|
|
|||||||
|
|
جوانان کمونیست 340 زنان و انقلاب 57 مصطفی صابر
زنان در انقلاب 57 داستان سرکوب و تحریف آن انقلاب است. شاید هیچ چیز مانند حمله به زنان و همینطور مبارزه برای آزادی زن در انقلاب 57 نتواند جدال انقلاب و ضد انقلاب ، ضعف ها و نقطه قوت های انقلاب، چگونگی درهم شکستن و بخون کشیدن آن انقلاب و در عین حال زمینه ها و خصلت های انقلاب بعدی در ایران را برای شما بازگو کند. کسانی که بنا به هر منفعت (و یا از سر هر نوع جهلی) ضد انقلاب اسلامی را جای انقلاب 57 میگذارند، یک مساله مهم و تعیین کننده را پنهان میکنند و یا نادیده میگرند. و آن اینکه انقلاب 57 شروع یک جنبش عظیم و پرقدرت و نوین برای آزادی زن در ایران است. جنبشی که هرگز از پای ننشست، سرسختانه به مقاومت ادامه داد و هر روز بیش از روز قبل قدرت گرفت. جنبشی که اکنون شاید وسیع ترین جنبش اجتماعی ایران باشد و بی تردید نقشی بسیار فعال در مبارزه جامعه علیه جمهوری اسلامی ایفاء میکند. جنبشی که میتوان گفت هم اکنون رژیم اسلامی را اگر شکست نداده واقعا بیچاره کرده است، جنبشی که به شدت رادیکال و انقلابی و چپ است و به انقلاب آتی ایران رنگی زنانه میزند.
بزرگترین وجه تحریف انقلاب 57 همانا این است که آنرا معادل بازگشت و برقراری حجاب در ایران جلوه بدهیم. این همان کاری است که ضد انقلاب 57، اعم از سلطنی و اسلامی، به حمایت بورژوازی جهانی و آکادمی و میدیایش انجام دادند و هنوز دارند میدهند. انقلاب واقعی 57 درست خلاف این تصویراست. برای مثال، انقلاب خود را در یکی از پرشورترین و رادیکالترین 8 مارس های تاریخ - درست چند هفته بعد از قیام بهمن و سقوط ضد انقلاب حاکم و بر علیه ضد انقلاب اسلامی نوپا - تعریف کرد. جنبش آزادی زن اولین جنبش اجتماعی بود که علنا و با قدرت علیه ضد انقلاب اسلامی که به نام انقلاب قدرت را گرفته بود ایستاد. این که انقلاب از چه ضعف ها و محدودیت هایی رنج میبرد و در نتیجه علیرغم جدالی سخت و نسبتا طولانی شکست خورد مساله ای است که باید به آن پرداخت. اما اولین قدم در توضیح این مساله همانا این است که بساط دروغ ها و تحریف های نفرت انگیزی که حول انقلاب 57 وجود دارد را بهم ریخت. هفته قبل کوشش کردیم تصویری از جایگاه انقلاب 57 در تاریخ مبارزه طبقاتی در جامعه معاصر بدهیم، این هفته باید خلاصه هم که شده به این بپردازیم که چگونه انقلاب 57 نه فقط نقطه عطفی در جنبش رهایی زن در ایران است، که خبر از یک وضعیت جدید در مبارزه برای رهایی زن در جهان میداد.
