|
|
|||||||
|
|
آیا جمهوری اسلامی متعارف میشود؟ (3) مصطفی صابر
"و امروز دوره گسترش سرمایه داری در چهارچوب اسلام است"! این بشارت جدید کوروش مدرسی است. "قهرمان ملی" این دوره "جدید" در حیات جمهوری اسلامی نیز معرف حضورتان هست: احمدی نژاد! خواهیم دید که این همه بار خرجین احمدی نژاد کردن از بهر چیست، وقتی که سوال سوم تلویزیون پرتو از کوروش مدرسی را بررسی میکنیم. ما در دو شماره گذشته سوال اول و دوم را بررسی کردیم و قاعدتا باید به سوال سوم بپردازیم. اما لازم است قبل از آن سراغ سوال چهارم برویم. چرا که تحلیلا بر سوال سوم مقدم است. نقل قول تکان دهنده فوق نیز از همین سوال چهارم است که درسطحی مشخص تر برای ما توضیح میدهد که چگونه جمهوری اسلامی و احمدی نژادش به سوی متعارف شدن گام بر میدارد. یعنی در ادامه منطقی بحث هفته قبل است. هفته قبل دیدیم کوروش مدرسی سعی کرد "دو رکن" متعارف شدن جمهوری اسلامی را برشمرد. و ما نشان دادیم که متعارف شدن یک رژیم سرمایه داری صرفا نه به اقتصاد و نه حتی به سیاست به آن صورت که کوروش مدرسی میگوید گره نخورده است. بلکه به مجموع اوضاع و احوال تاریخی، تحول اقتصادی و مبارزه طبقاتی (چه جهانی و چه داخلی) برمیگردد که یک سرمایه داری مفروض در آن شکل گرفته و جریان دارد. تاکید کردیم که چطور بورژوازی ایران از انقلاب 57 به این سو با یک بحران همه جانبه روبرو شد و علیرغم سرکوب انقلاب، جمهوری اسلامی بعنوان رژیم سرمایه داری هرگز روی متعارف شدن به خود ندید. اکنون نیز متعارف شدن سرمایه داری ایران مقدمتا در گرو حل بورژوایی بحران جمهوری اسلامی است که خود ابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارد. بویژه آنکه یک جنبش وسیع سرنگونی طلبانه چپ و انقلابی جریان دارد که حل بورژوایی بحران جمهوری اسلامی باید بتواند بنحوی سر این جنبش را زیر آب کند.
تز کوروش مدرسی ، همانطور که هفته قبل گفتیم، در واقع این است: 1) بحران جمهوری اسلامی دارد بشیوه بورژوایی و از بالا حل میشود. 2) کلید حل این معما در دست خود جمهوری اسلامی و احمدی نژاد و آقا است. اجازه بدهید سوال چهارم را بررسی کنیم و ببینیم چه کوشش سرگرم کننده ای برای توجیه همین تزها به خرج میدهد.
خود سوال جالب است: "پرتو : کمی در مورد سیاست های احمدی نژاد در سال گذشته و در مورد استراتژی و خطی که دولت وی تعقیب می کند صحبت کنیم. از احمدی نژاد به عنوان قهرمان اسلام نام می برند. عده ای او را قهرمان ملت ایران مینامند. در خارج ازمرزهای ایران به عنوان قهرمان جنبش مقابله با آمریکا از او یاد میکنند. شما احمدی نژاد را به عنوان پرچم دار یا سمبل چه خطی می شناسید ؟ آیا فکر می کنید احمدی نژاد ادامه دهنده ی سیاست های قبلی جمهوری اسلامی است یا خیر؟" به لیست مدال های احمدی نژاد دقت کنید: "قهرمان اسلام"، "قهرمان ملت ایران"، "قهرمان جنبش مقابله با آمریکا" و البته در سوال و جوابهای قبل هم خواندیم که احمدی نژاد سرکوب و اختناق و حمله به معیشت کارگران را هم بخوبی پیش میبرد. بنا بر این در دنیای رفقای سابق ما، پروژه احمدی نژاد حتی بالای صد در صد هم موفقیت آمیز بوده است. بیننده این مصاحبه از ابهت و ابعاد "خط و استراتژی" احمدی نژاد شگفت زده خواهد شد و قطعا آن "هاله نورانی" ادعایی احمدی نژاد را دور سر او می بیند: " کوروش مدرسی : من فکر می کنم در دوره احمدی نژاد کلا اتفاق جدیدی افتاده است. مواردی که شما در سوال تان مطرح کردید، همه صدق میکند. در قسمت قبل اشاره کردم که احمدی نژاد قهرمان همه اینهاست. "
نقطه کور در تاریخ!
