|
|
|||||||
|
|
جوانان کمونیست 341 زنان و انقلاب 57 (بخش دوم) حجاب و انقلاب زنانه مصطفی صابر
هفته قبل گفتیم که رابطه زنان و انقلاب 57 داستان شکست آن انقلاب است. همچنین گفتیم که انقلاب 57 آغاز جنبش نوینی در رهایی زن است که در ابعاد ایرانی آن کاملا بی سابقه است. اما گفتیم که این موضوع ایرانی نیست. انعکاس یک وضعیت جهانی است. انقلاب 57 در این زمینه نیز- یعنی تبعیض علیه زنان و مبارزه با آن- داشت از آینده دنیا خبر میداد. هفته قبل همینقدر فرصت بود که چهارچوبه بحث را طرح کنیم: خیلی خلاصه نگاهی به جنبش رهایی زن در تاریخ معاصر داشتیم و رابطه آن با جنبش طبقه کارگر برای رهایی اجتماعی را مورد اشاره قرار دادیم. گفتیم که جنبش رهایی زن در مراحل پیشروی و گسترش خود همسرنوشت جنبش رهایی اجتماعی، جنبش سوسیالیسم کارگری، بوده است. انقلاب 57 اینرا بطور برجسته ای نشان داد. حمله به انقلاب کارگری 57 و شکست آن در عین حال حمله وحشیانه به زنان و تلاش سبعانه برای عقب راندن آنان در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و خانواده بوده است. از سوی دیگر مقاومت و ادامه انقلاب 57 (تا سال 60 که تماما درهم شکسته شد) و جوشش جامعه برای انقلابی دیگر که کار انقلاب شکست خورده را تمام کند بطور عینی به تلاش و مبارزه برای رهایی زن گره خورده است. چندانکه جنبش بسیار گسترده، رادیکال و انقلابی آزادی زن در ایران که اینک دارد کمر رژیم اسلامی را میشکند، فاکتور اصلی هر تحول اجتماعی و انقلاب آتی در ایران است.
در ادامه بحث ایتدا باید تکلیفمان را با تحریفی دیگر در رابطه با انقلاب 57 روشن کنیم.
حجاب، اسلام و سرمایه داری
خیلی ها میکوشند عقبگرد وحشتناک علیه زنان که ضد انقلاب اسلامی 57 پرچم آنرا در آخر قرن بیست بلند کرد و انقلاب 57 را اساسا با اتکاء به آن سرکوب کرد، با اسلام و خمینی و گذشته جامعه ایران توضیح دهند. اگر از آکادمی پلاستیکی بگذریم، که میکوشد این عقبگرد را در قوانین فقه و شریعه و 1400 سال پیش ریشه یابی کنند، کسانی هستند که حداکثر میکوشند این ماجرا را با تاریخ معاصر ایران توضیح دهند. گرچه تاریخ معاصر ایران و جدال جنبش های اجتماعی در ایران (جدال دو جنبش بورژوایی برآمده از انقلاب مشروطه، یعنی جنبش ناسیونالیسم پروغرب بعنوان پرچمدار برقراری سرمایه داری و مدرنیسم و غربگرایی در ایران و جنبش ملی- اسلامی بعنوان اپوزیسیون سنتی و استقلال طلب و شرقی و ضد استبدادی و ضد سلطنتی) میتواند موضوع را تا حدی توضیح دهد، اما هنوز اصل موضوع را روشن نمی کند. عروج حجاب و از قبر درآوردن قوانین اسلام و رفتار وحشیانه علیه زنان و علیه انقلاب 57 بیشتر از هرچیز در تحولات دهه 60 و 70 میلادی (40 و 50 شمسی) در ایران و جهان ریشه دارد. همانطور که عروج اسلام سیاسی در ایران و بعد تبدیل شدن آن به یک قطب بین المللی بورژوایی و مدعی قدرت در دوره "نظم نوین" یک موضوع کاملا مدرن است، زن ستیزی این جنبش و اعلام بردگی زن بعنوان پرچم سیاسی و هویتی اش نیز کاملا در مناسبات اجتماعی زمان ما ریشه دارد. این ارتجاع اسلامی نه مستقیما به دوره مشروطیت مربوط است (که اتفاقا جنبش اسلامی و مشروعه چی ها دست پایین داشتتند و شیخ فضل الله ها بر دار میشدند) نه به طریق اولی به عهده بوق "هجرت" و آغاز "تمدن اسلامی" و نظیر این ربط جدی ای دارد.
