بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ۲۴۰

حمید تقوائی

     

 جمهوری اسلامی باید در جهان منزوی شود!

 

یورش جمهوری اسلامی به چپ و به اعتراضات دانشجوئی و کارگری در جامعه را باید با یک تعرض همه جانبه پاسخ گفت.  سازماندهی این تعرض یک وظیفه محوری  حزب کمونیست کارگری در شرایط حاضر است. 

 

 امروز در جامعه   ایران دو صف روشن تر و عریان تر از همیشه در مقابل هم قرار گرفته اند: صف انسانیت و آزادیخواهی و برابری طلبی که چپ کمونیسم کارگری آنرا نمایندگی میکند در برابر جمهوری اسلامی که نمایندگی کل کمپ ارتجاع راست را بعهده دارد.  یورش اخیر حکومت در واقع نبرد مشخصی از این جنگ مداوم است. جنگی که از انقلاب ۵۷ بین راست و چپ، بین طبقه کارگر که کل مردم شریف جامعه را با خود دارد و طبقه سرمایه دار که ناگزیر شده است در برابر مبارزات مردم  به حکومت اسلامی رضایت بدهد، آغاز شده است. میتوان و باید در این نبرد پیروز شد و نه تنها یورش و تهاجم جنایتکارانه رژیم را خنثی کرد بلکه کل حکومت و مدافعین  آشکار و پنهان آنرا در اپوزیسیون و پوزیسیون  به هزیمت انداخت.  انزوای بین المللی جمهوری اسلامی یک هدف مشخص این نبرد است.

 

حزب ما در آخرین پلنوم خود( نوامبر ۲۰۰۷) بر این واقعیت تاکید کرد که فضا و فرهنگ  اعتراض در جامعه را چپ کمونیسم کارگری رقم میزند و هر تقابل میان حکومت و جنبشهای اعتراضی مردم، مستقل از درجه پیشروی و یا عقب نشینی هر یک از طرفین، در واقع  انعکاسی از  زورآزمائی چپ و راست در جامعه است. تحولات  چند ماهه اخیر بر این حقیقت صحه گذاشته است.  تهاجم چند ماهه اخیر حکومت (مشخصا از اعتراضات آبانماه حول گرانی بنزین تا امروز) به اعتراضات و فعالین جنبشهای اعتراضی صریحا و مستقیما چپ جامعه را هدف قرار داه است. و  در برابر این تهاجم نیز اساسا نیروی چپ جامعه  سنگر بسته و بمیدان آمده است. چپی که به اعتراف ارگان ایدئولوژیک سپاه پاسداران در تحلیلی که بر وقایع دانشگاه  نوشت حزب کمونیست کارگری آنرا نمایندگی میکند. مبارزه برای آزادی دانشجویان و فعالین کارگری در داخل و خارج کشور، شبهای همبستگی با کارگران و دانشجویان و زندانیان سیاسی، حرکت ۶ مارس و غیره نمونه هائی از این مقابله است. اما اینها کافی نیست. این  مقاومت و دفاع  است،  باید تعرض کرد. دفاع از زندانیان سیاسی و مبارزه برای آزادی فعالین جنبش دانشجوئی و کارگری لازم و ضروری است اما کافی نیست. باید در یک جبهه اساسی تر و به شکل جامع تری   به جنگ کل این حکومت رفت و او را  به عقب راند.  حتی پیشروی در عرصه های مشخص مباررزه برای آزادی زندانیان سیاسی و علیه اعدام وسنگسار نیز در گرو این تعرض اساسی است. منزوی کردن بین المللی جمهوری اسلامی یک رکن مهم این تعرض در شرایط حاضر است.

