونالیستی و اروپا محور! 

به اعتقاد من اما در عمل این جریان راسیستی نقد اسلام، خود مکمل و مابه ازاء استیصال و بی افقی، عقب نشینی و امتیاز دادن به اسلام سیاسی در جریان جنگ این دو قطب تروریستی است. شکل گرفتن این نقد دست راستی اسلام در یکی دو سال اخیر بویژه تحت تاثیر روندهای پایه ایی تری در جنگ تروریستهاست. واقعیت این است که سیاست سازش و امتیاز دادن به اسلامیها، گفتگوی تمدنها و تزهای هانتینگتونی، دکترین خاورمیانه بزرگ و.. یکجا شکست خورده است. راه به جایی نبرده است. غرب نتوانست اسلام سیاسی را مهار و کنترل کند و جنگ قدرت را ببرد. این حوصله یک بخشی از سیاستمداران خودشان را به سر برده است. دارند دو پدیده همزمان را مشاهده میکنند. اول اینکه نتیجه این مماشات رشد اسلام سیاسی در حاشیه شهرهای اروپاست. دوم اینکه به موازات رشد اسلام سیاسی، افکار عمومی غرب هم از اسلام سیاسی و هم از دولتهای حامی اینها رویگردان شده اند. دو جنبش سیاسی معین در حال رشد و گسترش هستند. یکی از آنها در چند سال اخیر دارد افکار عمومی مردم در غرب را تحت الشعاع قرار میدهد و آن هم به اعتقاد من نقد اصیل چپ و سکولاریستی است. با وجودی که این چپ متشکل و متحزب نیست. این را خودشان میگویند. اشپیگل آلمانی میگوید مارکسیسم دوباره در نقد دین مد شده است. اشپیگل دارد میگوید مارکسیستها برگشته اند. همین مجله ایی که چند سال پیش مرگ کمونیسم را با نشان دادن تصویر واژگون کردن مجسمه لنین در قرقیزستان نوید داد، امروز چند شماره خود را به بررسی بازگشت کمونیستها اختصاص داده است. این صدای آلمان هست که به مناسبت 125 سالگرد مرگ مارکس از وی به عنوان شخصیت مطرح هزاره جدید نام میبرد. هنوز خواندنیترین کتابها را مانیفست و کاپیتال معرفی میکند. آن هم در مملکتی که روی مطرح بودن هیتلر بسیار بیشتر از مارکس کار شده است! و بیهوده نیست که دولت سوئد تلاش میکند با برگزاری نمایشگاه اخیر در استکهلم رسما کمونیسم را بکوبد. از راسیستها رفع نگرانی کند. با قرار دادن کمونیستها کنار فاشیستها با جریان درونی هار درون طبقه خود پلمیک کند!  اگر نگران نبودند، در بوق کردن دمکراسی بازار کفایتشان را میکرد.

هر دو این دلایل علت عروج نقد راسیستی از اسلام در حاشیه سیاست اصلی حاکم در اروپا هست. یکم استیصال و بی افقی خود دول غربی و تروریسم دولتی آمریکا و حامیانش در این جنگ، دوم ابراز نفرت مردم از اسلام سیاسی و زدو بند با آنها، تمایل مردم به نقد اصیل چپ و سکولاریستی در خلاء وجود خود این چپ بصورت متحزب و متشکل! این جریان نقد راسیستی از اسلام بویژه روی این خلاء حساب باز کرده است. سنگری که برای این جریان تعبیه شده است "آزادی بیان" است. این در حالی است که خود نفی آزادی بیان محصول مشترک و برآیند آن سازش و زد و بند از سویی و این عصیان راسیستی و جهت دار از سوی دیگر است. آزادی بیان سنگری است که به بهترین وجه هر دو جریان طبقه بورژوازی و سیاستمدارانشان مبارزه اصیل چپ و سکولاریستی علیه اسلام سیاسی را مخدوش و عرصه را به آن تنگ میکنند. نقض آزادی بیان نتیجه حرکت سیاسی اینهاست و نه علت آن. به این مسئله مهم و نقش ابزاری آن برمیگردم.

 

سازش و مماشات بیشتر به بهانه جنجال راسیستی!