پایان دهه 70 میلادی که انقلاب 57 رخ میدهد مقطع عبور دنیا از دوره کلاسیک امپریالیسم (که با جنگ جهانی اول اعلام شد) به سرمایه داری جهانی است (که بعد از دهه 80 قرن بیست میلادی بطور کامل شکل گرفت). مقطع پایان عصر رقابت یا "جنگ سرد" دو قطب بزرگ جهانی بورژوایی و اقمارشان برای یافتن نیروی کار ارزان کشورهای جهانسوم و تحت سلطه است. مقطع ته کشیدن بازارهای جدید نیروی کار و ضرورت دور جدیدی از انقلابات عظیم تکنولوژیک در جستجوی ارزش اضافه نسبی است. که سرانجام نه فقط به شکست و سقوط کامل یک قطب بورژوایی (سرمایه داری دولتی و "بلوک شرق") بلکه به افول قطب دیگر (سرمایه داری دولت رفاه و "جهان آزاد") و عروج راست جدید، دست بالا گرفتن مذهب و قومیت و جنایت و تروریسم و دنیای نامتعین "نظم نوین جهانی" منجر میشود. تا آنجا که به بحث ما مربوط است، در این سالها اتفاقی که افتاد این بود که تقریبا همه دنیا به مناسبات سرمایه داری کشیده شد و سرمایه در جستجوی کار ارزان وسیعا زنان را وارد بازار کار کرده بود. اگر در دوره ای که پایان میافت ورود زنان به بازار کار با منافع عمومی و تاریخی سرمایه بطور کلی منطبق بود، در دوره ای که آغاز میشد، برعکس، حفظ موقعیت فرودست زنان تا هر اندازه که ممکن است در ترجیح عملی سرمایه قرار میگرفت. اگر در دوره قبل برای عقب راندن مناسبات ماقبل سرمایه داری باید همه قید و بندهای دنیای کهن و زندگی روستایی و مناسبات پدر سالار و بردگی سنتی زن در خانواده و جامعه درهم شکسته میشد، در دوره بعد حفظ بقایای باستانی بردگی جنسی زن برای ارزان نگاه داشتن نیروی کار زنان که اینک بهر حال به بازار کار و به صف ارتش کار وارد شده بود، همینطور برای چرخش به راست و اعمال ارتجاع سیاسی بی سابقه، به مذاق سرمایه خوش نیز می آمد. اگر در دوره قبل بورژوازی جهانی خود مشوق و مبتکر رفرم ها شاه (و از جمله برسمیت شناختن حق رای زنان) بود، در دوره جدیدی که آغاز میشد و در مواجهه با یک انقلاب کارگری پشت سر خمینی مرتجع و ضد زن میرفت! انقلاب 57 درست در تلاقی این دو دوره رخ داد و هردو این تمایلات بورژوایی را در مقابل خود داشت. یکی در قالب پوزیسیون (حکومت شاه) که دست به رفرم هایی در موقعیت زن زده بود و دیگری در قالب جنبش ملی اسلامی در اپوزیسیون که از زاویه شرقی و عقب مانده به این رفرم ها اعتراض داشت و در بهترین حالت آنها را "غربی" و "مبتذل" و "امپریالیستی" و نظیر این میدانست.
