|
|
|||||||
|
|
انترناسیونال ۲۳۳ حمید تقوائی این نوشته بر مبنای سخنرانی هفتگی اینترنتی "گفتگو با حمید تقوائی" تنظیم شده است. با تشکر از هادی وقفی برای پیاده و تایپ کردن این متن
شورا: پلی از انقلاب ۵۷ به انقلاب آتی در ایران
آن نسلی که در انقلاب پنجاه و هفت شرکت داشته است و یا هر کس که در مورد آن انقلاب مطالعه کرده است، می داند که ایدۀ شورا در جامعه ایران با انقلاب پنجاه و هفت مطرح شد و در این تحول بود که شوراها در سطح وسیعی در جامعه تشکیل شد. تشکیل شورا فقط به کارخانه ها محدود نبود، این جنبش از کارخانه ها شروع شد ولی بعد تقریباً همه جامعه را فرا گرفت، بگونه ای که در دانشگاه ها، مدارس، ادارات و هر جا که اصولاً مردم برای کار یا تحصیل جمع میشدند شوراها تشکیل می شد. در این انقلاب، کسی که از آزادی، دموکراسی، دخالت در امور و غیره، صحبت می کرد و خواستار آزادی و رهائی از دیکتاتوری سلطنتی بود، بدنبال پارلمان یا مجلس نبود، بلکه خواهان تشکیل شورا و نظام شورائی بود. در واقع، می توان گفت انقلاب پنجاه وهفت تحولی بود که تعابیربورژوائی از آزادی یعنی دموکراسی و پارلمان و پارلمانتاریسم و ایده هایی از این دست را کنار گذاشت و به روشنی، مستقیماً و خیلی وسیع بعنوان دموکراسی و آزادی واقعی و نیز بعنوان بروز واقعیِ نظر و ارادۀ مردم، شورا و اعمال ارداه از طریق شوراها را مطرح کرد. شورا آرمانی نبود که از کتاب ها یا تئوری در آمده باشد و تنها عده ای انقلابی حرفه ای یا روشنفکر چپ بدنبال اش باشند، بلکه بطور عملی در خیابان ها شکل گرفت و وسیعاً توده گیر شد ( اینکه چرا اینطور شد، موضوعی است که بعدها به آن خواهم پرداخت ). در اینجا فقط میخواهم بر این نکته تاکید کنم که شورا عملا در انقلاب و در تجربه کارگران و مردمی که بمنظور تغییر دادن آن وضعیت بلند شده بودند، شکل گرفت و بوجود آمد. اساساً، خصیصۀ اصلی انقلاب و شرایط انقلابی این است که یک حرکت اعتراضی سیاسی از پایین، از جانب توده مردمی که نظام حاکم را نمی خواهند و در صدد تغییر آن هستند، شکل می گیرد. مردم در شرایط انقلابی شروع می کنند به دخالت در زندگی سیاسیِ روزمره شان، به اینکه مستقیماً حرف و اعتراض خود را بیان کنند و به این ترتیب آن بوروکراسی، ساختمان دولتی، اداری و پلیسیِ حاکم برسرِ جامعه را به مصاف طلبیده و مستقیم و بلاواسطه با آن رودررو می شوند. بدیهی است در این حرکت، آن چیزی برای مردم مطلوب و ایده آل است که اعمال اراده مستقیم مردم را ممکن کند و شورا مناسب ترین ابزار چنین کاری است. مردم در انقلاب پنجاه و هفت، وسیعاً به جانب شوراها رفتند، چرا که اساساً بلند شده بودند تا حرف خودشان را بزنند و بگویند که دیگر هیچ اعتقادی به بالائی ها ندارند، این حکومت و هرمی را که بالای سر جامعه بود قبول ندارند و درد، مشکل و مسئله خودشان را می خواهند با دست خودشان حل کنند و در این راه، مانع اساسی، قبل از هر چیز دیکتاتوری شاه و حکومت سلطنتی بود که مردم ( به مانند هر انقلاب دیگری که بالاخره، قدرت سیاسی، اداری و پلیسیِ بالای سر جامعه از جانب مردم به مصاف طلبیده می شود ) علیه آن