آن وحشیگری فوق العاده ای که ضد انقلاب اسلامی در رابطه با زنان نشان داد، با اسلام و خمینی و عقب ماندگی های سنتی جامعه ایران قابل توضیح نیست. اتفاقا برعکس آن صحیح است. روی کار آمدن جمهوری اسلامی زن ستیز و میدان پیدا کردن آنهمه وحشیگری علیه زنان در ایران بعد از 1979 تنها با سرمایه داری عصر ما بدرستی قابل توضیح است. قبلا گفتیم ضد انقلاب اسلامی 57 تمایل و گرایشات ارتجاعی بورژوازی عصر ما در دوره بعد (سقوط شوروی و پایان جنگ سرد) را از پیش به نمایش میگذاشت. حال باید بگوییم این تمایل ارتجاعی بالاخص خود را در رابطه با زنان نشان میدهد. اتفاقی نیست همزمان با قدرت گرفتن ضد انقلاب اسلامی که رکن وحشیگری اش را حمله به زنان قرار میدهد، در غرب شاهد رشد گرایشات راست و نئوکنسرواتیو و ظهور تاچر و ریگان و حمله به دستاوردهای رفاهی کارگران و در قدم اول زنان هستیم. اتفاقی نیست که همزمان با رژیم حجاب و سنگسار و آپارتاید جنسی و سرکوب وحشیانه زنان در ایران، شاهد دست بالا گرفتن پست مدرنیسم و نسبیت فرهنگی و "حجاب فرهنگ خودشان است" و توجیهاتی از این دست در غرب هستیم. عجیب نیست که نه فقط دول بورژوازی که حتی جریانات به اصطلاح چپ و فمینیست در غرب از یک رژیم آپارتاید جنسی در ایران چندان کک شان نگزید و هنوز هم چنان نمی گزد! (و بعضا همین امروز آپارتاید جنسی را به "ضد امپریالیست" و "ضد آمریکایی" بودن جمهوری اسلامی می بخشند و یا حتی حجاب را بعنوان "سمبل مقاومت" و حفظ هویت خودی در مقابل امپریالیسم توجیه میکنند.)
از سوی دیگر، انقلاب 57 همینطور رابطه جنبش رهایی زن با انقلابات دوره ما را نشان داد. نشان داد دوره ای شروع شده است که مبارزه برای آزادی زن در عمل با رهایی کل جامعه از قید و بند سیاسی و اقتصادی سرمایه داری، یعنی با انقلاب اجتماعی گره خورده است. نشان داد که گرایشات سنتی مسلط در جنبش زنان در چند دهه گذشته، اعم از چپ و "سوسیالیست" (انواع سوسیالیسم های بورژوایی) و یا راست و لیبرال (انواع فمینیسم) پاسخگوی امر آزادی زن در زمان ما نیستند. اگر ضد انقلاب 57 زن ستیز بود، معنی بلافصل و زمینی اش برای جامعه این بود که انقلاب دوره ما نیز باید زنانه باشد تا بتواند انقلاب باشد و تا بتواند پیروز شود. بعبارت دیگر همسرنوشتی تاریخی بین جنبش رهایی زن با سوسیالیسم کارگری و امر رهایی اجتماعی، روشنتر از هرجای دیگر در جدال انقلاب و ضد انقلاب 57 و شکست تلخ آن انقلاب خود را به نمایش گذاشت.
جامعه معاصر و رهایی زن
ایده های آزادی زن و رهایی از قید بندهای شرم آور و برده وار جوامع طبقاتی و پدرسالار، با عروج سرمایه داری مطرح میشود. اما سرمایه داری در عمل گرایشی دوگانه در قبال برابری زن و مرد دارد. سرمایه داری از یکسو با درهم کوبیدن جوامع بسته و پدرسالار قبلی و در جستجوی نیروی کار ارزان دائما زنان را به عرصه مستقیم تولید اجتماعی میکشد و در نتیجه خود زمینه ایده ها و جنبش های آزادیخواهانه و برابری طلبانه را دامن میزند. اما از سوی دیگر بهر درجه که سرمایه داری مستقر میشود، بخاطر ارزان نگه داشتن نیروی کار زنان و اعمال بی حقوقی سیاسی بر کل جامعه و طبقه کارگر، ستم کشی زن و تبعیض علیه نیمی از جامعه را تداوم میدهد. برابری حقوقی زن و مرد از نظر تئوریک علی القاعده در جامعه سرمایه داری باید قابل تحقق باشد. اما همانطور که حتی تحقق برابری حقوقی شهروندان یعنی آرمان خود بورژوازی در عمل به مبارزه طبقه کارگر برای رهایی اجتماعی گره خورده است، آزادی زن نیز محصول و در عین حال جزئی از قدرت اعتراض کارگری و پیشروی جنبش رهایی بشر در جامعه موجود است.
