|
|
|||||||
|
|
انترناسیونال ۲۳۳ مهرنوش موسوی
خیزش آریا شهر و سازماندهی قیامهای شهری
مهرنوش موسوی
بدون تردید خیزش آریاشهر در هفته ای که گذشت یکی از جذابترین مسائل مورد تحلیل و مزنه کردن اتاق فرماندهی تاکتیسینها و استراتژیستهای حزب کمونیست کارگری برای جهت دادن به سازماندهندگان کمونیست قیامهای موضعی شهری در داخل کشور و روند حرکت بسوی براندازی نظام و کسب قدرت است. خیزش آریاشهر از چند جنبه برای ما مهم است. باید روی نقشه این خیزش مهم شهری خم شد. از نزدیک بررسی و ارزیابی کرد. خیزشهای موضعی شهری برای ما در کل پروسه و روش حرکت مردم، یک مکانیسم اجتماعی و سیاسی داده شده برای انداختن حکومت و کسب قدرت است. مردم بلند میشوند تا حکومت را چلنج کنند. یکی از این روشها و یکی از این مکانیسمهای بلند شدن مردم، بویژه بعد از خرداد ۷۶، خیزشهای موضعی شهری است. برای یک حزب سیاسی کمونیستی کارگری که نگاهش در جامعه به سمت قدرت سیاسی است، شناخت روشهایی که مردم از طریق آن برای انداختن حکومت اعلام آمادگی میکنند، مطالعه دقیق آن، خم شدن روی آن، استفاده از آن، ترقی و تعالی و وصل شدن به آن و برطرف کردن موانع خود این حرکات و موانع خود حزب در این رابطه مهم است. همانگونه که رهبر جنبش کمونیسم کارگری منصور حکمت بارها تاکید کرده است: برای یک حزب کمونيستى کارگرى مکانیسم اینکه بخواهد کارى در اين دنيا صورت بدهد، قوى شدن است. قولا " بايد آنقدر قوى بشود که بورژوازى امروز را در جهان خود او شکست بدهد و راستش اين ما نيستيم که تصميم ميگيريم چگونه ميتوان در جهان امروز به يک نيروى قدرتمند سياسى تبديل شد. خود جامعه بنا بر مشخصاتش مکانيسم هاى زير و رو شدن خود را نيز تعريف ميکند. بايد اين مکانيسم ها را شناخت. مکانيسم هايى که اجازه ميدهد ما، جنبش و حزب کمونيسم کارگرى، رشد کنيم، نفوذ پيدا کنيم، نيرو جمع کنيم، به انقلاب بکشانيم، قدرت را از دستشان درآوريم، برنامه مان را پياده کنيم. وقتى از مکانيسم هاى خود جامعه صحبت ميکنم منظورمان مکانيسم هاى قانونى جامعه نيست. قيام و انقلاب مکانيسمهاى جامعه معاصر است براى تغيير. خيزش، شورش، جنگ، مکانيسم هاى جامعه معاصر است براى تغيير. ... دخالت ما در مساله قدرت سياسى مستلزم رفتن ما سراغ مکانيسم هاى اجتماعى قدرت در جامعه معاصر است. شناختن و از آن مهمتر به کار بردن اين اهرم ها و روشها قطعا ساده نيست." از گفتارهای منصور حکمت در باره دکترین "حزب و جامعه، حزب و قدرت سیاسی"
یکی از این مکانیسمهایی که باید از همه نظری در یک نگاه مولتی پرسپکتیو مورد مطالعه و تحصیل دقیق قرار بگیرد، مکانیسم خیزشهای موضعی شهری است. چرا مردم بطور موضعی به صحنه می آیند، ضربه غافلگیر کننده وارد میکنند و از صحنه دور میشوند؟ آیا این خیزشهای شهری یک روند در حرکت مردم است؟ آیا سازماندهی این حرکات توده ای خودبخودی است؟ رابطه این روش مبارزه مردم با روشهای دیگر، اعتراضات اعلام شده از پیشی و اعتصابات کارگری و غیره کدام است؟ چرا دست بردن مردم به این روش سیاسی از بنیه کافی برای انداختن حکومت و کسب قدرت برخوردار نیست؟ نقش حزب در رویکرد به این مکانیسم حرکت مردم چیست؟ در این باره باید مطمئنا در مجامع حزبی صحبت کرده، اجماع حاصل نمود، به اطلاع مردم رساند و مبنای سازمانگری حزبی کرد. بدون شک خم شدن حزب کمونیست کارگری، راه حلهای راهبردی در این زمینه برای هر دو طرف به ارمغان می آورد. رسالت نوشته حاضر اما خم شدن روی یک نمونه معین است. نمونه آریاشهر این امکان را فراهم میکند که این بررسی با یک واقعه مهم در هفته تلفیق شود. تحلیل این واقعه از یک سو، بررسی رفتار سیاسی مردم، و مکان حزب کمونیست کارگری در این رابطه و ارتباطش با مردم از سوی دیگر موضوع بررسی اجمالی این نوشته است. به باور من نفس حساسیت سیاسی و علمی، جامعه شناسانه و سازمانگرانه از خود این مکانیسم اجتماعی اعتراض مردم، باعث میشود سازماندهندگان و آژیتاتورهای این خیزشهای شهری خود را مورد مخاطب احساس کرده با حزب وارد دیالوگ و ارتباط بشوند.
اما در ارزیابی تاکتیکی این خیزش شهری چندین مسئله مهم است. ۱. اول اینکه این خیزش در چه شرایط معین و ابژکتیوی در خود تهران و در کل کشور صورت گرفت. مکان این تحرک سیاسی را باید روی کل نقشه رودررویی مردم با نظام گذاشت. هر تحرک سیاسی و ضربه جنبش براندازی و سرنگونی نظام باید صرفنظر از مکان و جایگاه تاکتیکی آن در بطن اوضاع مورد بررسی قرار گرفته و روندهای جدید در اعمال و رفتار مردم مورد توجه روانشناسی سیاسی و اجتماعی قرار کیرد. خیزش آریاشهر در شرایطی صورت گرفت که رژیم حمله وسیعی را به دانشجویان و فعالین چپ دانشجویی به پیش برده و با سرکوب شدید موج دستگیریها را گسترش داد. متعاقب این حلقه سرکوب، اطلاعات نظام، فشار متمرکزی را روی فعالین حقوق مدنی، فعالین و رهبران کارگری در شهرهای کردستان گذاشت. احکام اعدام ۳ نفر از فعالین حقوق مدنی درکردستان با عکس العمل سیاسی مواجه شد. شلاق زدن کارگران در سنندج رویکرد جدید اطلاعات و امنتیت نظام بود. بدین وسیله تلاش کردند مضمون جدیدتر و وحشیانه تری به سیاست سرکوب خود بدهند. مقابله با هر دو این روندها در داخل و خارج کشور با یک مبارزه گسترده روبرو شد. در تقسیم کار میان ضربات داخل و خارج کشور به نظام، خارج کشور بعد از دستگیریها نقش و وظیفه فعالانه تر خود را تحت هدایت و رهبری حزب کمونیست کارگری به عهده گرفت. به اعتقاد من خود کمپین برای آزادی دانشجویان از منظر شیوه های جامعه شناسانه و مستمر و متمرکزی که حزب به پیش برد قابل بازبینی و ارزشهای آن قابل نهادینه شدن است. حزب کمونیست کارگری در کمپین برای آزادی دانشجویان به مکان مرتفعتری جهت فشار بین المللی و بسیج افکار عمومی دست یافت. در بسیج علیه شلاق زدن کارگران، هوشمندی حزب در تحلیل و سرعت عمل آن در رابطه با عکس العمل نشان دادن، قابل توجه زیادی بود. خود این عملکرد، مکان دست اول و ممتازی به حزب در میان مخالفین نظام میدهد. خیزش آریاشهر درست در شرایطی که نظام تصورش را نمیکرد رخ داد. در شرایط گستردن موج سرکوب و تحمیل ارعاب. برای مقابله