بلند شدند تا آنرا در هم بکوبند. نکته دیگر اینکه، این عروج و تشکیل شوراها در انقلاب پنجاه وهفت، در عین حال، نتیجۀ نقش و وزن طبقه کارگر در این انقلاب بود. انقلاب پنجاه و هفت، اولین تحول مهم سیاسی، اجتماعی بعد از اصلاحات ارضی در جامعه ایران بود و به همین دلیل، کارگر و در کل جامعه شهری در آن نقش تعیین کننده ای داشت. این انقلاب، با حرکت خارج محدوده نشینان شروع شد ( کارگرانی که از دهات به شهرها کوچ داده شده اما از مزایای شهری محروم بودند ) و بالاخره نقطۀ اوج اش هم، اعتصاب کارگران صنعت نفت بود و نیز مبارزه و اعتصاب کارگران در صدها کارخانه در سراسر ایران. بخاطر این وزن اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر بود که موضوع و ایده و خواست شورا ( که برای اولین بار در انقلاب اکتبر روسیه مطرح شده بود ) فراگیر شد و نه تنها از جانب کارگران بلکه در کل جنبش اعتراضیِ مردم بدست گرفته شده و در سطح وسیعی تشکیل گردید. این استقبال عمومی از شوراها نشاندهندۀ این بود که مردمی که برای خواست آزادی و دولت مطلوب خودشان بلند شده بودند، دیگر، آزادی و دخالت در امور خود را به روایت کارگر، از دید طبقۀ کارگر و با اتکا به نقد و اعتراض طبقه کارگر مطرح میکنند. حال آنکه در تحولات قبلی ( که نیرو هایی مثل نهضت آزادی، جبهه ملی و غیره سردمدار آنها بودند )، بطور طبیعی وقتی از دموکراسی و آزادی سخن بمیان می آمد، از سطح مجلس و پارلمان فراتر نمی رفت. در انقلاب پنجاه وهفت اما، جامعه ایران پارلمان را تجربه کرده و در طی پنجاه سال حکومت پهلوی ها معنای آنرا فهمیده بود، لذا وقتی در این انقلاب از آزادی سخن می گفت، منظوراش شوراها بود و نه دموکراسی پارلمانی، مجلس و یا مجلس واقعی و غیر واقعی. مردم از اینها عبور کرده بودند و در واقع، آزادی و اعمال ارادۀ خودشان را از طریق شکل مناسب اش، شکلی که تجربه طبقه کارگر جهانی بدست اش داده بود، یعنی شوراها، مطرح می کردند. جنبش شورائی و اعمال اراده شورها بعد از قیام بهمن و بقدرت رسیدن خمینی ادامه یافت. بعد از قیام در بسیاری از کارخانه ها شوراها کنترل امور را در دست گرفتند. در دانشگاهها و ادارات نیز تا مدتها شورا ها تشکیل میشدند. جمهوری اسلامی بتدریج و اساسا بعد از یورش وحشیانه اش در خرداد ۶۰ به همه دستاورهای انقلاب توانست شوراها را به عقب رانده و و در هم بکوبد. نسل امروز شاید تصورش از شورا "شوراهای اسلامی" باشد که جمهوری اسلامی در کارخانه ها و غیره بوجود آورده است. اما اینها ضد شورا هستند و صد و هشتاد درجه نقطه مقابل شوراهای واقعی مردم قرار دارند. نفس اینکه جمهوری اسلامی به این ایده متوسل شد، خود، نشاندهنده محبوبیت و نفوذ توده ای شوراها در آنزمان و در میان مردم بود. جمهوری اسلامی شورا را نیز مانند هر ایدۀ دیگری ــ مثل خودِ انقلاب ــ از محتوای واقعی اش تُهی کرد و ارگان های سرکوب خودش را بجای آنها سازمان داده و در برابر کارگران و مردم قرار داد. شوراهای اسلامی، ارگان های سرکوب جمهوری اسلامی اند، ارگان هایی کاملاً دولتی که ایجاد شده اند تاً جلو مبارزات کارگران را بگیرند و همینطور