بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

دانشگاه، چپ، اول مه 87 (بخش دوم)

باید این فضا را شکست!

مصطفی صابر

 

هفته قبل گفتیم که اول ماه مه فرصتی است تا دانشگاه  بار دیگر نقش درخوری در برافراشتن پرچم آزادیخواهی و برابری طلبی، پرچم انسانیت و  سوسیالیسم طبقه کارگر بر عهده گیرد و هم در عین حال به دوره ای که بعد از دستگیری های و حملات جمهوری اسلامی حول 16 آذر  برقرار شده است،  پایان دهیم. بر نقطه قوت های چپ تاکید کردیم که فاکتور تعیین کننده و درازمدت است و در عین حال بر غالب بودن نوعی از فضای رعب و بی اعتمادی اشاره کردیم که مانع بلافصل ماست. اینجا میخواهیم قدری به این مانع بلافصل، یعنی فضایی که بعد از دستگیریها کم و بیش غالب شده است بپردازیم.

 

فاکتور امنیتی، فاکتور سیاسی

 

قبل از هرچیز باید توجه کرد که این فضا اساسا در بین فعالین چپ و فعالین سیاسی شناخته شده برقرار است، نه توده دانشجو.  حتی شامل همه فعالین هم نمی شود. وقایعی مثل تظاهرات های چند روزه کوی دانشگاه تهران، اعتراضات چند روزه دانشجویان شیراز، اعتراضات شاهرود و موارد کم دامنه تر دیگری که همه بعد از حمله وحشیانه رژیم به دانشجویان چپ رخ داده است، شاهد این است که فضای رعب و بی اعتمادی چندان بر توده دانشجو و بدنه چپ دانشگاه تاثیر نداشته است. این البته موضوعی صرفا مربوط به دانشگاه نیست. کلا فضای ارعابی که جمهوری اسلامی سعی کرده است با اعدام های خیابانی، حمله به زنان، شلاق زدن کارگران و دستگیری ها و بگیر و ببندها بوجود آورد، گرچه فعالین سیاسی را بدرجه ای محتاط کرده است، اما در سطح جامعه چاره درد بی درمان رژیم نبوده است. حتی نتیجه عکس داده است. تظاهرات آریاشهر و اعتراضات مربوط به چهارشنبه سوری نشان داد که فضای اعتراضی در جامعه و بویژه در بین جوانان تند و پرتنش است. پای صحبت  تفریبا هرکس که بنشینید فورا به رژیم بدو بیراه میگوید و اینکه باید شرشان را کم کنند. دولت احمدی نژاد هرچه که توانسته "سونامی" جنایت راه انداخته است، ولی مردم خانه نشین نشده اند و دست برنداشته اند. به یک معنی میشود گفت تمام این سونامی چرخانی ها به شکست انجامیده است. بعلاوه،  در سطح بین المللی و نزد مردم جهان که جمهوری اسلامی رسواتر از هر زمان است. رژیم اسلامی دارد به موقعیتی که ما میکوشیم به آنجا برانیم اش، یعنی موقعیتی شبیه رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی ، نزدیک میشود. و  میدانیم که  "خارج به داخل وصل است" و این در جامعه ایران منعکس میشود... و دانشگاه متاثر از کل فضای عمومی جامعه است تا صرفا بگیر و ببند و دستگیریهایی که بعد از 16 آذر راه افتاده است.

 