انقلاب 57 علیه هردو ضد انقلاب بود، اما بصورت گنگ و مبهم. با غریزه سوسیالیستی و رهایی بخش خود میخواست فراتر از وضع موجود برود. اما همین ناروشنی در اهداف و فقدان یک جنبش سیاسی آگاه و متحزب که آرمان های انقلاب را نمایندگی کند به ضد انقلاب در اپوزیسیون اجازه داد تا تحت نام انقلاب قد علم کند و انقلاب را بنام انقلاب سرکوب کند. همین ضد انقلاب اسلامی بسرعت دریافت که حربه کارآ برای سرکوب انقلاب همانا برافراشتن ارتجاعی ترین پرچم و وحشیانه ترین سرکوب علیه زنان است. حجاب و آپارتاید جنسی و خونین ترین حملات به زنان که شاید بتوان گفت در این ابعاد در کل تاریخ سابقه نداشته است، انقلاب نام گرفت و زنانی که حاضر نبودند به این تن دهند و از انقلاب چیز دیگری می فهمیدند، ضد انقلاب و "عروسک فرنگی"، "جلف"، "سبک"، "فریب خورده"، "آمریکایی"، "بورژوا"، "زنان بالا شهری" و حتی "فاحشه" و نظیر این نام گرفتند! به زمینه های مشخص ایرانی این پدیده پایین تر می پردازیم. اما چنین عقبگرد جنایتکارانه و خیره کننده ای بدون وجود زمینه های مادی در سرمایه داری عصر ما نمی توانست بوقوع بپیوندد و اگر هم بوقوع می پیوست میدیا و آکادمی سرمایه داری در طول 29 سال گذشته به توجیه آن نمی پرداخت. همچنانکه هفته قبل اشاره کردیم حجاب و آپارتاید جنسی و سنگسار و ارتجاع باور نکردنی علیه زنان در ایران از همان پایه های مادی برخوردار است که عروج راست و پست مدرنیسم و نسبیت فرهنگی و ارتجاع سیاسی در دو دهه گذشته بر آن استوار است. یعنی همانا سرمایه داری زمان ما که برای بقاء خود دارد ته انبان ارتجاع تاریخ را درمی آورد. حجاب بعنوان سمبل بردگی جنسی زن، و توجیه این بردگی با "فرهنگ خودشان است"، از آخرین چیزهایی است که در این انبان هنوز میتوان یافت.
جامعه ایران ماتریال لازم برای چنین عقبگردی را داشت، اما این عقبگرد ابدا سرنوشت محتومی نبود. این بورژوازی بود که با تلاش زیاد، با خرج پول و بردن خمینی به پاریس و در ماه کردنش، آنرا از اعماق جامعه ایران بیرون کشید و برای سرکوب انقلابی که چپ و کارگری بود بر تخت قدرت نشاند.
زن و ناسیونالیسم جهانسومی
رفرم های شاه در دهه 40 شمسی (دهه 60 میلادی) مناسبات سرمایه داری را در ایران تماما مستقر میکند. جوهر این رفرم ها عبارت از خلع ید از دهقنان، روانه کردن آنها به بازار کار، و همچنین کنار زدن موانع شرکت زنان در بازار کار و شرکت در زندگی اجتماعی و از جمله برسمیت شناختن حق رای زنان است. در اثر این رفرم ها در اوائل دهه 50 یک طبقه کارگر صنعتی وسیع و زندگی مدرن و شهرهای بسیاری شکل گرفته است. همراه این تحولات زنان در ابعادی که پیش از این سابقه نداشت وارد بازار کار مزدی و مدرسه و دانشگاه میشوند. عرصه اشتغال زنان عمدتا آموزش و پرورش، ادارات دولتی، بانکها، بیمارستانها، کارگاه های کوچک و همچنین کارخانجات نساجی و داروسازی و نظیر این است. زنان در انقلاب 57 و در مبارزه برای سرنگونی شاه وسیعا شرکت کردند. چه در جریان شورش خارج از محدوده، چه راهپیمایی ها و اعتصابات و تحصن ها و شب های شعر دانشگاه، و چه در گروههای سیاسی این دوره نقش زنان برجسته بود. کافی نیست بگوییم زنان شرکت داشتند و نقش برجسته ای داشتند، این هنوز حق مطلب را ادا نمی کند. انقلاب 57 اولین تجربه سیاسی عظیم زنان در تاریخ ایران هست، همانطور که اولین تجربه عظیم سیاسی طبقه کارگر نوین صنعتی و عروج سوسیالیسم کارگری است. تا قبل از انقلاب 57 نقش زنان در سیاست و تحولات اجتماعی (چه انقلاب مشروطه و چه تحولات 20 – 32) فرعی و محدود است. انقلاب 57 از لحاظ شرکت و حضور زنان فی الحال زنانه بود! در واقع طبقه کارگر و زنان ارکان اصلی اجتماعی انقلاب 57 بودند. نکته جالب توجه این است که در سالهای قبل از انقلاب ما با سازمانها و تشکل های ویژه زنان در اپوزیسیون روبرو نیستیم. انقلاب نیز در ابتدا خواست ویژه ای برای زنان یا تشکل ویژه ای از زنان ندارد. انقلاب عمومی است. کلا علیه شاه و ساواک و استبداد است و برای آزادی و زندگی بهتر. تک و توک اینجا و آنجا در ادبیات چپ از مزد برابر زن و مرد در ازاء کار برابر صحبت میشود، اما اینهم برجسته نیست. انقلاب یک جنبش همگانی است که زن و مرد فعالانه در آن شریک هستند. همانطور که سوسیالیسم کارگری در متن یک جنبش "همه باهم" ستون فقرات انقلاب است، جنبش رهایی زن حتی بدرجات نا آماده تر و نامتعین تر در این فضای همه باهمی عنصر فعال انقلاب علیه وضع موجود است. نکته جالب دیگر اینست که حتی در فرهنگ اعتراضی جامعه که بشدت تحت تاثیر جنبش ملی اسلامی است، چه در گروههای سیاسی اعم از به اصطلاح مارکسیست و چه اسلامی، و یا در فضای روشنفکری شعرا و ادبای اپوزیسیون زن و مرد فعالانه شرکت دارند. در مقطع شروع انقلاب در سال 56 هیچکس حتی نمی تواند تصورش را بکند که چگونه سه سال بعد یک ارتجاع وحشیانه و قرون وسطایی بالاخص علیه زنان در ایران برقرار میشود. ولی در همانوقت همین جنبش ملی – اسلامی در عین حال نوعی نقد فرهنگی و اخلاقی نسبت به رفرم های شاه و موقعیت زنان در سرمایه داری آن مقطع ایران داشت که سرنخ زمینه های مادی ارتجاعی که بعدا علیه زنان و علیه انقلاب 57 بیرون زد را بدست میدهد.
خواست "استقلال از امپریالیسم" و برپایی یک "بورژوازی ملی و مستقل" محور جنبش ملی اسلامی از چپ آن (امثال فدائیان) تا راست آن (جبهه ملی، بازرگان و طالقانی و خمینی) بود. در فرهنگ این جنبش ضد امپریالیستی و جهانسومی همچنین از راست تا چپ آن یک چیز مشترک بود و کماکان هست: یک تلقی سنتی و اخلاقی و پدرسالارانه و شرقگرایانه نسبت به زنان و نقش آنها در جامعه. ضد امپریالیسم و ناسیونالیسم جهانسومی این جنبش طبق تعریف علیه "به فساد کشیدن" و "کالا شدن زنان میهن" یا "زنان خلق" و "ناموس امت اسلام" و غیره بود. در این سنت گویی امپریالیسم نه فقط منابع طبیعی و ثروت های ملی را "غارت" میکند بلکه زنان خودی و "عفت" آنها را هم به یغما میبرد! زن فقط "ناموس" شوهر و برادر و پدر و خانواده نبود، بلکه ناموس ملت و خلق و امت هم بود. تقبیح فرهنگ غربی، اعلام نفرت از "غربزدگی" و تقدیس فرهنگ خودی و شرقی که پرچم همه بخش های این جنبش بود، در قبال زنان رنگ و بوی بسیار غلیظ اخلاقی و متعصبانه و ناموس پرستانه ای بخود میگرفت. برای مثال آرایش و لباس زنان به سبک غربی و مد روز آنزمان بارزترین مثال غربزدگی، سمبل اخلاقیات بورژوایی و ضد خلقی و مظهر فساد و فحشاء بود. در مقطع 57 فقط زنان و دختران جریانات اسلامی نبودند که حجاب سر میکردند، بلکه زنان و دختران جریانات چپ هم پوشش خاص خود را داشتند که دست کمی از اولی نداشت. نزد همه اینها آرایش و لباس های شیک و مدرن و تن ندادن زنان به سنت ها و کدهای اخلاقی جامعه پدرسالار سمبل غربزدگی و فساد و ابتذال بود. رابطه جنسی خارج از ازدواج بین دختران و پسران فقط نزد اسلامی ها زنا و گناه و کفر و فساد محسوب نمی شد، جریانات چپ و به اصطلاح مارکسیست آن دوره نیز در این رابطه کاملا مذهبی و متعصب و پدر سالار بودند.