 

هم نخست وزیر هلند و دولتمردان آن، هم پان کی مون و بقیه سران کشورهای اروپایی، هم کسانی که در مرکز حقوق بشر سازمان ملل قرار و قانون خود را ترو تازه کردند و جلا دادند که نقد دین ممنوع میباشد، به بهانه این جنگ پیام سیاسیشان را به حکومت اسلامی و جنبشهای سیاه تروریستی اسلامی ارسال کردند. اول اینکه ما با همان دستی که شما را میزنیم، نمیگذاریم بیفتید! زیر بغلتان را نگه میداریم. دوم اینکه هنوز در اروپا سیاست بی حاصل تسامح و تساهل را دنبال میکنیم. با امتیاز دادن و عقب نشینی کردن منتظر جواب طرف مقابل هستیم. سیاستی که دول اروپایی مدتهاست دنبال میکنند، استیصال و بی افقی از سر و کله آن میبارد. روی شکست این سیاست، آمریکا این بلوک اروپایی را به دو بخش تقسیم کرده، شکانده است!

فیلم آقای ویلدرز فقط مابه ازاء پس و پیش شدن امتیازات و معاملات طرفین به هم است. دو سالی هست که تا ایران از پای میز مذاکره در عراق به حالت قهر بلند میشود، فوری یک کاریکاتوری در جایی هوا میشود، یا عملیات ایذایی تبلیغاتی در باره اسلام از موضع بسیار ارتجاعی صورت میگیرد. این یک روند سیاسی است. نزدیک دو سال هست که تلاش میکنند اعتراض بحق مردم اروپا را قالب راسیستی و دست راستی بزنند. ساختن فیلم فتنه هم بی ارتباط با این جدال قدرت و بده و بستان دولت هلند با اسلامیها نیست. بده و بستانی که صدای مردم را بلندتر کرده است و با چنین حرکاتی باید به کجراه کشانده و لاپوشانی شود.

ما از روز اول گفتیم که این جنگ نه بر سر اسلام است، نه بر سر تروریسم و نه بر سر آزادی بیان و عقیده کسی. این جنگی بر سر قدرت و تجدید تعریف حوزه های سیاسی تحت اقتدار آمریکا و متحدین وی در خاورمیانه است. ما از روز اول گفتیم که اسلام سیاسی خود محصول مستقیم طراحان سیاست استراتژیک غرب در دوران جنگ سرد است. گفتیم که در خود ایران از ترس چپ شدن انقلاب ضد سلطنتی مردم، آمریکا و بی بی سی با دستیاری خمینی و شبکه آخوند، با توافق فرماندهان ارتش شاه اسلام سیاسی را ساختند، خمینی را رهبر کردند و به جان مردم انداختند تا کار شاه را در سرکوب انقلاب برحق مردم ایران تمام کند. جدال این دول غربی بر سر سنگسار زنان و مردان نیست، سر حجاب اجباری نیست، دارند خودشان رسما و علنا در آلمان مدارس اسلامی درست میکنند فواید حجاب را آموزش بدهند! این جنگ بر سر آزادی بیان و عقیده و حرمت مردم نیست. هر دو طرف این جنگ جنایتکار و تروریستند. این جنگی است بر سر سهم بردن از قدرت!