یاد آوری این نکات بدیهی مهم است، چون یک فاکتور  فضایی که اکنون در بین فعالین چپ در دانشگاه برقرار است، همانا ندیدن کل تصویر سیاسی و توازن قوا در سطح جامعه از طرف برخی فعالین است. معمولا همراه هر یورش و تهاجم و بگیر و ببند نوعی جنگ روانی رژیم علیه فعالین شروع میشود. اصلا کل زندان و بگیر و ببند و وثیقه و غیره (که پایین تر به آن بیشتر میپردازیم) برای مرعوب کردن، منفعل کردن، مشغول کردن،  زمینگیر کردن و نهایتا  حذف کردن فعالین و رهبران عملی در صحنه بلافصل اعتراض است.  اما همه را نمی شود به مساله  "روانی" و "جنگی" و عملکرد امنینی رژیم حواله داد. اینجا در عین حال یک فاکتور سیاسی و جنبشی هم مطرح است و آن اینکه مقابل این حملات چگونه می ایستیم. با کدام چشم انداز و افق، با کدام تاکتیک ها و روش های عملی. این فاکتور طبعا خیلی هم مهم است.  چرا که  بعد از هر بگیر و ببندی همچنین بازار "نه نمی شه" ها، "دیدی میگفتیم" ها و خلاصه روحیه شکست طلبی و  آیه یاس خوانی و توی خود فرو رفتن ها و مایوس شدن ها و یا فرقه گرایی و تک روی و تضعیف اتحاد صف فعالین در مبارزه علیه جمهوری اسلامی و البته همراه با  به در و دیوار زدن ها و  آه و اشک ریختن  برای کسانی که دستگیر شده اند هم داغ میشود. در واقع روحیه یا صحیح تر تمایل سیاسی- جنبشی معینی، که معلول یورش نیست بلکه ریشه های عمیقتری دارد و  میشد قبل از یورش هم آنرا بوضوح تشخیص داد،  حالا طبعا در شرایط بعد از یورش و حتی با ادعای مقابله با یورش سعی میکند خود را توجیه کند.

 

البته جالب اینجاست  در فضای فعلی ایران جدال بین جامعه ناراضی و به جان آمده با رژیم اسلامی چندان حاد و محسوس است، جامعه چنان به چپ چرخیده است  که آیه یاس خوان ها مجبورند بطور پیچیده تری کالاهایشان را بفروش برسانند.  برای مثال ما دیدیم که قبل از 16 آذر جریان ناسیونالیسم جهانسومی و "ضد امپریالیستی" و نهایتا راستی سعی کرد که شعار "نه جنگ" و نسخه ظاهرا رادیکال "صلح و دمکراسی" دوم خرداد  را در بین دانشجویان ببرد و به بهانه مبارزه علیه جنگ از تیزی مبارزه علیه جمهوری اسلامی بکاهد که  موفق نشد. هم تهدید جنگ  با انتشار گزارش امنیتی  آمریکا موقتا فروکش کرد، هم تظاهرات های گسترده 16 آذر به مواجهه مستقیم چپ و سوسیالیسم در دانشگاه با جمهوری اسلامی تبدیل شد،  و هم رژیم اسلامی با دستگیری دانشجویان چپ جای هیچگونه توجیهی برای شعاز "نه جنگ" و دفاع از "دمکراسی" و "مدنیت" باقی نگذاشت. اما  همین تمایل راست و "ضد امپریالیستی" بعد از دستگیری ها بلافاصله از این در وارد شد که اینها که دستگیر شده اند گویا "علیه سلطه اجنبی" مبارزه میکرده اند. سعی کرد صاحب کل اعتراض و مبارزه دانشجویان شود. که بعله اینها دانشجوی "آزادی خواه و برابری طلب" بوده اند اما گویا نکته اصلی اعتراض شان "نه به جنگ" بوده است! نماینده انحصاری برای دانشجویان زندانی و انتشار اخبار وضعیتشان تعریف کردند و بلافاصله جنگ فرقه ای تلخی راه انداختند که نتیجه ای جز پاره پاره کردن فرقه ای صف چپ رسمی دانشگاه و حتی خانواده ها و  تضعیف مبارزه برای آزادی دانشجویان نداشت.  حتی علنا به خانواده های دانشجویان توصیه کردند که با رادیوها و رسانه ها گفتگو نکنند چرا که گویا به ضرر عزیزانمان تمام میشود! و وقتی نتوانستند این خط دفاعی و مضر و تفرقه افکنانه  را پیش ببرند، وقتی عملا جنبش وسیعی بویژه در خارج و در سطح بین المللی برای آزادی دانشجویان زندانی راه افتاد، این خط ناچار بدرجه ای عقب نشست. اما به نظر من بعدا که تعداد زیادی از دانشجویان اساسا تحت همین فشارها و اعتراضات هرچند به قید وثیقه های بسیار سنگین آزاد شدند، این خط دوباره فرصتی یافت که خود نمایی کند. آزادی مشروط و با وثیقه تعداد زیادی دانشجویان به این خط امکان داد که سیاست صبر و سکوت و احتیاط و انتظار را تبلیغ کند که حالا ببینیم حکم این عزیزان چه میشود. و یا در بهترین و رادیکال ترین حالت همه چیز را به تلاش برای آزادی دانشجویان باقیمانده در زندان بعنوان یک مساله درخود  محدود کند. این خط بعضا حتی در دام سیاست ایجاد بدبینی و فضای بی اعتمادی ساخته و پرداخته  رژیم افتاد و خلاصه  دسته گل هایی زیادی به آب داد که بعضا صرفا ناشی از نابخردی و بی افقی و فرقه گرایی بود ولی در مجموع همان سیاست  تدافعی که در ابتدا بدنبالش بود را سعی کرد پی بگیرد.   و این نه فقط برای فضای اعتراض در دانشگاه که برای همان دانشجویانی که هنوز آزاد نشده اند و حتی برای آنها که منتظر دادگاه شان هستند، بشدت مخاطره آمیز است.