 

زمینه های عینی این تعرض را از یکسو توحش و قساوت بی حد و حصر حکومت اسلامی علیه مردم و جنایتهای آشکارش علیه بشریت و از سوی دیگر مبارزات مردم - مشخصا اعتصابات بلاوقفه کارگران، مبارزات دانشجوئی و مبارزه علیه تبعیض و ستم فاحشی که بر زنان روا میشود و جنبشهای اعتراضی برای آزدی زندانیان و علیه اعدام و سنگسار- فراهم کرده است.   تا همینجا مردم دنیا، فعالین و پیشروانشان، یعنی اتحادیه های کارگری و دانشجوئی و اکتیویستهای جنبش سکولاریستی و مدافع حقوق زن در این مقابله نقش فعالی ایفا کرده اند. هفته همبستگی با دانشجویان ایران در ماه فوریه و حرکت جهانی ۶ مارس در دفاع از فعالین کارگری  دو نمونه موفق از این ایفای نقش بود. هدف مشخص طرد و محکوم کردن و برسمیت نشناختن جمهوری اسلامی میتواند این حرکت جهانی را  در ابعاد  وسیعتر  و قدرتمند تری سازمان بدهد و به پیش ببرد. الگوی طرد و تحریم رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی در اوایل دهه نود نمونه موفقی از تشریک مساعی مردم جهان برای سرنگونی یک رژیم ضد بشری است. میتوان و باید جمهوری اسلامی را مانند رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی رسوای خاص و عام کرد.    

 

ارکان سیاست منزوی کردن بین المللی حکومت اسلامی

 

طرد  بین المللی جمهوری اسلامی جزء مهمی از مبارزه برای سرنگونی این حکومت است. مردم ایران، اکثریت عظیم یک جامعه هفتاد میلیونی، حکومت اسلامی را نمیخواهند و تا کنون به هزار زبان این خواست  را اعلام کرده اند(  شعار  "حکومت اسلامی نمیخوایم، نمیخوایم" در تظاهرات آریا شهرآخرین مورد اعلام این خواست جامعه بود). جهانیان، مردم شریف و آزاده دنیا باید از این خواست با خبر شوند، باید این جنبش عظیم علیه حکومت اسلامی را بشناسند و مهمتر از آن باید در این جنبش شریک شوند.

 

 راه  و شیوه عملی این دخیل و شریک شدن بسیج و سازماندهی یک نبرد جهانی برای منزوی کردن جمهوری اسلامی است. طرد جمهوری اسلامی  فراخوان مردم ایران به جهانیان است. کارگران و زنان و دانشجویان و اکثریت عظیم مردمی که سه دهه است با حکومت اسلامی دست و پنجه نرم میکنند به جهانیان اعلام میکنند که این حکومت را نمیخواهند؛ که حکومت اسلامی نه  نماینده مردم بلکه قاتل آنان است؛ که جای مقامات این رژیم نه در پشت میزهای صدارت و وزارت بلکه پشت میز محاکمه است. پیام مردم ایران به جهانیان اینست که این حکومت را برسمیت نشناسید! حکومت اسلامی یک رژیم آپارتاید جنسی، یک حکومت ضد کارگر و ضد انسان است که  رسما و قانونا یک توحش قرون وسطائی را به جامعه حاکم کرده است. این حکومت عار بشریت قرن بیست و یک است و باید از جانب بشریت متمدن جهان محکوم و طرد و منزوی شود.

 

رکن دیگر این فراخوان این واقعیت است که دامنه جنایات جمهوری اسلامی از ایران فراتر میرود. این حکومت ستون فقرات جنبش اسلام سیاسی است که مثل یک سگ هار افسارگسیخته و در خاورمیانه و  کل کشورهای اسلامزده بجان مردم افتاده است. و امروز حتی در دل اروپا نیز بشریت و مدنیت از شر این جنبش مافوق ارتجاعی مصونیت ندارد. این جنبش ارتجاعی خود ساخته  و پرداخته دولتهای غربی و از نیروهای دست ساز بورژوازی غزب  است. دول غربی و مشخصا دولت آمریکا  به این توحش اسلامی ابتدا درمقابل انقلاب ایران و بعد در برابر شوروی در افعانستان شکل دادند و آنرا به سیاست کشاندند و سپس در دوره بعد از جنگ سرد بعنوان دشمن شماره یک غرب علم اش کردند تا بتوانند سیاستهای میلتاریستی جهانگشایانه خود را به پیش ببرند.