با این امر وزن جنبش در خارج کشوربرای تنیدن تور حفاظ دور تحرک در داخل کشور سنگینتر شد. خیزش آریاشهر دست را تحویل گرفت و یک ضربه ناگهانی و غافلگیرانه به نظام وارد کرد. خود این ضربه جوابی بود به شلاق کارگر و دستگیری و شکنجه دانشجویان چپ. خیزش آریاشهر خود را به تصویر سیاسی مرکبی از اعتراضات دانشجویی و اعتصابات کارگری اضافه کرد. این ضربه زبان کارگر و دانشجوی اسیر را روی نظام بلند تر میکند. استراتژیستهای جنایتکار امنیت نظام را درمانده و بیچاره ترمیکند. خیزش آریاشهر دوباره بی تاثیری سرکوب رژیم را در روند حرکت جنبش برای انداختن نظام به نمایش گذاشت. پیامی که خیزش آریاشهردر فلکه صادقیه از خود در صحنه به جای گذاشت این بود که ما هستیم، برمیگردیم، صاعقه وار میزنیم و صحنه را ترک میکنیم تا دوباره با قدرت بیشتری برگردیم. به این برمیگردم که ارتقاء، تعالی و ماندگار شدن مردم در صحنه در گرو چه فاکتورهایی خواهد بود.
۲. دوم اینکه نوع و روند حرکت مردم در آریاشهر در چه کاتگوری میگنجد؟ خود تحصیل و بازشناسی این "روند" برای تاکتیسینها و سازماندهندگان قیامها و خیزشهای شهری مهم است. آیا خیزش آریاشهر زدن به سیم آخر است؟ صاعقه است؟ مردم داغ کردند؟ اگر جواب مثبت باشد آنوقت باید پرسید چرا این داغ کردنها تناوب دارد؟ چرا از یک روانشناسی و روش سازماندهی عمومیتری تبعیت میکند؟ یا اینکه بعد ازخرداد ۷۶ کلا این "صاعقه وار" بودن به خصلت اعمال و رفتار مردم در سلسله اعتراضاتشان بدل شده است؟ به اعتقاد من این صاعقه وار بودن، این خاصیت غافلگیرکنندگی، یک مکانیسم هوشمند اجتماعی جنبش سرنگونی برای زمینگیر کردن نیروهای سرکوب نظام است. مردم در جمهوری اسلامی ۲۴ ساعته در حال جوش آوردن هستند اما در یک روز معین و در یک مکان معین و حول یک خواست معینی، دسته جمعی برمیگردند، ضربه میزنند، میروند و از صحنه اثر زیادی برای دشمن از خود به جای نمیگذارند. خود همین یک حفاظ ایمنی دور حرکت جنبش ایجاد میکند. اسرا و دستگیر شدگانش توجیه بهتری به نسبت حرکات از قبل اعلام شده در مقابل دستگیریها دارند. ضربه غافلگیرکننده مردم، دشمن را گیج میکند، سازمان ضد شورشش را به هم میریزد، مستاصلش میکند و این استیصال را نشان میدهد. در خود فیلم خیزش آریاشهر نوع و نحوه دستگیریها این امر را به نمایش میگذارد. نیروهای امنیتی نظام با وجودیکه بنا به اخبار در میادین شهرها به خاطر تجمع مردم برای خرید قبل از عید تمرکز دارند نتوانستند جلو خیزش آریاشهر را آنگونه که میخواستند بگیرند. این حرکت صاعقه وار فقط برای جنبشی میسر است که مطمئن هست نیروهایش همیشه در صحنه هستند. در ترکیه و پاکستان نمیتوان از این تاکتیک به عنوان یک "روند" بهره جست. خود این گواه حضورمستمر یک جنبش است. استمرار دائمی جنبش سرنگونی در ایران است. یک تقسیم کار اعلام نشده ای میان تظاهراتها و تحرکات از قبل اعلام شده که باید با قدرت بیشتری انجام بگیرد با خیزشهای شهری اعلام نشده وجود دارد. در دسته حرکات اعلام شده، وزنه سنگین آن حول مقدمات کار