|
|
|||||||
|
|
در دفاع از آزادی خواهي و برابری طلبي در حاشيه نوشته امين قضايي نويد مينائي www.navidminai.wordpress.com دفاع بد از هر پديده ايي مي تواند آن پديده را منزوي و مترود كند و حتي به زمين بزند، مخصوصا اگر از طرف دست اندركاران همان پديده مشخص باشد. اينجا من سعي مي كنم در مقابل دفاع بدي كه امين قضايي از"دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب" كرده از اين پديده دفاع كنم. بهترين دفاع در سنت كمونيسم كارگري نقد صادقانه و سازنده و مقابله با نقد، تعريف و تمجيد هاي مخرب و ناصادقانه است. با پرداختن به نوشته امين سعي كرده ام نكاتي را درباره دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مطرح كنم كه باعث نگرشي واقعي به اين پديده و زمينه ظهورش بشود. اين پديده را بايد در متن شرايط واقعي اجتماعي و سياسي موجود بررسي كرد، ايراداتش را گفت و راه حل جلويش گذاشت. اينجا تلاش من فقط رفع شبهاتي ست كه امين حول اين پديده ايجاد كرده است. اخيرا نوشته اي از امين قضايي در سايت اينترنتي آزادي برابري منتشر شده است با نام " درباره دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" در اين نوشته امين قضايي تلاش كرده تصويري هرچند كوتاه از مبارزات دانشجويي و ضرورت آن و سير پيشرفت آن به دست دهد و در اين ميان حقانيت "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب " را نتيجه گيري كند. اگر بخواهيم تاريخ شكل گيري و سيرتكوين "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" را به عنوان بخشي از چپ دانشگاه به خواننده معرفي كنيم و در حقانيت سياست هايش دليل بياوريم و بخواهيم كه دانشجويان معترض به آن بپيوندند، بايد اول تعريف درستي از كل ماجرا، يعني چپ در دانشگاه داشته باشيم (که البته قصد من اینجا پرداختن به کل چپ در دانشگاه نیست) و بعد در اثبات درستي سياست هاي "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" ادله كافي بياوريم و بعد در انتها دعوت به پيوستن ميتواند منطقي باشد. ولي پيش شرط همه اين ها صداقت در تحليل و انصاف در مشاهدات است. اگر دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب را به طور علي العموم براي كل چپ دانشگاه كه خواهان آزادي و برابري ست به كار ببريم مي توان تا حدودي با امين موافق باشيم، ولي وقتي نوشته امين را مي خوانيم چنين برداشتي از آن حاصل نمي شود. منظور امين مشخصا "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" با وب سايت "خبری نامه آزادي برابري" و شعارهاي مشخصي است كه در 13 آذر امسال از طرف عده ايي تلاش شد به شعار هاي اصلي اعتراض دانشجويان تبديل بشود، است. من در نوشته هاي قبلي ام نشان دادم كه جايگاه سياسي اين شعارها چسيت و چرا مطرح مي شوند در ادامه نيز مختصرا و از جنبه ديگري اين شعار ها كه گويا وجه مشخصه "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" است را بررسي مي كنم. نوشته امين اساسا چند محور دارد كه همه در يك جهت هستند. 1- "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" حاصل ضرورت اجتماعي بودند.2- "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" در عرصه عمل يكه تاز بوده اند و جواب هرنقدي را در عرصه عمل داده اند و جنبش اصلاحات را از صحنه به در كردند. 