است در مورد شوراهای دیگر در چارچوب جمهوری اسلامی مثل شورای شهر و غیره. اینها همه ارگانهائی هستند که جمهوری اسلامی از آنها برای اعمال سرکوب، اراده و قدرت حاکمه خودش بهره می گیرد و بنابراین، این دقیقاً نقطه مقابل "شورا"ها یی است که خودِ انقلاب پنجاه و هفت مطرح کرد. همین پَسوند "اسلامی" و "اسلامیت" در شوراهای اسلامی کافی است که نشان دهد این ارگان ها، "شورا" نیستند و ربطی به شورا ندارند. شورا نه می تواند مذهبی باشد و نه اساسا دارای هیچ نوع ایدئولوژی باشد. شورا تشکل توده ایِ واقعیِ کارگران در کارخانه ها و توده مردم ( در محل کار و یا در محلات) است برای آنکه مردم بتوانند در مورد مسائلشان بحث و مشورت کنند، نظر بدهند، تصمیم بگیرند و تصمیم شان را عملی کنند. شوراها در انقلاب پنجاه و هفت همین نقش را ایفا کردند، ولی جمهوری اسلامی این ایده را گرفت و آنرا به شوراهای اسلامی و ارگان های دولتی خود تبدیل کرد، یعنی کاملاً بر علیه شوراهای واقعی مردم عمل نمود. البته چنین برخوردی، از جانب حکومتی مثل جمهوری اسلامی طبیعی بود. یک حکومت ضد انقلابی که به نام انقلاب روی کار آمد و تحت نام انقلاب جنبش انقلابی مردم را در هم کوبید طبیعی است که به ایده شوراها متوسل شود و ارگانهای سرکوب کارگران را شورا بنامد. "شورای اسلامی" مانند "انقلاب اسلامی" یک تناقض در خود و یک تحریف و فریب آشکار است. امروز متاسفانه "شورای اسلامی" تصویری است که کسی که در انقلاب پنجاه وهفت شرکت نداشته از شورا دارد. کسی که فعال انقلاب پنجاه وهفت بوده و در آن شرکت کرده، احتمالاً تمام آن خاطرات و روزهای اعمال واقعی قدرت شوراها را بیاد می آورد، حال آنکه صحبت از شوراها با یک شخص عادی که چنین تجربه ای را نداشته، احتمالاً او را بیاد شوراهای اسلامی می اندازد و به همین دلیل هم، ممکن است هیچ انگیزه، محبوبیت یا ایده آلی از شوراها در ذهن اش تجسم نیابد. در واقع، این یکی از کارکردهای جمهوری اسلامی این بود که شورا را از مفهوم واقعی اش تُهی کرد. همچنانکه وقتی با مردم راجع به پدیدۀ انقلاب صحبت می کنیم، بلافاصله اظهار می کنند که اگر انقلاب، چیزی است که جمهوری اسلامی می گوید، ما انقلابی نیستیم. مسئله شوراها نیز همینطور و نیز خیلی از آرمان ها و ایده آل های دیگری که جمهوری اسلامی از آنها بعنوان سلاحی بر علیه خودِ مردم، بهره گرفت. با این همه، بحث من این است که "شورا" یک ضرورت واقعی است. شوراها در نهایت، ارگان هایی هستند برای اعمال واقعی قدرت و ارادۀ خود مردم و بنابراین، هر زمان که مردم برای انداختن این حکومت بپا خیزند و این هرم اداری، پلیسی، نظامیِ بالای سرشان را خراب کنند، خود بخود به تشکل های اعمال ارادۀ خودشان روی می آورند و شورا، تشکلی است که می تواند همین نقش را در ایران ایفا کند. تشکیل شورا یک ضرورت واقعی است که در شرایط انقلابی سَر بر می آورد و اساساً محبوبیت و کارکرد خودش را هم از آن شرایط می گیرد. اما گذشته از شرایط انقلابی سالهای پنجاه و هفت تا شصت، ما به نحوی با ادامه جنبش شورائی به شکل مجامع عمومی در کارخانه ها مواجه بوده ایم. از انقلاب پنجاه