|
|
|||||||
|
|
باز هم درگيرى مسلحانه و فيزيكى در سازمان زحمتكشان شکست پروژه سازمان زحمتکشان
محمد آسنگران
بر اساس اخبار رسيده در جريان پلنوم دوم سازمان زحمتكشان در کردستان عراق و درگيري بين دو جناح اين سازمان دو نفر زخمي و دوازده نفر از طرف نيروهاي امنيتي سليمانيه دستگير شده اند . بنا به منابع خبري در سايتهاي کرد زبان در جريان اين درگيريهاي فيزيكي يکي از اعضاي رهبري اين سازمان به اسم عبدالله كهنه پوشي و يكي از هوادارنش به اسم حميد زخمى شده اند و آسايش سليمانيه ١٢ نفر از هواداران عبدالله كهنه پوشي را دستگير كرده است . همسر عبدالله كهنه پوشي اعلام كرده است كه عبدالله مهتدي در پلنوم اين سازمان به عبدالله كهنه پوشي حمله كرده و دستور داده است كه او را خلا سلاح كنند . در اين خبرها آمده است كه صداي تيراندازي در اردوگاه اين سازمان واقع در اطراف سليمانيه شنيده شده است و خانه و كاشانه هواداران جناح كهنه پوشي بوسيله جناح مهتدي محاصره و مهتدي تعدادي از مخالفين خود را خلع سلاح و اخراج کرده است. اين درگيريها به دنبال انشعاب و درگيري 7 ماه قبل در اين سازمان ايجاد شده است که آن هنگام هم تعداد ديگري زخمي اخراج و کتک کاري شدند و در نهايت ايلخانيزاده و رضا کعبي همراه با تعداد ديگري از اين سازمان انشعاب کردند. از 7 ماه قبل تا کنون اين دومين بار است که در اين سازمان جناحهاي مخالف با هم مسلحانه درگير ميشوند، به روي هم چاقو ميکشند و اخبارش از جانب دو طرف منتشر ميشود.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤
اين سازمان در سال 2001 از سازمان کردستان حزب کمونيست ايران - کومه له جدا شدند. قبل از جدا شدن افتضاح جعبه سياه (ديسکت سياه) که حاوي رابطه مخفيانه و غير قانوني آقاي عبدالله مهتدي با طالباني و دريافت پولي هنگفت براي تغيير سياست و استراتژي آن سازمان بود افشا و رو شده بود. جريان مهتدي- ايلخانيزاده هنگام جدايي از کومه له با سياستي زورگويانه و زير چتر حمايت اتحاديه ميهني و جلال طالباني اگر چه اقليتي در کومه له بودند اما ميخواستند با زور اسلحه و حمايت حاکمان کردستان عراق کومه له را تحت فشار قرار دهند که فعاليتش در کردستان عراق را محدود و يا تعطيل کند. هنگاميکه متوجه شدند به اين هدف نميرسند خواستند اموال و امکانات آن سازمان را صاحب شوند. آن هنگام سياست دخالتگرانه، روشن و مسئولانه منصور حکمت و حزب کمونيست کارگري با نشان دادن افق و آينده اين جريان قومپرست، باعث شد که تعداد هرچه بيشتري از مردم و اپوزيسيون جمهوري اسلامي متوجه عمق فالانژيسم اين جريان بشوند. همان موقع ما با موضعي شفاف و مسئولانه اعلام کرديم که اينها جرياني سياسي نيستند. اعلام کرديم جريان مهتدي- ايلخانيزاده دارو دسته اي دست ساز و قومپرست هستند که بايد از جانب احزاب سياسي ترد و منزوي شوند. ما گفتيم که اين دارو دسته فالانژ وجودشان براي جامعه مخرب است. همان موقع اعلام کرديم که اينها تعدادي لمپن و چاقوکش هستند که با پول و امکانات جلال طالباني ميخواهند مسير انقلابي و مبارزاتي مردم کردستان را تغيير و به زير چتر سياستهاي نظم نويني آمريکا بکشانند. لازم به توضيح است که اعلام اين سياست از جانب ما و افشاي اين جريان قومپرست اگر چه جامعه کردستان را تا حدود زيادي در مقابل اين دارو دسته واکسينه کرد، اما کم نبودند احزابي که با اين جريان همکاري کردند. کم نبودند جرياناتي که با اينها اطلاعيه مشترک صادر کردند. کساني در ميان حتي احزاب چپ، برخورد ما به اينها را چپروانه و تندروانه قلم داد ميکردند. اکنون بعد از 7 سال که از عمر اين جريان ميگذرد مخصوصأ با اخبار درگيريها و چاقو کشيهاي يک سال اخير که از جانب جناحهاي دروني خود اين سازمان منتشر شده است، بايد براي هر ناباوري ثابت کرده باشد که سياستهاي