|
|
|||||||
|
|
انترناسیونال ۲۳۶
در حاشیه رویدادها کیوان جاوید
سال ۸۶، سال قدرت نمایی سوسیالیسم امروز دومین روز از سال نو شمسی است. در ایران، همه از حاکم و محکم از اپوزیسیون تا پوزیسیون از کوچک تا بزرگ این روزرا جشن می گیرند و تبریک می گویند. این یک روز "ملی" است. آروزها اما متفاوت است. سالی که پشت سر گذاشته شد برای همه یکجور نبوده است. میلیونها نفر بر ابعاد فقر شان افزوده شد. نگرانی های بسیاری از آینده ای که در انتظارشان است بیشتر شد. کودکانی نشکفته پر پر شدند. زنان در ابعاد عظیم اسیر آپارتاید جنسی اند. و جنبشهای متفاوت اجتماعی آینده متفاوتی را جلوی این مردم گرفته اند. سالی که گذشت همچنین سال پایمال شدن خوابی بود که رژیم اسلامی برای مردم دیده بود. سالی که قرار بود مردم مرعوب سرکوبگری های این رژیم شوند. سالی که مردم در کنج خلوت خود از اقتدار این حکومت بر خود بلرزند. اما اینها بحکم مبارزه مردم علیه حکومت اسلامی نگرفت. سال گذشته سال امید نیز بود. سال مردم آریاشهر که گفتند حکومت اسلامی نمی خواهیم و سال مبارزه کارگران و زنان، سال کور شدن تام و تمام افق های ناسیونالیستی و امید بستن جریانات قوم پرست به حمله نظامی آمریکا به ایران بود. سال قدرت نمائی سوسیالیسم در ابعاد وسیع اجتماعی و دست بالا پیدا کردن افق و آرمان چپ بر مبارزات جاری در ایران.
آیا می شود امسال را با روشن بینی و درایت به سال اتحاد سراسری مردم ایران برای سرنگونی این حکومت تبدیل کرد؟ آیا حزب کمونیست کارگری که همه آرمانش لغو برده داری اسلامی در ایران و رها کردن جامعه از شر نظام ضد انسانی سرمایه داری است، می تواند به امید اول مردم برای تحقق این امر عاجل تبدیل شود؟ باید برای تحقق این آرمان صد چندان مهیا بود. این کار ما است.
بازگشت مارکس ١٢٥ سال پیش مارکس درگذشت و انگلس ٣ روز بعد از مرگ او در گورستان هایگیت گفت: "همانطورکه داروين به قانون تکامل جهان ارگانيک و موجودات زنده پى بُرد، مارکس هم قانون تکامل تاريخ بشر را کشف کرد؛ اين حقيقت ساده را که تا قبل از او در زير کوهى از ايدئولوژى پنهان شده بود، اين حقيقت که بشر پيش از آنکه بتواند به سياست، دانش، هنر، دين و جز اينها بپردازد، بايد بخورد، بياشامد، سرپناه و پوشاک و غيره داشته باشد؛ اين که بنابراين توليد وسايل مبرم مادى، و نتيجتاً ميزان رشد اقتصادى کسب شده توسط هر مردم معيّن يا در هر دوره معيّن، آن زيربنايى را تشکيل ميدهد که بر روى آن، دولت، مفاهيم حقوقى، هنر و حتى نظرات آن مردم در مورد مذهب تکامل پيدا کردهاند... و در پرتو اين نور است که بنابراين بايد همه اينها را تبيين کرد، نه برعکس، آنچنانکه تا حال شده است". *
در زمان حیات مارکس طبقات دارا و صاحبان قدرت انکارش کردند. از کشوری به کشور دیگر تبعیدش کردند. این نابغه استثنائی را به فقر مطلق راندند تا آن حقیقت پایه ای را که مارکس همه عمر سیاسی اش را صرف آن کرده بود عقب برانند. حقیقتی ساده که انسان حق دارد زندگی کند، که برده نباشد، که سهمش از زندگی کار مزدی و تباهی جسمی و روحی نباشد. تلاش او همه این بود که روزی انسان بتواند با بانگ بلند اعلام کند که از هر کس به اندازه توانش و به هر کس به اندازه نیازش و اعلام کرد فقط طبقه ای می تواند این جهان وارانه را از قائده اش بر جا بگذارد که چیزی جز زنجیرهای خود را ندارد که از دست بدهد. برای رسیدن به این جامعه انسانهای آزاد و برابر اما تفسیر جهان کفاف نمی کند. کار مارکس تغییر جهان بود و برای تغییر جهان نخست باید قدرت سیاسی را بچنگ آورد و ماشین دولتی به ارث رسیده از مناسبات نابرابر مبتنی بر کار مزدی را در هم شکست و نابود کرد. راز وحشت آن خیل شاهان و ملکه ها و وزیران و همه دولتها از مارکس در اینجا نهفته است.