وهفت به بعد، هر کجا که کارگران دست به اعتصابی زده اند، مبارزه ای کرده یا تجمعی ترتیب داده اند، بدنبال آن مجمع عمومی تشکیل داده اند. مجمع عمومی که در بسیاری از اعتصابات و اعتراضات کارگری تشکیل میشود ظرف مناسبی است که کارگران در قالب آن اعتراضات شان را به پیش میبرند. آن عاملی که مجمع عمومی را به یک چنین ظرفی تبدیل می کند، همانا امکان اعمال ارادۀ مستقیم کارگران است. در هر حال نکته مورد تاکید من اینست که شورا تنها تشکلی که در شرایط انقلابی تشکیل می شود، نیست. شورا بعنوان یک مجمع عمومی منظم، می تواند در هر شرایطی بوجود بیاید. کارگران در مبارزاتشان دست به تشکیل مجامع عمومی میزنند. باید تشکیل این مجامع را منظم کرد، سازمان داد، شکل ثابت تری به آن داد و تبدیل اش کرد به "شورا" بعنوان ارگانی برای شرایط امروز. شوراها در شرایط انقلابی و بعنوان ارگان های قیام، میتوانند در امتداد همین جنبش مجمع عمومی شکل بگیرند و به این دلیل هم، تشکیل مجامع عمومی حیاتی و تعیین کننده است. نقش دیگر شورا کارکرد آن بعد از تصرف قدرت سیاسی است. بعد از آنکه طبقه کارگر توانست نظام حاکم را در هم ریخته و قدرت سیاسی را تسخیر کند، شوراها پایه های حکومت کارگری خواهند بود. پایه هایی که جمهوری سوسیالیستی بر مبنای آنها بنا می شود و آنجا، این شوراها، دیگر شوراهای تمام مردم اند و نه صرفا شوراهای کارگر یا این بخش یا آن بخش جامعه. شوراهایی هستند که در آن شرایط، از جانب مردم در محلات تشکیل می شوند و ستون فقرات حکومت محسوب میشوند. نقش اساسی این شوراها در آن شرایط هم، اعمال ارادۀ واقعی و مستقیم مردم است. شورا ها در جمهوری سوسیالیستی، ارگان هایی هستند که مردم در آنها جمع می شوند و راجع به امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعیِ روزمره شان بحث و تصمیم گیری کرده و آنها را اجرا می کنند، عده ای مسئول می شوند تا امور معینی را در شوراها به پیش ببرند و همه اینها از طریق عزل و نصب هایی که هر زمان در شورا امکانپذیر است، صورت میگیرد. این شورها با یکدیگر مرتبط میشوند و نمانیدگانشان شوراهای منطقه ای و کشوری را میسازند. در پاسخ به اینکه آیا ارتباط سراسری شوراها با یکدیگر ممکن و عملی است، باید گفت بویژه با سطح پیشرفت تکنولوژی امروز، این امر کاملاً ممکن است. وجود ارتباطات کامپیوتری این امکان را فراهم ساخته که واقعاً بسرعت برق مردم از نظرات همدیگر با خبر شوند، رأی بدهند، رأی بگیرند و مشاوره و مذاکره کنند. شوراهای محلی میتوانند از این طریق با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و در سطح سراسری تصمیم بگیرند. شوراها را در هر معنا و جایگاهی که در نظر بگیریم، چه در معنای مجمع عمومی و ارگان هایی که طبقه کارگر در شرایط متعارف و عادیِ جامعه، از طریق آن مبارزات اش را به پیش می برد ( تشکل های توده ای کارگری )، چه شورا بعنوان ابزاری برای مبارزۀ انقلابی و یا ارگان های قیام که در شرایط انقلابی بوجود می آید و چه شورا بعنوان ارکان حکومت و پایه های حکومت کارگری و جمهوری سوسیالیستی، در همه این ظرفیتها، در واقع، یک اصل و