|
|
|||||||
|
|
انترناسیونال ٣١٦ محسن ابراهیمی
جمهوری اسلامی را باید روی تناقضاتش خرد کرد!
ضربات گیج کننده ای که در روز قدس مردم نثار حکومت کردند، دو روز بعد در سرگیجگی آشکار ولی فقیه در روز فطر و کمی بعدتر در سرگشتگی آشکار ولی اصلاح طلبان در مجلس خبرگان خودش را نشان داد. بالا مجددا به تنش و تشتت و تقلا و تناقض افتاد. اولتیماتوم های سپاه و کیهان و مهمتر از آنها خود ولی فقیه در روز قدس از محراب نماز وقتی با اولتیماتوم متقابل مردم از کف خیابانها جواب گرفت، یکبار دیگر سران حکومت را به یاد همدیگر انداخت. در میان یک جنگ نیمه زرگری بر سر رویت هلال ماه، نماز فطر به امامت خود "دیکتاتور بزرگ" برگزار شد. دیکتاتوری که در خطبه روز قدس به مردم و جناح مقابلش اولتیماتوم داده بود، در خطبه روز فطر، با هدف مقابله با مردم به جناح مقابل چشمک زد. کسی که در روز قدس مردم را تهدید کرده بود که "مخالفان با امنیت مردم" (یعنی مردمی که امنیت حکومت را بر هم زده اند) تحمل نخواهند شد؛ در روز فطر، جناح مقابل را به "برادری و مهربانی" دعوت کرد و برای اثبات برادری اش این فتوا را صادر کرد: اعترافات متهمین علیه خودشان نافذ و مقبول است اما اعترافات علیه افراد دیگر نافذ و مقبول نیست! این چشمکی ناقابل اما قابل رویت رو به رفسنجانی بود که اتفاقا در همان لحظه با فاصله ای کم در کنار "دیکتاتور کوچک" و در پشت خود ولی فقیه نماز فطر بجا می آورد.
ژست "برادری و مهربانی" رهبر، دل رئیس خبرگان رهبری را بدرد آورد. چشمک ولی فقیه با چمشکی بزرگتر پاسخ گرفت. در اجلاس سالانه خبرگان، کوه پوشالی رفسنجانی، (امید پشت صحنه اپوزیسیون اصلاحاتچی)، موشی نیمه مرده به دنیا آورد: بیانیه ای خشمگین علیه انقلاب مردم، پر سوز و گداز برای رهبر. بیانیه ای که انقلاب مردم را "اغتشاش"، توحش علیه مردم را "حماسه ای بی نظیر" (واقعا هم بی نظیر!)، و ولایت فقيه را" ركن ركين نظام اسلامي، محور وحدت و مشروعيت بخش همه اركان و قوانين آن" اعلام کرد. مجلس خبرگان به ریاست رفسنجانی با خامنه ای "بيعت مجدد" کرد و مدالی به بزرگی یک عمامه بر سینه رهبر نصب کرد: ایشان "تنها گزينهاي است که لباس رهبري امت بر قامتش زيبنده است"! و همه این تشبثات سازش با "غرشی" دیگر از این کوه پوشالی تکمیل شد: رفسنجانی مژده داد که عنقریب "خیرخواهان و دلسوزان و بزرگان نظام"، طرحی برای خروج از این اوضاع اعلام خواهند کرد؛ طرحی بر اساس سخنان ولی فقیه! بلافاصله جناح مقابل دست پیش گرفت و فورا "طرح تفاهم ملی" وسط زمین پرتاب کرد: یک دهن کجی آشکار به "مرد بحرانها"، یک نمونه دیگر بر تشتت لاعلاج در بالای حکومت و یک نشانه دیگر از پوچ بودن حل بحرانها توسط "مرد بحرانها".
