بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

انترناسیونال ٣١٩
اصغر کریمی
زیر عبای ارتجاع!
از فرخ نگهدار تا شیرین عبادی

مقاله فرخ نگهدار از رهبران اکثریت و جمهوریخواهان ملی تحت عنوان "رهبران جنبش سبز و رهبری جمهوری اسلامی ایران" را باید بعنوان پلاتفرم جریانات پرورژیم "جمهوریخواه" و "اکثریت" قلمداد کرد. این مقاله تلاشی است برای متحد کردن محافل و شخصیت های سردرگم این جریان حول اصلاح و حفظ رژیم علیه جبهه چپ و سرنگونی و الحق باید از فرخ نگهدار که اهداف و نیات واقعی این طیف را خیلی روشن بیان کرده است و همینطور از شیرین عبادی که چند روز قبل در سخنرانی اش در دانشگاه کلرادو صاف و ساده و همسو با همین پلاتفرم اعلام کرده است که سکولارسم در ایران جائی ندارد باید تشکر کرد! اینها ماهیت ارتجاعی و ضدانقلابی این جریانات را به خوبی عریان کرده اند و نقد این جریان را ساده تر کرده اند.

نگهدار مینویسد: "در میان فعالان و حامیان جنبش سبز در کفایت سیاسی و صلاحیت اخلاقی آقای خامنه‌ای برای اداره کشور کمتر نظرات ضد و نقیض به چشم می‌خورد. در طول بیست سال اخیر هرچه پیش آمدیم اعتبار و احترام ایشان، و پای بندی به انصاف و عدل در مواضع وی در ذهن بخش‌های بزرگ تری از جامعه ما آسیب دید. وی در طول دوران زمامداری‌اش گام به گام از مسند یک رهبر فرا جن٩احی، از جایگاه یک رهبر مسئوول و دور اندیش - که می‌کوشد پایبندی همه‌ی مصلحان و خیرخواهان مدافع جمهوری اسلامی (امثال آقای نگهدار و سازمان متبوعشان) را حفظ کند - فرولغزیده، از جلب اعتماد و پشتیبانی بخش اصلاح طلب جمهوری اسلامی بکلی دست کشیده است. اعتقاد طیف وسیعی از اصول گرایان نیز به درایت و صلاحیت او واقعا آسیب دیده است." صد حیف و افسوس که موقعیت آقای خامنه ای در جامعه آسیب دیده است! در پلاتفرم نگهدار "انزوای رهبری نظام هدف سیاست‌گذاری نیست. انزوای جناح اصول‌گرا هم هدف سیاست‌گذاری نیست." یعنی باید فعالانه رهبری را تقویت کرد که بیش از این منزوی نشود یا بعبارت دیگر تلاش کرد که رهبری از انزوا بیرون بیاید. نباید از خامنه ای انتقاد کرد و او را به چالش طلبید. باید نفرت از خامنه ای را کاهش داد تا مبادا لبه تیز انتقاد متوجه او شود و حتی در میان اصلاح طلبان حکومتی چپ روی صورت گیرد. میگوید "تاکتیک دور زدن مقام رهبری و عدم طرح درخواست‌ها از وی روشی کمتر ثمر بخش و سنجیده است. به سود جنبش نیست این تاکتیک ادامه یابد." حتی یک انتقاد خشک و خالی علنی هم که به تریج عبای رهبر بربخورد و مانع ادامه گفتگو با ایشان بشود قبول نیست. مردم در خیابان شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای و مجتبی میدهند و شخص او را مسئول اول جنایات حکومت و کهریزک ها و کشتارها میدانند و ایشان پند و اندرز میدهد که مبادا رهبر علنا مورد نقد قرار گیرد!

شیرین عبادی یکی دیگر از پرسوناژهای این جریان چند روز قبل در سخنرانی اش وجه دیگری از رسالت حقیر تاریخی! این جماعت را توضیح داد و صریحا اعلام کرد که سکولاریسم در حال حاضر در ميان مردم ايران خريداری ندارد و به جای آن لازم است که پيشرفت را از طريق تفسير درست قرآن به دست آوريم! نمونه این خزعبلات از جمله بوسیدن دست نمایندگان مجلس و جایزه من باید به خاتمی داده میشد و اسلام با حقوق بشر تناقضی ندارد را قبلا از ایشان شنیده بودیم اما عده ای از طرفداران شرمگین ایشان سعی میکردند اینها را بعنوان پلیتیک که به رشد سکولاریسم کمک میکند جا بزنند. ایشان در این سخنرانی آب پاکی روی دست همه آنها ریخت و جای تفسیری برای آنها باقی نگذاشت. در مقابل سکولاریسم و میلیونها نفر که تشنه سکولاریسم و جمع کردن بساط مذهب از زندگی شان هستند باید ایستاد و بر راه حل اسلامی حال با تفسیری کمی متفاوت پافشاری کرد تا "آقا" نرنجد و امکان ادامه گفتگو برای دوستان اصلاح طلب اینها بسته نشود. رشد انقلاب مردم نشستن در صندلی وسط را برای این حضرات دشوارتر کرده است. وحشت و نفرت از انقلاب و رادیکالیسم مردم، اینها را بدین شکل عریان در کنار رهبر برای سرکوب انقلاب مردم قرار داده است.