خصلت مشترک وجود دارد که باعث می شود به همه این ارگان ها در شرایط متفاوت، شورا بگوییم. اصل یا کارکرد مشترکی که همه اینها را به هم وصل می کند عبارت از این است که "شورا" ظرفی است که از طریق آن مردم و کارگران می توانند بطور مستقیم در امور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی خودشان دخالت کنند، تصمیم بگیرند و تصمیمات خودشان را اجرا کنند. شورا ظرفی است که در شرایط انقلابی، در واقع، برای براندازی حکومت و سرنگونی این قدرت مافوقِ مردم تشکیل می شود و در شرایط عادی برای اعمال ارادۀ مستقیم کارگران در مبارزات روزمره شان، به پیش بردن این مبارزه و در کل، گرفتن و متحقق ساختن حقوق و مطالباتی که کارگران دارند. در شرایط پیروزی طبقه کارگر هم، شورا ارگانی است که آن حکومتِ بوروکراتیکِ مافوق مردم را کاملاً کنار می زند و در نهایت، حکومت مردم بر مردم را بمعنای واقعی کلمه، متحقق می کند اگر از این زاویه دخالت و اعمال ارداه مستقیم به شورا ومجامع عمومی نگاه کنیم به این نتیجه میرسیم که در شرایط امروز شورا یا مجمع عمومی منظم، می تواند تودۀ کارگران را در روند مبارزات شان دخیل کند و در نتیجه سدّ محکم، مقاوم و قدرتمندی گردد در مقابل اختناق حاکمی که در برابر پیشبرد مبارزات کارگری و تحقق خواسته های آنها قرار گرفته است. اما چرا شورا می تواند در شرایط اختناق موجود تشکیل شود؟ چون شوراها بلحاظ عملی، کاملاً قابل برگزاری و تشکیل اند. برای اینکه شورا به هیچ گونه سازمان بوروکراتیک، اساسنامه اداری، رسمی و غیره نیاز ندارد، عضویت و هرم نمانیدگی و ریاست و موضوعاتی از این دست هم در آن وجود ندارد. کارگران در واحد های تولیدی جمع می شوند و شوراهای خودشان را تشکیل می دهند. فرض کنید در هفته یکبار جمع می شوند و در مورد مسائل شان بحث و تصمیم گیری می کنند، نمایندگانی را انتخاب می کنند تا بتوانند این مسائل را به پیش ببرند. این مسائل می تواند از مواجهه و مذاکره با کارفرما شروع شود و تا تصمیم گیری به مبارزه و اعتصابات وسیع را شامل شود. همه این مسائل، می تواند از طریق شورا به پیش برود و این کاملاً ممکن است، چرا که وقتی تودۀ کارگر مستقیماً درگیر مبارزه و اعتراض باشد، برای کارفرما و دولت بسیار سخت خواهد بود که این مبارزه را دور بزند، در هم بکوبد، منحرف اش کند یا به سازش بکشاند. ساختمان ساده و فراگیر بودن شورا هم نقطه قوت آنست و هم به عملی بودن آن کمک می کند. اگر شما بخواهید مثلاً سندیکا را در شرایط حاضر تشکیل دهید، باید بتوانید رأی گیری کنید، کارت عضویت بدهید، به ثبت برسانید و غیره و غیره. حال آنکه، شورا بسادگی قابل تشکیل است و همانطور که گفتم کارگران در تجربه مبارزات شان ــ عملاً ــ مجمع عمومی را تشکیل می دهند و به همین دلیل از نظر من، این مجامع عمومی منظم و این شوراها، در کل، ابزار و اهرم مناسبی اند برای سازماندهی و پیشبرد مبارزات ِ هر روزۀ طبقه کارگر در شرایط حاضر. شورا همچنین ــ و همانطور که گفتم ــ ابزار و اهرم مناسب مردم و طبقه کارگر برای شرایط انقلابی در جامعه است. شرایطی که کارگران، کل طبقه محروم جامعه و