بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

جايگاه و نقش كارگران در جنبش جاري

سوالي از حميد تقوايي در تلويزيون كانال جديد

 

(توضيح: آنچه در زير ميخوانيد بخشي از يك مصاحبه مشروح تر است كه كاظم نيكخواه در تلويزيون كانال جديد با حميد تقوايي انجام داده است. اينجا ما از اين مصاحبه پاسخ به يك سوال را انتخاب كرده ايم كه به نقش و جايگاه كارگران در جنبش انقلابي جاري مربوط ميشود. كارگر كمونيست)

...

کاظم نیکخواه: حميد تقوايي در ادامه بحثهايي كه داشتيم من ميخواهم سوالي در مورد نقش و جايگاه كارگران در اين انقلاب مطرح كنم. و سوالم بسادگي اينست در این انقلاب کارگران کجا هستند؟

 

 

حمید تقوایی: کارگران بعنوان آحاد کارگر در خیابانها هستند مثل باقی مردم. هر شهری که شلوغ است کارگران هم هستند و دارند مبارزه میکنند. اما در مورد شرکت کارگر به عنوان یک طبقه  باید گفت اصلا این انقلاب، انقلاب اوست. چون طبقه کارگر بوده است - نه تاریخا و علی العموم بلکه  مشخصا در این شرایط سیاسی-  که از زبان این حزب یعنی حزب خودش گفته است مردم تنها راه انقلاب است.  گفته مردم تنها راه برای آزادی و رهایی سرنگویی کل این حکومت است. گفته مردم مجازات اعدام نباید باشد. زن و مرد باید کاملا مساوی باشند. مذهب در حکومت  نباید باشد. گفته این جامعه میتواند با رفاهی مطابق با بالاترین استانداردها زندگی کند. گفته اینها، این مفتخوران و آیت الله های میلیاردر، باید بروند. گفته دوم خرداد جواب نیست. این رژیم اصلاح پذیر نیست. اینها را همه طبقه کارگر گفته است. منظورم این نیست که با هر کارگری مصاحبه کنید اینها را میگوید. مساله از نظر سیاسی هیچ وقت به این تقلیل پیدا نمیکند. این افقی است که حزب کارگران، حزب کمونیست کارگری، در برابر جامعه قرار داده است. بگذارید یک مثالی بزنم. شما یک رادیویی را باز میکنید، یکنفر دارد صحبت میکند. اول برنامه را نشنیده اید و نمیدانید مال چه حزبی است ولی دارد سیاستش را توضیح میدهد. دارد میگوید: دمکراسی، باید رقابت کاملا باشد، بازار آزاد خیلی خوبست، ما بر شوروی پیروز شدیم و غیره. چه قضاوتی میکنید؟ مسلما خواهید گفت هر که هست، یک سیاستمدار و یا رهبر یک حزب بورژوا است که دارد صحبت میکند.  نه میروید ببینید چند تا بورژوا این حرف را میزنند. نه میروید در خیابان و بپرسید بورژواها شما این را میگویید؟ و نه میپرسید در آن حزب مربوطه چند تا بورژوا هست. مهم این است که این سیاستها،  سیاستهای طبقه بورژوازی است. عکس آنهم صادق است. فرض کنید همین الان یکی کانال جدید را روشن کند و  همین مصاحبه ما را میشنود. و فرض کنید نه میداند ما که هستیم نه اسم حزب ما را شنیده است. روشن است که ۵ دقیقه برنامه ما را ببیند میگوید اینها کمونیست هستند. اینها چپ هستند. این حزب دارد میگوید سرنگونی، دارد جواب دو خرداد و جمهوری خواهان لاییک را میدهد. دارد میگوید انقلاب تنها راه است. بهترین راه انقلاب است. دارد میگوید آزادی رفاه برابری. روشن است که این سیاست کارگری است.  ممکن است کارگرانی باشند که حزبشان را نشناسند. ولی این یک رابطه عینی و واقعی است. سیاست عینی  است. سیاست با رای گیری و رفراندوم بدست نمی آید. هیتلر هم خیلی از کارگران را دنبال خود برد. ولی هیچکس به هیتلر نگفت که کارگری است. وعکس آنهم هست. خیلی جاها ممکن است یک حزب بورژوائی  طبقه سرمایه دار را با خودش نداشته باشد ولی این از بورژوائی بودن آن حزب چیزی کم نمیکند. 