 

اشتباه نشود، اینجا قصد نیست که عامل بلافصل این ماجرا یعنی حملات وحشیانه رژیم اسلامی نادیده و یا حتی دستکم گرفته شود. پایین تر به همین مساله خواهم پرداخت، ولی در عین حال بطور روشنتر خواهیم دید  که چگونه این خط راست و شکست طلبانه نه فقط افقی برای بیرون آمدن از این وضعیت ندارد که عملا  به آن تداوم میبخشد و علیرغم نیت خود به زیان دانشجویان دربند و یا  دستگیر شده عمل میکند و حتی به پای خود هم تیر میزند. امیدوارم این دوستان این نقد مرا در چهارچوب تنگ و فرقه ای تعبیر نکنند.  برای بیرون آمدن از این وضع، برای شکستن این فضا باید قبل از هر چیز از این سردرگمی  فرقه ای و تنگ نظرانه  و شکست طلبانه قاطعانه برید. اول مه فرصتی است تا این کار را کرد و متحد و تعرضی ظاهر شد و  فضا را برگرداند. ما همچنانکه در تمام طول دوره بعد از دستگیریها از همه دانشجویان چپ، چه آنها که خود را آزادی و برابری طلب می نامند و چه آنها که عناوین دیگری به خود میدهند قاطعانه به دفاع برخاسته ایم، چرا که اینها همه سرمایه های انسانی و ارزشمند چپ در دانشگاه هستند،  اکنون هم  برای شکستن این فضا همه این دوستان را به مبارزه متحد حول برپایی هرچه گسترده تر اول مه و طبعا مبارزه برای آزادی دانشجویان و همه زندانیان سیاسی فرامیخوانیم.

 

چگونه این فضا را بشکنیم؟

 

جمهوری اسلامی به لطف 30 سال سرکوب و شکنجه و اعدام و ساختن مخوف ترین پلیس امنیتی، به لطف تلاش شبانه روزی امثال حجاریان ها و لاجوردی ها و  شریعتمداری ها و سعید امامی ها، شیوه های پیچیده ای برای ایجاد رعب و وحشت ابداع کرده است. از جمله روش شناخته شده رژیم امتداد زندان و شکنجه گاه به محیط کار و دانشگاه و زندگی اجتماعی است. رژیم تعداد زیادی از فعالین را بدون اینکه در زندان نگهدارد در خارج زندان در ترس و وحشت دائمی نگه میدارد. رژیم میکوشد با وثیقه گرفتن، با تعریف دادگاه های تمامی ناپذیر، با تراشیدن اتهام پشت اتهام،  با فشار وارد کردن بر خانواده و نزدیکان با بکارگیری انواع اهرم های عاطفی و سیاسی یک فعال را چنان تحت فشار قرار دهد و چنان به خود مشغول کند که عملا از هرگونه فعالیت سیاسی ساقط شود. رژیم همچنین میکوشد با تحقیر فعالین با شلاق زدن آنها، با شکنجه و توهین و تجاوز لفظی و فیزیکی، با گرفتن "اعتراف" و پر کردن شوهای تلویزیونی و در یک کلمه خرد کردن روحیه ، اعتماد به نفس و عزت و شرف فعالین سیاسی آنها را نابود کند. میکوشد آنها را  در عین بودن نابود کند، از کشور یا از محیط بلافصل فعالیت فراری دهد و یا تبعید کند. زندان و  شکنجه و قتل و اعدام،  بمعنی معمول این کلمات، سالهاست که  برای این رژیم کفایت نمی کند. یک سیستم امنیتی- روانی – اجتماعی یک ماشین جنایت تمام عیار را ابداع کرده که باید آنرا زندان و شکنجه و قتل و ارعاب بسط یافته و دائمی نام نهاد. بی شک پیشرفته ترین بخش جمهوری اسلامی و مهمترین درافزوده اش به ماشین دولتی بورژوایی   همانا تکامل مخوفترین سازمان اطلاعات و امنیت است.