باید تاکید کرد که این فرهنگ سنتی جنبش ملی اسلامی بود. نه فرهنگ مردمی که انقلاب کردند. فرهنگ بازاری های مخالف شاه و آخوند و طلبه و جماعت دور و برشان بود، نه فرهنگ کارگر صنعت نقت و ساکنان زیتون کارگری و کارمندی اهواز. فرهنگ دانشجویان سیاسی کار دانشگاه (اعم از اسلامی و چپ) بود، نه فرهنگ توده دانشجو (که از جانب همین فعالین سیاسی "قرتی" و "سوسول" و غیره نام میگرفتند). فرهنگ امثال شریعتی و بازرگان و مجاهد و چپ سنتی و الیت روشنفکری آنوقت و فرهنگ نویسندگان آل احمدی بود، نه فرهنگ توده های معلم و کارمند و کارگر و محصل و مردم شهری آنوقت. نمی خواهم منکر این شوم که فرهنگ و تعصبات اخلاقی و پدر سالارانه در جامعه ایران در مقطع سال 56 وسیع بود و حتی در قوانین حکومتی دوره شاه هم منعکس و حمایت میشد. ولی توده های وسیع شهرنشین به شدت به فرهنگ مدرن و غربی روی می آوردند. فرهنگ مردم با فرهنگ حکومت و اپوزیسیون سنتی اش متفاوت بود. این بویژه جنبش ملی اسلامی بود که این فرهنگ عقب مانده و شرقی را بعنوان "فرهنگ توده ها" و "فرهنگ خلق" و غیره توجیه میکرد و مدافع آن بود. تا آنجا که به مردم بر میگشت بسرعت این فرهنگ را پشت سر میگذاشتند. چندانکه حتی بعد از انقلاب 57 با وجود آنکه فرهنگ شرقی و ضد زن تماما به فرهنگ حکومتی تبدیل شد، فرهنگ غربگرایانه و مدرنیستی همان مردم متوقف نشد، بلکه توسعه یافت و پیش رفت. جالب است که برای مثال رابطه قبل از ازدواج بین جوانان که در دوره شاه نیز کفر محسوب میشد ، در دوره جمهوری اسلامی علیرغم همه بگیر و ببندها توسعه یافت و میرود که به امری عادی تبدیل شود. شکست جمهوری اسلامی در ساختن فرهنگ اسلامی برای جامعه ناشی از این است که جامعه ایران در مقطع 57 از لحاظ فرهنگی بشدت غرب گرا بود. تنها عقب مانده ترین بخش های جامعه در مقابل فرهنگ مدرن و غربی مقاومت میکردند. ولی نکته فاجعه آمیز این بود که در آستانه انقلاب 57 همین فرهنگ عقب مانده به یمن جنبش ملی اسلامی و ناسیونالیسم جهانسومی اش فرهنگ اعتراضی مسلط بر جامعه بود. جنبش ملی اسلامی از مشروطه به بعد و در تحولات 20 – 32 به اپوزیسیون سنتی شاه تبدیل شده بود و جریانات سیاسی نسل بعد از 32 (مشخصا فدایی و مجاهد) به همین سنت تعلق داشتند و اکنون در شرایطی که جامعه علیه شاه انقلاب میکرد در فضای فقدان حزب و افق روشن سوسیالیسم کارگری همین جنبش ملی اسلامی و فرهنگ اعتراضی آن دست بالا میگرفت. بخصوص از مقطعی که بورژوازی از شاه قطع امید کرد و از ترس برآمد کارگر و چپ در انقلاب 57 به حمایت خمینی و بازرگان برخاست، این فرهنگ بیشتر دست بالا گرفت. با این همه، اشتباه است اگر این فرهنگ زن ستیزی جنبش ملی اسلامی را با رجوع به منشاء آن در انقلاب مشروطیت توضیح