نوچه های فلک زده رفسنجانی در اپوزیسیون اصلاح طلب، کسانی که تصور میکنند در میان بزرگان نظام، رفسنجانی "بهترین گزینه" برای اصلاح نظام از درون و مقابله با انقلاب است؛ کسانی که شغل ناشریفشان این است که از این تجسم دسیسه گری و جنایت برای مردم رهبر بتراشند؛ شایع کردند که نه خیر، در هنگام صدور این بیانه، حاج آقا در مجلس تشریف نداشتند. یعنی رفسنجانی هنوز کارتی کاملا سوخته نیست و اپوزیسیون طرفدار نظام میتواند هنوز رویش به عنوان دلالی کهنه کار و کارساز حساب کند. اما رفسنجانی در همان اجلاس خبرگان و پیش از صدور همان بیانیه، سخنرانی غرایی در مدح ولی فقیه کرده بود و از پیش آب پاکی بر دستان این اپوزیسیون ریخته بود. رفسنجانی، در این سخنرانی درایت رهبر در نماز فطر را ستوده بود که سخنان گهربارش "نشانه توجه به نقطه چركيني است كه باعث ميشود دلها را دور كند" و دو جمله از سخنان خامنه ای را به عنوان دو فراز مهم به گوش خبرگان رسانده بود: محکوم کردن فضای تهمت در اعترافات، لزوم توجه به قانون! آری فرازهایی بسیار مهم. اولی تضمینی برای حفظ مال ناقابل و البته حلالی که خانواده رفسنجانی با ٣٠ سال عرق جبین انبار کرده اند، تضمینی برای دور کردن سر خود و خانواده اش از زیر ساطور باند خامنه ای؛ و دومی اسم رمز تقبیح و به خون کشیدن اعتراض و انقلاب مردم. رفسنجانی در ابراز ارادت به رهبر کمی بیشتر پیش رفته بود و دارو دسته اش را دعوت کرده بود که به سخنان رهبر اقتدا کنند و به آن به مثابه "یک وظیفه قانونی" عمل کنند تا "مشکلی که نگران آنیم پیش نیاید". رفسنجانی باد در غبغب انداخته بود که "مجریان و معترضان توقع نداشته باشند که در صورت عمل نکردن در چارچوب قانون، نسبت به آنها بیتفاوت باشند؛ زیرا بی قانونی یعنی هرج و مرج در جامعه". و البته رمز و راز همه این تشبثات در چند کلمه نهایی اش نهفته بود: برای برون رفت از اوضاع باید "معالجه با دارو" را انتخاب کرد قبل از اینکه به "جراحی" نیاز باشد!
رفسنجانی، که به یمن دلالی پشت صحنه برای خروج از بحرانها به "مرد بحرانها" مشهور شده است، این بار هم بعد از سکوت و چاپلوسی و تهدید به استعفا و حضور و غیاب متناوب در نماز جمعه و مدح ولی فقیه در اول اجلاس خبرگان و غیبت در آخر آن، و خلاصه یک فصل تمام از توبره و آخور خوردن، بالاخره خواست باز هم به عنوان "مرد بحرانها" ظاهر شود. غافل از آنکه، هنر ایشان فقط به درد کار چاق کنی در بالا میخورد. اما وقتی آشفتگی و در هم ریختگی در بالا به خاطر غرش آتفشان در پایین است، این هنر فقط بدرد لای جرز میخورد. و امروز دقیقا اینچنین است. کشمکش در میان بالاییها بحرانی در بالاست اما صرفا در بالا نیست که راه حلش در آستین یکی از آن بالاییها باشد. این کشمکش، جنگ قدرت در میان خودیهاست اما جنگی در خود نیست که داروی صلحش در جیب همان خودیها باشد. این کشمکشی صرفا در پشت صحنه نیست که دلال پشت صحنه بتواند کار را زیر زیرکی تمام کند. این شکاف فقط "قهر بزرگان" نیست که کلید آشتی اش در جیب "بزرگان قوم" باشد. این کشمکش و این جنگ خودیها – که میتواند حتی به تصفیه حسابهای خونینی سوق پیدا کند - فقط جلوه ای کوچک از جنگی بزرگتر است که میان همه خودیها از یکطرف و غیر خودیها، یعنی مردم مصمم در جریان است. منشا این بحران در بالا، در بیرون است؛ در بحرانی به وسعت جامعه است؛ در بحرانی میان مردم و حکومت است. حکومتی که در محاصره مردم است نمیتواند با فراخوان مرد شماه ٢ همان حکومت، که خود محصور است این محاصره را بشکند. و روشن است مردم دردمندی که این حکومت را محاصره کرده اند نمیتوانند دنبال داروی دردشان در زیر عبای شخص شماره ٢ همین حکومت باشند. مردم فهمیده اند که حکومت اسلامی، این بیماری عفونی را فقط با جراحی میتوان ریشه کن کرد و این جراحی را سه ماه پیش علنا آغاز کرده اند.
