بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

پاسخي به ابراهيم نبوي

محمد آسنگران

asangaran@aol.com

 

اخيرا در جريان سفر احمدي نژاد به سازمان ملل اعتراضاتي در خارج كشور كل گرفت و نبوي يكي از سخنرانان در تجمع بلژيك در مقابل پارلمان اروپا بود. در اين رابطه دوستاني تحت عنوان كميته دانشجويي بلژيك گزارشي انتقادي از سخنان و ادعاهاي نبوي منتشر كردند. آقاي نبوي در جواب اين دوستان به حزب كمونيست كارگري حمله كرده و فرهنگ اسلامي خودش را به نمايش گذاشته است.

 

من به عنوان يكي از اعضاي حزب كمونيست كارگري ايران شخصا دوستان كميته دانشجويي بلژيك را از نزديك نميشناسيم. اما حرفها و نقدهاي آنها در مورد نبوي و نقدشان در اين گزارش را محق و درست ميدانم. از آن حمايت ميكنم و به آقاي نبوي اطمينان خاطر ميدهم كه كمونيستها و آزاديخواهان هر جا باشند نميتوانند در مقابل ادعاهاي ناحق و اتهامات بي مورد سكوت كنند. گزارش دوستان کمیته دانشجوئی بلژیک هم يكي از اين اقدامات شایسته است.

 

اما آقاي نبوي با فرهنگ و ادبيات خاص خودش كمونيستها را به باد حمله گرفته و حزب كمونيست كارگري را حزبي كوچك با حامياني 5 درصدي در جامعه ايران معرفي كرده و درد دلهاي خود و آقاي رضا براهني را که نفرت از آنها میبارد، درمورد نقش حزب كمونيست كارگري باز كرده است. من نميدانم آقاي براهنی چه گفته است ولي ميدانم آقاي نبوي كي هست و چي نوشته است. بنابراين در اين نوشته تلاش ميكنم در همين چهار چوب  جوابم را خلاصه كنم.

 

موضوع بحث روشن است: دفاع نبوي از موسوي و خود را رهبر مردم ايران قلمداد كردن و بررسي تاريخ گذشته حكومت اسلامي و مسئولين آن از جمله آقاي نبوي و شركا. واضح است كه حزب كمونيست كارگري براي سرنگوني كليت جمهوري اسلامي و برقراري حكومت انساني و برابر تلاش ميكند. واضح است كه نقد ما به موسوي و نبوي و مخملباف و سازگارا و گنجي و .... امر تازه اي نيست. نبوي هم از نوشته اش پيداست كه اينرا به خوبی میداند. آنچه در اين بحث مورد مناقشه است بررسي تاريخ كشتارهاي جمهوري اسلامي در دهه 60 است.

 

آقاي نبوي ابتدا كشتن كمونيستها را مباح دانسته و بعدا از آن تبری جسته است. اما كشتار دهه 60 را سعي كرده است با جنایات بزرگ دیگری در تاريخ مقایسه کند و جرم سران رژيم  و مجريان اين جنايت را پرده پوشي كند. با تبليغاتي جنگ سردي حزب ما را و كمونيستها را با استالين و پولپوت و... مقايسه كرده است كه شايد مفري براي فرار به جلو پيدا كند. در واقع نبوي چون پاسخي در مورد كارنامه غير قابل دفاعش و حتي موضع ارتجاعي امروزش ندارد، چون حرف و نقدي كه سر و تهي داشته باشد عليه مخالفينش ندارد، سراغ حزب كمونيست كارگري آمده است تا بتواند به فاضلاب گنديده و آماده جنگ سردي و ضد كمونيستي دست ببرد. او نميتواند از كارنامه شخص خويش دفاع كند، ميخواهد كه حزب كمونيست كارگري را به كيفر كارنامه جنايتهاي استالين و پولپوت و امثالهم محاكمه كند.