 

امروز سایه سیاه جنگ تروریستها – مقابله تروریسم میلیتاریستی دولتهای غربی  با تروریسم اسلامی- همه دنیا را در بر گرفته است. از یکسو در کشورهای خاورمیانه و کلا جوامع اسلامزده تمدن و مدنیت بوسیله دولتها و نیروهای اسلامی زیرپا له میشود و سیاست و قوانین و فرهنگ و اخلاقیات و راه و رسم  زندگی  به ماقبل قرون وسطا کشانده میشود و از سوی دیگر در خود غرب به بهانه مبارزه با تروریسم اسلامی آزادیهای مدنی و حقوق پایه ای چون آزادی بیان نفی و انکار میشود.

 

 مبارزه مردم ایران راه برون رفت از این تباهی و توحش را در برابر جهانیان قرار میدهد.  فراخوان حمایت از مبارزات مردم ایران و فراخوان طرد و تحریم جمهوری اسلامی در خواست ابراز لطف  از سر صرفا نوعدوستی و حمایت از دیگران نیست.  این راه دفاع از آزادی و مدنیت در خود غرب است. تنفر مردم آمریکا از دولت بوش و سیاستهایش در عراق اگر نخواهد در سطح ابرازخشم و یا حد اکثر یک رای انتخاباتی به احزابی که فرق ماهوی با بوش ندارند محدود بماند باید به یک جنبش تعرضی از زاویه انسان و انسانیت علیه ارتجاعی که غرب و شرق را در بر گرفته  ترجمه شود و طرد و محکوم کردن جمهوری اسلامی در محور این نبرد جهانی قرار دارد.  مار را باید از سرش کوبید. سرنگون کردن جمهوری اسلامی   بساط  نیروهای اسلامی – ضد غرب و  متحد غرب هردو- را از خاورمیانه و کل جهان جمع خواهد کرد.  و ضربه مهلکی به نئوکنسرواتیسم و میلتاریسم دولت آمریکا و دول غربی متحد او وارد خواهد کرد. راه حل تروریسم اسلامی و جنگ و نا امنی که جهان را فراگرفته و راه ممانعت از لگدمال شدن حقوق مدنی در خود جوامع غربی  در دست بوش و دولتهای غربی نیست، در دست کمونیسم کارگری و جنبش اعتراضی عظیمی است که مدتهاست با شعار آزادی و برابری و انسانیت و سوسیالیسم در جامعه ایران جمهوری اسلامی را به مصاف طلبیده است. فراخوان ما به مردم جهان فراخواندن آنان به دفاع از مدنیت و انسانیتی است که ریشه در خود تمدن غربی دارد. این مبارزه ای است در دفاع ازسکولاریسم، در دفاع از جامعه مدنی و در دفاع از آزدای و برابری و انسانیتی که زمانی انقلاب کبیر فرانسه و کمون پاریس مظهر آن بود.

 

از این نقطه نظر توحش رژیم آپارتاید جنسی در ایران و مبارزات مردم علیه آن بسیار بیشتر و فراتر از مساله دولت نژاد پرست آفریقای جنوبی   یک امر جهانی است و مستقیم و غیر مستقیم  به زندگی مردم در خود جوامع غربی مربوط است. از نظر تکنولوژی ارتباطات جهانی ( اینترنت و ساتلایت و تسهیل ارتباطات تلفنی  و نظایر آن) نیز امکان عملی سازماندادن و دامن زدن به یک جنبش جهانی علیه جمهوری اسلامی کاملا فراهم است.  این امکانات جهانی را باید  برای حل  یک مساله جهانی بکار گرفت و طرد و انزوای جهانی جمهوری اسلامی را به یک واقعیت تبدیل کرد.