مردمی که این وضعیت را نمی خواهند، بلند می شوند، تعرض می کنند و عزم شان را جزم می کنند که این حکومت را بر اندازند، در هم بکوبند و مطالباتی را که دارند ( آزادی، برابری و رفاه ) متحقق سازند. به همین دلیل، ظرف مناسب پیشبرد این مبارزه، آن ابزاری که می تواند این حرکت توده ای وسیع را متشکل و هماهنگ کند، در واقع، "شورا" است. حزب ما، ایدۀ و نقش و کارکرد شورا ها را در برنامه " یک دنیای بهتر" توضیح داد و تثبیت اش کرد. یکی از ارکان حکومتی که ما، طبقه کارگر، خواستار آن هستیم، شورا است. جمهوری سوسیالیستی یک نطام شورائی است. این، بواقع حرف دلِ طبقه کارگر در انقلاب پنجاه وهفت بود و حزب ما فقط آنرا به یک طرح برنامه ای تبدیل کرد، آنرا بعنوان ساختمان حکومت کارگری و جمهوری سوسیالیستی تثبیت نمود و در نهایت، بصورت یک رکن برنامه کارگران برای رسیدن به سوسیالیسم، آزادی و برابری درچشم انداز کل جامعه قرار داد. اما از همینجا می خواهم به آن جنبش سوسیالیستی در جامعه ایران هم اشاره کنم که هم اکنون هر روز بیشتر از روز پیش قوی تر شده و به پرچم اعتراضات مردم در بخش های مختلف تبدیل می شود. جنبشی که یک اساس اش این است که نه تنها جمهوری اسلامی را نمی خواهد، بلکه همچنین، هیچ حکومت مافوق مردمی را هم نمی خواهد. شورا در واقع، "نه" به حکومت مافوق مردم است. حکومتی که ژنرال ها، متخصصین وبوروکراتها، بخش برگزیدۀ جامعه و در واقع سیاستمداران طبقه حاکم و سرمایه دار، درست کنند، حکومتی است که در هیچ جامعه ای نمی تواند آزادی، برابری و رفاه را متحقق کند. شورا در واقع، آنتی تزِ چنین حکومتی است. "شورا" جواب مردم، کارگران، جواب تمام مردمی است که از حکومت سرمایه داری در رنج اند، در تبعیض اند و می خواهند این شرایط از میان برود. جواب تمام اینها به حکومت سرمایه داری و حکومت بالایِ سر مردم، حکومت شورایی است و دخالت هر روزۀ مردم در مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادیشان. اما، این سؤال ممکن است مطرح شود که در جامعه سوسیالیستی و در حکومت شورایی، نقش احزاب چه می شود؟ بالاخره، تکلیف سیاست ها، برنامه ها و استراتژی های مختلف حزبی در این میان چیست؟ احزاب در جامعه سوسیالیستی کاملاً برای فعالیت آزاد اند و اصولاً باید هم هر چه وسیعتر حضور و وجود داشته باشند. شورا نه تنها هیچ منافاتی با احزاب ندارد، بلکه ظرف مناسبی هست برای آنکه احزاب بتوانند برنامه شان را در شورا و در دل جامعه مطرح کرده و نیرو جذب کنند. در جامعه سرمایه داری احزاب از طریق پارلمان فعالیت میکنند. انتخابات چهار سال یکباری صورت می گیرد، احزاب معینی نمایندگان شان را به پارلمان می فرستند و در پارلمان سیاست هایشان را مطرح می کنند و آنکه اکثریت را داشته باشد، دولت یا کابینه را تشکیل می دهد. در نظام شورایی اما، پارلمانی در کار نیست، شوراها هستند و احزاب می بایست از طریق این شوراها، حرف خودشان را به کرسی بنشانند. آن حزبی که بتواند شوراهای بیشتری را با خودش همراه کند و سیاست هایش را در شوراهای هر چه بیشتری در میان مردم جا بیندازد، طبعاً نمایندگان اش از طریق آن شوراها