3- اينترنتي و مجازي و حاصل تحليل تئوريك چند روشنفكر و وبلاگ نويس نيستند زيرا این جنبش درست در قلب جریان مبارزات دانشجویی با نگاهی رهایی بخش شکل گرفته است. به اين محور ها بايد اين را هم اضافه كرد كه در نوشته امين چنين به خواننده القاء مي شود كه از سال 78 تا امروز هرچه بوده "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" بوده و باقي فعالين و گروه هاي چپ دانشجويي وجود خارجي ندارند. گويا "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" ما حصل و چكيده كل مبارزات دانشجويان هستند، در حاليكه مي دانيم همين شعارهايي كه امين به آنها اشاره مي كند (نه به جنگ و دانشگاه پادگان نيست و دفاع از مدنيت و...) كه گويا وجه تمايز"دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" با ساير چپ ها بوده مورد توافق سايرين نبوده است. بعلاوه این شعارها چنانکه بارها نشان داده ایم شعارهای راست و دوم خردادی هستند. پس روح كلي نوشته امين كه سعي مي كند "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" را به عنوان تنها جريان چپ در دانشگاه يا راديكال ترين آنها و يا موثر ترين آنها معرفي كند از هر جهت نادرست است. شايد بگوييد اين بي انصافي ست امين چنين حرفي نزده است. ولي وقتي مي خوانيم "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" حاصل ضرورت زمانه اند و این ضرورتی بود که دانشجویان پس از سرکوبهای 18 تیر 78 بدان پی برده بودند اما جهت یابی مشخصی نداشتند و هنوز بازیچه ی جناحهای حاکمیت بودند .." و در ادامه " آکسیون مستقل جنبش چپ دانشجویی با شعارهای "دانشگاه ، پادگان نیست" و "نه به جنگ"(مشخصا شعار"دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" و نه همه چپهاي دانشگاه ) ، همزمان استقلال جنبش چپ را از جناحهای راست اپوزوسیون و حاکمیت اعلام می کند ". برداشت واقعي و عملي از اين ادله اينست كه "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" آن هم با اين شعارها، محصول ضرورت مبارزه طبقاتي در جامعه اند و يا دقيق تر، انعكاس مبارزه اجتماعي طبقاتي كارگر با همه رادیکالیسمش در دانشگاه هستند. مي بينيم كه اين برداشت واقعی نيست نه در عمل و نه در سیاست. قبل از سركوبهاي 16آذرامسال تشكل ها و جمع هايي از دانشجويان چپ وفعال به وجود آمده بودند كه منشا بحث ها و حركت هاي خوبي بودند. حالا كه در اثر سركوب جمهوري اسلامي آنها فعلا غير فعال شده اند بخواهيم ناديده بگيريم و انكارشان كنيم، منصفانه نيست! به بررسي محور هاي بحث امين پايين تر ميپردازم ولي برداشتي كه امين از "جنبش" دارد را كمي بيشتر بررسي كنيم. امين مقاله اش را با اين عبارت شروع مي كند "جنبش دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب...". آيا "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" يك جنبش است؟ آيا شعارهاي "نه به جنگ" و "دفاع از مدنيت" شعارهاي این جنبش است؟ اگرهست رابطه اش با جنبشي كه شعار اصليش آزادي و برابري ست چيست؟ با شعار "سوسیالیسم یا بربریت" که همین چپ دانشگاه بالا برده است چه؟ برخي تصورمي كنند جنبش سرنگوني طلبانه مردم در ايران كه بعد از تير 87 وارد مرحله جديدي از حيات خود شد، در اثر توهماتي كه به اصلاحات داشت شكست خورد و "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" جنبشي نوين در ايران براي آزادي خواهي و برابري طلبي ست. اين برداشت تمام مبارزات تا كنوني جامعه و در راس آن طبقه كارگر را شكست خورده مي داند و به دنبال جنبشي نوين كه هويتي جديد داشته باشد مي گردد. سير رو به رشد، راديكال شوند و پيشرونده مبارزات مردم را نمي بيند و مي خواهد از صفر شروع كند، مدام "نه" مي آورد مدام "نميشه" مي آورد. اين نگرش "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" را جنبشي نوين مي داند. اساسا "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" خود بخشی از محصول و انعكاس مبارزات جنبش براي سرنگوني نظام و در راس آن طبقه كارگر است. مبارزاتي كه دم به دم راديكالتر و با افقي روشنتر و سوسياليستي مي شود. جنبشي كه چيزي كمتر از سرنگوني و برقراري يك دنياي بهتر نمي خواهد. جنبشي كه دارد مي رود افق و آلترناتيو كارگر را بپذيرد و اين افق را شرط رسيدن به آمال و آرزوهايش ببيند. جنبشي كه دانشگاه را به شعارهاي سوسياليستي رسانده است. به شعارهاي "سوسياليسم يا بربريت" و "آزادي برابري، هويت انساني" و با اين شعارها خصلت انساني سوسياليسمش را در مقابل ساير سوسياليست ها برجسته مي كند. قبول دارم كه شعار هاي "نه به جنگ" و "دفاع از مدنيت" نيز شعارهاي يك جنبش معين در جامعه هستند ولي اين ها شعارهاي طيف چپ جنبش ملي-اسلامي هستند. در مقاله "درباره شعارهاي 16 آذر" مفصل به اين پرداخته ام، شعار "نه به جنگ" در واقع شعاري پاسيفيستي ست كه هيچ راه حلي در مقابل جامعه نمي گذارد. هيچ نمي گويد در ادامه تلاش في الحال در جريان جامعه براي سرنگوني نظم موجود و نظام حاكم چه بايد كرد؟ هيچ پاسخ اثباتي به جامعه نمي دهد و صرفا تلاشي است براي حفظ وضع موجود، در واقع ادامه سياست اصلاح طلبان براي انتخاب بد در مقابل بد تر است و در بهترين حالت به شعارهاي حقوق بشري ها شبيه است. اين شعار را وقتي كنار دفاع از مدنيت مي گذاريم كار خراب تر هم مي شود. اين همان شعار دوي خردادي ها براي دفاع از جامعه مدني ست که حالا جنگ دارد تهدیدش می کند. در حاليكه پاسخ جامعه و اساسا جنبش سرنگوني طلبي به وضع موجود به هيچ وجه سازش يا پذيرش وضع موجود نيست. پاسخش سرنگوني جمهوری اسلامی و برقراری سوسیالیسم ست. شعار "نه به جنگ " و غيره در شرايطي داده شد كه خطر جنگ بالاي سر جامعه بود، جامعه ايي كه سراپا در مبارزه علیه جمهوری اسلامی آنهم با شعارهای چپ در جوش و خروش است. اگر جنگ ادامه سياست به شكل قهري است، براي طبقه كارگر هم همين طور است. يعني سياستش در شرايط جنگي بايد ادامه سياستش در زمان غير جنگي باشد. چرا در شرايط جنگي طبقه كارگر بايد در كنار بخشي از سرمايه داري براي حفظ وضع موجود با شعار "نه به جنگ" در دفاع از "مدنيت" بايستد؟ در حاليكه حل تمام مشكلاتش را در سرنگوني فوري و تمام و كمال جمهوری اسلامی و سرمايه داري مي داند؟ آيا بايد نگران مالكيت خصوصي و شيشه هاي سوپرماركت ها باشد يا مترصد و مصمم براي براندازي سرمايه داري در هر شرايطي؟ با اين ترتيب بايد حساب آزاديخواهي و برابري طلبي را از اين شعار ها جدا كرد. سوال هاي بعدي به اين ترتيب جواب مي گيرند كه شعارهايي كه مورد تاكيد امين قضايي هستند اتفاقا هيچ ربطي به آزادي خواهي و برابري طلبي ندارند بلكه مي خواهند آن را عقب بزنند و مهار كنند. چرا امين براي شناساندن "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" بر شعارهاي اصلي و هميشگي چپ در دانشگاه يعني "زنده باد آزادي و برابري" يا "سوسياليسم يا بربريت" تاكيد نمي كند؟ اتفاقا اگر حرف امين را بپذيريم بايد "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" يا هر جريان ديگري كه تلاش كرد "نه به جنگ" و"دفاع از مدنيت" را به جاي "زنده باد آزادي و برابري" و "سوسياليسم يا بربريت" محوري كند را جرياني رو به عقب و ارتجاعي بدانيم. چرا بايد دفاع از مدنيت به جاي دفاع از سوسياليسم را قبول كنيم؟ اين ها مشخصات "جنبش دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" است كه امين در نوشته اش بر آن ها تاكيد گذاشته و آن ها را وجه مميزه "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" در مقابل روشنفكران و وبلاگ نويسان دانسته. اين برجسته كردن شعار نه به جنگ در مقابل آزادي و برابري در تراكت هاي دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب براي 16 آذر 86 كاملا مشهود است. تراكت مازندران كه اصلا آزادي برابري نداشت و در ورژن دوم ريز و فرعي در گوشه ايي نوشته شد. تراكت اصلي هم وضعش بهتر نبود. برگرديم به محورهاي نوشته امين كه بالاتر به آن ها اشاره كردم. امين مي گويد " اگر من از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دفاع می کنم همین دلیل مشخص و ساده را دارد. دلیل من یک کلمه است : ضرورت آن." مي پذيريم كه هر پديده ايي كه عينيت دارد حتما عينيتش را از ضرورتي گرفته است "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" هم مثل هر پديده ايي در اين دنيا، حتما ضرورتي متعينش كرده است. ولي اين عينيت و آن ضرورت هيچ چيز درباره حقانيت خود پديده نمي گويند که بشود ازش دفاع کرد. حقانيت "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" را بايد از نقد عملكرد و شعارهايش و رابطه اش با آلترناتيو سوسياليسم درآورد ونه از ضرورتش. جنبش هاي ارتجاعي هم حتما ضرورتي ايجادشان كرده است. اين كه پديده ايي وجود دارد دليل حقانيتش نيست. در اينجا منظورم اين نيست كه كل ماهيت "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" را زير سوال ببرم بلكه مي خواهم نشان بدهم اتفاقا دفاع از همين پديده "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" به عنوان يك تشكل دانشجويي مستلزم نقد و تلاش فعالين در جهت راديكال تر كردن آن است. اگر "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" مي خواهد نماينده تمام و كمال خواست طبقه كارگر در دانشگاه باشد، اگر مي خواهد افق كارگر را به افق مبارزات دانشجويان تبديل كند بايد شعارهايش را با همين سياست تعيين كند چرا كه شعارها چكيده سياست ها هستند. نه شعارهای یک جنبش دیگر، یعنی جنبش مصالحه با جمهوری اسلامی و کنار آمدن با آن که میکوشد "دانشگاه پادگان نیست" را به جای "سوسیالیسم یا بربریت" بنشاند. نه جنبشی که شعار "نه جنگ" او فقط شکل رادیکال شعار "صلح و دمکراسی" شیرین عبادی است. محور بعدي نوشته امين اين را القا مي كند كه "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" در عرصه عمل يكه تازند و همه پيروزي چپ بر راست حاصل پراتيك "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" بوده است. مثلا مي گويد " این جنبش درست در قلب جریان مبارزات دانشجویی با نگاهی رهایی بخش شکل گرفته است. ابتدا در مراسم روز دانشجو در سالهای 82 و 83 با نفی جنبش اصلاح طلبی ، به ضرورت نگاه دانشجویان را از حاکمیت به سوی مردم متوجه می کند." و " در حالیکه روشنفکران چپ سنتی و راست لوس آنجلسی