 

چنانکه پیداست در جریان دستگیری ها و شکنجه دانشجویان رژیم از تمام توان و امکانات خود استفاده کرده است. مثل ارتش آمریکا که در فلان جنگ و "حمله پیشگیرانه"  مخوف ترین سلاح هایش را آزمایش میکند، رژیم اسلامی هم هر آنچه که در وحشی گری سراغ داشته بخرج داده است. اما همه این روش های امنیتی و ددمنشانه نهایتا تابع شرایط و منطق سیاسی جامعه است. حتی رژیم خونخوار قرون وسطایی مثل جمهوری اسلامی نمی تواند ورای قانونمندی های زندگی اجتماعی و منطق مبارزه طبقاتی جامعه حاضر عمل کند. تمام این دستگاه امنیتی نهایتا یک هدف سیاسی دنبال میکند. و آن این است: حرس کردن دائمی فعالین و پیشروان جنبش های اعتراضی بطوری که  فرصت متشکل شدن و سازمان دادن به جنبش های اعتراضی را  ندهد. آنها را از رهبران و فعالین شان به هر طریق ممکن محروم کند. این است محتوای اصلی ماشین جنایت جمهوری اسلامی. این در عین حال اوج بی پایگی و پوک بودن و بیربط بودن این رژیم  به جامعه را نشان میدهد.  جمهوری اسلامی چنان نفرت و انزجار عظیمی علیه خود بوجود آورده است که این سیاست امنیتی را نه فقط علیه جنبش های معین، مثلا جنبش کارگری، اعتراضات دانشجویی،  بلکه بلاتبعیض و بطور روزمره باید علیه کل جامعه بکار گیرد. اعدام های خیابانی، شلاق زدن کارگران و از پرچ پرت کردن همجنسگراها  از همین منطق پیروی میکند. "طرح امنیت اجتماعی" یا همان حزب الله چرخانی علیه زنان که در هر مرحله وسیع تر و علیه توده میلیونی بکار گرفته میشود  دقیقا از همین منطق پیروی میکند. (یکی از مقامات پلیس بعد از تظاهرات های گسترده در اعتراض به سهمیه بندی بنزین با افتخار گفته بود که اگر طرح امنیت اجتماعی نبود آنوقت میدیدید که در جریان تظاهرات های بنزین چه اوضاعی پیش می آمد!)

 

سوال این است که در مقابل چنین روش امنیتی چه باید کرد؟ روشن است که رعایت  فنی نکات امنیتی ضروری است. روشن است که باید مقابل حربه های کثیف رژیم برای ایجاد جو بی اعتمادی ایستاد. برای مثال در منتسب کردن کسی بعنوان مامور و همکار رژیم باید خیلی  مراقب باشیم. نباید به دام جنگ روانی رژیم بیافتیم.  باید اجازه ندهیم اگر حتی کسی را در زندان خرد کرده اند در بیرون زندان هم  منزوی و مطرود کنند. باید اوضاع زیر شکنجه را بعنوان فضای ضد انسانی و غیر متعارفی به حساب آورد و قربانیان را با قاتلین و شکنجه گران عوضی نگیریم.  باید آگاهانه و با برخوردی  صمیمانه و دلسوزانه اجازه نداد که فضای بی اعتمادی و شبهه "خیانت" حول کسی راه بیفتد. باید به قربانیان سیاست های امنیتی و ضد بشری رژیم با نهایت دلسوزی و مراقبت فرصت داد تا دوباره خود را باز بیابند.  همه این روش های مقابله با پلیس امنیتی به جای خود. اما هیچکدام از اینها هنوز فضا را عوض نمی کند و حربه های امنیتی رژیم را خنثی نمی کند.