اینها شهامت و توان و ظرفیت تاریخی دفاع از ساده ترین نیازهای جامعه ایران را ندارند. اینها حتی به مثابه یک اصلاح طلب حکومتی هم ذره ای شهامت تاریخی نقد خامنه ای را که مانع هرنوع اصلاحی درخود رژیم است و شهامت دفاع صریح از حتی یک خواست مردم را ندارند. میگویم شهامت تاریخی آنرا ندارند چون ترسشان از انقلاب مردم و رادیکالیسم آن به درجه ای است که از هر نوع سیاست و تاکتیکی که "خطر" رشد رادیکالیسم در آن باشد گریزانند حتی به قیمت دفاع جانانه از حکومت اسلامی و از مرتجع ترین و جنایتکارترین بخش آن. میدانند هر قدمی در این راه به معنی درافتادن با خامنه ای و همراهی با رادیکالیسمی است که سراسر جامعه را فراگرفته است و کسی که بهر قیمت نمیخواهد انقلاب شود ناگزیر است درمقابل هر تاکتیک و سیاست و مسیری که انقلاب را تقویت کند بایستد.

اینها البته نگرانی شان را پنهان نمیکنند. لااقل آقای نگهدار به صراحت اینرا توضیح میدهد. قدرت و وسعت رادیکالیسم و جبهه سرنگونی را تشخیص میدهد و میداند تنش که زیاد شود جبهه چپ و سرنگونی طلبی تقویت میشود. میگوید "برخی رفرمیست‌ها تصور می‌کنند می‌توانند رادیکال‌ها را منزوی کنند و برخی دیگر آنها را بی اهمیت می‌بینند. این تصورات غیر واقعی‌اند". و ادامه میدهد: "خط رادیکال بیش از خط رفرمیستی قادر است شرایط را به سوی حدت یابی مقابله حکومت و مردم سوق دهد". یعنی شرایط را انقلابی تر کند و به سمت یک انقلاب تمام عیار به جلو براند. و انتقاد به خامنه ای این آتش را تندتر میکند و خط رادیکال هم که از موقعیت بهتری برخوردار است قابل کنترل نیست. در واقع نگهدار و محافل دور و بر ایشان و شخصیت های سلحشور "جمهوریخواه" و سازمان مبارز! اکثریت ماموریت بسیار دشواری دارند. میگوید: "سیاست‌گذاری جنبش سبز در قبال خط رادیکال از حساس ترین کارهاست. مقابله با لایه‌های اجتماعی بشدت نومید از حاکمیت جمهوری اسلامی اشتباه است. باید نیازها و مطالبات این اقشار را دید و درک کرد. اشتباه بزرگ آن است که گرایش رادیکال از جمله شعار سرنگونی به بیگانگان نسبت داده شود. ... وضعیت البته اصلا ساده نیست. از یک سو جذب و جلب حمایت این اقشار برای اعمال فشار و عقب نشاندن حاکمیت ضروری است، از سوی دیگر جذب این نیرو هم حکومت را متعرض تر می‌کند و هم ریزش نیروهای معتدل و محافظه کار را از پی دارد." عبارت نومید از جمهوری اسلامی البته گویای شرح حال خود این حامیان قدیمی جمهوری اسلامی است که چگونه حتی حمایت صمیمانه اینها را هم نخواست و از سالها قبل نومیدشان کرد، اما مردمی که در این سی سال جز فقر و محرومیت و بیحقوقی چیزی عایدشان نشده است همان سرنگونی طلبان و جبهه رادیکالی هستند که به قول نگهدار تعیین سیاست نسبت به آنها از حساس ترین کار اصلاح طلبان است. اینها از یکطرف به این جبهه یعنی تقریبا همه آنها که به خیابان میایند و تظاهرات میکنند و بخش اعظم بدنه به اصطلاح سبز نیاز دارد که بر حاکمیت اعمال فشار کند و از طرف دیگر این نیرو به خیابان که میاید اینقدر شعار تند و تیز علیه رهبر و کل حکومت میدهد و کل فلسفه وجودی همه آنها را نقش بر آب میکند که مایه دردسر میشود! فضای تشنج با حکومت و با رهبر زیاد میشود و در این فضا جائی برای اصلاح طلبی این جماعت باقی نمیماند و چنان جبهه آنها را میترساند که بخش معتدل و محافظه کار اصلاح نظام، یعنی تکیه گاه اصلی خطی که نگهدار پلاتفرمش را تدوین کرده است ریزش میکند. موقعیت دشوار این جریان روشن است. نه تنها جبهه رادیکال و سرنگونی طلب و از جمله بخش اعظم کسانی که به اسم سبز در خیابانها و دانشگاهها شعار سرخ میدهند، بلکه حتی جناح تندروی اصلاح طلبان حکومتی هم بصورت یک مانع برای پیشبرد تاکتیک آقای نگهدار عمل میکنند. ایشان تئوریزه کننده جناح راست اصلاح طلبان است و تلاش میکند جناح چپ و تندروی اصلاح طلبان کمتر میداندار شود. این تاکتیکی است که ایشان و هم فکرشان شیرین عبادی را با جناح راست حکومت هم همسو میکند.