بله گفته بودند که احمدی نژاد قهرمان همه این ها است. بخصوص "قهرمان جنبش مقابله با آمریکا" که آقای مدرسی ارادت خاصی به این یکی دارد. یادتان هست که ایشان صراحتا از شیخ نصرالله بعنوان "مقاومت مردم" و از حماس بعنوان "مهد کودک میسازد" و نظیر این یاد کرده بود. در جریان تهدید جنگ هم دیدیم که با شعار "نه جنگ" و "دفاع از مدنیت" عملا در کنار قهرمان احمدی نژاد ایستاد. اما بجز این "قهرمان جنبش مقابله با آمریکا" که بقول خودشان "در خارج از مرزها" و آنهم نزد ناسیونالیسم ضد امپریالیستی و جهانسومی کم و بیش مطرح است، باقی عناوین اهدایی آقای مدرسی به احمدی نژاد نظیر "قهرمان ملت ایران" و "قهرمان اسلام" در دنیای واقعی هزار جور مدعی و صاحب دارد. اینجور عناوین اساسا ساخته و پرداخته اذهان کسانی است که بهر دلیل به احمدی نژاد توهم دارند. نیاز دارند توهم داشته باشند! کوروش مدرسی یکی از اینهاست که گوی سبقت از همه ربوده ، چندانکه در اظهارات بعدی وی خواهید دید برای اثبات این توهم خود هرگونه ارتباط با واقعیت های بدیهی را نیز از دست داده است:
"جمهوری اسلامی رژیمی بود که برای سرکوب انقلاب مردم بر سر کار آمد. این یک رژیم متعارف سرمایه داری نبود. رژیمی بود که برای سرکوب انقلاب و با خاصیت سرکوب چپ آن جامعه و جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی سرکار آمد. طی توافق سران کشور های امپریالیستی در گوادالوپ که بورژوازی ایران هم برای مهار و سرکوب انقلاب به آن رضایت داد. جمهوری اسلامی انقلاب را سرکوب کرد. اما جامعه نمی توانست که تا ابد در یک حالت نامتعارف بسر برد. جامعه که یک اردوگاه هزار، دوهزار نفره نیست. جامعه مسائلی واقعی دارد. باید برای هفتاد میلیون نفر شرایط زندگی فراهم کرد و تصویری از آینده جلو رویشان گذاشت. اینجاست که نقش جنبش های اجتماعی مطرح می شود. این جنبش ها به میدان می آیند و تصاویر مختلفی را جلو روی جامعه میگذارند. پایان جنگ ایران و عراق با آغاز یک دوره متعارف تری در حیات جمهوری اسلامی همراه است. رفسنجانی به میدان می آید و دوره ی سازنده گی در چهارچوب اسلام شروع می شود. سپس معلوم می شود که کارساز نیست. بعد دوره ی دوم خرداد و اصلاحات در چهارچوب اسلام فرا می رسد که آن هم معلوم می شود کارساز نبوده و شکست می خورد. و امروز دوره ی گسترش سرمایه داری در چهار چوب اسلام است. به نظر من، جمهوری اسلامی از طریق ائتلاف احمدی نژاد، یعنی بلوک تکنوکرات های ناسیونالیست مذهبی و سپاه پاسداران از یک طرف و خود شخص خامنه ای از طرف دیگر، این قدرت را دارد که جامعه ایران را به یک سیستم بورژوازی متعارف تری سوق دهد و اسلامیت ش هم باقی بماند. مانند عربستان سعودی، پاکستان، دبی، امارات و... که دُوَل سرمایه داری اسلامی هستند."