 

راه اصلی مقابله اتفاقا همان چیزی است که رژیم سخت از آن وحشت دارد و کل این ماشین جنایت را علیه آن ساخته است. یعنی وسیع کردن و علنی کردن و توده ای کردن اعتراض و مبارزه. حتی در مقابله صرف با حربه های امنیتی رژیم باید یک فرهنگ مبارزاتی متعالی را در سطح هرچه  وسیع  تر و توده ای تر بوجود آورد که این حربه های رژیم را می شناسد و از دیدگاهی انساندونستانه و رادیکال با آن مقابله و آنرا خنثی میکند. باید در مقابل فرهنگ امنیتی رژیم که مبتنی بر خرد کردن فعالین است یک فرهنگ مبارزاتی ایجاد کنیم که جلوی این تخریب را میگیرد و از احترام و حرمت انسان دفاع میکند. باید همبستگی و همنوع دوستی را وسیعا گسترش داد و مهم تر از همه باید فعالیت وسیع و سیاسی راه انداخت و اجازه نداد که هرکس در خلوت خود زیر حملات ددمنشانه رژیم تنها بماند. برای مثال این فوق العاده اشتباه است که اکنون خانواده هایی که عزیزانشان به قید وثیقه های سنگین آزاد شده اند دست روی دست بگذارند و منتظر دادگاه بنشینند و یا حداکثر به اقدامات فردی و حقوقی قناعت کنند. باید اتفاقا هم اکنون بصورت دسته جمعی علیه کل این وثیقه ها و این دستگیری ها و فشارها اعتراض کنند و بویژه  خواهان آزادی فوری همه دانشجویان شوند. باید حربه مقابله سیاسی را بدست گرفت. در جنگ حقوقی قطعا رژیم برنده است چرا که سرتاپای حقوق و قضایش برای حفظ این حکومت نوشته شده است. باید بسیج سیاسی کرد و رژیم را در عرصه سیاسی عقب راند. مثلا خانواده ها  باید مثل روزهای اول هر روز در رسانه های مختلف باشند و مصاحبه کنند و تا آزادی نفر آخر دست برندارند و همچنین  اجازه ندهند که رژیم اسلامی چنین موذیانه همان بساط زندان و شکنجه و تهدید و فشار را حالا  به روش های به اصطلاح حقوقی و قضایی ادامه دهد و شمشیر داموکلس دادگاه و وثیقه را بالای سر قربانیان خود نگاه دارد. باید حتی اگر برای آزادی دانشجویان زندانی بعنوان یک عرصه درخود مبارزه میکنیم، مبارزه ای وسیع و اجتماعی و سیاسی را برپا داریم. جنبه حقوقی و قضایی باید در خدمت این مبارزه سیاسی و اجتماعی باشد نه بالعکس. و نقش خانواده ها برای برپایی یک اعتراض اجتماعی همچنانکه تا قبل از آزادی به قید وثیقه شاهد آن بودیم فوق العاده تعیین کننده است. 

 