 

انزوای رژیم   چگونه عملی میشود؟

قدم اول در طرد و منزوی کردن جمهوری اسلامی بسیج افکار عمومی جهانیان، بویژه در جوامع غربی، علیه این حکومت است. این نقطه شروع است.  باید افکار عمومی را با جنایات این حکومت و درجه توحش و خشونت غیر قابل تصوری که هر روزه در حق مردم ایران اعمال میکند آشنا  کرد. از سوی دیگر باید جهانیان را در جریان مبارزات بلاوقفه مردم ایران قرار داد و نشان داد که جمهوری اسلامی، برخلاف آنچه رسانه های غربی و طرفداران تز نسبیت فرهنگی ادعا میکنند، حکومت در خور ومورد پذیرش مردم "مسلمان" ایران نیست، بلکه برعکس مورد تنفر مردم است. همچنین باید نشان داد که مردم ایران قربانیان آرام و بی آزار توحش اسلامی حاکم نیستند بلکه مدام در حال اعتراض و مبارزه با وضعیتی هستند که جمهوری اسلامی به آنان تحمیل کرده است.  حزب ما باید بعنوان نماینده و سخنگوی مردم ایران و مبارزات و جنبشهای اعتراضی که در ایران در جریان است با جهانیان سخن بگوید و کیفر خواست مردم ایران علیه یکی از وحشی ترین و ارتجاعی ترین حکومتهائی که تاریخ معاصر جهان بخود دیده است را به دنیا اعلام کند.

 

 اما کار ما از افشا گری و آگاهگری بسیار فراتر میرود. ما باید یک جنبش عملی و تعرضی علیه جمهوری اسلامی سازمان بدهیم و راه انجام این کار دست بردن به اهرمهای اعتراضی است که در جوامع غربی – و  کشورهائی  نظیر ژاپن و استرالیا و ترکیه که حزب در آنها حضور دارد-  فی الحال وجود دارند. اکتیویستهای سیاسی و اجتماعی، نیروها  و احزاب سیاسی و نهادها و ان. جی. او. های مترقی و آزادیخواه ، و تشکلهائی نظیر اتحادیه های کارگری و دانشجوئی از جمله اهرمها و مکانیسمهای به حرکت در آوردن جامعه هستند. باید به این نیروها رجوع کرد و آنها را حول مساله ایران فعال نمود. بسیاری از فعالین خود در گیر جنبشهائی هستند که مستقیم و یا غیر مستقیم به مساله جمهوری اسلامی  مرتبط است. جنبش سکولاریستی، جنبش دفاع از حقوق زن، جنبش دفاع از حقوق همجنس گرایان و جنبش وسیع اعتراض به سیاستهای میلیتاریستی دولت آمریکا و متحدینش در جوامع غربی از جمله این جنبشها هستند که به سرعت میتوانند رابطه مبارزه با جمهوری اسلامی  به امر خود را درک کنند، فعالانه از مبارزات مردم ایران حمایت کنند و جمهوری اسلامی را محکوم و طرد کنند.

 اما صرف اتکا به فعالین و نهادها و تشکلهای موجود با همه اهمیت آن کافی نیست. یک وظیفه ما سارماندادن کمیته ها و نهادهای مختلف در حمایت از مبارزات مردم ایران با شرکت فعالین در خود این کشورها است. میتوان و باید کمیته ها و نهادهائی در در دفاع از دانشجویان و کارگران زندانی، در همبستگی با مبارزات کارگری در ایران، و یا علیه سیاستهای مشخص جمهوری اسلامی نظیر آپارتاید جنسی، اعدام کودکان، سنگسار، یا  اعدام همجنسگریان سازمان داد و به این ترتیب مساله ایران را  در مرکز توجه مدام  تشکلها و جنبشها و فعالین مترقی و آزادیخواه در کشورهای مختلف قرار داد. 