می بینید چه خوب تاریخ را توضیح میدهد: سازندگی در چهارچوب اسلام نشد، اصلاحات در چهارچوب اسلام هم نشد، اما گسترش سرمایه داری در چهارچوب اسلام میشود! به یمن اتحاد "اتئلاف احمدی نژاد" با آقا! چرا سازندگی نشد؟ مگر قرار بود سازندگی سوسیالیستی تحت اسلام باشد؟ آنهم گسترش سرمایه داری در چهارچوب اسلام بود. بعلاوه آنوقت جمهوری اسلامی بمراتب در موقعیت بهتری قرار داشت، چه از لحاظ بین المللی و چه از لحاظ داخلی. چرا نشد؟ راستی چرا همان دوره رفسنجانی ما از "بحران آخر" صحبت کردیم و گفتیم تحول بعدی جمهوری اسلامی سیاسی است؟ چون آنوقت احمدی نژاد و آقا نبودند؟ چرا دوم خرداد به میدان آمد؟ مهمتر از همه، دوم خرداد چرا شکست خورد؟ از کی شکست خورد؟ از احمدی نژاد و آقا؟ یا از چپ و مردم سرنگونی طلب و حزب کمونیست کارگری و منصور حکمت؟ آن "نقش جنبش های اجتماعی" که در لفظ به آن اشاره میکنند، بالاخره کی شامل حال چپ و مردم سرنگونی طلب و کارگر و کمونیسم میشود؟ گویا در تاریخ یک نقطه کورهایی هست که از چپ خبری نیست و فقط جنبش های راست و بورژوایی وجود دارند! این نقطه کورها را نیز فقط آقای مدرسی رویت میکند. بگذریم که احمدی نژاد را طوری جلوه میدهد که گویی برگ برنده جمهوری اسلامی است و واقعیت این است که گذاشتن یک اوباش تیر خلاص زن در راس حکومت تنها نشانه عجز و بی افقی جمهوری اسلامی است. اما سوال اینست: آن جنبشی که دوم خرداد را شکست داد در دوره احمدی نژاد چه بلایی بر سرش آمد؟ در مقابل "سونامی" دود شد و بهوا رفت؟ پایش پیچ خورد و محتاج چوبدستی شد؟ چوبدستی ها را به کنار افکند؟ چه کسی احمدی نژاد را جلو همه دنیا هو کرد؟ این همه اعتصابات کارگری که آخرینش کیان تایر بود کجای این معادلات قرار دارد؟ تظاهرات معلمان و "معیشت و منزلت حق ماست" یک اتفاق بود و تمام شد؟ اینکه هر روز دارند به میلونها زن حمله میکنند و دوازده مرحله جنگ تمام عیار برای "حفظ امنیت اجتماعی" تعریف کرده اند جزو کدام تاریخ است؟ شورش بنزین چه؟ اینهمه وحشت خود احمدی نژاد و دیگر سران رژیم اسلامی از "خطر تورم" برای چیست؟ اینهمه شعار سوسیالیسم یا بربریت و آزادی و برابری و خواندن سرود انترناسیونال و اینکه در همین 16 آذر گذشته "تظاهرات مارکسیست ها در دانشگاه تهران" به همه دنیا مخابره شد، در کجای اوضاع ایران قرار دارند؟
آیا ایران عربستان میشود؟
بگذارید فعلا نقطه کور تاریخ آقای مدرسی را نادیده بگیریم و سراغ به اصطلاح نقطه قوت بحث ایشان برویم. ایشان میگوید که جمهوری اسلامی میتواند چیزی مثل "عربستان سعودی، پاکستان، دبی، امارات" بشود. یعنی آنچه که ایشان بعنوان "دول سرمایه داری اسلامی" از آنها یاد میکند. (در ضمن دقت کنید که اینجا آقای مدرسی از "متعارف تر" شدن صحبت میکند. تا اینجا بحث سر متعارف شدن بود، حالا با یک درجه تخفیف از "متعارف تر" شدن حرف میزند. این از آن هنرهای ظریفه آقای مدرسی است. "رژیم متعارف تر" برای این است که اگر یقه ایشان را در همان حزب خودشان گرفتند که این چه حرفهایی هست میزنید، بگویید من که نگفتم متعارف میشود، گفتم متعارف تر میشود!) اسم این هرچه هست، "رژیم متعارف" یا "رژیم متعارف تر" فرق نمی کند. اگر جمهوری اسلامی چیزی شبیه به هرکدام از آن دول نامبرده شود فی الواقع یک تحول اساسی و تعیین کننده رخ داده است. قبل از هرچیز بحران فعلی جمهوری اسلامی اگر نگوییم حل شده است، لااقل برای یک دوره طولانی از سر گذرانده شده است. نکند آقای کوروش مدرسی در این مورد حق داشته باشد!؟ نه فقط حق ندارد که متاسفانه این "دول سرمایه داری اسلامی" که قرار است الگوی "متعارف تر" شدن جمهوری اسلامی بشود مصداق بارز آن قطع رابطه با ساده ترین و بدیهی ترین واقعیات سیاسی و اجتماعی است، که بالاتر اشاره شد. منطق آقای مدرسی تازه اگر خیلی به ایشان امتیاز دهیم اینجا چیزی جز این نیست: این گرد است پس لابد گردوست. آنها اسلامی اند، جمهوری اسلامی هم اسلامی است. آنها متعارف اند، جمهوری اسلامی هم میتواند متعارف بشود!
