بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات
 

بالاخره معلوم شد کمونیست ها حق داشته اند!

نوید مینائی

بالاخره بعد از 150 سال تازه امسال معلوم شد حق با کمونیست هاست! مصاحبه کورش مدرسی با پرتو تحت عنوان " سالی که گذشت، سالی که معلوم شد کمونیستها حق داشتند" سوالات و ابهامات زیادی حول همین یک جمله مطرح می کند که با خواندن کل مطلب نه تنها جواب نمی گیرند بلکه بیشتر هم می شوند! دو تا از این سوال ها را من مطرح می کنم اول برای چه کسی امسال معلوم شده حق با کمونیست هاست؟ و دوم اینکه چرا امسال معلوم شده؟ از تاریخ 150 ساله که بگذریم به تاریخ 50 ساله اخیر ایران هم کاری نداریم به همین 30 سال گذشته هم که اکتفا کنیم، چرا امسال بعد از 30 سال این واقعیت معلوم شد؟

کورش مدرسی معتقد است تا همین امسال(که بعدا متوجه می شویم منظورشان همین هفته است!) تصویر ناسیونالیستی بر جامعه حاکم بوده و عموم جامعه با تعابیر ناسیونالیستی درباره جامعه توافق داشته اند و معتقد بوده اند ایران و ایرانی باید بزرگ باشد و اعراب حمله کرده اند و کار ما را خراب کرده اند، و این گرایش عمومی در جامعه بوده است. معلوم نیست چندین هزار اعتصاب و اعتراض کارگری و معلمان و دانشجویان طی سال های گذشته علیه همین حکومت سرمایه داری که اتفاقا پرچم ناسیونالیسم را هم در دست دارد چطور کورش مدرسی را به این نتیجه رسانده؟ یک نکته دیگر که کورش مدرسی برآن تاکید دارد توهم مردم به نجات بخش بودن آمریکا ست " امسال معلوم شد که امریکا نیروی نجات بخشی نیست. " اگر صرفا با "مشاهده" اوضاع سراغ تحلیل اتفاقات جامعه برویم چنین برداشتی می تواند درست باشد زیرا حتی امسال هم که به تایید کورش مدرسی معلوم شده امریکا نیروی نجات بخش نیست باز هم عده ایی هستند که چنین فکر کنند و متاسفانه برایشان هنوز معلوم نشده است! مسئله این است که ما به کدام گرایش و جنبش متعلقیم، این تعیین می کند برای چه بخشی از جامعه نیرومان را صرف می کنیم،کدام بخش را می خواهیم بزرگ و تقویت کنیم. ولی اگر اتفاقات اجتماعی را در سایه برخورد جنبش ها بررسی کنیم چنین برداشتی مطلقا درست نیست (به بحث آیا کمونیسم در ایران پیروزمی شود مراجعه کنید). کورش مدرسی معتقد است امسال تازه مردم توهمات ناسیونالیستی شان فرو ریخته است. کورش مدرسی تبلیغات ناسیونالیستی حکومتی و توهم نیروهای قومی قبیله ایی و فدرالیست  به نجات بخش بودن حمله نظامی را به پای مردم می نویسد.

اینجا باید به سوال دوم پرداخت چرا امسال معلوم شد حق با کمونیست هاست؟ در واقع کورش مدرسی جای خودش و حزبش را با مردم در این مصاحبه عوض کرده است! می گوید معلوم شد! در نظر اول فکر میکنی منظورش اینست که مردم فهمیدند که حق با کمونیست هاست ولی خوب که دقت می کنی می بینی خودش و حزبش را میگوید. در واقع بعد از اینکه امسال معلوم شد خطر حمله آمریکا قطعی نیست و سیاست بحران سازی بر سر مرز ها  راه گشا نیست و نمی توان نوزاد قدرت را از سرمرزها به درون جامعه پرتاب کرد، که همه این ها در سایه حمله نظامی آمریکا میسر می شد، بالاخره معلوم شد کمونیست ها حق داشته اند و معلوم شد آمریکا نیروی نجات بخش نیست. آن همه جار و جنجال و فضا سازی و نگرانی برای شیشه های سوپرمارکت ها و غیره در مورد حمله آمریکا بر باد رفت و معلوم شد که نه! گویا حمله آمریکا و سیاست بحران سازی بر سر مرزها نجات بخش نیست. البته بعید می دانم که محق بودن کمونیست ها نتیجه مباحث  کنگره مخفی چارلز دیکنز بوده باشد زیرا که تمام ماحصل این کنگره بازگشت به کنگره قبلی شان بود و کنگره دوم هیچ نتیجه ایی نداشته است. (همین کنگره مخفی و توضیحات کورش مدرسی در توضیح و توجیح آن در مصاحبه ایی که از رادیویی در شهر گوتنبرگ سوئد بخش شد بحث شیرینی ست که امیدوارم بتوانیم به آن هم برسیم! )

