بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ۲۴۰

در حاشیه رویدادها

کیوان جاوید

 

ارتجاع شرق و غرب نمی شناسد، جهانی است

 

سایت فارسی بی بی سی با پخش یک خبر اعلام کرده است که: "هفته گذشته وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان با ارسال نامه ای به تعدادی از تلویزیونهای خصوصی این کشور، خواستار توقف پخش شماری از سریالها شد. دلیل این امر، پخش صحنه های خلاف اصول اسلامی و ارزشهای فرهنگی افغانستان بیان شده است."

 

برای کسانی که اوضاع افغانستان را دنبال می کنند پخش این خبر شاید زیادی لوکس باشد. حتی شاید در مقایسه با خبر هائی که هر روز از موقعیت انسان در افغانستان می شنویم این خبر بسیار لطیف و قابل اغماض بنظر برسد. آخر در جامعه ای که هر روز شاهد صحنه کشتار و  فقر هستیم و محل تلاقی باندهای تروریست و آدمکش هست، بستن چند کانال تلویزیونی خصوصی برای چه کسی می تواند مهم باشد؟  چرا رادیو بی بی سی باید این خبر را همراه با رپرتاژ به چهار گوشه جهان مخابره کند؟ نکته مهم اظهار نظر "جناب بی بی سی" است.  اگر فکر می کنید برای دولت انگلیس و بخش فارسی رسانه خبری اش موقعیت انسان و حمله اوباش اسلامی به زندگی مردم حایز اهمیت است با ابراز نظر تهیه کننده این برنامه همه آرزوهایتان نقش بر آب می شود. رادیو بی بی سی مشکلی با قطع این سریالهای تلویزیونی ندارد. مشکل ایشان این است که: " با اینکه امنیت و پیشرفت نسبی در کابل برقرار شده است، این وضعیت اما مشکلاتی هم بوجود آورده است، آزادی بیان در مقابل فرهنگ و سیاست قرار گرفته است".  

 

بی بی سی حتی نمی تواند کتمان کند: "هرشب هزاران نفر از مردم افغانستان پای تلویزیونها داستانهای سریالهای هندی را دنبال می کنند". سریالهائی که به باور وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان بی بند و باری را ترویج می کنند.  برای بی بی سی همین که وزیر فرهنگ و خیل مرتجعین اسلامی حاکم بر افغانستان اعلام می کنند چنین فیلم هائی نباید اجازه پخش داشته باشند،  کافی است تا اعلام کند آزادی بیان برای مردم افغانستان مشکل آفرین شده است.

 

ارتجاع فقط اسلامی نیست، در پارلمان ها و مجالس اعیان و عوام دول غربی هم به همان شدت نمایندگی می شود. همه میدانیم که تمام این مرتجعین و باند های مافیای اسلامی در همه جای دنیا، از ایران و افغانستان تا هر کجا که به فکر می رسد محصول و دست پرورده سازمان سیا و دیگر دوایر اطلاعاتی یا محصول سیاستهای ارتجاعی دول غربی هستند.  مشاهده سیاستهای این دولتها در همین کشورهای غربی نشان میدهد که تا چه اندازه پر و بال دادن به ارتجاع اسلامی سیاست استراتژیکشان است. تاسیس مدارس اسلامی و مذهبی و تدریس آن در مدارس یک گوشه از این همسوئی بنیادی شان با دخالت دادن مذهب در شئونات جامعه است. قطعنامه دادن علیه آزادی بیان در سازمان ملل یک نمونه دیگر است.

 

وقتی تونی بلر کاتولیک می شود و بوش هر شب با راز و نیاز کردن با خدا به خواب می رود، دارند همین را می گویند که برای کنترل کردن مردم چه در غرب و چه در شرق مذهب باید در میدان باشد. باید علیه بی خدائی و سکولارسیم  شمشیر از رو ببندند تا اموراتشان بگذرد.  می دانند سکولار و بی خدای امروز دیگر طرفدار ولتر و کانت و روبیسپیرنمی شود. می دانند سکولار امروز به انقلاب کبیر فرانسه بر نمی گردد بلکه مجبور است  برای رهائی، کمون پاریس و انقلاب اکتبر را الگو بگیرد. جنگ بعدی جهان بین سوسیالیسم و سرمایه داری است، هر دو سوی این اردو اما لشگریان خود را مسلح می کند.

 

 

پاپ در کاخ سفید  

جورج  بوش پاپ را به آمریکا برد تا این مقام الهی به ایشان بگوید: "خدا عشق است"، که "خدا آمریکا را حفظ کند" و  پاپ به آمریکا رفت تا آقای بوش با عبارت "رحمت خدا بر شما باد" از ایشان استقبال کند. پاپ را با عظمت و شکوه فراوان به کاخ سفید برندند و برای او "تولدت مبارک" خواندند، چرا که همین روز تولد ٨١ سالگی جناب پاپ اعظم بود. همه ماجرا به همین بی مایگی و اینچنین تهوع آور است.  

 

اینها لازم و ملزوم هم اند. بوش به پاپ احتیاج دارد و پاپ به بوش. مذهب به سرمایه احتیاج  دارد و سرمایه به مذهب. یکی می کشد و می سوزاند و  زندگی را به تاراج می برد و فقر و گرسنگی را جهانی می کند و  همان مردم آمریکا را از بیمه درمانی محرم می کند و بی خانمانی در "آمریکای افسانه ای" به عادی ترین پدیده زندگی مردم تبدیل می شود  و دیگری دست محبت بر سر همین جنایتکاران می کشد و به گرسنگان وعده بهشت می دهد و به آرامش دعوت می کند  تا مشترکا از نعماتی که از تباه کردن انسان بدست می آید بهره مند  شوند.

 

پاپ یادش نمیرود که در این سفر باید: "حداکثر تلاش خود را به عمل آورد تا هیچگونه اشاره مستقیمی به مسئله جنگ عراق صورت نگیرد". و آقای رئیس جمهور هم البته قرار نیست "رسوائی سال های اخیر کلیسای کاتولیک آمریکا که درگیر چندین رسوایی مربوط به آزار جنسی کودکان توسط روحانیون بوده و این کلیسا برای حل این ماجراها تا کنون حدود دو میلیارد دلار غرامت پرداخت کرده است" را به رخ این مقام خدایی بکشد.

 

نظام طبقاتی و ضد انسانی سرمایه برای سرپا ماندن فقط نمی تواند با نیروی قهریه و سرکوب وضع موجود را حفظ کند. ابزارهای کاراتری لازم است تا انسان با فلاکتی که گرفتار آن است خو بگیرد. مذهب آنجا که مستقیما دستش از آدمکشی کوتاه شده باشد آه انسان در تنگنا قرار گرفته است. آنجا که در قدرت است تجسم عملی جهنم بر روی زمین.

 

دنیای امروز محل تلاقی دو سوی جنگ تروریستها است. تروریسم دولتی در غرب با بوش ها، کشیشان و پاپ هایش و تروریسم اسلامی با آیت الله ها و خلیفه ها و سلاطینش. اما در نهایت این دو اجزاء یک جبهه اند. جبهه ای علیه بشریت متمدن، علیه شادی و سعادت بشریت.  هر دو سوی این جبهه پاسدار و حافظ  نظامی هستند که قربانیانش مردم اند.  طبقه حاکم با همه ابزارهایش به میدان آمده است. رنسانس بعدی بشریت اگر به پیروزی برسد یک رنسانس سوسیالیستی خواهد بود. *


بازگشت به صفحه اول