آقای ویلدرز هم این را میداند. ایشان میداند که بزرگترین و اولین مسجد  لوکس اسلامیها در اروپا در کشور هلند را از قبل پول سوسیال پناهنده نساخته اند! این مرکز ترور و جهل و خرافه با بودجه مستقیم دولت هلند ساخته شده است. تنها در سالهای اخیر به گزارش خود مطبوعات هلندی 450 مسجد در خاک هلند برای اسلامیها ساخته شده است. بودجه این صنعت آدمکشی و جنایت را دولت هلند پرداخته است! این در حالی است که ژورنالیستهای شریف و وجدان نفروخته هلندی ثابت کرده اند که مساجد هلند مرکز آموزش تروریستهای انتحاری اسلامی هستند.  قطار حامل مردم بیگناه در اسپانیا را اسلامیونی منفجر کردند که ساکن هلند هستند، با دولت هلند زد و بند دارند، در حالی که زنان فراری از کشورهای اسلام زده از دست حجاب و تبعیض و آپارتاید  دیپورت میشوند، این جانیان راست راست میگردند و از مواهب ارتباطشان با سفارتخانه ها و امامان برخوردارند. آقای ویلدرز میداند که یکسال تمام بر سر آزادی زنی که عضو سازمانی چپ به اسم ارتش سرخ آلمان بود و مدتها بود حکم خود را کشیده بود مطبوعات اینجا بویژه علیه آزادی وی بحث و مناظره داشتند در حالی که کاظم دارابی مثل آب خوردن آزاد شده و در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال قرار گرفت!  اسم و مشخصات شهروندی تروریستهای انتخاری قطار اسپانیا را خود روزنامه های هلندی افشا کرده اند. روزنامه ها فاش کردند که محمد بویری قاتل ونگوخ  در مساجد اینجا آموزش دیده بود. زمینه ساز ترور ونگوخ در هلند احزاب رسمی حاکم بر دولت، شخصیتهای سیاسی و آن جریاناتی بودند که با موضع گیری به نفع جریانات اسلامی و علیه ونگوخ به قتل وی اوکی دادند! این دولت هلند است که  اولین دانشگاه اسلامی در سراسر اروپا که نقش فیضیه را برای پرورش امامان دارد دررتردام و با بودجه مشترک دولت طالبان پرور عربستان سعودی و خود دولت ساخته است. این در حالی است که هم اکنون ساختن مهد کودک و مدرسه جدید برای کودکان در این کشور با مشکلات روبروست!

دولت هلند که اسرائیل اروپا لقب گرفته است، بزرگترین حامی دستگاه دین از همه نوع آن است. در جریان کشمکش بر سر فیلم فتنه دولت هلند بهانه ایی را که اپوزیسیون مجاز و راسیستی خودشان جلو دستش گذاشته بود دست گرفته، پایه های حمایت خود از اسلامیها را قویتر و مستحکمتر کرد. پشت شورای مسلمانان هلند رفت. نتیجه و برآیند تحرک سیاسی بر سر این فیلم تقویت و تحکیم رابطه دولت هلند با اسلامیستها و وضع کردن قانون علیه یک جنبش نقد اجتماعی است که برای مقابله با هر دو این قطبها به آزادی محتاج است!

 

اسلام سیاسی در موضع ضعف و زبونی!

 

اینکه در جریان جنجال بر سر این فیلم، نمایش آن محکوم اعلام شد، یک عقب نشینی دولت هلند، پان کی مون و سایر سردمداران دول غربی در قبال اسلام سیاسی محسوب میشود. اما این عقب نشینی به هیچ عنوان نشانه قدر قدرتی اسلام سیاسی نیست. این ارزیابی سطحی و ساده لوحانه است.