دهیم. بلکه بیشتر باید این فرهنگ زن ستیزی را وجهی از ناسیونالیسم جهانسومی و ضد امپریالیستی تلقی کرد که بویژه بعد از دهه 40 شمسی و در مخالفت با رفرم های شاه (و از جمله برسمیت شناسی برخی حقوق زنان) به فرهنگ مسلط اپوزیسیون شاه از راست و تا چپ تبدیل شد. همین جنبش ملی اسلامی در دوره 20 -32 که هنوز جنبه های رفرمیستی در جهت استقرار مناسبات سرمایه داری داشت، تا این درجه مرتجع نبود و خود جنبه های مدرنیستی داشت و خواهان رفرم هایی در وضعیت زنان نیز بود. اما حتی این ناسیونالیسم جهانسومی و اتوپی بورژوازی ملی – مستقل و ضدیت با فرهنگ غربی و تلقی از پوشش و عفت زن بعنوان وجهی از مبارزه ضد امپریالیستی و فرهنگ "مقاومت" (که در راست تا چپ اپوزیسیون ملی اسلامی مشترک بود) نیز تنها زمینه های عروج زن ستیزی وحشتناک در جریان انقلاب 57 را توضیح میدهد، نه خود آنرا. این زن ستیزی اساسا در مواجهه ضد انقلاب 57 بر علیه انقلاب 57 رشد کرد و مسلط شد. این زن ستیزی اساسا محصول ارتجاع بورژوازی آخر قرن بیستم بود. حربه ای برای سرکوب یک انقلاب کارگری بود. زور و فشار انقلاب چنان بود که ضد انقلاب اسلامی (دار و دسته خمینی و بازرگان و شرکاء) برای تثبیت قدرت خود و عقب راندن و شکست انقلاب قدم به قدم به یک بردگی تمام عیار علیه زنان و به حجاب و آپارتاید جنسی توسل جست.
زنان در پیشاپیش انقلاب
شعارهای اولیه خمینی و شرکاء حجاب و آپارتاید جنسی و زن ستیزی وحشتناکی که بعدا برقرار کردند نبود. بلکه ادعا میکردند که حجاب اجباری نخواهد بود. حجاب و عفت زنان بعنوان سمبل "رهایی" از یوغ اجنبی و امپریالیسم و "شیطان بزرگ" و ضدیت با "تمدن غربی" عنوان میشد. بعبارت دیگر ابتدا یک جهت گیری ایدئولوژیک بود تا حربه سرکوب و حکومت. ارزش سیاسی و عملی این جهت گیری ایدئولوژیک بعد از رفتن شاه و وقوع قیام بهمن که نقشه بورژوازی برای انتقال قدرت از شاه به دار و دسته خمینی را بهم زد و ارتش و پلیس و دستگاه دولتی بورژوازی را در هم شکست، معلوم شد. وقتی که انقلاب بعد از قیام بهمن فکر میکرد پیروز شده و حالا میخواست پیروزی را آنچنان که خود مایل بود تعریف کند. اینجا ضد انقلاب اسلامی ناچار در شرایط نامتعارف یعنی در شرایط فقدان دستگاه دولتی حاضر و آماده، می بایست انقلاب را سرکوب کند. در این مقطع بود که حجاب و تعرض وحشیانه به زنان به اهرم اصلی حمله به مردم و آزادی های ناشی از قیام بهمن و سرکوب انقلاب 57 تبدیل شد. اما همین هم با سخت ترین مقاومت انقلاب 57 که علیرغم فرمان خمینی مبنی بر پایان انقلاب و برگشتن به سرکار ها ادامه داشت، روبرو گردید. اولین تلاش برای تحمیل حجاب با صحبت های خمینی در مورد لزوم رعایت حجاب در ادارات درست سه هفته بعد از قیام بهمن و یک روز قبل از