در هر دو برآمد بزرگ جهانی در جنبش رهایی زن (مشهور به "دو موج فمینستی": موج اول اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بیست، موج دوم دهه های 60 و 70 قرن بیست ) میتوان این همسرنوشتی آزادی زن و سوسیالیسم کارگری و رهایی اجتماعی را بروشنی دید.
در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بیست، بر متن پیشروی سرمایه داری در اروپا که سوسیالیسم کارگری به یک جنبش پرقدرت تبدیل میشود و با انقلاب اکتبر به اوج خود میرسد، امر رهایی زن بطور عینی با این جنبش گره میخورد. رهبران و سازماندهنگان و نیروی اصلی جنبش رهایی زن، سوسیالیست های این دوره و جنبش طبقه کارگر است. در این دوره 8 مارس بنیاد گذارده میشود و جنبش حق رای زنان به یک امر جهانی تبدیل میشود و بویژه اقدامات دولت کارگری انقلاب اکتبر در زمینه برابری زن و مرد زمینه پیشروی های بزرگی در موقعیت حقوقی زن ایجاد میکند.
"موج دوم فمینیسم" در دوره "عصر طلایی" سرمایه داری بعد از جنگ دوم جهانی ، و در فضای بعد از شکست انقلاب اکتبر و عقب راندن سوسیالیسم کارگری و دست بالا گرفتن سوسیالیسم بورژوایی، رخ میدهد. بویژه در دهه 60 و 70 میلادی جنبش های گسترده ای برای کسب حقوق زنان در غرب برپا میشود که به سهم خود نقش تاریخی در پیشروی علیه موقعیت تحت ستم زنان دارد. بسیاری کارها که در موج اول شروع شده بود در این وحله به سرانجام میرسد. در این دوره جنبش سوسیالیسم کارگری فاقد حزب و جنبش سیاسی مستقل خود است. رهبری جنبش رهایی زن در دست فمینیستهای این مقطع است و لذا "موج اول" را هم که از سوسیالیسم کارگری غیر قابل تفکیک است لقب "فمنیستی" میدهند! ولی در واقعیت امر حتی در این موج دوم نیز سهم تعیین کننده سوسیالیسم کارگری غیر قابل انکار است. این سوسیالیسم کارگری است که چه با سنت های خاص خودش (مشخصا 8 مارس) ، چه با آرمان های خود و چه با وزن اجتماعی اش - که بدنه توده ای جنبش رهایی زن را تشکیل میدهد- نیروی اصلی به جلو سوق دادن جنبش است. دست بالا گرفتن فمینسیتهای دهه 60 و 70 در جنبش رهایی زن نشانی از این بود که جریانات چپ و سوسیالیسم بورژوایی تا چه حد از آرمان و عمل سوسیالیسم کارگری دوره قبل (که رهایی زن امر هویتی اش بود) فاصله دارند. اما در عین حال نقطه پایانی بر خود این فمینیسم و افق محدودش بود. چنانکه در دوره بعدی دیگر نشان جدی از آن دیده نشد. موج دوم در جنبش رهایی زن در دهه 60 و 70 نهایتا انعکاس این واقعیت بود که چگونه رشد سرمایه داری در "دوره طلایی" زنان را وسیعا وارد بازار کار کرده و دیگر نمی توان قوانین و سنت های مردسالار و پدرسالار باقیمانده از عهد بوق را تحمیل کرد. اما در عین حال ضرورت سودآوری سرمایه داری و بیرون آمدن از بحرانهای اقتصادی که در اواخر دهه هفتاد با آن روبرو شد، موج جدیدی از به راست چرخیدن، حمله به دستاوردهای رفاهی طبقه کارگر را در دهه هشتاد ضروری کرد. زنان اولین قربانیان این حملات بودند. این گردش به راست در واقع پایان دوره طلایی و سرمایه داری داری دولت رفاه را خبر میداد و با سقوط سرمایه داری دولتی شرق و پایان جنگ سرد تکمیل شد. زلزله سقوط دنیای دوقطبی سابق تمام جهان را به لرزه درآورد و دوره تلاطم و ارتجاع "نظم نوین جهانی" شروع شد. این دوره تا همینجا این واقعیت را روشنتر از پیش در برابر همه گرفته است که بی حقوق ترین و ارزانترین بخش طبقه کارگر در جهان، حتی در پیشرفته ترین کشورها، زنان هستند. بیش از این، در این دوره با بالا گرفتن مذهب و قومیت جریانی جهانی شکل گرفته که نه فقط در کشورهای اسلام زده بلکه حتی در قلب اروپا از حجاب و تحقیر و قتل زنان رسما حمایت میکند و چندان اعتراضی هم بر نمی انگیزد. برعکس تحمل و توجیه میشود! این وضعیت شرم آور و این عقبگرد غیر قابل باور بروشنی نشان میدهد که بشریت امروز برای رهایی خود باید یکبار دیگر و قاطعانه به دفاع از حقوق زن بپاخیزد و مجبور است از چهارچوبه های حقوقی فراتر برود، مجبور است با کل سیستم سیاسی و اقتصادی که بر جهان حاکم است در بیفتد.