در مقابل این منطق که از بحث شان در مورد "دو رکن" خیره کننده تر است، فعلا چند نکته را یادآوری می کنیم.
اولا، آن "دول اسلامی سرمایه داری"، اسلامی بودن مشخصه اصلی شان نیست. (یعنی حتی آن گرد بودن هم پوچ است!) بلکه مشخصه اصلی شان این است که متحد آمریکا و غرب هستند. از این لحاظ جمهوری اسلامی کاملا در نقطه مقابل آنها قرار دارد. (ضمنا کوروش مدرسی مدال "قهرمان جنبش مقابله با آمریکا" را اینجا از سینه احمدی نژاد کنده است!)
ثانیا، تقریبا همه آن دولتها از جمهوری اسلامی به مراتب اسلامی تر اند. (در عربستان سعودی، مثلا، هنوز زنها اجازه رانندگی ندارند و بخاطر مشروب خوردن گردن میزنند!) ولی آنچه عربستان سعودی را "متعارف" و جمهوری اسلامی را نامتعارف میکند به رابطه رژیم اسلامی ایران با آمریکا و غرب و به این اعتبار سرمایه داری جهانی بر میگردد. که اینهم وجوه گوناگونی دارد و نهایتا به درد بی درمان جمهوری اسلامی بعنوان رژیمی که علیه انقلاب 57 شکل داده شد مربوط است. یعنی به همان بحران جمهوری اسلامی که هفته قبل به جوانب آن اشاره کردیم. جمهوری اسلامی اگر دست از هیاهوی ضد آمریکایی گری اش بردارد، با معضلات گوناگون درونی و بین المللی روبرو خواهد شد. در یک کلام جمهوری اسلامی نخواهد ماند. اگر هم دست برندارد باز با همین معضلاتی که می بینیم روبرو خواهد بود.
ثالثا و مهمتر، کدامیک از "دول اسلامی سرمایه داری" فوق با یک جنبش عظیم سرنگونی طلبانه، چپ و انقلابی روبرست؟ در کدامیک از این کشورها، برای مثال، در مراسم های اعتراضی سرود انترناسیونال میخوانند؟ در کدامیک از این کشورها با یک جامعه 70 میلیونی و بویژه نسل جوانی سیاسی، متوقع و روشن که بهترین های دنیا را میخواهد روبرو هستیم؟ در کدامیک از این ممالک سرمایه داری اسلامی ما با جنبش زنانی روبرو هستیم که رژیم اسلامی را بیچاره کرده و هر روز در ابعاد چند صدهزاری با رژیم درگیر است؟ در کدامیک شان شاهد "تظاهرات مارکسیست ها" بودیم؟ کدامشان انقلاب 57 و جنبش شورایی و منصور حکمت و سنندج سرخ و حزب کمونیست کارگری و غیره و غیره را داشته اند؟ تنها در صورتی که در آن نقطه کور تاریخ بایستیم، ممکن است فکر کنیم جامعه هفتاد میلونی ایران با این مشخصات تاریخی، فرهنگی، سیاسی را میتوان مثل عربستان سعودی یا امارات اداره کرد. حتی ویدئو گیم ها هم منطقی به این درجه صوری ندارند.