 

 اولا اگر تاريخ جامعه طبقاتي يك استالين را به خودش ديده است دهها و صدها شاه و خميني و هيتلر و سوهارتو و پينوشه... را هم قبلا و هم بعدا و در حال حاضر داشته است. كه همه آنها و از جمله همان استالين و امثالهم هم در چارچوب همان نظامي قرار ميگيرند كه نبوي از آن فاع ميكند و ما عليه آن بوده ايم و هستيم. دوما ما از همان ابتداي شكل گيري اين حزب و حتي قبل از آن منتقد سرسخت استالين و شوروي بوده ايم و بحث كرده ايم و نقد كرده ايم و اينها سند است. اما هم جناحي ها و دوستان "چپ" آقاي نبوي يعني توده اي ها و اكثريتيها مدافعين سر سخت استالين و شوروي بوده اند. بنابراين اگر استالينيستي در تاريخ سياست ايران بوده باشد از طيف دوستان فعلي و قبلي آقاي نبوي بوده اند نه ما كه هيچوقت جامعه شوروي را آمال خود قرار نداده ايم و هرکس ذره ای شرف داشته باشد تفاوت عمیق و همه جانبه ما را با نظامی که به اسم کمونیسم در شوروی حاکم بود میداند. سوما آقاي نبوي! گرد و خاك بپا كردن كمكي نميكند. بحث در مورد جمهوري اسلامي است. بحث در مورد كارنامه شما بود. كارنامه حكومتي كه همين الان هم داريد با دفاع از موسوي از آن دفاع ميكنيد. بحث در مورد يك تاريخ خاص و نقش افراد معيني در اين تاريخ در دهه 60 در جمهوري اسلامي است. با بافتن آسمان و ريسمان به هم اجازه نميدهيم آن تاريخ را در پرده ابهام نگهداريد. با گذشت تاريخ هم جاي شاكي و متهم و مجرم و قرباني عوض نمی شود. آقاي نبوي در نوشته آخر خود در جواب دوستان كميته دانشجويي بلژيك تلاش كرده است اين جابجايي را با زيركي انجام دهد. جمهوری اسلامی را تبرئه کند و حزب كمونيست كارگري را متهم کند! نمیدانم در فرهنگ آقای نبوی به این کار چه میگویند!

 

دنياي غريبي است. روزي آنها مسلسل به دست دنبال ما در خيابانها بودند و به اسم مفسد في الارض و محارب با خدا و كمونيست و دسته دسته تيرباران ميكردند. و امثال آقای نبوی در پیشگاه خمینی جلاد بزرك تاريخ و رهبر فاشيستهاي اسلامي زانو زده و به فرامين او گوش میدادند و " عمل" ميكردند و حالا همین قمه کشان دیروز سنگ حقوق بشر و دمكراسي را به سینه میزنند و آزادیخواهان را مورد تهمت قرار میدهند!

 

حامیان رژيمي كه جزو يكي از مخوف ترين دستگاههاي سركوب و جنايت تاريخ بوده است، امروز دستهاي خونينشان را شسته و خود را ژورناليست و هنرمند و طنز پرداز معرفي ميكنند اما اینقدر این جابجائی قلابی و سطحی است که هنوز هم با همان فرهنگ، با همان نفرت، با همان نوع استدلال به جنگ مخالفین میروند. کافی است در جلسه ای مانند بلژیک یکی یقه شان را بگیرد تا فورا به همان نبودی های دوره شصت و شصت و هفت تبدیل شوند و لباس عاریه ای را از تن بیرون کنند. ظاهرا همیشه حق به جانب اینها بوده است، هم دوراني كه قمه كشي ميكردند و هم دوراني كه از يك بخش اين ماشين جنايت و از يك  جناح رژيم در مقابل جناح ديگر دفاع ميكنند. اما اپوزيسيوني كه از روز اول ماهيت اين گنداب اسلامي را ميشناخت عليه آن ايستاد و صدها و هزاران نفراز اين اپوزيسيون تيرباران شده و به دست جلادان حكومتي كه دوستان اصلاح طلب فعلي هم جزو آنها بودند به قتل رسيدند باز هم از نظر اینها محکوم است! اين دنياي ماليخوليايي را چه كسي ميتواند تحليل و درك كند؟

 

اینها هنوز هم همان طرفی هستند که بوده اند اما به حکم روزگار مغضوب واقع شده اند. این به خودی خود ایرادی ندارد اما وقاحت زیادی میخواهد که همین قماش آقایان دستها را شسته و مدعي شوند که از روز اول در صف اپوزیسیون و آنهم در صف اول آن بوده اند!