      

و بالاخره یک جزء مهم سیاست منزوی کردن جمهوری اسلامی وادار کردن دولتها و مراجع و سازمانهای بین المللی به تحریم سیاسی حکومت اسلامی است. بسیج افکار عمومی و فعالین و شخصیتها و تشکلهای سیاسی در کنار یک فعالیت پیگیرلابی ایستی میتواند به تحریم جمهوری اسلامی از جانب دولتها و نهادهائی نظیر سازمان ملل و سازمان جهانی کار منجر شود. ما باید خواست اخراج نمایندگان جمهوری اسلامی از نهاهای بین المللی و قطع روابط سیاسی دولتها با حکومت اسلامی و بستن سفارتخانه های آنرا مدام و بعنوان فراخوان مردم ایران به جهانیان اعلام کنیم. و از سوی دیگر برسمیت نشناختن جمهوری اسلامی و قطع روابط دیپلماتیک با آن باید به یک مطالبه همیشگی و به یک اهرم فشار تشکلها و شخصیتها و جنبشهای مترقی در کشورهای مختلف به دولت ها تبدیل شود. روشن است که هیچ دولت و یا نهاد رسمی بین المللی اگر بحال خود گذاشته شود سیاست طرد و قطع رابطه با جمهوری اسلامی را در پیش نخواهد گرفت اما سیر تاریخ را خواست دولتها تعیین نمیکند. در این مورد نیز مثل ده ها مورد دیگر میتوان و باید  خواست مردم را به دولتها تحمیل کرد.        

 

حاصل مجموعه این فعالیتها باید افشا و طرد جمهوری اسلامی در ابعادی باشد که هر نوع رابطه با این حکومت و مقامات آن برای  دولتها و نهاد و شخصیتهای  سیاسی و حتی هنری و ورزشی در افکار عمومی جهانیان یک رسوائی تلقی شود. حکومت اسلامی یک نظام متعارف سرمایه داری و حتی یک دیکتاتوری متعارف نیست. همه دولتهای مرتجع و دیکتاتور باید افشا و رسوا شوند اما جمهوری اسلامی در توحش و جنایت گوی سبقت را حتی از ارتجاعی ترین حکومتهای عصر ما  ربوده است. دفاع از این حکومت و حتی بیتفاوت بودن نسبت به آن برای  هر کس که بوئی از انسانیت برده باشد ممکن نیست. این حکومتی است که رسما و قانونا زن را انسان بحساب نمی آورد، یک آپارتاید جنسی تمام عیار در جامعه برقرار کرده است، دست و پا قطع میکند و با وقاحت  بهداشتی بودن شیوه مثله کردن اندام انسانها را به رخ میکشد، همجنس گرایان را به پرتاب کردن از بلندی محکوم میکند، کودکان و نوجوانان را، بعد از آنکه در زندانها به "سن قانونی" رسیدند، اعدام میکند،  سنگسار میکند و شلاق میزند و همه این جنایتها را نه  در خفا  بلکه علنا و رسما و قانونا انجام میدهد. این دولت نیست قاتل زنجیره ای مردم است و باید به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه شود. آنکه انزجار و تنفر خود را از این حکومت اعلام نکرده است  از این واقعیات خبر ندارد. باید مردم جهان را آگاه کرد، باید تصویر واقعی این توحش و جنایت را در مقابل چشم جهانیان قرار داد و از آنان خواست آنرا طرد و محکوم کنند. باید با تمام قدرت به دولتها و نهاد های جهانی فشار آورد تا جمهوری اسلامی را برسمت نشناسند اما  شاخص تنها تحریم دیپلماتیک جمهوری اسلامی از جانب دولتها نیست، هدف ما رسوائی جمهوری اسلامی در افکار عمومی جهانیان و رسوائی هر دولت و نهادی است که این حکومت را برسمیت میشناسد.   

