|
|
|||||||
|
|
در حاشيه رويدادها کاظم نیکخواه بن لادن هم به هيلاري كلينتون راي ميدهد!
سرنوشت كانديد اول حزب دموكرات آمريكا براي شركت در انتخابات رياست جمهوري اين كشور در ماه نوامبر امسال هنوز قطعي نشده است. اين حزب ميان اوباما و هيلاري كلينتون هنوز نتوانسته است تصميم قطعي اي بگيرد و هيچكدام از اين دو هنوز شانسشان قطعي نيست. گرچه اوباما هنوز دو سه هزار راي جلوتر است اما در انتخابات پنسيلوانيا كه اين هفته برگزار شد خانم كلينتون از رقيبش پيشي گرفت و دور اول نامزدي در اين ايالت را با تفاوت قابل توجهي برد. اين برد براي هيلاري كلينتون بسيار حياتي بود چون در غير اينصورت ميبايست شكست را مي پذيرفت و مسابقه را به اوباما واگذار ميكرد. اما او اكنون ميتواند در رقابت باقي بماند و به واقع هم شانس كمي براي جلو افتادن ندارد. بسياري از چهره هاي سنتي تر و قديمي تر حزب دموكرات كلينتون را نامزد مناسب تر و سنتي تر و قابل اتكاتري براي حزب دموكرات ميدانند و نگرانند كه "نوآوريهاي" اوباما بويژه در سياست خارجي كار دست هيئت حاكمه آمريكا بدهد و بدعت گذاري هاي غير قابل جبراني را به اين كشور و به اين حزب تحميل كند. اما با اين وجود باراك اوباما حمايت شخصيتهاي با نفوذي مثل جيمي كارتر رئيس جمهوري سابق آمريكا و سناتور اداورد كندي را با خود دارد و همچنان از رقيبش جلوتراست و آراء بخشهاي جوان تر و ليبرال تر اين حزب را با خود دارد. بعلاوه خيليها او را براي مقابله با جمهوري خواهان و نامزد آنها "مك كين" تواناتر ميدانند. شكاف نژادي نيز گفته ميشود كه در پيشروي اوباما موفق بوده است. اوباما يك دورگه است و از مادري آمريكائي و سفيد پوست و پدري كنيائي است، اما در رسانه هاي عمومي آمريكا سياه پوستي با مادر سفيد پوست تصوير ميشود و نه سفيد پوستي با پدري سياه ! در ايالاتي كه جمعيت سياه پوست يا "آفريقائي – آمريكائي" آنها بيشتر است، اوباما بدون دردسرچنداني برنده بوده است.
اما يك نكته جالب در مبارزات انتخاباتي در روزهاي اخير اين بود كه خانم كلينتون در تبليغات تلويزيوني خود تصاوير و پيامي از بن لادن را پخش نمود كه در آن بن لادن گفته بود "فقط سناتور كلينتون است كه ميتواند با قدرت با چالشهاي پيش روي آمريكا مقابله كند" و جالبتر اينست كه همه كس ميداند كه بزرگترين چالش روبروي آمريكا در دوره كنوني رسما خود بن لادن و القاعده و تروريسم اسلامي تلقي ميشود! آيا بن لادن به اين دليل اين پيام را منتشر كرده است كه خانم كلينتون را تقويت كند يا او را از دور خارج نمايد؟ هدف او هرچه باشد شهرت بن لادن باعث شد كه پيام او توجه ها را به هيلاري كلينتون بيشتر جلب كند و آراي او را افزايش دهد! يعني در دنياي امروز يا بهرحال در دنياي مردمي كه شستشوي مغزي شده اند وقتي كه كسي شهرت داشته باشد حرفش مورد توجه قرار ميگيرد و مهم نيست كه به چه چيز شهرت دارد! خانم كلينتون هم ظاهرا با اين "روانشناسي اجتماعي" راي دهندگان يا بهتر است بگوييم با اين بيماري اجتماعي جوامعي مثل آمريكا بخوبي آشنائي دارد.