 

آقاي نبوي در جواب  به سوال دوستان كميته دانشجويي بلژيك در مورد جنايات حكومت اسلامي در دهه شصت و تيربارانهاي دسته جمعي و نقش شخص شخيص ايشان بعنوان يكي از مسئولين اين رژيم در آن دوره از حيات اين حكومت حمله به كمونيستها را شروع ميكند و بطور مشخص به حزب كمونيست كارگري حمله ميكند. ايشان در اين خيال باطل است كه ميتوان با مترادف قرار دادن پولپوت با حزب ما و سوار شدن بر تبليغات جنگ سردي عليه كمونيستها و با اشاره به جنايات استالين براي حكومت اسلامی و یا برخی مقامات و دار و دسته های آن آبرو خريد. ايشان قبلا هم در نوشته هايي در مورد سال شصت فرموده بودند كه در آنزمان جنگ بين دو گروه بوده و گروه برتر اين مسابقه را برده است! انگار مسابقه کشتی بوده است و ایشان هم داور آن مسابقه! ایشان هنوز هم كه هنوز است و در اروپا زندگي ميكند، اشاره به زندان رفتن اش در دوره حكومت اسلامي ميكند و خود را قرباني دوستان نادانش مي انگارد و قتل كودكان ۱۳ ساله در دهه شصت و اعدامهای بیشمار در آن سالها را جنگ و خشونتي دو طرفه قلمداد ميكند. به زعم آقاي نبوي قاتل و مقتول به يك اندازه مجرمند.

 

اما سوال امروز مردم اينست كه شما و آقاي مخملباف و سازگارا و گنجي و... در يك سيستم و حكومت نقش بازي كرده ايد و دوره اي جزو مقامات و مسئولين حكومتي بوده ايد و در اين دوران هزاران نفر شكنجه, كشته و اعدام شدند. خونها ريخته شده است. امروز بايد به مردم جواب بدهيد كه چه كرده و چه كاره بوده ايد و وقتي مخالفين را دسته دسته ميكشتند كجا بوديد و جزو كدام جماعت بوديد؟ اگر مدعي هستيد كه خودتان مستقيم جنايتي انجام نداده ايد , لطفا به مردم بگوييد پروسه انجام اين جنايات در دهه شصت چگونه اتفاق افتاد و جانيان چه كساني هستند. چرا هنگاميكه به قول خودتان در اپوزيسيون هستيد هنوز هم از جواب اين سوالات طفره ميرويد؟

 

شما مدير دفتر سياسی وزارت کشور بوديد. چه كساني ميتوانستند به اين مقام رفيع در حكومت جنايتكار اسلامي برسند؟ شوخي نكنيد. الان بحث در مورد حكومتي است كه هنوز همچون زالو خون مردم را ميمكد و اين مردم از شما سوال ميكنند چه كاره بوده ايد. عصباني نشويد و سنگ پرتاب نكيند. طنزپردازي راه حل فرار از يك تاريخ معين و نقش آدم زنده در يك دستگاه مخوف امنيتي و جنايي نيست. حمله به استالين و برابر قرار دادن حزب كمونيست كارگري با خمرهاي سرخ ٬ جواب نيست. آقاي نبوي پينوشه و پولپوت و استالين و هيتلر و خميني و شاه و ... همگي محصول نظامي طبقاتي هستند كه آنرا سرمايه داري مينامند. شما كه فعاليت "فرهنگي" ميكنيد بايد حداقل این را بدانيد. فاشيسم هيتلري و فاشيسم اسلامي تفاوت ماهوي با هم ندارند. تنها تفاوتشان اين است كه هيتلر محصول ناسيوناليسم و خميني محصول اسلاميسم است. اما هر دو اينها جنبشهايي در تاريخ هستند كه براي دفاع از مالكيت خصوصی و حكومت سرمايه داران حمام خون راه انداختند.

 