است. اعلام علنی حضور جنبش خود یک فونکسیون سیاسی و اجتماعی مهم است. سالروزها، ۸ مارسها، اول مه ها، ۱۶ آذرها و غیره که البته مردم در تقویمهایشان روز جهانی کودک و حقوق بشر و غیره را هم به آن اضافه کرده اند مکانیسم خاص خود را برای رودررویی با نظام دارد. خود اعلام از قبل این تحرکات، تحت پوشش سالروزها توجیه مشروعی برای ابراز وجود جنبش ایجاد میکند. هم اینکه جنبش را به لحاظ سیاسی و اجتماعی به افق چپ و رادیکال وصل میکند. دو خردادیها هر چه تلاش کردند نتوانستند از سالروز مرگ مصدق در مملکت چیزی در بیاورند! سلطنت طلبها و دست راستیهای طرفدار آمریکا هم هر چه کردند ۱۷ دی را نتوانستند به عنوان روز کشف حجاب رضاخانی به جای ۸ مارس به مردم بیندازند. مردم ایران ولی پیشنهادات چپ و کمونیست کارگری را برای اول مه و ۸ مارس و ۱۶ آذر و غیره پذیرفتند، آن را سنت کردند. خود همین جلو پیشروی راستها و ملی اسلامیها را میگیرد. باید بیایند در زمین کمونیست کارگری دست به تبلیغات بزنند و این نمیگیرد! هم اینکه در این نوع روش از پیشی و اعلام شده، سنگینی وزنه تبلیغات روی دوره قبل از برپایی آن می افتد، در خیزشهای موضعی شهری، بعد از اینکه مردم صحنه را برای تحقیر نظام ترک کردند، تبلیغات آغاز میشود. خصلت غافلگیر کنندگی آن مکانیسم حضور دائمی در اذهان مردم است. به این برمیگردم که از کی و کجا مردم تشخیص دادند که گرفتن فیلم و ارسال عکس و گزارش از این تحرکات به خارج کشور یک ستون مهم تبدیل این اعتراضات به یک روند سیاسی و اجتماعی و یک فاکتور حیاتی خنثی کردن سرکوب است. خود همین اقدام مردم، هشیاری در ارسال خبرو فیلم و گزارش، امکان تبلیغات بعدی پیرامون آن را بیشتر فراهم میکند. مردم به این وسیله برای حزب کمونیست کارگری کانال و امکان جهت ایفای نقش خود باز میکنند. در رشته تظاهراتهای از قبل اعلام شده نفس علنی بودن و از قبل اعلام کردن این مراسمات هم نوعی تحقیر رژیم و قدرت سرکوب آن است، هم پوشش حفاظی است. فوکوس دوربینها و گزارشگران و حضور آنها در محل مانع تشدید سرکوب است. رژیم را فلج میکند. باید دید که هر دو دسته این تاکتیکهایی که مردم بدست گرفته و آن را سنت کرده اند هر کدام به نوبه خود از اهمیت بسزایی برخوردار است. در ترکیب با هم، اعتصابات و مبارزات کارگری و.. تصویر عمومی انقلاب مردم ایران برای پایین کشیدن نظام را به نمایش میگذارد. به این تصویر باید حضور حزب و سازمان حزبی را جهت متصل کردن، رهبری و هدایت آنها اضافه کرد. به این مسئله در پایین میپردازم. اما آنچه مهم است یادآوری و تاکید این نکته است که خیزش آریاشهر و اصولا کلیه خیزشهای شهری موضعی مطلقا یک "اتفاق خودبخودی" نیست. همانگونه که اعتصاب کارگری مکانیسم مبارزه طبقه کارگر برای ایستادگی علیه و مصاف با دولت است، خیزشهای شهری هم روش و مکانیسم ابراز وجود سیاسی مردم برای انداختن حکومت است. مطلوبیت این روش برای مردم، خنثی کردن سرکوب و غافلگیر کردن دشمن است. تشخیص محل و مکان بروز چنین خیزشهایی حکایت از وجود و حضور