 

انزوای   جمهوری اسلامی جزئی از استراتژی حزب برای سرنگونی حکومت

 

حزب ما بهمراه اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی است.  جنبشهای اعتراضی که مدتها است در جامعه جریان دارد زمینه و بستر یک جنبش عظیم انقلابی  را فراهم می آورد که قادر است رژیم و نظام موجود را از ریشه براندازد و بجای آن یک جامعه آزادی و برابر و مرفه و انسانی، یک نظام سوسیالیستی را برقرار کند. سازماندهی و رهبری این جنبش و به پیروزی رساندن آن اساس استراتژی حزب ما را تشکیل میدهد.   

 

 از سوی دیگر مبارزه مردم ایران علیه حکومت یک بعد مهم جهانی دارد و حزب ما همواره  پیشرو و مبتکر مبارزه در عرصه های مختلف در سطح بین المللی بوده است.  از مبارزه برای حقوق پناهندگان تا کودکان مقدمند و از مبارزه علیه اعدام و سنگسار تا مبارزه با اسلام سیاسی و جنایات آن در خود جوامع غربی از جمله عرصه های فعالیت حزب در خارج کشور بوده است و در همه این زمینه ها پیشروی و موفقیتهای برجسته ای نیز داشته ایم. 

 

سیاست طرد جهانی جمهوری اسلامی خط رابطی  است که همه این فعالیتها را مانند حلقه هائی از یک زنجیر واحد به هم وصل میکند و به آنها صریحا و مستقیما یک معنا و مضمون سیاسی و استراتژیک میدهد. بی شک هر یک از این کمپینها و عرصه ها در خود ارزشمند هستند و موفقیتهای قابل توجه ای هم داشته اند. نجات جان محکومین به اعدام و سنگسار، کمک به هزاران  پناهنده برای فرار از جهنم جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق شهروندی آنان در جوامعی که به آن پناهنده شده اند، و عقب راندن اسلام سیاسی- قوانین شریعه و قتلهای ناموسی و حجاب کودکان – در جوامع غربی از جمله دستاوردهای ارزشمند این عرصه های فعالیت در خارج کشور است. اما همه این پیشرویها اگر معنی سیاسی پیدا نکند، یعنی اگر دست به ریشه این مسائل نبرد و به حزب و جنبش سیاسی که علت اصلی این مصائب یعنی جمهوری اسلامی را هدف خود قرار داه است مرتبط نشود، حد اکثر اقداماتی انساندوستانه باقی خواهد ماند. نمیتوان مساله اعدام و سنگسار و مهاجرت و پناهندگی را یک به یک حل و فصل کرد. برای نجات هفتاد میلیون انسان- و نه تعدادی معدودی از مردم- از جهنمی که در ایران برقرار است-  و نه فقط از اعدام و سنگسار- باید جمهوری اسلامی را سرنگون کرد. روشن است که این هدف همیشه ناظر بر فعالیتها و کمپینها و سازمانهای نزدیک به حزب در عرصه ای مختلف بوده است اما اعلام هدف منزوی کردن جمهوری اسلامی در خارج کشور صریح و روشن این هدف را رو به فعالین این کمپینها و رو به جامعه اعلام میکند و  مستقیما و بلاواسطه  جوهر و مضمون سیاسی همه این فعالیتها را در برابر چشم همگان قرار میدهد.

 

 سیاست منزوی کردن بین المللی جمهوری اسلامی به این معنی است که از این پس در رجوع به اتحادیه های کارگری و دانشجوئی و شخصیتها و نهادهای انساندوست و سکولار صرفا به حمایت از مبارزات مردم ایران و یا محکوم کردن این یا آن سیاست جمهوری اسلامی بسنده نمیکنیم. بلکه از آنان میخواهیم که کل رژیم  اسلامی را محکوم کنند و از دولتها و نهاد های بین المللی بخواهند که روابط دیپلماتیکشان را با رژیم جانی حاکم در ایران قطع کنند. نکته مهم تر اینکه از این تشکلها و فعالین میخواهیم که خود آستین بالا بزنند و در جنبش جهانی طرد جمهوری اسلامی درگیر و فعال شوند. 