انتخاب می شوند، به آنها مسئولیت واگذار می شود و به این شکل در واقع همان دولت یا "کابینه" از طریق شوراها تشکیل می شود. تفاوت آن با نظام های پارلمانی امروز این است که این تصمیم گیری ها و عزل و نصبها چهار سال یکبار نیست، هر روزه و هر زمانی است که توده مردم متشکل در شوراها تصمیم بگیرند. مردم، شوراها را تحت نظر و کنترل خود دارند و هر شخصی که مسئولیتی بر عهده گرفته و از طرف شورا انتخاب شده، چه در سطح شهری، چه محلی و چه در سطح سراسری، اگر نتواند فعالیت هایش را به پیش ببرد یا از آن پلاتفرم و موازینی که شوراها معین کرده و از او می خواهند، عدول کند، از طرف شورا و مردم کنار گذاشته می شود. این مکانیسمی است که در جوامع سرمایه داری و نظام های پارلمانی، نه تنها وجود ندارد، بلکه همواره عکس آن صادق است. یک یا دو حزبی که معمولاً به جهت امکانات مالی، از جانب بخشی از طبقه سرمایه دار تأمین می شوند، در انتخابات چهار سال یکباری شرکت می کنند، با یکسری وعده های انتخاباتی ( که آن قدر رسوا است که در قاموس و ادبیات سیاسی معادل دروغ بکار برده می شود ) انتخاب می شوند و تا چهار سال دست هیچ کسی به دامان شان نمی رسد و هر کاری هم که بخواهند، می کنند. و در انتخابات بعدی باز همین داستان تکرار میشود. حکومت شورا یی پاسخی است به این کمدیِ مضحکی که به آن می گویند دموکراسی پارلمانی! حکومت شورائی تنها نوع حکومت است که امکان میدهد توده مردم این بازی را خاتمه بدهند، دولت های مافوق مردمی را کنار بزنند و مستقیماً در سیاست و در اداره امور جامعه دخالت و تصمیم گیری کنند. این نکته را هم اضافه کنم که وقتی در ابعاد جهانی به این مسئله نظر می کنیم، متوجه می شویم که طبقه کارگر در انقلاب پنجاه وهفت، در واقع از پیش جواب دموکراسی بازاد آزاد را که بعد از فرو ریختن دیوار برلین، در جهان اشاعه پیدا کرد داده بود. جامعه ایران گفته بود که نظام پارلمانی، دموکراسی، بازار آزاد و غیره را قبول ندارد. این را در یک تجربه عظیم انقلابی گفته بود و هنوز هم، همین تجربه باعث می شود که انقلاب و آن جنبش اعتراضی که در جامعه ایران در حال شکل گیری است، آزادی را با مجلس، دموکراسی پارلمان و غیره تعریف نکند. بدیهی است جنبش هایی مانند دوم خرداد، سلطنت طلبان و غیره، هنوز هم، پرچم شان پارلمان، مجلس و غیره است، ولی جنبش سوسیالیستی و کمونیسم کارگری که در جامعه مطرح است و رنگ خودش را بر بسیاری از اعتراضات در کارخانه ها، دانشگاه ها، مبارزات زنان و جوانان، جنبش خلاصی فرهنگی و غیره، زده است، آزادی را آنطور که آزادی است و آنطور که واقعاً مردم را رها می کند، معنا می کند و تحقق کامل این آزادی در گرو نظام شورایی و در اتکا به شوراها است. امروز، در جامعه ما، آن جنبش اعتراضیِ رادیکال و چپی که مقابل حکومت ایستاده، ادامۀ راهِ انقلاب پنجاه وهفت است برای به پیروزی رساندن شوراها و جایگزینی نظام شورایی به جای جمهوری اسلامی و این، همانطور که گفتم یکی از ارکان حرکت ما، برنامه ما و مبارزۀ ما بعنوان جنبش کمونیسم کارگری برای رسیدن به آزادی، رفاه و برابری در جامعه ایران است. * |