رهبران، سازماندهندگان، آژیتاتورهایی دارد که میتوانند با سرعت بالایی هم این امر را تشخیص و هم همزمان مردم را بسیج کنند. آنها فهمیده اند که مردم آماده اند. مسئله تشخیص درست روز واقعه است. نقطه ضعف اساسی این حرکت عدم سازماندهی مردم نیست، مردم را این عده در محل به تظاهرات کشانده اند، ضعف اساسی عدم سازمانیافتگی خود همین رهبران عملی خیزشهای شهری، شبکه آژیتاتورهای خیابانی است که حزب کمونیست کارگری می باید ظرف و ابزار دست مبارزه آنها باشد. تصور اینکه حزب کمونیست کارگری سقف و سازمان تجمع این افراد و گذاشتن دست آنها به دست هم باشد، به نحوی که با یک نقشه از پیشی و حساب شده ۲۰ نقطه تهران را به خیزش بکشانند و مردم را با عوض کردن توازن قوا، ساعاتی بیشتر در محل نگاه دارند اصلا دشوار نیست.
۳. جنبش سرنگونی نظام و روانشناسی حرکت مردم را در سال ۸۶ نمیتوان با اعمال و رفتار مردم در سرنگونی شاه در انقلاب ۵۷ مقایسه کرد. انقلاب ۵۷ خیلی به لحاظ تیپ و کاراکتر قولا "کلاسیک" بود. مردم هم با یک حکومت کلاسیک با ثبات مواجه بودند. در ایران بعد از به قدرت رسیدن اسلام سیاسی این فقط بورژوازی نبود که صاحب روشهای غیر معمول سرکوب و شکل دادن به یک ضدانقلاب اسلامی شد. به باور من به خاطر حضور چپ و کمونیسم، طبقه کارگر و مردم هم مجبور شدند سقف و فرکانس مبارزه خود را بالاتر برده، هوشمندتر و پیچیده تر عمل کنند. به همین دلیل پروسه سرنگونی نظام اصلا با انقلاب ۵۷ قابل قیاس نخواهد بود. خود طول کشیدن این روند باعث تجزیه صفوف اپوزیسیون و تنظیم حرکت آنها در مقابل مردم شده است. در یکی دو سال اخیر با اسباب کشی کامل راست از تاثیر گذاری بر حرکات و اعتراضات مردم مواجه هستیم. فوکوس راست پرو غرب بر خلاف دوران قیام شهری ۱۸ تیر، کلاه گذاشتن سر مردم در حین اعتراض نیست. خودشان گفته اند قطار عوضی سوار شده بودند. الان دارند عمدتا روی پروژه های از بالا کار میکنند. بردن و کندن فعالین دانشجویی جنبش ملی اسلامی و حتی فعالین دوم خردادی فمینیست از محل فعالیتشان به آمریکا و تبدیل آنها به کادرهای سیا و انترپرایز و صدای آمریکا گواه این واقعیت است که از عدم استقبال مردم ناامید شده و روی پروژه های هوایی کار میکنند. روی زمین الان چپ مانده که در راس آن حزب کمونیست کارگری است. برای همین تحلیل حرکات و رفتار مردم برای ما حائز اهمیت است. باید با تحلیل این حرکات تصویر اجتماعی معینی از جنبش سرنگونی نظام به خود مردم بدهیم. این جنبش قواره نسل جدید است. پیچیده است. با آرامی اما با قدرت به پیش میرود. پله به پله موانع را از سر راه برمیداریم. در خیزش سراسری و انقلاب آتی مردم ایران چندین فاکتور مهم نقش ایفاء میکند. نقش حزب و سازمانگری آگاهانه یک تفاوت مهم است در تمایز با انقلاب ۵۷، این اساسیترین فاکتور است. شناخت مکانیسمهای اجتماعی مرکب و پیچیده ابراز وجود سیاسی مردم مهم است. خود همین پیچیده بودن، تصویر رهبری را از انقلاب ۵۷ متفاوت میکند. اینجا با یک شبکه رهبری متحزب و سازمانیافته مواجه خواهیم بود.