تازه به این کشف شگرف نائل آمده اند که رژیم اصلاح پذیر نیست ، دانشجویان چپ رادیکال از چند سال پیش ،ضرورت شکست اصلاحات را نه تنها در نظریه که در صحنه اعتراض دانشجویی اثبات کردند" گويا اين اتفاق به سادگي با نفي جنبش اصلاحات آن هم توسط دانشجويان "آزاديخواه و برابري طلب" صورت گرفته است. بايد بگويم واقعيت چنين نيست! جنبش اصلاحات يك جنبش اجتماعي بود كه فقط ميتوانست توسط يك جنبش اجتماعي ديگر شكست داده شود نه توسط دانشجويان راديكال و نه فقط در دانشگاه و تازه امين افتخار شكست اصلاحات را به خود و دوستانش ميدهد كه " در آنزمان ما چند دانشجوی مارکسیست به نظر می رسیدیم که از پر کردن نشریه دانشجویی شان با عکس های لنین و مارکس راضی بودند. اما این فقط تصویر پوچی بود... " . شكست جنبش اصلاحات توسط كمونيسم كارگري واقعيتي ست كه نمي شود به اين سادگي ها آن را تقليل داد و به روزهاي دانشجو در سال 82 و 83 محدودش كرد. مبارزه ايي بود جانانه در عرصه نظري و عملي كه سال ها طول كشيد و صرفا محصول اين آكسيون يا آن آكسيون نبود. نقطه عطف اين مبارزه ماجراي "كنفرانس برلين" بود. مبارزات دانشجويان و به خصوص هو كردن خاتمي و رفسنجاني در دانشگاه در سال هاي 82 و 83 قطعا بخشي از اين مبارزه بوده اند ولي مسئله به اين سادگي و سر راستي نيست كه تمام آن را اولا به اين دو روز و آن هم به "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" وتازه آنهم در دانشگاه و امين و دوستانش محدود كنيم. مبارزه و شكست اصلاحات مشخصا حاصل مبارزه جنبش كمونيسم كارگري در سطح جامعه و در راس آن حزب كمونيست كارگري و منصور حكمت ست. جنبشي كه امروز شعارش "سوسياليسم يا بربريت" و "آزادي و برابري هويت انساني" ست. و نه شعار "نه جنگ" و "دانشگاه پادگان نیست". قبلا در مقاله فوق الذکر توضیح داده ام که چطور دانشگاه پادگان نیست اساسا شعار دوم خردادی در نقد "دولت پادگانی" احمدی نژاد است. محور سوم نوشته امين يعني اينترنتي و مجازي نبودن وحاصل تفكرات روشنفكران و وبلاگنويسان نبودن "دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب" است. اين خودش دو بحث مجزا ست. اول مجازي و اينترنتي بودن كه اين روزها خيلي ها ميگويند و در مقابل افتخارشان "پا رو زمين بودن" است. و دوم حاصل تفكر... و وبلاگ نويسان نبودن. امين با افتخار مي گويد " برای مثال دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ، به شیوه تشکیلات نوظهور هوچی گر اما بی خطر برآمده از جریانات چپ سنتی و نیمچه سوسیالیستی، با یک اعلام موجودیت در فضای مجازی ، فعالیت خود را آغاز نکردند. حتی سایت رسمی آن ،سایت آزادی و برابری ، بعد از چند سال و آنهم به جهت ضرورت تبلیغات برای رهایی رفقای دستگیر شده ، پا گرفت. شاید بتوان این را یک اهمال دانست اما واقعیتی را هم نشان می دهد. این جنبش درست در قلب جریان مبارزات دانشجویی با نگاهی رهایی بخش شکل گرفته است." اولا امین چه طور از حکم اولیه نتیجه می گیرد که " جنبش درست در قلب جریان مبارزات دانشجویی با نگاهی رهایی بخش شکل گرفته است " چه ربطی دارد؟! مگرنمیشود سایت اینترنتی داشت و در قلب مبارزه هم بود؟ اين روزها براي برخي از چپ ها استفاده ديگران از اينترنت برایشان شده دست مايه نقد و شبه پراكني. "حزب اينترنتي"، "پا رو زمين نيستند" و غيره. جالب اينجاست كه همين چپ راديكال سال ها منظم ترين وبلاگ را داشت و كسانيكه اين بهانه ها را تا سطح نقد سياسي ارتقا مي دهند خودشان در عرصه اينترنت بيشترين فعاليت را ميكنند. ولي از اين حرفها گذشته اينترنت امروز به كانال اصلي ارتباط انسان ها تبديل شده است. فكركنيد يك لحظه اينترنت از زندگي امروز حذف شود، فكر كنيد يك روز اي ميل ها از كار بيفتد، خبرنامه اينترنتي آزادي برابري كار نكند. جلسات اينترنتي براي هماهنگي آكسيون ها و غيره در شهر هاي مختلف مختل شود، اصلا اينترنت را حذف كنيد ببينيد از همين"دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب " چه ميماند؟ شايد بگوييد امين كلا منكر استفاده از اينترنت نشده و فقط به گروه هايي كه صرفا اينترنتي هستند نقد كرده است. باشد اين قبول ولي اگراينترنت وسيله ايي براي نقد وضع موجود و تلاشي براي آگاه كردن و ارتباط گيري باشد، ايرادش چيست؟ در اين عرصه و شرايط موجود از كتاب و نشريات چاپي موثرتر است. مگر"دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب " براي دريافت كمك مالي، فراخوان هایشان از كبوترنامه بر استفاده كردند؟ چرا امين با چسباندن كلمه "مجازي" تلاش ميكند ماهيت و وجود فعالين اين عرصه را انكار يا تقليل دهد؟ فعلا اين دنياي "مجازي" كه اصلا هم پايش روي زمين نيست به بزرگترين شاهراه ارتباطي و اثر گذاري بشر تبديل شده است. اينترنت هم يك ميديا است با قابليت هاي بيشتر. اين بهانه ها بيشتر به مقاومت در مقابل تكنولوژي شبيه است تا نقد سياسي! بیشتر نوعی عقب ماندگی را نشان میدهد تا اینکه مایه مباهات باشد. چرا امين جريانات ديگر چپ را هوچيگرمي نامد؟ مگرسرو صدا كردن حول خواسته هاي انساني گيرم فقط در سطح اينترنت بد است؟ مگر نبايد از هر فرصت و تريبوي براي رساندن صداي اعتراض مردم استفاده كرد؟ مگر استفاده از اينترنت برای چپ به جز براي آگاهي دادن ومتشكل كردن است؟ بحث اينترنتي و مجازي و پارو زمين و غيره بيشتر بهانه جويي و فرافكني هايي ست كه هيچ نقدي پشت آن نيست. صرفا الفاظ دهن پركني ست كه اينروزها به جاي نقد سياسي نشسته است. واما قسمت دوم يعني اينها حاصل تامل چند تا روشنفكر يا وبلاگ نويس نبودند بلكه درست در وسط صحن دانشگاه نوشته شدند. اين حرف بوي"پراتيك همه چيزو تئوري هيچ!" مي دهد. امين قضايي خودش يكي از نويسندگان فعال است. مگرميشود ننوشت، مگرميشود نقش تئوري و جنگ نظري در عرصه جدال جنبش ها را دست كم گرفت؟ چرا اينترنتي نبودن و مذمت تئوري در كنار هم ميآيند؟ چون ظاهرا هر دوي اين كارها كار عملي نيستند و مفيد نيستند، پا رو زمين نيستند و كار را فعالين عملي انجام ميدهند. يك نظريه ديگرهم اين روز ها هست كه برخي مي گويند: احزاب و تئوريسين ها بايد دنباله روي فعالين باشند و فقط كارهاي آنها را تاييد كنند و حداكثر تئوريزه كنند. اتفاقا كمونيسم كارگري تنها جرياني ست كه برای عمل اجتماعی و انقلابی اش در عین حال كوهي از تئوري و نقشه عمل توليد كرده است، اتفاقا اكثر اين آثار با كامپيوتر نوشته شده و با کمک امکانات "دنياي مجازي" بدست حتی خود امین و دیگران رسیده است، ولي آيا پا در هوا هستند؟ اگرمي خواهيم دانشجويان آزاديخواه وبرابري طلب را همراه با مبارزه طبقه كارگر و با افق آن پيش ببريم بايد از تمام آزاديخواهي و برابري طلبي اش دفاع كنيم. بايد جلوي تعبیرات یک جنبش دیگر که امین دارد بروشنی نمایندگی میکند نقد کمونیستی کارگری قرار دهیم و دم به دم چپ تر و راديكال ترش كنيم. |