زيارت اهل قبور در اول ماه مه و روز معلم
كسي كه تلاش ميكند همزمان با روز اول مه روز جهاني كارگر كارگران و معلمان را سر قبر خميني و مطهري بفرستد هم پرت است هم مرتجع. اين كاري است كه از يك طرف خانه كارگر جمهوري اسلامي و از طرف ديگر مسئولين كانون صنفي معلمان دست به كار آن شده اند. در مورد تفاوت اين دو بعد چند كلمه خواهم گفت. اما تا آنجا كه به اين موضوع مربوط ميشود هردو ميدانند كه دارند چه ميكنند. اينها ميدانند كه در ميان كارگران و معلمان فضاي اعتراضي بالاست. مي بينند كه جنب و جوش اول مه فعال است. وظيفه اي كه برايشان گذاشته اند اينست كه اين جنب و جوش ها را در قالب زيارت اهل قبور به كجراه بكشانند و كنترل كنند. وظيفه سختي است. به همين دليل هم خودشان ميدانند و ديده اند كه مضحكه ميشوند. اما چه ميشود كرد وظيفه شان همين است. كار سختي را برايشان تعريف كرده اند. خانه كارگر و شوراهاي اسلامي كه تكليفشان خيلي روشن است. ارگانهاي جاسوسي و پادوي جمهوري اسلامي هستند و كارشان همين است. براي همين كارها دارند نان ميخورند. چند سال پياپي سعي كردند اول مه را براي حكومت هرس كنند. و هربار كارگران جوابشان را دادند و جز رسوايي چيزي عايدشان نشد. سعي كردند راهپيمايي دولتي بگذارند اما كارگران ميكروفون را از دستشان گرفتند و عليه حكومت و نظام سرمايه داري شعار دادند. سال بعد فكر كردند اگر بجاي راهپيمايي در سالن در بسته و سربسته و محافظت شده روز كارگر را "گرامي" بدارند اوضاع بهتر ميشود. اما منزوي ماندند. دوسال پيش مضحكه انتخاباتي شان را سعي كردند وارد اين روز كنند و باعث شد كه رفسنجاني را از اين هم كه بود بي آبرو تر كنند كه با هزار زحمت فراريش دادند. سال گذشته به اين فكر بكر رسيدند كه بجاي اول مه يك هفته را بعنوان هفته كارگر تعيين ميكنند. و كارگران را سرقبر خميني ببرند. اما كسي جز يك مشت اجير شده همراهشان نشد. بعد هم كه برميگشتند گروههايي از كارگران وارد صف شدند و اوضاع را بدست گرفتند و عليه خودشان و عليه محجوبشان شعار دادند. امسال فكر تازه اي به مغز معيوبشان نرسيده است و ميخواهند سر قبر امامشان بروند. ميدانند كه سر قبر خميني فقط خودشان و خودشان و بايد بر مزار امامشان زيارت اهل قبور بخوانند و بر انزواي خود بگريند.
اما مسئولين كانون صنفي معلمان. اين كانون قرار بوده است يك تشكل صنفي معلمان باشد. از حقوق معلمان دفاع كند. فضاي اعتراضي در ميان معلمان بسيار بالاست. معلمان به حقوقشان نرسيده اند سركوب شده اند. و دست از اعتراض برنداشته اند. در طيف گردانندگان اين كانون جماعتي از جنس همان خانه كارگريها و شوراهاي اسلامي مانده اند با معلمان چه كنند. معلمان بخشي از طبقه كارگرند. روز كارگر را به خود مستقيما مربوط ميدانند. ميخواهند هم صدا با بخشهاي ديگر كارگران جمع شوند و اعتراض كنند. جناح راست كانون صنفي آمده است يك مشت دردها و اعتراضات معملان را رديف كرده و بعد گفته است يك هفته را هفته معلم اعلام ميكند و معلمان تهراني را روز ١٢ ارديبهشت سر مزار دكتر خانعلي ميفرستد و معلمان قمي را سر مزار "استاد مطهري" جمع ميكند. جمع شدن سر قبر دكتر خانعلي كه يك معلم معترض بود و به دست جلادان حكومت شاه به قتل رسيد بالاخره چيزي است. بزرگداشت او در واقع تاكيد برخواستهاي معلمان است. اما وقتي كه دركنار آن رفتن سر قبر مطهري كه يك آخوند مرتجع و از پايه گذاران حكومت اسلامي بوده است نيز مطرح ميشود معلوم است كه مسئولين كانون صنفي هدفشان تبديل روز معلم و روز كارگر به چيز ديگري است. هدفشان هم جهت كردن تجمع معلمان با حكومت و خانه كارگر و شوراهاي اسلامي است. خجالت كشيده اند بگويند ما هم در كنار برادران خانه كارگريمان سر قبر خميني جمع ميشويم. يك راه مشابهي پيدا كرده اند. حتي در همان كانون صنفي جلويشان مي ايستند. همانطور كه جناب بهشتي را كه كانديد جناحي از حكومت در مضحكه انتخاباتي شده بود به "اشتباه كردم" وادار كردند. اما با ادامه اين نوع سياستها معلمان بايد اين كانون را از دست كساني كه ميخواهند آنرا به يك شوراي اسلامي ديگر تبديل كنند، خارج نمايند.
هركارگر و معلمي ميداند كه روز كارگر و روز معلم روز اعتراض است. روزي راديكال است. روزي عليه حكومت اسلامي است. روز همراهي با هيچ بخشي از حكومت نيست. كسي كه به اين تقلاهاي مسخره و ارتجاعي مي افتد نه فقط دارد صف خودرا از كارگران و معلمان جدا ميكند بلكه مستقيما عليه كارگران و معلمان است و در كنار سياست سركوب و بگير و ببند و اخراج، ميخواهد كارگران و معلمان را در روزهايي كه با جنگ با حكومت تثبيت شده است، به سياهي لشكر حكومت تبديل كند. به اينها بايد گفت خودتان را بيشتر مضحكه نكنيد! اين كار شدني نيست. ميدانيد كه كارگران و معلمان كارد به استخوانشان رسيده است. هرچه هم حكومت توحش اسلامي تان سركوب و اخراج كرده موفق به خفه كردن صداي اعتراض آنها نشده است. وجود همين روز اول مه كه قرار بود به دستور خميني در ايران مطلقا جايي نداشه باشد، نشان دهنده شكست حكومت شماست. روز معلم را هم ميخواستند به روز راهپيمايي هاي حكومتي تبديل كنند و نتوانستند. امسال هم روز كارگر يعني اول مه وسيعا با اعلام كيفرخواست كارگران و معلمان و كل بخشهاي كارگري با كيفرخواست عليه سرمايه داري و عليه حكومت توحش اسلامي برگزار خواهد شد و اين بازيها فقط كارگران و معلمان را به قدرت خود آگاه تر ميكند. * |