اما علت اصلی عصبانيت نبوي و شركا از ما مربوط به گذشته نیست. مربوط به حال است. هنوز هم ما میخواهیم این حکومت را بیندازیم و ایشان میخواهد نگهدارد. هنوز هم در دو جبهه هستیم. ما به کمتر از سرنگونی کل این حکومت رضایت نمیدهیم و ایشان حداکثر مغضوب درگاه حکومت شده و همراه با سایر مغضوبین با زعامت موسوی برای جمهوری اسلامی دوره خمینی شمشیر میزند. جای خوشحالی است که این حکومت کارش به جائی رسیده است که بخش زیادی از همکاران دیروزش دارند از آن جدا میشوند و به آن انتقاداتی هرچند آبکی میکنند اما کسی که ذره ای صداقت و شرافت داشته باشد لااقل نقش دیروز خود را برسمیت میشناسد و از قربانیان معذرت میخواهد. نبوي و گنجي و سازگارا و مخملباف و ... روزي در اين دستگاه مخوف ضد انساني نقشه ميريختند و جنایت میکردند. مشغول جاده سازي و يا گل كاشتن در خيابانها نبوده اند. اين حكومت فاشيست و انسانكش بر دوش اينها و امثال اينها ساخته شد. اینها سلحشوران! این حکومت بودند و ما هم نفرتشان از حزب کمونیست کارگری را بخوبی درک میکنیم!

 

ما جناحهاي مختلف اين حكومت را خوب ميشناسيم فرهنگ پرونده سازي آنها هم قدمتی سی ساله دارد. بویژه در دهه گذشته اصلاح طلبان ما را به همراهی با جناح خامنه ای و امثال کیهان شریعتمداری ما را به همراهی با دو خردادی ها متهم کرده اند. آقاي نبوي هم نفر آخر اين صف مهجور و بي فرهنگ اسلامي است كه ما را با وزارت اطلاعات مقايسه ميكند. دريدگي و بي منطقي اينها در هر دو جناح مشابه است. وقتي احمدي نژاد هولوكاست را انكار ميكند جوابش اين نيست كه مدارك نشان بدهيم كه هولوكاست اتفاق افتاده است. جواب اين است كه فرهنگ لمپنهاي اسلامي را بيشتر به مردم معرفي كنيم.

 

اما از بدشانسي اين جماعت مردم اين حكومت را نمي خواهند. اصلاحش را نمیخواهند هیچ جناحش را نمیخواهند. مردم دارند انقلاب میکنند که کل حکومت اسلامی را برای همیشه جارو کنند. و با سرنگونی حکومت اسلامی بساط مداحی اینها از این جناح و آن جناح هم به پایان میرسد. نفرت امثال آقای نبوی از ما همینجا مایه میگیرد.

 

هركس كه جنايت كرده بايد پاسخگو باشد. هركس كه از جنايتكاران دفاع كرده و دفاع ميكند بايد در پيشگاه مردمي كه عزيزترين هايشان را از دست داده اند، پاسخ بدهد. از خامنه اي و رفسنجاني و خاتمي و احمدي نژاد وموسوي گرفته، تا فيلمسازان و طنزپردازان امروزي و فعالين و مسئولين ديروزي حكومت. از سازگارا تا گنجي و از نبوي تا مخملباف و هركسي كه دوراني در اين حكومت مسئولتي داشته و متهم به جنايتي است و يا مشغول ساختن سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و... بوده. اين اوج وقاحت است كه بجاي شرم كردن از كارنامه گذشته خويش و دفاع امروز خود از پايه ها و شخصيتهاي همان حكومت، كسي مثل نبوي دو قورت و نيمش هم باقي باشد و بسوي اپوزيسيون سرنگوني طلب و آزاديخواه لجن پرتاب كند.

 

آقاي نبوي بخواهد يا نخواهد كمونيزم يك جنبش اجتماعي است. حركتي براي يك زندگي انساني و بهتر, براي برانداختن جنايت و اعدام و سنگسار, محو نابرابري و ستم و تحقير, هر چه حكومتهاي موجود و بويژه تروريستهاي اسلامي بخواهند با نشان دادن جنايات استالين فضاي ضد كمونيستي ايجاد كرده و مقابل مردم بايستند, باز مردم از مطالباتشان دست نميكشند. ايده ها و آرمانهاي حزب كمونسيت كارگري و ضديت و مقابله اين حزب با حكومت و با همه جناحهاي آن و بامذهب و زن ستيزي و .... امروز در خيابانهاي ايران فرياد زده ميشود. طي ساليان سال  مبارزه تك تك مردم   تك تك زنان با اين دستگاه جنايت و حماقت، مبارزه ميليونها نفر طي سي سال و مبارزه نظري و عملي يك حزب آوانگارد  پيشرو و راديكال و چپ همگي دست به دست هم داده است كه جامعه به اين مرحله رسيده است. اين انقلاب چپ است و وحشت امثال شما از اين است.


بازگشت به صفحه اول