هشت مارس 79 شروع شد. (در این سخنرانی خمینی علیه 8 مارس و اینکه یک سنت غربی است و فساد است و غیره حرف میزند.) این اظهارات بلافاصله با موج وسیعی از تظاهرات های "خود جوش" و برق آسای زنان در تهران و برخی شهرهای دیگر پاسخ گرفت که چند روز ادامه داشت. تظاهرات 8 مارس (17 اسفند) 57 در تهران که بنا به آمارهای مختلف بین پانزده تا سی هزار زن در آن شرکت داشتند (و در ضمن از جانب مردم و مردانی که برای مقابله با اوباش حزب الله زنجیر انسانی گرد تظاهرات درست میکردند حمایت میشد)، اولین ابراز وجود سیاسی و مستقل انقلاب واقعی 57 است. اینجا اول بار بود که انقلاب 57 تلاش میکند مستقل از ضد انقلاب اسلامی حرف خود را بزند. نگاهی به شعارها و پلاکادرهای تظاهرات زنان در این چند روز به اندازه کافی گویا و در عین حال رادیکالیسم و پیشتازی آن خیره کننده است. اغلب شعارهایی که زنان در آن تظاهرات بی سابقه در ابعاد ایرانی و حتی جهانی طرح کردند تا به امروز به قوت خود باقی است و نه فقط در چهارچوب جامعه ایران که در سطح جهان همچنان در دستور بشریت آزادیخواه قرار دارند: "آزادی باید نباید ندارد"، "در طلوع آزادی، جای آزادی خالی"، "آزادی، مساوات، حق مسلم است"، "حقوق زن نه شرقی، نه غربی، جهانی است"، "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم"، "حق ما، حق شماست، مردم به ما کمک کنید"، " بدون رهایی زن، آزادی بیمعنی است"، و "استقلال، آزادی، جمهوری واقعی!". از همین شعار ها میشود دید که هشت مارس 79 و جنبش آزادی زن دارد میکوشد پلاتفرم یک انقلاب دوم، یک انقلاب علیه ضد انقلاب اسلامی را در دستور جامعه بگذارد. اگر قیام بهمن که علیرغم تلاش و التماس خمینی صورت گرفت بطور عینی حساب انقلاب واقعی 57 را از ضد انقلاب اسلامی سوا کرد، راه پیشروی انقلاب 57 را عملا گشود، دستگاه دولتی بورژوازی را درهم شکست و برای مدتی کوتاهی جامعه ایران را به آزاد ترین نقطه کره زمین تبدیل کرد، این جنبش آزادی زن بود که داشت بطور عینی پلاتفرم سیاسی قیام بهمن و جهت پیشروی انقلاب 57 را اعلام میکرد. اینکه انقلاب 57 سرانجام شکست خورد هیچ چیز از اهمیت هشت مارس 79 و نقش جنبش آزادی زن کم نمی کند. بلکه برعکس نشان میدهد که چگونه انقلاب در زمان ما با "انقلاب زنانه" گره خورده است. اگر ضد انقلاب اسلامی برای سرکوب انقلاب کارگری 57 بسرعت به ارتجاع ضد زن، به حجاب و آپارتاید جنسی و تروریسم علیه زنان روی می آورد، بعوض انقلاب 57 هم نیز روشن ترین مانیفست سیاسی اش را از زبان زنان تظاهر کننده 8 مارس بیان میکرد. اجازه بدهید قدری در شعارهای هشت مارس 57 دقیق شویم تا ببینیم که انقلاب کارگری 57 چگونه خود آگاه میشد و این جنبش آزادی زن بود که بروشنی جهت بعدی را نشان میداد.