 حزب ما به معنی عینی و واقعی مدتهاست که طبقه کارگر را در سیاست و امروز در دل انقلاب نمایندگی میکند. من فکر میکنم که این انقلاب در گرفت و به اینجا رسید چون طبقه کارگر با این حزبش در عرصه سیاست حضور داشت. اگر نبود به احتمال زیاد این اتفاق نمی آفتاد و اگر هم می افتاد شورشی بود که بعد از یکماه تمامش میکردند . من میخواهم بگویم  اگر می پرسید  طبقه کارگر کو. میگویم در سیاست حضور دارد. مگر همین  انقلاب را نمی بینید. سوال من اینست آیا تا قبل از ۲۲ خرداد اگر تلویزیون یا  مطبوعات یا سایتهای سلطنت طلبها را میدیدید کسی جز حمله به انقلاب و انقلابیون حرفی میزد؟  آیا دوم خردادیها  یا جمهوری خواهان  و یا هر کس دیگری غیر حزب کمونیست کارگری ایران، خواهان و فراخوان دهنده انقلاب بودند؟ کسی اصلا حرفی از انقلاب نمیزد. این انقلاب از آسمان نازل نشد. بالاخره فضایی ساخته شد. گفتمانی در جامعه درگرفت. حزبی بود که میگفت انقلاب انقلاب.  بقول لنین  قطره آبی که بر روی  سنگ خارا می چکد بالاخره سوراخش میکند. حزبی بود که مدتها از انقلاب دفاع میکرد و به انقلاب فرامیخواند. وقتی که دیگران همه میگفتند کدام انقلاب؟ و پوزخند میزدند. آنکه در ایدئولوژیش انقلاب محکوم بود و میگفت انقلاب خشونت است تکلیفش روشن بود. اما آنهم که در تئوری انقلاب را قبول داشت میگفت ممکن نیست. حالا کو تا  انقلاب. فقط حزب طبقه کارگر پرچم انقلاب را در نظر وعمل بدست داشت.

  

نفس شکل گرفتن این جنبش انقلابی یعنی حضور طبقه کارگر. کسی که انقلاب را ببیند و بپرسد طبقه کارگر کو به نظر من یا طبقه کارگر را تبدیل کرده است به آحاد کارگر، و یا جز مبازره صنفی طبقه کارگر را نمیبیند.

اگر بگویید که بسیار خوب پس جنبش کارگری کجاست. چرا کارگران عتصاب نمیکنند. این دیگر مساله ای است کاملا مشخص و تاکتیکی  و کاملا بر میگردد به توازن قوا. این توازن بحدی هست که جنبش توده ای و خیابانی میتواند شکل بگیرد ولی هنوز در آن سطح نیست که اعتصابات کارگری امکان پذیر باشد. این دومی بسیاری از فعالین و تشکلهای شناخته شده کارگری را به خطر خواهد انداخت در حالیکه در مورد جنبش خیابانی، که کارگران هم مثل شهروندان دیگر جامعه در آن شرکت دارند، چنین خطری وجود ندارد.  

 

معمولا در انقلابات بعنوان یک قانون عمومی جامعه  مدام رادیکال  تر و از نظر طبقاتی قطبی تر میشود. و در این پروسه است که اعتصابات کارگری نیز شکل میگیرد. جنبش انقلابی در ایران هنوز از لحاظ قطبندی طبقاتی در آغاز راه است اما مهم اینست که همانطور که گفتم از هم اکنون طبقه کارگر در عرصه سیاست حضور چشمگیری دارد. و این یک خود تضمین کننده نه تنها شکل گیری اعتصابات و اشکال مبارزاتی خاص طبقه کارگر بلکه مهمتر از آن تامین رهبری سیاسی طبقه کارگر بر کل جنبش انقلابی  نیز هست.