رابعا، آقای مدرسی گویا اصلا متوجه نیست که عربستان و امارات با پاکستان فرق های اساسی دارند و همه اینها با اوضاع ایران بسیار متفاوت اند. (در منطق "هر گردی گردوست"، چیزها همه یک خاصیت دارند: گرد اند!) عربستان سعودی و امارات را تا آنجا که از دور میتوان دید، باید برده داری قبیله ای قرن بیست و یک نام نهاد. درآمد هنگفت نفت، سیستم بسیار قوی روابط خونی، جامعه پدر سالار، وجود کاست ها و طبقه بندی اجتماعی، بشدت کنترل شده متکی بر یک پلیس بسیار خونخوار. در پایین هرم اجتماعی البته کارگران مهاجر قرار دارند. اما اینها پرولترهایی هستند که بشدت بی حقوق و نا متشکل اند و هروقت صدایشان درآید میتوانند آنها را به دریا بریزند و دوباره از جای دیگر وارد کنند. اساسا به این دلیل که این بخت برگشتگان حتی همین مقدار مزد را هم در کشور زادگاه (پاکستان، هند، مصر و...) دریافت نمی کنند. معمولا چند سال جان میکنند و با هر بدبختی میسازند که پس اندازی برای خانواده شان ببرند... خلاصه چیزی شبیه برده داری رم باستان در دنیای مدرن قرن بیست و یک، که بجای دمکراسی برده داران رم سنت قبایل شرقی صدر اسلام در بالای جامعه نشسته ، ضربدر آخرین تکنولوژی پلیسی و نظامی بورژوازی، ضربدر میزان زیادی دلارهای نفتی (ناشی از تملک انحصاری بر منابع عظیم نفت) که میتوان این سیستم را حفظ کرد. آیا احمدی نژاد قرار است بعد از "قهرمان ملی" و غیره حالا به مقام "شیخ خلیفه آل خلفیه سلطان محمود" نیز ارتقاء یابد؟ باید دید نظر مردم ایران و مثلا دانشجویان پلی تکنیک چیست!
آیا ایران پاکستان میشود؟
پاکستان اما اوضاعی متفاوت از آن "دول اسلامی" دارد و البته از برخی جهات شبیه ایران است. اما این شباهت ها ابدا بنفع آقای مدرسی و قهرمان احمدی نژاد نیست! بالاخره اینجا (بازهم از نگاهی دور به پاکستان) میتوان دید طبقه کارگر و سرمایه دار هست، با هم در حال جدال اند و اتحادیه های کارگری هستند و جنبش های اجتماعی و احزاب راست و چپ بدرجه ای شکل گرفته است. اما اینجا هم یک تفاوت اساسی با اوضاع ایران هست و آن اینکه اساسا شکل سیاسی حاکمیت بورژوازی سنتا متکی بر ارتش و دیکتاتوری ژنرال ها بوده است. ارتش و نیروی نظامی در ایران نه در دوره شاه و نه در دوره جمهوری اسلامی هرگز جایگاه ساختاری شبیه آنچه در پاکستان (و یا ترکیه) دارد بدست نیاورده است. غیر ممکن تاریخی نیست که چنین جایگاهی پیدا کند، اما دستکم باید تانکهای چنان ارتشی از روی جسد میلونها نسل جوان ایران با آن مشخصاتی که بالاتر اشاره کردیم بگذرد. آیا این شدنی است؟ پاسخ احمدی نژاد را نمی دانم، اما پاسخ کوروش مدرسی مثبت است! اما دقیقا به دلیل شباهت های اوضاع ایران و پاکستان، هر ناظری که در نقطه کور نباشد عکس نتیجه گیری آقای مدرسی را محتمل تر می داند. یعنی بجای اینکه احمدی نژاد به مقام "ژنرال سونامی" نیز ارتقاء یاید، یعنی بجای اینکه ایران پاکستان بشود، پاکستان دارد ایران میشود! یعنی همان بحران انقلابی که در ایران جریان دارد و از سال 57 شروع شد و علیرغم همه سرکوبها و جنایت ها از پا نیفتاده که برعکس تازه با قدرت بیشتر از 57 سر بلند کرده است، در پاکستان دارد سر میکشد. یا دستکم لازم است سر بلند کند تا به اوضاع وحشتناک و بن بست جامعه پاکستان پایان دهد. از اوضاع پاکستان اطلاع دقیقی ندارم، اما اینقدر را میدانم که آن ژنرال مشرف با یک دیکتاتوری خونین، با ایجاد رعب و وحشت هر روزه، با هزار دوز و کلک و حقه بازی، و از جمله استفاده از عقب ترین تمایلات قبلیه ای و اسلامی و شبه طالبانی دارد آن کشور را اداره میکند. یعنی خودش بشدت باید کلاهش را بچسبد تا باد نبرد، چه رسد اینکه الگویی برای احمدی نژاد و آقا و کلا بورژوازی جامعه ای بشود که چپ و کارگر و سوسیالیسم از هرگوشه آن فریاد میکشد.
