|
|
|||||||
|
|
جوانان کمونیست 342 شاهزاده سرخ! و پایان سال هشتاد و شش! مصطفی صابر
سال 86 به پایان میرسد و مناسب بود که ما هم نگاهی به سال گذشته داشته باشیم. ولی وقایعی در همین یکی دو هفته پایانی سال رخ داد که به نوعی جوهر تحولات سال گذشته را منعکس میکند. اجازه بدهید بعنوان آخرین یادداشت سال نگاهی به این وقایع داشته باشیم.
"شاهزاده سرخ ایران"!
اشتباه نکنید. این لقب تازه برای رضا پهلوی نیست. گو که ایشان هم سعی میکند با پیام به کارگران و غیره ته رنگ قرمزی به سیاست های خود بدهد، اما این تیتر یک نوشته سایت بی بی سی بود در رابطه با درگذشت مریم فیروز از رهبران حزب توده و همسر کیانوری، که هفته قبل درگذشت. مریم فیروز گویا شاهزاده خانم قاجار بوده و وقتی در اوایل سالهای 1320 شمسی به حزب توده می پیوندد لقب "شاهزاده خانم سرخ" را دریافت میکند. نکته جالب این بود که بی بی سی چنان با آب و تاب در مورد ایشان و همسرش (که به "آیت الله کیانوری" مشهور است) و در مورد حزب توده نوشته بود که اگر نمی دانستی راجع به چه حرف میزند، شیفته حزب پرافتخار میشدی. بی بی سی خوانندگانش را مشتی بی خبر از همه جا فرض گرفته است. مرگ یک انسان را که البته موضوعی تراژیک است را بهانه قرار داده و فکر میکند مردم فراموش کرده اند که چطور همین حزب توده با رهبران نازنین اش دست در دست جمهوری اسلامی گذاشت و در جنایات آن شریک بود و آخر سر هم معضوب دستگاه شد و خود در کوزه افتاد. اما چرا بی بی سی چنین حزب توده را حلوا حلوا میکند؟ به جواب میرسیم، اما جالب است که بدانید فقط بی بی سی نیست که توده ای شده است. یا صحیح تر توده ای بودنش را آسان رو میکند. رادیو فردا (آمریکا) هم در مطلبی مطول و به نقل از آقای عمویی از رهبران حزب توده که در ایران است برای ما تعریف میکند که چطور وزارت اطلاعات حتی زودتر از خود توده ای ها از مرگ مریم فیروز مطلع شده و خود راسا مراسم کفن و دفن را برعهده گرفته که نکند یک وقت شلوغ بشود! رادیو آمریکا دست بی بی سی را از پشت بسته است، کم مانده بگوید مردم بشتابید به حزب توده بپیوندید! خب پس حالا مساله پیچیده تر شد. صدای آمریکا که باید شاهزاده عزیز دردانه خودش همان رضا پهلوی را لانسه کند، چرا رفته سراغ شاهزاده سرخ از نوع توده ای!؟ همین خیلی چیزها را در باره اوضاع سیاسی و جامعه ایران در پایان سال 86 بازگو میکند. شاهزاده سفید چشم اندازی ندارد به شاهزاده سرخ توده ای باید دخیل بست! چرا؟ چون جامعه چپ شده است و اینرا کاریش نمی شود کرد. اما شاید بتوان مرده را زنده کرد و حزب توده را بعنوان چپ مطرح کرد. البته به یک معنی این مساله ای جدید نیست. ادامه یک تلاش قدیمی است. اگر برنامه ها و سایت های "بی بی سی" و "وی. او. ای" (صدای آمریکا) و کلا مدیای فارسی زبان که از جانب دول بورژوازی جهانی اداره میشود را دنبال کرده باشید متوجه خواهید شد که مدتی است که تماما در اختیار دوم خرادی ها و نویسندگان و ژورنالیست و چهره های جنبش ملی اسلامی و عناصر توده ای و نیمه توده ای است. یعنی بنظر میرسد که غرب و آمریکا به این نتیجه رسیده اند که فعلا آبی از شاهزاده پهلوی و جنبش ناسیونالیسم پروغرب گرم نمی شود و باید به جناح های مختلف جنبش ملی اسلامی که قدری از حکومت دور اند، امید بست. از خاتمی گرفته تا امثال گنجی و شیرین عبادی و اسانلو و غیره شامل این طیف میشود. خب وقتی جامعه به چپ بچرخد البته باید با برگ جناح چپ جنبش ملی اسلامی بازی کرد. و چپ این جنبش هم چیزی جز همان حزب توده کذایی نیست. مرگ مریم فیروز، یعنی شاهزاده خانم قاجار سرخ شده، فرصتی برای مطرح کردن حزب توده بود. بیچاره شاهزاده سفید حتما از این ماجرا چه بسی سفید تر هم شده باشد. اما ما سرخ ها یکبار دیگر فهمیدیم که همه حضرات، از بی بی سی و صدای آمریکا تا توده ای ها و شاهزاده های رنگارنگ، چه فشاری از جانب چپ و کمونیسم در ایران روی خود احساس میکنند.