اسلام سیاسی آینده ایی در این جنگ ندارد. جنگ اسلامیها جنگ بقاست. صدای شکنندگی آن دیگر از درون حکومت خود اسلام در ایران هم بلندتر شده است. نفرت مردم و افکار عمومی غرب از اسلام سیاسی و تروریسم حامل آن بدرجه ایی است که اسلامیستها حتی در رودررویی خود با این فیلم جرئت دفاع از جهاد، شهادت، اعدام و سنگسار و قصاص و... را نیافتند. 15 سال پیش این جنبش با گردن افراشته از حکم قتل سلمان رشدی دفاع میکرد. امروز به سنگر اعتقادات مقدس و لابد خصوصی و قابل احترام "مسلمانان" خزیده اند. ادعاهای ضد امپریالیستی نیز رنگ باخته است. اسلام سیاسی به عنوان مدل حکومتی در سنگر اصلی خود در ایران با مصاف مرگ و نابودی مواجه است. این را هم خود حکومت اسلامی میداند، هم طرفهای اروپایی و آمریکایی آن، هم مردم ایران و هم بدرجات بسیار زیادی مردم و افکار عمومی غرب! سرنوشت حکومت اسلامی و لذا جنبش اسلامی نه در این جنگ تروریستی، نه در زد و بندهای سیاسی، بل در جدال با مردم ایران تعیین میشود. هر اقدامی و هر حرکتی که تروریسم اسلامی از یکسو و تروریسم دولتی در غرب در مقابل هم انجام میدهند بدون ارتباط با جنبش سرنگونی مردم ایران و ابعادی که این خیزش انسانی در خاورمیانه بخود خواهد گرفت نخواهد بود. در جریان تحرک سیاسی مردم غرب بر علیه حمله نظامی آمریکا به عراق، مردم به ناگزیر در موضع ضعیفتری قرار داشتند. همه خواهان قطع جنگ و عدم حمله به عراق بودند. احدی از حکومت صدام دفاع نمیکرد، حمایت از جنبشی در خود عراق نیز در افق نبود. در باره ایران وضع کاملا متفاوت است. قلب جنبش چپ و سکولاریستی در نقد رادیکال از اسلام سیاسی در ایران میزند و به لطف وجود کمونیسم کارگری بویژه در 10 سال اخیر تشعشعات این جنبش در اروپا و در میان مردم در غرب ساتع شده است. قدرت چپ و دامنه عمل جنبش عدالتخواهانه در سال 87 بسیار بسیار گسترده تر از قدرت وی در سال 57 است. نفس احتمال چپ شدن انقلاب ضد سلطنتی در ایران، بورژوازی غرب را از ترس و هراس، به تلاش برای تحمیل اسلامیها در جامعه ایران واداشت. چرا نباید امروز از خطر چپ شدن خطر خیزش آتی مردم ایران برای انداختن نظام به چاره اندیشی بنشینند. گاها زیر بغل فرزند ناخلف خود را بگیرند، گاها ادعا کنند که ولش خواهند کرد زمین بخورد. تمام استراتژیهای دولت آمریکا در قبال حکومت اسلامی با محاسبه این ترس عظیم سیاسی و اجتماعی است. در نتیجه آن سیاست اصلی که باید در این جنگ به پیش برده شود، این نقد راسیستی و اروپا محور نخواهد بود. این فقط نقش ابزاری دارد. سیاست اصلی باید کل این جنگ را ببیند و عقربه خود را روی آن تاکتیکهایی که حریف را وادار به تمکین و مردم ایران را جری نکند تنظیم کند. تحرکات و عصیانهای اینچنینی در سیاستگذاری در متن این جنگ تاثیرات پایه ایی ندارند. منتهی خود طبقه بورژوازی استفاده ابزاری خود را از آنها میکند. یکی از این استفاده های ابزاری مخدوش کردن تصویر مردم با حکومهای جنایتکاری چون رژیم اسلامی در ایران در نزد مردم غرب است. این کار چپ را در ایجاد همبستگی با مبارزه مردم ایران دشوارتر میکند. یکی دیگر از استفاده های ابزاری سیاست حاکم توجیه رابطه با این حکومتها و جنبشها تحت پوشش تحت الحمایه قرار دادن "مسلمانان" است. عروج دادن یک آپوزیسیون دست راستی و راسیستی علیه دولتهای غربی و اسلام در اروپا کار کمونیستها را دشوار میکند، عملا به نفع و در جهت تقویت این جدال تروریستی قدرت تمام میشود. بویژه موقعیت اسلامیستها را در عمل تقویت میکند!

یک زمانی "چپ" اروپا به بهانه "ضدیت با امپریالیسم" رسما اسلام را تقویت میکرد! امروز این " چپ" از نفس افتاده است و راست پرو راسیسم  دارد عملا و با پز ضدیت با اسلام، به تقویت آن کمک میکند!  سنگر مردم پسند ناظر بر تقلای اینها مسئله آزادی بیان است!  

 

سنگر آزادی بیان یا پروپاگاند جنگی در شرایط آتش بس!

 

آزادی بیان یک سنگری است که از طریق آن طرفین درگیر در جدال تروریستی ظاهری مردم پسند به اعمال خود داده اند. مهمترین استفاده ایی که از سنگر آزادی بیان شده است نه فقط زمینگیر کردن چپ خود کشورهای اروپایی است، بل منحرف کردن مردم از بازشناخت مقاصد اصلی این جدالهاست.