خب می بینید با همین مختصر هم میتوان فهمید که آن "دول اسلامی سرمایه داری" که قرار است الگوی متعارف شدن (ببخشید "متعارف تر" شدن) جمهوری اسلامی بشوند، وقتی آنها را در متن واقعی نگاه میکنید تا چه حد قلابی و سطحی به نظر میرسد. اما آقای مدرسی مصر است که چنین چیزی شدنی است و کلی هم حرف زده و تئوری مارکسیستی آورده و قهرمان پروری کرده تا همین را اثبات کند. و هنوز هم حرف دارد. ادامه میدهد:
بنابراین جمهوری اسلامی می تواند با حفظ اسلامیت اش از این وضعیت به سمت متعارف شدن و متعارف تر کردن سرمایه داری در ایران عبور کند. برای تحقق این کار باید چند فاکتور تامین شود. اولا" فشار بورژوازی بین المللی را کم کند تا بازار جهانی، ایران را به عنوان کشوری که دیگر نمیشود با آن کاری کرد بپذیرد. دوما سرمایه را باید سود آور کند همچنانکه قبلا هم اشاره کردم.
"اولا" ایران چین میشود!
واقعا ایشان این حرفها را زده است. تا اینجا ما تئوری "دو رکن" بعلاوه "دول اسلامی سرمایه دری" را داشتیم، و حالا یک "اولا" عجیب هم اضافه شد. و آن این است: جمهوری اسلامی باید فشار بورژوازی بین المللی را کم کند تا بازار جهانی ایران را بعنوان کشوری که دیگر نمی شود با آن کاری کرد بپذیرد! این رکن سوم است یا ابر رکن است یا هرچه، حتی از آن دو رکن و همینطور از آن الگوی "دول اسلامی سرمایه داری" غریب تر است. آقای مدرسی فراموش میکند که جمهوری اسلامی 29 سال است که دقیقا دارد همین کار را میکند و نتوانسته است. و فراموش میکند که 29 سال است که بورژوازی جهانی به سرکردگی آمریکا واقعا میخواهد با جمهوری اسلامی کنار بیاید و نمی تواند! مگر "ایران گیت" که در واقع مذاکره ایران و آمریکا در زمان رفسنجانی بود، جز این بود؟ مگر آنهمه تحویل گرفتن خاتمی و "گفتگوی تمدنها" جز این بود؟ مگر همین الان "مساله هسته ای" جز این است که جمهوری اسلامی میکوشد خود را بعنوان "کشوری" که نمی شود با آن کاری کرد تحمیل کند و غرب هم هزار جور "بسته پیشنهادی" و "تهدید نظامی" و "آمادگی مذاکره" و غیره روی میز میگذارد و مشکل حل نمی شود؟ باور کنید بورژواها میخواهند با هم کنار بیایند. اما همه چیز که دست بورژواها نیست. قوانین عینی تحولات جامعه و مبارزه طبقاتی حتی شامل بورژواها و دولت هایشان نیز میشود! یک آن به این فکر کنید که اصلا اشغال سفارت و شعار "مرگ بر آمریکا" نزد جمهوری اسلامی برای سرکوب شوراهای کارگری، زنان و دانشگاه و مقابله با انقلاب 57 خلق شد تا متوجه شوید که جز اراده و تمایل بورژواها یک چیزهای دیگری هم تاثیر تعیین کننده در تحولات اجتماعی دارند. اما این "اولا" آقای مدرسی احتیاجی به اینها ندارد همه چیز را حل میکند. و بعد معلوم نیست چرا بعنوان "اولا" مطرح میشود. مثل این میماند که بگویم جمهوری اسلامی اولا باید خودش را متعارف کند و ثانیا متعارف میشود! مگر متعارف شدن "یک کشور" سرانجام این نیست که "بازار جهانی به عنوان کشوری که دیگر نمی شود با آن کاری کرد" بپذیرد؟ دقت کنید میفرمایند بازار جهانی، نه بازار مرزی سلیمانیه یا بازار پودر رختشویی در قرقیزستان. مگر رابطه ای که اکنون برای مثال چین یا بسیاری کشورهای دیگر (که خود آقای مدرسی هم بعد اشاره میکند) با بازار جهانی دارند جز همین است که ایشان بعنوان "اولا" مطرح میکنند؟ چرا این اولا زودتر نگفتند و آنهمه تئوری بافی ها برای چه بود؟ هرچه به این "اولا" فکر کنید بیشتر به غنای استدلالات و پا رو زمین بودن گوینده اش ایمان می آورید.