انتخابات و پیام خامنه ای
این اوضاع اپوزیسیون بورژوایی جمهوری اسلامی بود. خود رژیم در پایان سال اوضاع نابسامان تری داشت. در این مورد انتخابات مجلس اسلامی که هفته قبل رخ داد جالب توجه است. مساله این نیست که رژیم رسما به سیم آخر زد و علیرغم بهت و حیرت همگان اعلام کرد که 65 درصد در انتخابات شرکت کردند و البته به طرفداران جناح احمدی نژاد – خامنه ای رای دادند! این دروغگویی ها و رای سازیها همیشه بوده است. مساله مهم جبهه بندی بود که حول انتخابات بطور قطبی تری شکل گرفت. مساله لاغر تر شدن طیف "مشارکت در حاکمیت" (اگر بخواهیم اصطلاح دوم خردادی ها را بکار ببریم) بود. از یک طرف احمدی نژاد و خامنه ای بود، از طرف دیگر انواع "اصلاح طلبان" و "میانه روها" و دول آمریکا و اتحادیه اروپا که هریک بنوعی انتخابات را زیر سوال بردند. اگر پیام خامنه ای به مناسبت این انتخابات را بخوانید می بینید که خطاب خامنه ای به "ملت آزاده و سربلند" نیست بلکه همه کسانی است که بنوعی آنطرف خط ایستاده بودند و در مورد این انتخابات چون و چرا میکردند. خامنه ای به همانها میگوید: همین است که می بینید! بخواهید یا نخواهید همین است! بعبارت دیگر اتفاقی که افتاد این بود که جنگ درونی جمهوری اسلامی در این انتخابات سرجایش باقی ماند و حاد تر شد. دعوایی که یک سرش بیت آقا است، سر دیگرش بیت رفسنجانی و کروبی و خاتمی، اما به همینجا محدود نیست. این دعوا حالا جنبه جهانی هم پیدا کرده است یعنی یک سر دیگرش در وزارت امورخارجه آمریکا است و سر دیگرش در اتحادیه اروپا و مذاکرات هسته ای و قطعنامه های شورای امنیت وغیره. جدال و تقلایی که هدف آن این است که مگر بن بست جمهوری اسلامی را از بالای سر مردم حل کنند و همه به سلامت از آن بیرون بیایند. فعلا سیاست غرب بر این است که حتی الامکان با استحاله رژیم اسلامی و سرکار آوردن جریانات پروغربی در آن فکری برای این بن بست بکند. (ضمن اینکه گزینه جنگ و رژیم چنچ را همچنان در آستین دارد.) غرب امیدوار بود که این انتخابات عرصه ای باشد برای آنکه اصلاح طلبان و آخوند های خوش خیم قدری وضع شان بهتر شود و خامنه ای و احمدی نژاد را عقب برانند. اما ظاهرا این اتفاق نیفتاد. با هر تقلب و دروغ و رای سازی که بود آقا با "گردن کلفتی" نه فقط به رقبای داخلی بلکه به منتقدین خارجی نیز اعلام کرد که سرجایش محکم ایستاده و اگر قرار است راهی برای نجات از بن بست جمهوری اسلامی باشد، گره آن به دست مبارک ایشان گشوده میشود. نق نق های غرب و اصلاح طلبان در باره "غیر دمکراتیک" بودن انتخابات اخیر ریشه در این داشت که این انتخابات کمکی به حل بن بست جمهوری اسلامی از طریق استحاله نکرد. در بهترین حالت اوضاع را بصورت سابق نگه داشت. پیامش بیشتر این بود: روز از نو و روزی از نو، بجنگ تا بجنگیم!