قرن بیستم به یمن پیروزی انقلاب اکتبر به قرن حضور جهانی مارکس بدل شد. بعد از شکست انقلاب اکتبر همه زشتی های سرمایه داری دولتی در بلوک شرق را به پای مارکس نوشتند تا آن آرمان خواهی و انساندوستی عظیم مارکس را تیره و تار کنند و بخاک بمالند. شکست بلوک شرق اوج نعره های ضد کمونیستی توسط همه دول سرمایه داری در غرب و همه ایدئولوگهای ریز و درشت طبقات حاکم بود. و منصور حکمت در باره این دوره می گوید: "در اين دوره شاهد پرتاب شدن عده زيادى، عده بيشمارى، از انسانهايى بوديم که در دوره قبل خود را مترقى، آزاديخواه، مساوات طلب، مثبت و مثمر ثمر تعريف ميکردند. ما شاهد قربانى شدن اينها بوديم. شاهد بوديم که عده زيادى به اين نتيجه رسيدند که هيچ چيز فايده ندارد، حتى دنبال ديگران دم گرفتند که اين "پايان تاريخ" است، جهان همين هست و ديگر همين ميماند. فرمولبندى هاى متنوعى راجع به اينکه دنيا همين است و بايد با آن کنار آمد، از همه منافذ جامعه از عالم هنر تا سياست و تئورى و ايدئولوژى سر بر کرد. نتيجه ظاهرا انکار ناپذيرى که گرفته شد و حکمى که بعنوان ايده پيروز اعلام شد اين بود که اين جامعه سرمايه دارى است که پيروز شده است، اين سهم بشر است، اين دموکراسى است (همين که ميبينيد و نه ايده هاى قرن نوزدهمى)، اين وضع کار و معيشت است، اين ظاهر و باطن جهان است و آدمها بايد با آن کنار بيايند. * *
اما اندیشه مارکس زنده ماند و امروز دارد دست به تعرض می زند. زنده ماند چون مردم قصد خودکشی دستجمعی ندارند و نمی خواهند حرمت انسانی شان لگدمال شود.
مارکس تجلی انسان رها و آزاد شده از خود بیگانگی است که جامعه معاصر، جامعه سرمایه داری در اشکال پیچده ای اسیرش کرده است. مارکس سمبل رفاه و مدنیت و خوشبختی انسان است. مارکس زنده است چون انسان اسیر فقر و گرسنگی و نابرابری است. مارکس زنده است برای اینکه با هر درجه پیشرفت و انقلاب در امر تولید، طبقه ای مرفه تر و فربه تر می شود و جهانی با گرسنگی و جنگ و کشتار و استثمار دست و پنجه نرم می کند.