در هیچ کجای اروپا نمیشود حتی قبل از پخش این فیلم هم دم از "آزادی بیان" در نقد دین زد. ما مارکسیستها در هیچ کجای جهان برای نقد کردن دین از آزادی بی قید و شرط بیان برخوردار نیستیم. اگر میزان الحراره آزاد بودن بیان، آزادی نقد کمونیستهاست. باید گفت در خود اروپا هم نمیشود از آزادی بدون قید و شرط بیان دم زد!  منتهی بسته به اینکه زور جنبش ما در هر کجا چقدر میرسد، این شرط و شروطها بیشتر و یا کمتر شده است. در خود آلمان بنا به قوانین جزایی کشور، نقد خدا جرم است! نقد خود ادیان هیچ وقت آزادی عمل بدون قید و شرط ندارد. در سوراخ سمبه های قوانین حقوقی بین المللی که مبنای آن حقوق بشر میباشد، همیشه بر سر آزادی نقد دین شرط و شروط بوده و هست. بر عکس آن شبکه مافیایی که آزادی بی حد و حصر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دارد، دم و دستگاه کلیسا و سایر ادیان میباشند. در آلمان دین مملکت را اداره میکند. کلیسا از هر دو نوعش مهد کودک دارند، دبستان دارند، دانشگاه و مدارس عالی دارند، حوزه علمیه دارند، بیمارستان دارند و احزاب سیاسی پر قدرت و با نفوذ دارند که دولت را شکل داده است. دارند خرج دین میکنند تا قدرتشان را نگه دارند. دارند با کلیسا و کشیش و خاخام نسل اندر نسل، بشریت اینجا را مسموم و بی خاصیت میکنند. در همین کشورهای اروپایی سر منتقدین با وجدان دین را رسما زیر آب میکنند. در خود همین اروپا برای پاپ کشور ساخته اند. واتیکان دارد سکه ضرب میکند. واتیکان یک مملکت است با شهروندانی که جملگی عضو این دستگاه بچاپ بچاپ تحمیق مذهبی هستند. در سازمان ملل نماینده رسمی و قانونی دارند! لذا این بساطی که امروز بر سر آزادی بیان راه انداخته اند شو است! ما کمونیستها هیچگاه حتی در قلب اروپا از آزادی بیان بدون قید و شرط برخوردار نبودیم. همیشه در اروپا بر سر خود آزادی نقد، جنگ بوده است. تنها تفاوتی که دارد این است که در مناقشات میان خودشان بهانه بدست آورده اند قید و شرطش را بیشتر کنند. بنا به قطعنامه ارائه شده از سوی پاکستان، همین هفته های اخیر به بهانه فیلم فتنه، به این رای داده اند که "اهانت به ادیان ممنوع شود"!

خود همین تعرض دست راستی هم محصول مشترک هر دو این جریانات است. چه آنها که رسما کنار اسلامیها ایستاده اند، چه اینها که انتقام استیصال و زد و بند دولشان را میخواهند از پناهندگان و مردم بگیرند! هر دو این طیف به آزادی بیان ما در نقد دین هیچگاه رای نخواهند داد.

این فیلم را دو قطب تروریسم بین المللی، دو قطب جنگ قدرت، یعنی از سویی دول غربی و از سوی دیگر جمهوری اسلامی و سایر جریانات و شخصیتهای اسلامی به یک مجادله بر سر آزادی بیان  بدل کرده اند. یکی جلو نمایش آن را در تلویزیون و رسانه های تصویری به نام دفاع از حقوق مسلمانان و جلوگیری از جنگ صلیبی گرفته است، دیگری به اسم آزادی بیان در دادگاه هلند، دادگاه را برده و ثابت میکند که ایشان حق دارد خواهان بیرون کردن مسلمانان از هلند شود، آخر مگر نه اینکه قرآن کتاب آسمانی اینهاست و مگر نه اینکه علت رواج ترور و خشونت اسلامی در خود کشورهای اروپایی نه حکومت اسلامی، نه دستجات ترور سیاه که دست پرورده خود همین دول غربی هستند، بل پناهندگان این کشورها هستند که تنها گناهشان انتساب شدن به شهروندی "کشورهای مسلمان" میباشد!

اینها چنان وانمود میکنند که گویی جدال بر سر آزادی بیان است، بر سر آزادی بیان نقد دین بطور کلی و نقد اسلام و مقابله با اسلام سیاسی از سوی دیگر است. چنان صحنه را ساخته و پرداخته اند که اگر کسی به نقد دولت هلند بپردازد، عکس العمل این دولت و پان کی مون و حقوق بشر سازمان ملل و... را محکوم کند گویی از آزادی پخش فیلم ویلدرز و راسیسم و ناسیونالیسم هار آن دفاع میکند، اگر به مقابله با فیلم فتنه رفته، عمق راسیسم و نقد نظم نوینی آن را محکوم کند، در کنار اسلامیها و دولت هلند و پان کی مون ایستاده است. چنان صحنه را آراسته اند که بشریت متمدن غرب "محکوم" باشد برای ابراز نفرت و انزجارش از اسلام سیاسی و تروریسم از سویی و بند و بست دول غربی از سوی دیگر در وسط این دو قطب له شود، به ناگزیر انتخابشان کند!