اما نکته ای در پیام خامنه ای هست که راز اوضاع سیاسی ایران را بر ملا میکند. آنجا که حاج آقا میفرماید "میلیونها جوان زیر 30 سال به سوی صندوقهای رأی شتافتند..". مامورین صندوق و اوباش آقا که سهل است، حتی در و دیوار تهران هم میداند از این خبرها نیست. همین دو هفته قبل تر و در آستانه هشت مارس جوانان آریاشهر در کنترل شده ترین بخش تهران نیروی انتظامی را فراری دادند و در دفاع از دختری که به حجاب تن نمی داد تظاهرات کردند و برای آقا و کل نظامش پیام فرستاده بودند که: "حکومت اسلامی نمی خوایم، نمی خوایم"، "علاف کردی ما را از 57 تا حالا". این همان جوانهای زیر 30 سال هستند که در اجتماعات متعدد 16 آذر دانشگاهای سراسر کشور با شعارهای چپ و سوسیالیستی فریاد زدند "مرگ بر دیکتاتور" و "تظاهرات مارکسیست ها در دانشگاه تهران" را به میدیای جهانی بردند. همان نسلی که روز هشت مارس در اصفهان "نه به تبعیض جنسیتی" و "آزادی برابری هویت انسانی" را بالا بردند و قبلا و از جمله در همین سال گذشته، بارها (مثلا در شورش بنزین) اعلام کرده که جمهوری اسلامی باید برود. تکلیف آینده ایران را نه آمریکا و اتحادیه اروپا و چانه زنی با خامنه ای یا رفسنجانی و خاتمی، بلکه قبل از هرچیز اعتراض همین نسل تعیین میکند. نه فقط آینده ایران را رقم میزند، بلکه این نسل میتواند نقشی تاریخی در جهان ایفاء کند. درست به دلیل فشار اعتراض این نسل و چپ گرایی آنست که آقا به این شیوه آخوندی مجیزشان را میگوید و بی بی سی و رادیو فردا دنبال شاهزاده های سرخ میگردند! اگر این نسل جوان را در کنار یک جنبش زنان بسیار رادیکال و انقلابی و مهمتر از همه در کنار یک جنبش اعتراضی کارگری تعطیل ناپذیر و رادیکال سوسیالیستی که همزمان با نطق آقا در چهار گوشه مملکت در اعتصاب است و یا به چندرغاز افزایش حداقل دستمزد اعتراض میکند، قرار دهید آنوقت خواهید دید که نگرانی بی بی سی و رادیو فردا و آقا همه از یک جنس است. ترس از کمونیسم.
کدام مارکس بازمیگردد؟
این به چپ چرخیدن جامعه و تکاپوی بورژواها فقط یک پدیده ایرانی نیست. در سطح جهان هم خبرهایی هست. حتما شنیدید که در 14 مارس امسال در سالگرد مرگ مارکس رادیو دویچه ویله از اینکه مارکس و نظریاتش زنده است صحبت کرد. راستش این بازگست مارکس هم چیز تازه ای نیست. با اولین بحران مالی بزرگ جهانی بعد از سقوط شوروی، یعنی بحران مالی که از جنوب شرقی آسیا در سال 1998 شروع شد و دنیا را فرا گرفت (که اتفاقا مصادف با صد و پنچاهمین سالگرد انتشار مانیفست بود)، و با چاپ جدید و پر سر و صدایی از مانیفست کمونیست، مارکس دوباره به صحنه برگشت. مدت غیبت او بسیار کوتاهتر از آنچه بود که نعره زنان "کمونیسم مرد" تصور کرده بودند. در رای گیری بی بی سی در آستانه هزاره دوم میلادی مارکس بعنوان شخصیت هزاره انتخاب شد و ترانه "ایمجین" جان لنون بعنوان ترانه محبوب قرن برگزیده شد. البته یازده سپتامبر و ارتجاعی که به دنبال "جنگ تروریستها" سراسر جهان را فرا گرفت برای مدتی بازگشت مارکس و چپ گرایی را به حاشیه برد. اما در ابتدای امسال نشانه هایی از به چپ چرخیدن دنیا دیده میشد، چندانکه حزب ما در کنگره ششم اش تاکید کرد که مارکس و سوسیالیسم قوی تر از گذشته ظاهر خواهد شد. چیزی که شاید در طول سال گذشته برجسته بود پاگیری یک جنبش رادیکال و چپ سکولار در دنیا است که اکس مسلم و مینا احدی و یارانش در آلمان در خطوط مقدم آن قرار دارند. همینطور اینکه برای اولین بار بعد از دهه ها "تظاهرات دانشجویان مارکسیست" در میدیای جهانی مخابره میشود، و یا اینکه اتحادیه های کارگری به اقدامات سیاسی و مشترک جهانی علیه جمهوری اسلامی و در همبستگی با کارگران ایران دست میزنند، اینکه هشت مارس رادیکالتر