مارکس با اقتدار به صحنه جدال طبقاتی برگشته است. دنیا در برابر چشمان ناباور خود دیده است که وقتی مارکس را انکار کردند جنگ های قومی و کشتارهای میلیونی را به جلوی صحنه آوردند. مشاهده شد که هر چه بیشتر تولید شد و هر چه ابزار تولید پیشرفت کرد بر تعداد گرسنگان و بیکاران افزوده شد. جامعه دید که دردش از نبود دمکراسی نیست، که دمکراسی در ٢٠٠ کشور جهان برقرار شده است. جامعه دید که برای حرمت داشتن باید بجنگد و پیروز شود. برای پیروزی اما باید حزب داشت، باید متشکل شد و باید پرچم مارکس را بدست گرفت. زنده باد مارکس زنده باد زندگی.
* سخنرانى فردریش انگلس در کنار گور مارکس گورستان هاىگيت، لندن. ١٧ مارس ١٨٨٣ http://marxengels.public-archive.net/
** در پایان یک دوره سخنرانی منصور حکمت در کنگره اول حزب کمونیست کارگری ایران http://hekmat.public-archive.net/
ترکیه، جدال سکولاریسم و اسلام سیاسی برای توریست ایرانی که اول بار پا به ترکیه می گذارد اولین مشاهده لذت بخش است. زنانی که می توانند بی حجاب آزادانه در خیابانها حضور داشته باشند، دختران و پسرانی که بی ترس از دخالت پلیس دست در دست هم در خیابانها حضور دارند. دیسکو ها، مشروب فروشی ها و کنسرت های موسیقی بی وقفه پذیرای مهمانان هستند. این مشاهدات برای ایرانیان موقتا آزاد شده از دست حکومت اسلامی در ایران جذاب و فرحبخش است. اما این یک روی واقعیت زندگی سکولار در ترکیه است. اسلامی ها سخت در تلاش اند که ورق را به زیان سکولاریسم در ترکیه برگردانند. وقتی توریست ایرانی ما به اندازه کافی با چشمان گرسنه از تماشای این سوی سکه فارق شد آنگاه گوش ها و چشم ها باز می شود و می تواند خیل مساجدی را مشاهده کند که از کله سحر تا بوق شب صدای آشنا و چندش آور اذان را به هر سو پرتاب می کنند. می تواند زنانی را مشاهده کند که اسیر حجاب اند. جدال بین سکولاریسم، تاریک اندیشی و ارتجاع بی وقفه در جریان است. و از همین رو است که اوضاع ترکیه برای همه ما ایرانیان می تواند مهم و قابل تعقیب باشد. کسانی که ٣٠ سال تجربه یک حکومت اسلامی را پشت سر دارند قدرت گیری یا هر تحرک اسلامی ها در هر گوشه جهان بر آشفته شان می کند.
کدام راه حل؟ ژنرال های چکمه پوش طرفدار قانون اساسی؟ "عادی ترین مردم عادی" که از حضور مذهب در زندگی خصوصی خود بیم دارند و نمونه حضور اسلام در ایران به اندازه کافی برایشان ترسناک است که حکومت اسلامی در ترکیه نخواهند؟ و بالاخره اسلام سیاسی که با پشتوانه ای از انزجارعمومی ناشی از فقر و بن بست شدید اقتصادی که احزاب پان ترکیسم به جامعه تحمیل کرده اند و با برخورداری از حمایت های منطقه ای، در جدالی به وسعت ترکیه به میدان آمده است؟ از این سه نیرو که در مقابل هم ایستاده اند کدامیک راه حل است؟
هفته گذشته، عبدالرحمن یالچین قایا، دادستان کل ترکیه با تسلیم شکوائیه ای به دادگاه قانون اساسی این کشور خواهان انحلال حزب حاکم عدالت و توسعه و محرومیت رئیس جمهور و نخست وزیر ترکیه از فعالیت سیاسی شد. دادستان کل ترکیه در این شکوائیه حزب عدالت و توسعه را متهم کرد که اصل جدایی دین از سیاست را که از ارکان قانون اساسی ترکیه به شمار می رود به خطر انداخته و از این رو، خواهان انحلال این حزب و محروم شدن هفتاد و یک نفر از فعالین این حزب شده است. اسلامی ها متقابلا می گویند ما دمکراسی را رعایت کرده ایم، ما این بخش از قانون اساسی را با مراجعه به رای مردم تغییر داده ایم. در دفاع از دمکراسی این اسلامی ها هستند که برنده شدند. حتما مردمی که در گرسنگی بسر می برند و جنبش اسلامی درجریان انتخابات بین مردم برنج و هندوانه مجانی پخش کرد می دانست درصد قابل توجه ای از رای مردم را کسب خواهد کرد. اما اعتصابات عظیم کارگری که جدیدا ترکیه را فرا گرفته است معلوم می کند هیچ کدام از احزاب و دولتهای حاکم نمی توانند دردی از مردم درمان کنند.