روشن است که هر چقدر رژیم بیشتر در هم بریزد، کار مردم برای در هم ریختن کامل آن آسانتر میشود. با این حساب قاعدتا خبر سازش در صف ضد انقلاب نباید خبر خوبی برای صف انقلاب باشد. برعکس چنین خبری دلباختگان به سران اصلاحاتچی درون حکومت را سرمست میکند. (قلم بدستان این طیف، همین هفته صفحات زیادی در درایت رفسنجانی سیاه کرده اند). اما علیرغم نیتها و آرزوها، در واقعیت سیاسی این سئوال مطرح است که رژیمی که به زور و ضرب جنبش انقلابی مردم در چند ماه اخیر به چنین تشتتی افتاده است، چقدر ممکن است بتواند صفوف خود را مجددا منسجم کند؟ ظاهرا خطر انقلاب باید اینها را مجددا در کنار هم قرار دهد. نفع نظامشان در این است که در مقابل خطر انقلاب کنار هم بایستند. و هر چقدر این خطر بیشتر رخ نماید همانقدر نیاز به متحد شدن و قلع وقمع انقلاب به مثابه یک قدرت متحد و منسجم و بامشتی آهنین بیشتر خواهد بود. اما تناقض نظام اسلامی در این است که آن فاکتورهایی که در دوره استقرار نظام اسلامی منسجمشان کرده بود، امروز انسجامشان را برهم زده است. در مقطع انقلاب ٥٧، خمینی به نام رهبر آن انقلاب و با مشروعیت حاصل از دزدی همان انقلاب، توانست یک ماشین جنایت تمام عیار منسجم علیه انقلاب سازمان دهد. ماشین منسجمی که براحتی میتوانست اعتراض از بیرون حکومت را به خون بکشد و تنش درون حکومت را فورا فیصله دهد. خمینی روی دوش خود انقلاب نشست و کمر آن را شکست.
امروز اما همه چیز برعکس است. انقلاب، با قدرتی عظمیتر بازگشته است. اگر خمینی بر دوش انقلاب قدرت گرفت، جانشینش زیر پای انقلاب دارد له میشود. اگر خمینی به نام انقلاب در راس یک ماشین جنایت منسجم قرار گرفت، جانشینش زیر اولین ضربات انقلاب ارابه در هم شکسته ای را به این سو و آن سو میکشد. کاریکاتوری از خمینی در مقابل انقلابی عظیمتر قرار گرفته است. نیاز به انسجام در صف ضد انقلاب به مراتب بالاتر است اما امکان انسجام به مراتب پایین تر. تناقض پایه ای حکومت در این است که در مقابل انقلاب منعفت مشترکی دارند: حفظ نظام. اما برای حفظ نظام، شیوه و سیاستها و تاکتیکهای متفاوتی دارند. اتحادشان در صورتی امکانپذیر است که در مقابل انقلاب سیاست واحدی داشته باشند. اما دقیقا برای مقابله با انقلاب سیاست متفاوتی دارند. و هر چقدر انقلاب بیشتر پیشروی کند، هر چقدر خطر انقلاب برجسته تر شود همانقدر برای هر باندی از حکومت پافشاری بر شیوه خود حیاتی تر خواهد شد. به این ترتیب، هر چقدر انقلاب بیشتر پیشروی کند، نیاز به انسجام در بالا بیشتر خواهد بود اما امکان انسجام کمتر. این یک فرصت و فرجه طلایی برای جنبش انقلابی است. جمهوری اسلامی را روی این تناقضاتش باید خرد کرد پیش از اینکه فرصت تجدید قوا پیدا کند. * |