 اما نکته اصلی ما اینجا است که هرچند مبارزه برای دانشجویان زندانی بعنوان یک عرصه در خود معنی دارد، اما اگر ربط آنرا به کل فضای سیاسی جامعه و بویژه دانشگاه نبینیم  آنوقت  به همان دامی افتاده ایم که رژیم میخواهد. بویژه این نحوه برخورد،   دانشگاه را در خود فرو میبرد و تحرک و اعتراض آنرا  محدود میکند.  هدف از همه دستگیری ها و بگیر و ببند ها مقدمتا و بطور بلافصل ساکت کردن دانشگاه بود. قصد این بود که با زدن چپ کلا دانشگاه را ساکت کنند. قصد بود که جلوی جنب و جوش دانشجویان را بگیرند، وبلاگ ها را خفه کنند، هرکس را به خلوت خود عقب برانند و همه را مرعوب و اتمیزه و نسبت به هم بی اعتماد کنند. دقیقا باید علیه این فضا جنگید و با جنگیدن علیه این فضا در عین حال میتوان برای آزادی دانشجویان زندانی هم بهتر مبارزه کرد. این دو از هم تفکیک ناپذیر اند. هرکس به سهم خود به دستگیری ها و به وثیقه ها و به فضای رعب و بی اعتمادی باید اعتراض کند اما لازمه اش این است که کلا فضای جنب و جوش سیاسی فعال باشد و  هرکس به وضع موجود به هر طریق و به هر بهانه اعتراض کند. بنویسد و حرف بزند. وبلاگ راه بیندازد و در جلسات و اجتماعات شرکت کند. حول مسائل صنفی بلافصل دانشجویی حرکت راه بیندازیم. به کمیته های انضباطی و جداسازی جنسی و غیره اعتراض کنیم.  دامن زدن به یک فضای فعال سیاسی و اعتراضی امکان مبارزه گسترده تر برای آزادی دانشجویان و یا حمایت از کسانی زیر فشار وثیقه و تهدید دادگاه هستند را بسیار فراهم تر میکند. نباید هرکس به خلوت تنهای خود پناه ببرد و یا بی نقشه دور خودمان بگردیم و منتظر باشیم که اتفاقی بیفتد. باید فضا را عوض کنیم.   اینجاست که اهمیت اول مه بعنوان یک فرصت برای تغییر فضا در دانشگاه مطرح میشود.

 

اینجاست که داشتن یک استراتژی روشن تعرضی در مقابل دستگیری ها و حمله به دانشجویان اهمیت می یابد. استراتژی دفاعی، فرقه گرایانه و تفرقه افکنانه  و تنگ نظرانه ای که بالاتر اشاره کردیم یک مانع این کار است. باید آنرا کنار گذاشت.  خوشبختانه اول مه که روز اتحاد جهانی طبقه کارگر است فرصت خوبی را فراهم میکند تا هرکسی که ادعای چپ بودن و رادیکال بودن را دارد متحد کند. پس بگذار هرکس که خود را چپ و سوسیالیست میداند در جهتی واحد به حرکت درآید.  میتوان و  باید فضای همه دانشگاهها و همه محیط های دانشجویی، چه کلاس درس، چه اجتماعات و دورهم جمع شدنها و کلوب ها و مهمانی ها  را حول اول مه فعال کرد. باید اول مه را هرچه وسیعتر در بین توده دانشجو مطرح کرد. از این تصور چپ سنتی و کارگر کارگری  که اول مه را صرفا مربوط به کارگر به معنی صنفی و محدود آن میفهمد باید فاصله گرفت. اول مه روز جهانی طبقه ای است که برای رهایی خود باید جامعه و انسان معاصر را رها کند. اول مه بعنوان روز  کارگران جهان متحد شوید، بعنوان روز سمبل رهایی بشر خیلی بیش از اینها جا دارد که در دانشگاه و بین دانشجویان مطرح شود و مورد استقبال هم  قرار میگیرد. بستگی دارد به این که چپ اول مه را چگونه مطرح و معرفی کند.  هفته گذشته اشاره کردیم که چرا امسال شرایط اجتماعی برای طرح وسیعتر اول مه  مهیا تر از همیشه است. امیدوارم هفته بعد  در این مورد و همینطور در مورد شعارها و مطالبات و اشکال سازماندهی برای اول مه  بیشتر صحبت کنیم. اما تا به بحث سازماندهی برمیگردد  فعلا همینقدر تاکید کنیم روشن است که باید حرکت سراسری و در همه دانشگاهها باشد. باید در همه جا کمیته های برگزاری اول مه را فورا تشکیل داد و فارغ از هر  تنگ نظریی و فرقه گرایی حول برگزاری هرچه وسیعتر اول مه همه نیروی موجود را به میدان آورد.  باید کوشید آن نیروی چپ و وسیعی که در 16 آذر در دانشگاه های مختلف به میدان آمد،  در اول مه وسیع تر و متشکل تر به میدان بیاید. اینها شدنی است.  بار دیگر از همه فعالین و تشکل های چپ در دانشگاه های سراسر کشور  دعوت میکنم تا با تمام قوا حول برپایی هرچه گسترده اول مه به میدان بیایند.


بازگشت به صفحه اول