و این تمامی ندارد. بلافاصله ادامه میدهد:
سرمایه داری در ایران تنها ابزار دخالتش در بازار، مانند چین و مالزی و خیلی کشورهای دیگر، نیروی کار ارزانش است. برای متعارف کردن سرمایه داری باید این نیروی کار را ارزان کند. همچنان که گفتم، راهش تعرض به معیشت طبقه کارگر، بستن صنایع غیر سود آور، خصوصی کردن های وسیع، کم کردن دخالت دولت در گرداندن سرمایه است و فاکتور آخر محدود کردن امکان دخالت سیستم مذهبی اسلامی و آخوندها با اتکا به فتوا است.
به این "فاکتور آخر" در ادامه میپردازیم. اما اینجا کوروش مدرسی یک "اشتباه" ناچیز دیگر نیز مرتکب میشود. اگر از آن "اولا" که آب پاکی روی دست همه میریزد بگذریم، تا اینجا الگوی "متعارف تر" شدن جمهوری اسلامی دول اسلامی نظیر عربستان و پاکستان بود. حالا ما از بهت و حیرت آن "اولا" در نیامده بودیم که در یک جمله بعد الگو عوض میشود: "چین و مالزی و خیلی کشورهای دیگر"، "تنها ابزارش نیروی کار ارزان" است که البته باید بازهم ارزانتر بشود! آقای مدرسی به خوبی میداند که "چین و مالزی" با عربستان سعودی و حتی پاکستان تفاوت اساسی دارند. چین و مالزی، و بویژه چین، بیشتر در وضعیتی شبیه الگوی کشورهای موسوم به "نیک" (NIC ) قرار میگیرند. یعنی الگوی کشورهای تازه صنعتی شده شرق و جنوب شرقی آسیا. این کشورها طی چند دهه گذشته از مهمترین مراکز صدور سرمایه جهانی بوده اند. "نیروی کار ارزان" این کشورها خودش را در تولیدات عظیم و ارزان که به همه بازارهای جهان صادر میشود و سود سرشاری نصیب سرمایه میکند، نشان میدهد. یعنی مساله فقط "نیروی کار ارزان" نیست، بلکه مساله تولید ارزش اضافه و تحقق آن در بازار جهانی است. یعنی جا افتادن در تقسیم کار سرمایه جهانی و بوجود آوردن اقتصادی متکی به صادرات برای بازار جهانی است. چین جدیدترین و عظیم الجثه ترین عضو این خانواده است که با وجود هزار و یک مشکلی که غرب با آن دارد، به "بهشت انحصارات" مشهور شده است.
تا اینجا با یک بلند بلند فکر کردن آقای مدرسی قرار بود که ایران مطابق الگوی عربستان (تولید کننده نفت بعلاوه شیخ در بالای سر یک جامعه کاستی) متعارف بشود، حالا ما با الکویی 180 درجه متفاوت روبروئیم. اما چین که سهل است، ایران حتی مالزی هم نمی تواند بشود! هر اندازه هم که اقتصاد ایران نقش دولت را کم کند، خصوصی سازی کند و به بازار میدان بدهد (که رفسنجانی کلی در این زمینه "سازندگی" کرد و "نشد"!) بازهم موانع پایه ای تری وجود دارد. این یک مشکل عمیق تر است که نه فقط جمهوری اسلامی بلکه حتی رژیم شاه یعنی متحد مسلم غرب نیز با آن روبرو بود. هسته اصلی مشکل این است که خاورمیانه در قیاس با مناطقی نظیر جنوب شرقی آسیا، عرصه صدور |