البته جای شکرش باقیست که مردم (کورش مدرسی!) برایشان معلوم شده که حمله آمریکا نجات بخش نیست در حالیکه کورش مدرسی در مصاحبه قبلیش با پرتو به نام" شلاق زدن کارگر، تعرض به آزادی و معیشت و حرمت و کرامت انسان" به تاریخ 3 مارچ 2008 معتقد بود اگر مردم به نجات بخش بودن حمله آمریکا دل خوش نکرده بودند اوضاع اینطورنبود که می بینیم!! این هم عین مطلب " بیکاری فقط امر کارگران بیکار نیست امر همه کارگران است. همه اینرا می گویند ولی من نشنیده ام کارگران نفت بخاطر دفاع ازهمین کارگرانی که شلاق خورده اند یک تکانی بخورند، اظهار نا رضایتی بکنند، خوب وقتی این كار را نکنند، فردا می آیند سراغ خودشان. این واقعیت را باید در ذهن کارگر در ذهن کل بشریت آن جامعه شکست، و شکستن آن سخت است، که اگر مبنا را بگذرایم مذهب، قومیت، اگر مبنا را بگذاریم امید به امریکا ، اگرمبنا را بگذاریم یک ناجی دیگری از یک جایی می آید، عاقبت آن این وضعیتی است که امروز میبینید. " پس مردم از این هفته به هفته بعد کلی پیشرفت کرده اند واین هفته معلوم شده براشان که آمریکا نجات بخش نیست! ولی نکته مهم برخورد لیدر یک حزب اپوزیسیون با طبقه کارگر است، آن هم حزب کمونیستی کارگری. برخورد ملامت گرانه و نه سازنده. شاید بگویید برخورد کورش مدرسی واقع گرایانه است. باید دانست واقعیت از دید طبقات مختلف متفاوت است و حتی شکل بیان واقعیت در تصویر دادن و تغییر آن بسیار موثر است. حتما اپوزیسیون راست نادیده گرفتن اعتراضات کارگری و غیره  را واقعی می داند چون اصلا امرش سازمان دهی و انقلاب نیست و میتواند و باید مبارزات اجتماعی و کارگری را انکارکند. ولی کسی که می خواهد امری را به پیش ببرد و قدرتمندش کند باید روی نقاط قوتش تاکید بگذارد و در صدد رفع نواقصش باشد نه اینکه ملامتش کند و سرکوفت بهش بزند.

کلا خط حاکم بر این مصاحبه کورش  همان خط قدیمی "راست دست بالا را دارد" و"الان نوبت ما نیست" و "این جنبش ما نیست" است. این همان واقعیتی است که کمیته رهبری حزب حکمتیست در جواب به حزب اتحاد داده بود "سیاست ما تغییری نکرده است!" راست میگویند نه تنها تغییر در جهت بهبود نکرده که گام ها عقب نشینی کرده است، پایین تر به این مسئله می پردازم.

 

 نکات قابل بحث و متناقض در مصاحبه کورش مدرسی زیادند ولی جان  مطلب در دو پاراگراف زیر آمده که خود حاوی تناقضات زیاد و حتی از خط شکست خورده منشور سرنگونی هم عقب تر است. کورش مدرسی می گوید: " به بیان دیگر، اگر بطور مثال آقای داریوش همایون در فردای ایران  نخست وزیر شود، جدایی مذهب از دولت را اعلام کند، آپارتاید جنسی را لغو کند، (که البته همه این کارها را هم نمیخواهد بکند) و بقیه سیستم را نگه دارد، لابد مردم باید خودشان را پیروز احساس کنند. در حالیکه واقعیت این است که طبقه کارگر و زحمتکش آن جامعه تازه باید مبارزه را شروع  و برای حل "مشکلاتشان" بجنگد!

ما به عنوان بخشی از طبقه کارگر، به عنوان کمونیست های طبقه کارگر وظیفه مان این است که به کارگر و زحمتکش جامعه بگوئیم که خودتان را برای جنگ آینده آماده کنید{یعنی همانطور که در بالا اشاره شد حتما امثال داریوش همایون قدرت را می گیرند. ن.م}. باید حقیقت را به مردم بگوئیم که  این نوع سرنگونی جمهوری اسلامی برای کسی خوشبختی به بار نمی آورد. آن سرنگونی مد نظر ما است که توسط طبقه‌ کارگر صورت بگیرد. این آن انقلابی است که میتواند در ابعادی وسیع برای مردم خوشبختی بوجود بیاورد."

نکته اول اینکه باید پرسید سرنگونی فعلی توسط چه کسانی صورت می گیرد؟ حتما طبقه کارگر این وسط کاره ای نیست چون این سرنگونی با سرنگونی مد نظر ایشان که طبقه کارگر می کند متفاوت است. این از آنجا می آید که کورش مدرسی معتقد است طبقه کارگر دستش به کلاهش است و هیچ عکس العملی نسبت به اطرافش نشان نمی دهد(کارگر را شلاق می زنند و کارگران دیگر صدایشان در نمی آید) و با وجود نهیب هایی که ایشان بهش می زند هیچ به خودش نمی جنبد!  و همه این ها در حالی ست که کورش مدرسی گسترش اعتراضات از جمله هفت تپه را جزء اتفاقات خوب امسال میداند!