از گذشته علیه آپارتاید جنسی موضع میگیرد، میتواند نشانه هایی از این به چپ چرخیدن باشد. واقعیت پایه ای این است که دو طرف جنگ تروریستها به بن بست رسیده اند و جهان از این وضعی که اینها با ترور و ضد ترورشان حاکم کرده اند، خسته شده است. بن بست در عراق و افول نئوکنسرواتیوها در آمریکا همه نشانه این است که دوره فوق ارتجاعی جنگ تروریست ها دارد ته میکشد و فرصتی فراهم میشود تا چپ و آزادیخواه از زیر آوار 11 سپتامبر سر بر آورد. و اینبار که چپ سر بر آورد دیگر الزاما دنبال الگوهایی قدیمی نخواهد رفت. زمینه های خوبی فراهم است تا چپ ضد امپریالیستی، کوته نظر و بعضا ارتجاعی و یا چپ لیبرالی و پاسیفیستی موجود در مقابل روایت های رادیکال و انقلابی و مارکسی میدان را خالی کنند. در مقابله با همین خطر است که خود بورژوازی پیشقدم میشود و 125 مین سالگرد مرگ مارکس را ارج میگذارد و اذعان میکند که مارکس همچنان شاد و سرحال و زنده است. مساله برای او این است که چطور میشود یک مارکس بی خطر، یک مارکس فیلسوف، یک مارکس عالم که خیلی خوب جهانی شدن سرمایه داری و اوضاع امروز دنیا را پیش بینی کرد را تحویل نسل جوان دنیا داد. چطور میشود آن مارکسی که نه فقط سرمایه داری جهانی روزگار ما را خیلی خوب پیش بینی کرده بود، بلکه بارها و بارها گفته بود "سرمایه داری قبل از هر چیز گورکنان خود را بوجود می آورد میکند" را یکجایی قایم کنند. ما در ایران این تلاش را به کرات دیده ایم. همین جمهوری اسلامی و دوم خردادی هایش خیلی تلاش کردند تا مارکس دانشمند و عالم را به جای مارکس رهبر انقلاب کارگری به خورد نسل جوان و دانشجویان چپ بدهند و نتوانستند. مارکسی که در ایران پا گرفته است مارکس کمون پاریس و مارکسی است که لنین و انقلاب اکتبر و منصور حکمت به جهان معرفی کرده اند. جالب است که همه آن فروپاشی شوروی و نعره کمونیسم مرد بورژوازی جهانی، علیرغم همه پامنبری های ایرانی اش، سبب نشد که مارکس در صحنه سیاست ایران غائب بشود. برعکس همیشه بردوام بود و درست در اوج این نعره های نابودی کمونیسم و پیروزی دمکراسی بود که حزب کمونیست کارگری تاسیس شد و مارکس و کمونیسم در ایران یک گام بلند دیگر به جلو برداشت. در ایران به قطعیت میتوان گفت که چپی که دارد فی الحال نقش ایفاء میکند و بیش از اینها نیز نقش ایفاء خواهد کرد چپ از نوع "شاهزاده سرخ" که بالاتر اشاره شد، یعنی چپ پس مانده دوره جنگ سرد و دوره برو برو سوسیالیسم بورژوایی نیست. چپ منصور حکمتی و حزب کمونیست کارگری است. اما سوالی که اینجا مطرح است این است: آیا ما میتوانیم مارکسی که دوباره برمیگردد را در ابعاد جهانی نیز تعریف کنیم و اجازه ندهیم تعبیر لیبرالی و بورژوایی از مارکس دست بالا بگیرد؟ به نظر من این عرصه ای است که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در آن درگیر هستیم. یعنی خود این سوال از واقعیت ما عقب است. همان مواردی که بالاتر ذکر شد و یا مثلا حمایت وسیعی که دانشجویان چپ و آزادیخواه و برابری طلب ایران در سطح بین المللی بدست آوردند، همه حاکی از این است که ما بطور اجتناب ناپذیری فی الحال در مرکز این روند قرار داریم. در واقع سرنوشت انقلاب آتی در ایران به سرنوشت مارکس در جهان گره خورده است! قبلا ما همیشه گفته ایم که پیروزی کمونیسم در تهران باردیگر مارکس را در وسط صحنه سیاست جهان قرار خواهد داد. اکنون داریم با این واقعیت روبرو میشویم که برای پیروزی کمونیسم در ایران ناگزیریم که به حمایت جهانی مردم آزادیخواه و برابری طلب اتکاء کنیم و برای تحقق همین هم که شده بطور عینی مقابل این وظیفه قرار گرفته ایم که برای جا انداختن تعبیر کمونیستی کارگری، تعبیر انقلابی و کارگری از مارکس در سطح جهان بجنگیم. |