اما تلاشهای این محافل آب در هاون کوبیدن است. اینها از تحقق هدف حقیری که مقابل خود گذاشته اند نیز تماما عاجزند. جهت اصلی همه فشارهای اینها بی طرف سازی رهبری است! "جهت اعمال فشار بر رهبری برای جداسازی او از اصول‌گرایان و متصل کردنش به اصلاح طلبان نیست. چنین سیاستی بیهوده است. مهار نظامی- امنیتی‌ها از یک سو و بی‌طرف سازی رهبری در رقابت‌های انتخاباتی و عدم مداخله در توزیع قدرت به سود یک جناح، تعیین کننده جهت همه فشارهاست." اما مگر خود نگهدار چند سطر بالاتر در توصیف موقعیت کنونی خامنه ای اذعان نکرد که تاریخ این حرفها گذشته است! بنابراین فقط با خودفریبی میتوان به این استراتژی پایبند ماند. اما نه تنها جبهه آقا خیلی وقت است روشن است بلکه جبهه انقلاب هم خیلی وقت است در خیابانها روشن شده است و "جهت اصلی فشار" آن اتفاقا متوجه خامنه ای است. اینجا است که این جماعت چاره ای جز رودرروئی آشکار با مردم انقلابی ندارند. همانطور که انقلاب برای پیشروی راهی جز رادیکال تر شدن و روی آوری هرچه بیشتر به طرف رهبری رادیکال ندارد.

از گنجی که زمانی از فرماندهان سپاه بوده تا عبادی که از فاصله هوای حکومت را داشته است، از نوریزاده و ابراهیم نبوی تا نگهدار و سازمان متبوع ایشان، همگی سر و ته یک کرباسند. کل این قماش رسالتشان مقابله با انقلاب مردم و ساده ترین خواست های مردم است و هیچ خواستی را که به انقلاب کمک کند و رابطه با رهبر را تیره تر کند بر نمیتابند. نه سکولاریسم، نه جداسازیهای شنیع جنسی، نه آزادی بی قید و شرط بیان و عقیده و مذهب و بی مذهبی، نه مقابله با حجاب اجباری و نه خواست محاکمه جنایتکاران و در راسشان خامنه ای و نه قصاص و اعدام و فقر و محرومیت مردم دغدغه اینها نیست. اینها خواستهای رادیکال میلیونها مردم رادیکال است که انقلاب میخواهند و این جماعت فرسنگ ها از آن بدورند و نه تنها دور که آشکارا درمقابل آن دهن کجی میکنند. اینها در دفاع از موقعیت طبقاتی و رسالت تاریخی خود راه خود را میروند و انقلاب نیز در مسیر زیر و رو کردن وضع موجود و در هم شکستن بساط رهبر و دولت و کل ماشین جنایت اسلامی این خرده ریزه ها را به سرعت جارو میکند.

اینها به معنی واقعی کلمه مرتجع و ضد انقلاب آزادیخواهانه مردمند. هیچوقت راه خود را گم نمیکنند. حتی از روی اشتباه هم یکبار جانب مردم را نمیگیرند. این ادامه منسجم و پیگیرانه نقشی است که از بدو سر کار آمدن این حکومت در حمایت از خمینی و کل جمهوری اسلامی، در معیت وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و در مقابل کمونیست ها و مردم انقلابی در پیش گرفتند و سال به سال و دوره به دوره بیشتر در منجلاب فرو رفتند. این تنها رسالت اینها است، رسالتی که مرده به دنیا آمده است.

نه تنها نابودی کار مزدی و برقراری جامعه ای سوسیالیستی و انسانی بلکه راه تحقق سکولاریسم، آزادیهای سیاسی، کوتاه کردن دست مذهب از زندگی مردم، تحقق برابری زن و مرد و هرخواست آزادیخواهانه دیگر امروز تماما به پیشروی انقلاب، به رادیکال تر شدن آن و به سیاست کمونیستی و قدرت گیری کمونیسم در ایران گره خورده است. *


بازگشت به صفحه اول