نکته بعدی اینکه کورش مدرسی اعتقادی به اعتراضات اجتماعی جاری درجامعه ندارد، اعتراضاتی مثل مبارزات زنان، دانشجویان و غیره. فقط باید طبقه کارگر باشد که ایشان قبول کنند. سرنگونی ای که حاصل اعتراضات این بخش ها باشد(که سرنگونی فعلی چنین است) منجر به خوشبختی جامعه نخواهد شد و کارگران و زحمتکشان  (که اینجا دیگرمعلوم شد منافعشان با مردم  در تضاد است!) تازه باید مبارزه جدی و اصلی شان را شروع کنند.  امید کورش مدرسی به  طبقه کارگر است که او هم دستش بند کلاهش است و بی تحرک! این شیفتگی کاذب  به کارگر به حدی ست که حتی اعتراضات موجود خود کارگران را نیز از چشم کورش مدرسی پنهان می کند.

 در واقع کورش مدرسی دارد به زبان بی زبانی می گوید منافع مردم و جنبش سرنگونی که دارد جمهوری اسلامی را سرنگون می کند با منافع طبقه کارگر درتضاد است زیرا حکومتی را به بار خواهد آورد که خوشیختی و سعادت را به همراه نحواهد داشت. و تازه کارگران باید با حکومتی که حاصل  این سرنگونی ست بجنگند. این را دیگر باید از کشفیات امسال باید نامید!!   

اینها در واقع تلاش هایی هستند تا در مقابل بحث های ما در پلنوم 29 قرار گیرند که اساس انقلاب سوسیالیستی را انسان می داند و معتقدیم برای انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر باید تمام جامعه را بسیج کند و به جنبش های اجتماعی دیگر که به واسطه نوع مطالباتشان خواهان سرنگونی حکومت هستند نشان دهد رسیدن به خواست هایشان فقط با افق  سوسیالیسم امکان پذیر است . می بینید ؟ تقابل با بحث ما کورش را به چه جاهای عجیب و غریبی کشانده؟

نکته دیگر اینکه اگر امسال معلوم شده است کمونیست ها حق داشته اند، خوب چرا این "معلوم شدن"  نباید به  نیروی مادی تبدیل شود و سرنگونی موجود را به سوسیالیسم گره زد؟ اگر افق ناسیونالیسم و بورژوایی در جامعه شکست خورده چرا سرنگونی درحال جریان به قدرت گیری امثال داریوش همایون منجر خواهد شد؟ این دیگر از بی منطقی می گذرد و به اصرار برای اثبات خط شکست خورده  تبدیل میشود.

ولی این خط از منشور سرنگونی هم عقبتر است. در آن طرح حداقل دولت موقت متشکل از نیروهای چپ و راست بود و کورش مدرسی خود را در کنار امثال حجاریان در دولت ائتلافی(دولت موقت)  دارای جایگاه می دید و در نهایت رفراندوم مسئله قدرت سیاسی را حل می  کرد و با یک دوره تبلیغاتی 6 ماهه کار جا به جایی قدرت تمام بود. ولی حالا دست را کلا به راست باخته و بعد از سرنگونی، طبقه کارگر تازه باید مبارزه اش را شروع کنند چون از این سرنگونی چیزی به کارگر نمی ماسد. از این حکم می توان فتوای خانه نشینی کارگر را هم صارد کرد چون این سرنگونی ربطی به منافع طبقه کارگر ندارد بگذریم که کورش مدرسی فتوای خانه نشینی را با لحنی نه چندان مودبانه به مردم داده . معلوم نیست چرا مردم و جنبش سرنگونی باید جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و داریوش همایون را سرکار بیاورد؟ مگر افق ناسیونالیسم در قسمت اول نوشته کورش شکست نخورده بود؟ مگرنیرویی که سرنگون می کند(جامعه ایی که توهمات ناسیونالیستی اش در عرض همین هفته بر طرف شده بود ) ساختار بعدی را تعیین نمی کند؟ پس قدرت گیری امثال همایون بعد از سرنگونی دیگر چه صیغه ایست؟

صیغه اش معلوم است. کورش مدرسی میگوید این جنبش ما نیست، این سرنگونی مال ما نیست با وجودی که ناسیونالیسم را شکست خوره میداند و آلترناتیو دیگری هم عملا در اپوزیسیون موجود نیست ولی باز هم اصرار دارد کمونیسم کارگری شانسی برای قدرت گیری ندارد!! این ست که ما میگوییم این خط شکست طلب است. وقتی حتی خودش به شکست رقیب اقرار می کند آلترناتیو خودش را مطرح نمی کند و رقیب شکست خورده را برنده بازی اعلام می کند.

حالا جواب سوال اول را می دانیم، برای کورش مدرسی و حزبش معلوم شده کمونیست ها حق داشته اند واقعیت جامعه درنتیجهء پیشروی چپ و کمونیسم نه تنها در دانشگاه که در جامعه و اعتراضات کارگری، خط سیاسی حزب حکمتیست را به چالشی جدی کشانده است به شکلی که مصاحبه کورش مدرسی از فرط مخالفت با جنبش سرنگونی چنین بی منطق است.


بازگشت به صفحه اول