۴. انگیزه ای که خیزش آریاشهر بواسطه آن دست به تحرک زد نیز مهم است. خیزش آریاشهر از لحاظ تاکتیکی در نرم و کاتگوری ضربات صاعقه وار به نظام بود اما انتخاب موضوع آن به هیچ عنوان اتفاقی و صاعقه وار نیست. مردم در آریاشهر بر سر مسئله حجاب و دستگیری و آزار دختران جوان به خیابان آمدند. نزدیکی این واقعه به ۸ مارس هشیاری بالای سازماندهندگان این حرکت مهم را نشان میدهد. ما بارها گفته ایم که انقلاب و قیام آتی مردم ایران زنانه خواهد بود. خود انتخاب مسئله زن به عنوان انگیزه اعتراض، ترسیم کردن سیمای چپ جنبش سرنگونی است. تنها جنبشی که به مبارزه مردم برای پایین کشیدن نظام با پرچم حقوق زن نگاه میکند چپ است که در قلب آن و بستر اصلی آن کمونیست کارگری است. هیچ جریان دیگری بر سر حقوق زن سینه سپر نمیکند. ما یادمان نرفته است که دوم خردادیهای درون و بیرون مجلس به جای خواست لغو حجاب اجباری، دم گرفته بودند که رنگ مقنعه را سفید کنند، روپوشها را کوتاه کنند. هیچ جنبشی تا بحال جربزه راه انداختن حرکت سیاسی و اجتماعی بر علیه حجاب اجباری را نداشته است. سخنان شیرین عبادی در مصاحبه های زنجیره ای در خارج کشور بعد از به جیب فرو بردن جایزه ۵۰۰ هزار یورویی نوبل در باره فوائد حجاب در فرهنگ زنان ایران را به خاطر داریم! تشخیص درست سمپاتی مردم در حمایت از دختران جوانی که در آریاشهر سر مسئله حجاب مورد حمله نیروهای انتظامی قرار گرفتند، هماهنگی رهبران عملی مبارزات شهری را با خواستهای سیاسی حزب کمونیست کارگری در رنگ زنانه زدن به خیزشهای شهری و سیر حرکت مردم برای پایین کشیدن نظام نشان میدهد. سمت و سوی چپ این اعتراضات را جلو جامعه میگذارد. در ایران به زور اسلامی شده، راه انداختن خیزش شهری حول مسئله لغو حجاب تنها و فقط در سبد سیاستهای ماست.