پلاتفرم 8 مارس 57
- "آزادی باید نباید ندارد" این شکل اولیه شعار "آزادی بدون قید شرط سیاسی" است که بعدا توسط اتحاد مبارزان کمونیست و منصور حکمت مطرح میشود و جایگاه مهمی در تعریف انقلاب 57 از آزادی و در دفاع از آزادی های ناشی از قیام بهمن دارد. اینجا بروشنی جنبش زنان دارد به نام انقلاب واقعی از آزادی سخن میگوید. بروشنی دارد میگوید به جنبش دیگری تعلق دارد و با کل جنبش ملی اسلامی چه راست و چه چپ آن مرزبندی میکند. همچنانکه میدانیم در آنوقت درک کل جنبش ملی اسلامی از آزادی، که بر انقلاب 57 سایه انداخته بود، گذاشتن قید و شرط بر آزادی بود. "آزادی برای خلق و دیکتاتوری برای ضد خلق" رادیکالترین تعبیر این جنبش از آزادی بود که قرابت آن با درک امثال خمینی از آزادی را میشود دید. آزادی آری اما مطابق تعریف اسلام. جنبش زنان حتی پیش از آنکه پیشروترین متفکران سوسیالیسم کارگری به طرح شعار "آزادی بی قید و شرط بیان" بپردازند آنرا سه هفته بعد از قیام بهمن در خیابانهای تهران فریاد زدند. آزادی بدون قید و شرط سیاسی و "آزادی باید نباید ندارد" هنوز که هنوز است یک شعار تعیین کننده در بیان خواسته های واقعی مردم و تمایز آزادیخواهی کارگری با تمامی گرایشات دیگر بورژوایی و غیر کارگری است. آنها که میخواهند توقع و تعریف مردم از آزادی را به دمکراسی تقلیل دهند (و جالب است که بخصوص میخواهند اینرا بعنوان "فعالین جنبش زنان" انجام دهند!) آب در هاون میکوبند. نه فقط به خاطر نقد نظری منصور حکمت از دمکراسی و تعابیر بورژوایی از آزادی، بلکه همچنین بخاطر سابقه و تجربه اجتماعی که در مبارزه برای آزادی در جریان انقلاب 57 شکل گرفت و 8 مارس 57 و جنبش زنان یکی از شاخص ترین نمونه های آن است.
- "آزادی و مساوت حق مسلم ماست" این هم شعاری است که ابتدا به این روشنی و صراحت در 8 مارس 57 طرح شد و بعدا بصورت آزادی و برابری به پرچم کل جامعه و سوسیالیسم کارگری در دوره بعد تبدیل شد. اکنون شعار آزادی و مساوات 8 مارس 57 ، یا آزادی و برابری، به شعار اصلی و همه گیر جامعه ایران در مبارزه علیه جمهوری اسلامی تبدیل شده است. عجیب نیست که تمام تلاش های دوم خردادی های (یعنی همان حزب الله سالهای 60) و میدیای غربی برای اینکه آزادی را در چهارچوب دمکراسی و حقوق بشر و "جامعه مدنی" محدود کنند در مقابل جنبش انقلابی مردم که در واقع پرچم اش را هشت مارس 57 بلند کرده بود و دمبدم آگاه تر و متحزب شده بود ، شکست خورد. (جالب است که در کنفرانس برلین یعنی جایی که پته دوم خرداد بر آب ریخته شده بود زنان نقش بسیار برجسته ای داشتند.)
- "حقوق زن جهانی است" این شعار نیز بروشنی بر جنبش نوینی که از دل انقلاب 57 سر برمی آورد و زنان پرچم آنرا برمی افراشتند تاکید میکند. حقوق زن جهانی است را ما تا همین امروز، یعنی همین هشت مارس 2008 باید در خیابانهای برلین و استکهلم و ونکوور فریاد بزنیم و به بقایای ارتجاع پست مدرنیستی و طرفدار نسبیت فرهنگی، از جمله به بسی |