انقلاب 57 و رهایی زن
انقلاب 57 دقیقا در آستانه دوره ای که اکنون در آن هستیم رخ داد و تصویر آینده را جلوی همه گذاشت. اکنون در سایه انقلابات عظیم بی وقفه تکنولوژیک زنان بازهم وسیع تر به عرصه کار و تولید اجتماعی وارد میشوند و بنا به گرایش دوگانه سرمایه داری که اشاره شد، ستم بر زن و مبارزه برای رهایی زن به صدر جدال جنبش های سیاسی و اجتماعی رانده میشود. حمله به زنان یک منبع ذخیره ارتجاع زمان ما است که سرمایه داری در عصر جهانی شدن میتواند به آن دست ببرد و می بینیم به هر اندازه که بتواند دست میبرد. اگر در چند سال گذشته و بعد از 11 سپتامبر جهان عرصه جدال وحشیانه بر سر قدرت بین قطب های تروریستی (تروریسم اسلامی و تروریسم دولتی غرب) بوده است، زنان بزرگترین قربانیان آن بوده اند. خوب است که دقت کنیم که تروریسم اسلامی در عین حال تروریسم علیه زنان است. چه به معنی دقیق کلمه ترور و کشتار زنان است و چه به معنی ارعاب زنان بمنظور ارعاب جامعه و حفظ وضع موجود است. خوب است که دقت کنیم یک قطب مدعی قدرت بورژوازی در زمان ما رسما و علنا پرچم اش را بردگی مطلق زن قرار داده است. خوب است که دقت کنیم قطب دیگر یعنی دول غرب با مماشات با اسلام سیاسی ، با ساختن مساجد و حتی قبول اجرای قوانین شریعه در قلب اروپا (حال روی کار آوردن و یا مماشات با دولت های مرتجع ضد زن در افغانستان و عراق و عربستان و غیره به جای خود) عملا در این تروریسم علیه زنان شریک قطب اسلام سیاسی است. این واقعیت که بشر بالاخره توانسته از شر آپارتاید نژادی رها شود و آخرین سنگر آن در آفریقای جنوبی فروریخته، ولی آپارتاید جنسی و حجاب و تبعیض شرم آور علیه زن بر بخش مهمی از جهان حکومت میکند و یا جریانات قوی ای را در اپوزیسیون تشکیل میدهند، باید چشمان همه را باز کند. اینکه اکنون باید به جهان توضیح داد که حجاب فرهنگ نیست بلکه زندان متحرک زنان است، پوشش نیست بلکه شلاق حکومت است و نظیر این ها، باید حقایق تاسف باری را در باره دوره ما بگوید. انقلاب 57 از این همه خبر داده بود، نه فقط خبر داده بود که راه حل را نیز در درون خود داشت و قدم به قدم روشنتر مطرح کرد. ادامه دارد...
3 مارس 2008
|