 

این جنبش جزئی از، و میتوان گفت شاخه بین المللی جنبش انقلابی مردم ایران علیه جانیان حاکم و کل نظام اسلامی سرمایه در ایران است. اگر پشت جمهوری اسلامی در خارج کشور بخاک مالیده شود آنگاه تا سرنگونی کامل این حکومت بدست مردم ایران فاصله چندانی نخواهیم داشت.

 

با این همه سیاست و جنبش طرد جهانی جمهوری اسلامی تنها پاسخی به رژیم نیست بلکه یک تعرض از موضع چپ و کمونیسم کارگری به کلیه نیروهای کمپ راست از دولت  آمریکا   تا اپوزیسیون راست و چپی است که منکر جنبش سرنگونی و انقلابی مردم  هستند.

 

در شرایط حاضر که آمریکا و دول غربی سیاست هویج و شلاق را در رابطه با جمهوری اسلامی در پیش گرفته اند، و در زیر سایه تهدید حمله نظامی مذاکره و سازش با حکومت را به پیش میبرند، افشا حکومت اسلامی از یک موضع انسانی و آزادیخواهانه و طرح خواست طرد و محکومیت آن پاسخ عملی هم  به سازشکاریها و هم به تهدیدات جنگی دول غربی است.  اعلام این حقیقت است که هم هویج و هم شلاق دولتهای غربی تا کنون تنها  جمهوری اسلامی و کلا جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی  را تقویت کرده است و مردم به تنگ آمده از نیروهای اسلامی و سیاستهای نئوکنسرواتیستی کیفر خواست مستقل خود را علیه جمهوری اسلامی و کلا جنبش اسلام سیاسی دارند و  جنبش اعتراضی خود را علیه این دو قطب تروریستی سازمان میدهد و به پیش میبرند. جنبشی که تروریسم اسلامی را قبل از هر چیز  از زوایه جنایاتش علیه جامعه ای که بر آن حاکم است  افشا  و محکوم میکند. دولت آمریکا و سیاستهای میلیتاریستی و جنایتکارانه آن در خاورمیانه خود یک هدف و جزء لایتجزای این جنبش جهانی برای محکوم کردن جمهوری اسلامی  است.

 

از سوی دیگر جنبش طرد جهانی جمهوری اسلامی نقد عملی آن دسته از نیروهای اپوزیسیون است که  مقهور "قدر قدرتی" جمهوری اسلامی شده اند، جنبش سرنگونی وقدرت و نفوذ سیاستها و شعارهای چپ و سوسیالیستی  در این جنبش را انکار میکنند و جز یاس و سرخوردگی  پیامی برای مردم ندارند. حزب  ما در برابر و در نقد این نیروها همواره بر قدرت جنبش سرنگونی طلبانه مردم در ایران و مضمون چپ و سوسیالیستی آن تاکید داشته است و این جنبش را نمایندگی کرده است.   سیاست طرد و انزوای جهانی جمهوری اسلامی در واقع برسمیت شناسی و اتکا به جنبش انقلابی مردم ایران در مقابل کل کمپ راست با هدف سرنگونی حکومت و فراخواندن مردم جهان به شرکت در این جنبش است.  

این نبردی  است جهانی بین  کمونیسم کارگری  به نمایندگی از جهان متمدن  با جمهوری اسلامی  و کل کمپ ارتجاع راست. پیشبرد این سیاست گام تعیین کننده ای در جهت پیشروی و پیروزی جنبش انقلابی مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی، رسیدن به یک جامعه آزاد و برابر ومرفه سوسیالیستی در ایران و تقویت جبهه انسانیت و آزادیخواهی سوسیالیستی در کل جهان خواهد بود.*


بازگشت به صفحه اول