طرفداران قانون اساسی که تاریخی از کودتا و سرکوب و شکنجه مخالفین سیاسی را یدک می کشند و زندگی مردم را با تحمیل فقر به تباهی کشانده اند نمی توانند نماینده سکولاریسم نیز باشند. با غیر قانونی کردن این حزب نمی شود معضل اسلامیزه شدن جامعه را حل کرد. همانطور که تجربه نشان داده است با انحلال هر حزب در ترکیه فعالین همان جنبش با تغییر اسم حزب منحل شده مجددا در صحنه سیاسی حضور بهم می رسانند. جارو کردن اسلامی ها از حیات سیاسی جامعه راه حل اقتصادی و سیاسی می خواهد. راه حلی که در وحله نخست وضعیت معیشت اسفبار زندگی مردم را بطور چشمگیری بهبود بخشد و در نبرد فرهنگی نیز نماینده همه جانبه آزادیخواهی و سکولاریسم باشد. دفاع نیم بند از سکولاریسم راه بجائی نمی برد. و سکولاریسم در این دوره فقط می تواند توسط چپ و سوسیالیسم بصورت همه جانبه و انقلابی نمایندگی شود. همه احزاب و دول دست راستی از اروپا تا آمریکای شمالی در تلطیف و رام کردن مذهب و به خدمت در آوردن آن با اهداف سیاسی ضد انسانی خود ذینفع اند.
سکولاریسم را فقط چپ ترکیه می تواند رهبری کند. این چپ اما اکنون فاقد مشخصات لازم است. اولا نقد عمیقی به مذهب ندارد. در ثانی فقط در قامت اپوزیسیون ظاهر می شود. نمی خواهد بعنوان ناجی جامعه پا به میدان بگذارد. ٨ مارسهای باشکوه در ترکیه و جشن های اول ماه مه که اساسا توسط اتحادیه های کارگری و احزاب و سازمانهای چپ سازماندهی می شود و راهپیمائی عظیم زنان و مردان مخالف اسلام که همین چند ماه پیش صورت گرفت موجب تعرض همه جانبه این چپ نمی شود و این نیروی عظیم مردم پشتوانه ای برای اعلام اینکه چپ در ترکیه می تواند قدرت سیاسی را بدست بگیرد نیست. در متن این بی افقی چپ است که بخش قابل توجه ای از مردم منزجر از حکومت ژنرالهای طرفدار قانون اساسی، در مقابل راه حل اسلامی ها سکوت می کنند و این احزاب اسلامی اند که مدتهای مدید سر از صندوقهای رای در می آورند. چپ در ترکیه باید به آنجا برسد که حزب کمونیست کارگری در آن موقعیت قرار داد. نقد همه جانبه مناسبات سرمایه داری و نقد عمیق مذهب. انسان آزاد و رها از قید و بند جامعه غیر انسانی سرمایه داری مذهب را نیز بعنوان تاریخ پیشا تمدن بشری پشت سر می گذارد. کلید حل معضل ترکیه برای خلاصی از دست اسلامی ها و ژنرالها در دست طبقه کارگر، مردم آزادیخواه و سوسیالیست ها است. * |