ما عميقأ مسئولانه و با روشن بيني بيان شده بود. کساني که ايرادشان به ما اين بود که چرا آنها را دارو دسته اي چاقوکش و قومپرست و مخرب به حال جامعه خطاب ميکنيم، اکنون ميبينند که 7 ماه قبل جناحهاي مهتدي و ايلخاني زاده و اکنون جناحهاي مهتدي و کهنه پوشي چگونه به روي همديگر چاقو ميکشند و همديگر را لت و پار ميکنند. هر جريان سياسي مسئولي که اگر قبلأ هم نتوانسته ماهيت و آينده اين جريان را درست تحليل و ارزيابي کند حد اقل امروز بايد با چشم باز اين اتفاقات را تحليل و ارزيابي کند. سازمان زحمتکشان و جناحهاي منشعب آن هيچکدام جرياني سياسي نيستند همه جناحهاي منشعب از سازمان زحمتکشان به اندازه همان هسته اوليه مهتدي- ايلخانيزاده ارتجاعي، قومپرست و لمپن و چاقو کش هستند. تفاوت اينها و اختلاف اينها بر سر سياست نيست. اختلافشان بر سر سهم خواهي از سفره اي متعفني است که طالباني جلو آنها پهن کرده است. جريانات سياسي و بويژه کومه له سازمان کردستان حزب کمونيست ايران بايد اکنون متوجه اين حقيقت شده باشند که سازمان زحمتکشان و همه جناحهاي آن نه جرياني سياسي با سياستهاي متفاوت و يا راست و ناسيوناليستي، بلکه دارو دسته اي قومپرست، لمپن و فالانژ هستند که در چهار چوب جريانات مزدور و دست ساز بايد آنها را ديد. همه اينها از مهتدي گرفته تا ايلخانيزاد و از کهنه پوشي گرفته تا ابوبکر مدرسي و .... همگي با معماري صلاح مهتدي و امکانات جلال طالباني قرار است دارو دسته هايي باشند که هر آن لازم بود در راستاي سياستهاي آمريکا و در مقابل جنبش انقلابي مردم کردستان بکار گرفته شوند. اگر چه اينها با همديگر اختلاف پيدا کرده اند و به روي همديگر چاقو کشيده اند و جرياني نيستند که در جامعه بتوانند جايگاهي پيدا کنند، اما صلاح مهتدي و جلال طالباني همه آنها را به عنوان دارو دسته هايي مزدور نگه ميدارند که هر آن بخواهند آنها را عليه سازمانهاي انقلابي و مردم کردستان بکار گيرند. اين دارو دسته فالانژ را بيش از پيش بايد افشا و منزوي کرد. اينها در چهار چوب جريانات سياسي و احزاب منبعث ازجنبشهاي اجتماعي قرارنميگيرند. اينها جرياناتي شبيه سپاه رزگاري و دارو دسته هاي مزدور و مسلح هستند. تا هنگاميکه به آنها پول و اسلحه و امکانات بدهند ميتوانند براي احزاب سياسي و مردم مزاحمت ايجاد کنند. اما با توجه به وجود جو راديکال جامعه و نقش برجسته جنبشهاي اجتماعي چپ و آزاديخواهي در کردستان اين جريان و جريانات مشابه تقريبأ به پايان عمر خود رسيده و نميتوانند توهمي در ميان هيچ قشري از جامعه ايجاد کنند. پروسه تحولات جامعه و راديکاليزه شدن جنبشهاي اجتماعي از يک طرف و شکست آمريکا در عراق از طرف ديگر، هرگونه روزنه اميدي را براي اين جريانات کور کرده است. اينها تمام اميدشان به اين بود که در پس سياستهاي آمريکا همانند طالباني و بارزاني به نان و نوايي برسند. اما با توجه به تحولات منطقه و شکست آمريکا هيچ راهي بجز شکست در مقابل اينها قرار ندارد. جامعه اينها را پس زده و به عنوان يک جريان مخرب براي مردم شناخته شده اند. تيکه پاره شدن اين جريان و بويژه درگيريهاي مسلحانه آنها و چاقوکشي آنها عليه همديگر، عمق ظرفيت فالانژيسم و لمپنيسم نهادينه شده در اين سازمان را نشان ميدهد. اين ويژگي همه سازمانهاي قومپرست است. اما سازمان زحمتکشان علاوه بر اينکه يک سازمان قومپرست است يک سازمان دست ساز و سرهم بندي شده هم هست. اين سازمان و شاخه هاي منشعب از آن هدفي بجز دريافت پول و آمادگي خدمت به سازندگانش در جهت ايجاد و گسترش نفرت قومي و ايجاد مزاحمت براي سازمانهاي انقلابي ندارند. دشمني کور اينها با هر نوع ترقي خواهي و انساني دوستي ناشي از عمق قومپرستي آنها است. اين ويژگي همه سازمانهاي قومپرست و مبناي نفرتي است که در درون اينها نهادينه شده است. * * * |