ما میگوییم نه! ما میگوییم راه دیگری هست. قطب سومی هست. ما میگوییم جهان متمدن مجبور نیست میان این دو قطب انتخاب کند! ما میگوییم کل این جدال و صحنه سازی قلابی است. ما میگوییم اصلا جنگ هیچ یک از طرفین بر سر آزادی بیان نیست. بر سر نقد اسلام و تروریسم اسلامی نیست. نه هدف از نمایش این فیلم و تلاشهای ویلدرز ربطی به آزادی بیان و نقد کامل و صریح اسلام و جدال بشریت متمدن با تروریسم اسلامی دارد، نه اقدامات دولت هلند، دبیر کل سازمان ملل و احزاب و شخصیتهایی که اهداف سیاسی خود را پشت مجوز ندادن به پخش فیلم پنهان کرده اند به مردم در کشورهای اسلام زده و مهاجرین و پناهندگان ربطی دارد. نه آن یکی هدفش نقد اسلام و تروریسم اسلامی است، نه این یکی کنار مردمی ایستاده است که خود جزو قربانیان حکومت اسلام و تروریسم آنند. این جدال ذره ایی، سر سوزنی نه به آزادی بیان، نه به نقد دین، نه به نقد اسلام، نه به مقاومت در مقابل تروریسم اسلامی مربوط است. این یکی دیگر از پازلهای یک جنگ بزرگتر اجتماعی و سیاسی دو قطب تروریستی است که کلید آن در 11 سپتامبر زده شد. نام شایسته خود را گرفت! هر دو طرف این جدال ربطی به بشریت متمدن ندارند. هر دو طرف این جدال بر سر مقدرات خود در جنگ قدرت به بازی دست زده اند. در سنگر آزادی بیان نمیشود به جنگ با مقدرات این دو قطب ارتجاعی رفت. باید برای مردم اهداف سیاسی هر دو طرف را افشا کرد. پایمال کردن آزادی نقد دین، آزادی بیان و اندیشه سیاسی هم محصول مشترک و هماهنگ هر دو اینهاست! نباید گذاشت، نباید اجازه داد که سنگر آزادی بیان، پلی برای بردن مردم به زیر سیطره یکی از دو قطب بدل شود. لذا باید از جای دیگری آغاز کرد. باید اهداف اصلی و واقعی این جدال را شناخت و افشا کرد!

رفتن در سنگر دفاع علی العموم از آزادی بیان، دست کمونیستها را برای افشا این آپوزیسیون دست راستی در پوست گردو میگذارد، بازشناسی حقیقت را در این جدل سیاسی برای مردم مخدوش میکند. ما خواستار آزادی بیان بدون قیدو شرط برای همه هستیم اما ما آتش بیار معرکه دستجات راسیستی و تقابلات درون خانواده بورژوازی نیستیم. ما برای تضمین همین آزادی بیان ممکن است اینجا و آنجا حتی جلو اینها بایستیم. آزادی بیانشان را بگیریم! در آلمان تظاهرات کردن طرفداران هیتلر و قوم و خویشهای آقای ویلدرز ممنوع است! همانگونه که ما خواهان در سوراخ کردن بسیاری از امامان و شیوخ مساجد در اروپا هستیم. لذا سئوال این است که چرا باید ما جلو بیفتیم و خواهان آزادی بیان کسانی بشویم که در پوشش نقد اسلام، خواهان بیرون ریختن پناهندگان و دامن زدن به جنگ مذهبی و در بردن اسلام سیاسی هستند؟ آیا اگر تلویزیونهای سراسر دنیا فیلم آقای ویلدرز را نشان بدهند و نگذارند ما کمونیستها هم این طرف و هم آنطرف معامله را برای مردم افشا کنیم بخودی خود خوب است! آزادی بیان تامین شده است؟ چه خوبی دارد میلیونها ن