۵. شعارهای داده شده در تظاهرات آریاشهر به نوبه خود بسیار جالب است. در این نوع تظاهراتهای موضعی، هیچ چیزی به اندازه شعار، نوع و خصلت رهبری این خیزشهای شهری را نشان نمیدهد. شعارها هیچ وقت تصادفی داده نمیشود. شعار وسط تظاهرات ساخته نمیشود. شعار مثل پلاکارد است، قبلا باید درست کرد و به تظاهرات برد. بردن و دادن شعار و هماهنگی با جمعیت کار آژیتاتور و سازمانده خیزشهای شهری است. یک نظری به شعارهای داده شده در آریاشهر چند نکته مهم را یادآوری میکند. علاف کردی ما را از ۵۷ تا حالا! حکومت اسلامی نمیخواهیم، نمیخواهیم! مرگ بر نیروی انتظامی! در این شعارها، تظاهرات به روشنی از انگیزه راه اندازی آن ارتقاء داده شده است. حکومت اسلامی نمیخواهیم، از شعار مرگ بر شاه بسیار بسیار جلوتر است. این شعاری است که تقابل با جنبش ملی- اسلامی با خواست "حذف نظارت استصوابی" را به نمایش میگذارد. شنونده این شعار وقتی به درایت سیاسی و جهت گیری کمونیستی آژیتاتورهای محل پی میبرد که سر خود را به سمت اپوزیسیون برگرداند. اپوزیسیون دست راستی مدتهاست مشغله و مشکلش فروپاشی نظام از طریق حذف خامنه ای است. اپوزیسیون راست هیچ مشکلی با "حکومت" ندارد، آمریکا و هوادارانش میخواهند نظام را حفظ کنند با حذف جریان راست و یا مهار و کنترلش. مردم اما کل سیستم را نمی خواهند. مردم و ما کل نظام را نمی خواهیم. معنی تعمیق نه مردم دقیقا همین است. مردم کل بساط اسلامی را نمیخواهند. مردم حاضر نیستند به حکومت یک کم اسلامی مانده رضایت بدهند. تاریخ این خواست خود را هم داده اند. از سال ۵۷ تا به حال این حکومت را نمیخواستند و نخواسته اند. این پیام آشکاری به راستها، سلطنت طلبان و بقیه هست که در همین کمپین تبلیغاتی علیه انقلاب ۵۷، رژیم اسلامی را نتیجه انقلاب و محصول خواست مردم جا زدند. طرح این شعار یک اپیزود مهم در حرکت جنبش سرنگونی نظام است. تصویر جلو جامعه میگذارد. شعار مرگ بر نیروی انتظامی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. این شعار و تمایز آن با شعار "برادر ارتشی، ما به تو گل میدیم" به نسبت سال ۵۷ نشانگر تمایز دو جنبش است. برادر ارتشی را جنبش ملی- اسلامی بعد از اینکه با فرماندهان ارتش شاه، سیا و خمینی توافقات پشت پرده صورت گرفته بود، در دهان مردم گذاشتند. امروز در خیزش آریاشهر با این شعار مردم اعلام کردند که خواستار نابودی نیروهای انتظامی هستند. خود این شعار نشان میدهد که این بار سر مردم را با توافقات پشت پرده با نیروهای سرکوب نمیتوانند گرم کنند. این شعار نه فقط به نسبت سال ۵۷ کاراکتر امروز جنبش ما را متمایز میکند بل حتی از سطح مبارزه خود جنبش ما هم فراتر است. شعارهایی که در دانشگاه داده شد، از جمله اینکه توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد، هنوز به نسبت " مرگ بر نیروی انتظامی" عقب تر و تدافعی تر است. حتی شعار "دانشگاه پادگان نیست" رنگ می بازد. تحکیم وحدتیها تلاش کردند این شعار را همه گیر کنند. این شعار در یک قدمی خواست حزب کمونیست کارگری در باره انحلال ارتش و سپاه و نیروهای مسلح است. مردم با دادن این شعار دارند خود را برای گرفتن پادگانها گرم میکنند. در طی چند سال اخیر اپوزیسیون راست در متن هر جنگی که مردم با دولت داشتند مدام تبلیغات میکردند که مردم باید به "برادران سپاهی و بسیجی" کاری نداشته باشند! آقای گنجی فهمید که مردم نه میبخشند و نه فراموش میکنند! دادن این شعارها بسیار بسیار رویکرد مهمی را در روانشناسی و درجه آمادگی روحی مردم نشان میدهد. باید دید آیا پیام برپادارندگان خیزش آریاشهر توسط سایر فعالین و آژیتاتورهای کمونیست گرفته خواهد شد، دست بدست خواهد شد یا نه؟ این وظیفه حزب کمونیست کارگری است. ۶. انعکاس خبر جنبش و گرفتن فیلم تظاهرات خود یکی دیگر از مهمترین وظایفی است که یک جاده دو طرفه میان حزب کمونیست کارگری را با مردم نشان میدهد. مردم میدانند که نفس گرفتن فیلم، عکس و گزارش و ارسال آن به خارج نه فقط مقابله با اختناق و سانسور است، بل یک روش بسیار حیاتی برای فلج کردن سرکوب است. در تمام آکادمیهای پلیس ضد شورش و سازمانهای امنیتی جهان اولین اصل در سرکوب یک اعتراض، ممانعت از درج و بیرون رفتن خبر اعتراض است. در سیاست امنیتی پلیس آلمان برای سرکوب اعتراضات جوانان علیه تجمع جی هشت، اولین کاری که سازمانهای امنیتی و پلیس اینجا انجام دادند مسدود کردن سایتها و رسانه ها بود. اینها میدانند که خود نفس انعکاس خبر، باعث فرا بردن حرکت اعتراضی میشود. اگر سرکوب قرار است اعتراضی را بنشاند، اولین قدم ممانعت از فراتر بردن خبر آن است. مردم ایران در طی ۱۰ سال اخیر متوجه این امر مهم شده اند. انعکاس خبر مبارزه بویژه به بیرون باعث فراتر بردن این حرکت و تثبیت آن میشود. رسانه های صوتی و تصویری و اینترنتی حزب کمونیست کارگری ابزار مردم برای این اقدام است. رهبری حزب کمونیست کارگری با هشیاری مبادرت به گرفتن این اخبار از دست مردم و انعکاس وسیع و متمرکز و مستمر آن میکند. ۷. نقش حزب کمونیست کارگری در ارتقاء و بدست گرفتن رهبری این مبارزات و تبدیل آن به یک مکانیسم جدی تصرف قدرت حیاتی است. جنبش سرنگونی ۱۰ سال است رسما وارد صحنه شده است. ۱۰ سال است که خیزشهای شهری، خواه اعلام شده یا غافلگیرکننده در صحنه است. رئیس سپاه پاسداران سال گذشته این را اعلام کرد که اگر خیزشهای شهری تنها در ۲۰ نقطه تهران همزمان رخ داده و ۶ ساعت دوام بیاورد، نظام افتاده است. این به نظر من دقیقترین ابراز نظری است که حاصل رویکرد دقیق نظام به خودش و به مردم است. این تصویری است که خود اینها دارند. سئوال اینجاست که آن نیرویی که آریاشهر را به فلکه دوم تهران پارس و این هر دو را به گیشا و اینها را به هفت حوض و به میدان محسنی و به دانشگاه تهران و به قدرت کارگر شرکت واحد و نفت وصل میکند کدام است؟ به نظر من در اینجا و در این تصویر این حزب کمونیست کارگری ایران است که در صحنه صدایش میکنند. تنها یک حزب سیاسی آگاه، فهیم، حاضر در صحنه سیاست روز، متکی به استراتژی و افق رادیکال و میلیتانت، سوسیالیست، مقتدر میتواند نقش ابزاری خود را برای تامین امر سازماندهی، هدایت و رهبری ایفاء کند. حزب کمونیست کارگری در خلاء، رهبر جایی نمیشود. رهبری سیاسی یعنی شناخت مکانیسمهای اجتماعی و داده شده سیاسی که از طریق آن فی الحال جامعه و مردم دارند از طریق توسل به آن با حکومت مصاف میکنند. خیزشهای متنوع شهری یکی از این مکانیسمهاست. مکانیسمهای غیر قانونی. مکانیسمهایی برای ترانسپورت کردن سنت یک حزب سیاسی. اولین وظیفه ما شناخت دقیق این مکانیسمها و نحوه عمل مردم و تاثیر گذاری و تعالی آنهاست. مردم وقتی با شعارهای خود دارند درجه آمادگی سیاسی خود را پیام میدهند، حزب سیاسی باید آن را دریابد. حساسیت در این زمینه باعث میشود، آژیتاتور کمونیست در محل متوجه این باشد که حزب نظر و ارزیابی اش چیست و قدمهای بعدی کدامند. وجود حزب، عطف توجه حزب، تحلیل و ارزیابی حزب باعث میشود تصویر رئیس سپاه به تصویر رهبر عملی در محل & |