|
|
|||||||
|
|
غرب و خيزش انقلابی مردم ( قسمت دوم)
محمدرضا پویا مقدمه عکس العمل به وقایع ایران را باید در دو سطح بررسی کرد. یکی توجه افکار عمومی به اعتراضات جاری و یکی تلاش دول غربی برای "گذار" از این اوضاع . افکار عمومی غرب بشدت درگیر تحولات سیاسی ایران شده است. خصوصا پس از کشتارهای دو روز گذشته، فشار افکار عمومی دول غربی را مجبور کرده است تا سریعا رژیم اسلامی را بابت سرکوب مردم محکوم کنند. رابطه مردم در غرب با اعتراضات جاری در ایران، یک رابطه پاسیو و بی نظر نسبت به وقایع یک کشور در آنسوی جهان نیست. مردم در ایران به مرکز فرماندهی اسلام سیاسی هجوم آورده اند، با جریانی در افتاده اند که جنایت یازده سپتامبر را آفریده است، مردم بیگناه را در اسپانیا و انگلستان با بمبگذاری در قطار به قتل رسانده است. اسلام سیاسی جریانی است که با قتل و جنایت در زندگی مردم در غرب حضور داشته است. مردم صحنه های فجیع سر بریدنها بدست آدمکشان اسلامی را از تلویزیون های خود مشاهده کرده اند. از آن متنفرند.مسئله حجاب و گتوهای اسلامی در اروپا از جمله مسائلی بوده اند که شهروندان غربی از بابت ان، حضور اسلام سیاسی در زندگی خود را بخوبی دیده و حس کرده اند. علاوه بر آن جامعه روشنفکری اروپا در دو دهه اخیر شاهد کمپینهای بیشمار ما بر علیه جنایات اسلامی ها در ایران بوده و از کیفر خواست ما بخوبی آگاه است. از جانب دیگر کل دول غربی و اسلام سیاسی در سه دهه اخیر در یک سیکل طولانی سازش، مذاکره، جنگ و تحریم بسر برده اند. تقابل و "رام" کردن جریان اسلامی و در راس آن جمهوری اسلامی همواره جزو اولویتهای "دیپلماسی" غرب بوده است. و در چند سال اخیر مسئله تلاش رژیم اسلامی جهت ساختن بمب اتمی به مرکز سیاست جهانی تبدیل شده است. بختک اسلام سیاسی بر خاورمیانه چمباته زده است و دول غربی در این منطقه به وسیعترین شکل ممکنه با این نیرو درگیر است. از همین منظر و در یک تصویر بزرگتر ، اعتراضات مردم در ایران یک امر جهانی است. تغییرات در ایران صفبندی های سیاسی کنونی جهان را دستخوش تغییرات بزرگی خواهد نمود. موفقیت مردم در بزیر کشیدن رژیم اسلامی، جهانی را غرق شادی خواهد کرد. از فردای آنروز استراتژی سیاسی دول غربی را در بخش بزرگی از جهان باید بازنویسی کرد. لذا و به همه این دلایل باید استراتژی سیاسی دول غربی در برخورد با وقایع ایران را بخوبی آنالیز کرد. نکته مهم این است که ما باید بتوانیم طی این پروسه، دائما فشار افکار عمومی غرب را به نفع مطالبات رادیکال مردم، بالای سر دول غربی نگه داریم. این امکانپذیر است. پس از این مقدمه نسبتا طولانی می رویم سراغ ادامه بحث. غرب و رژیم اسلامی: سیاست در دو گام - صورت مسئله اصلی، جنبش سرنگونی است. جریان راست چهار سال پیش برای در هم کوباندن همین جنبش قدرت را بدست جناح افراطی نظامی خود سپرد. علیرغم تمام سرکوبگری ها ، باند احمدی نژاد نتوانست این چنبش را بخانه بفرستد. جریان راست این را تشخیص داد و لذا برای نبرد قطعی با این جنبش دیگر ظرفیت پذیرش طیف موسوی در قدرت را نداشت. باند خامنه ای- احمدی نژاد می دانستند که حرکت کودتا گونه آنها با عکس العمل شدید مواجه می شود، اما انتخاب دیگری نداشتند. صورت مسئله برای راست این بود که با کدام شمایل برای تقابل با جنبش سرنگونی آماده شود؟ با موسوی و جنگ جناحی و یا با احمدی نژاد و یک بلوک یکدست؟ لذا و به همین علت جناح خامنه ای انتخاب دیگری نداشت. بلوک شکل گرفته در بالای حکومت مبتنی بر هیچکدام از مدلهای امروزی جهان نیست. آخرین نمونه حکومت "ژنرالهای مسلمان"، در پاکستان بود که علیرغم استراتژی ششدانگ پرو امریکایی اش، به کمک پنتاگون فرو ریخت و ژنرالهایش با ثروتهای بیکران، به خانه رفتند. در جهان بی مدل کنونی، مدل حکومت سپاه پاسداران، بشدت از "مد" افتاده است. - طیف موسوی قصد انرا نداشت که ولی فقیه را از ارکان رژیم حذف نماید. حاضر بودند کنار بیایند و با آرامش در بالا جابجایی ها را انجام دهند. موسوی حتی هم اکنون هم همین را اعتراف میکند. می گوید نظام در خطر بود، برای نجات نظام آمدم. شکل حکومت جمهوری اسلامی و وضعیت انفجاری در پایین حتی در صورت "پیروزی" موسوی ، هر گونه جابجایی در بالا را می توانست با شورش مردم همراه کند. امروز جنبش مردم، موسوی را به نقطه ای کشانده که در هیچ کجای استراتژی این طیف نمی گنجید. موسوی را به جایی بردند که راه برگشتی ندارد. امروز موسوی در یک تناقض خرد کننده گرفتار شده است. او برای حیات سیاسی خود مجبور است کماکان از مردم بخواهد "اعتراضات آرام" خود را ادامه دهند. اما از جانب دیگر مردم از بسیاری از خط قرمزهای کل جناح های رژیم دارند عبور میکنند. مخصوصا پس از کشتارهای چند روز اخیر ، چه شعارها و چه شیوه های ابراز وجود سیاسی مردم در خیابانها، بسرعت عوض شده است. در بالای حکومت سناریو بودن خامنه ای و موسوی در کنار هم دیگر شانسی ندارد. - مبنای عزیمت سیاست غرب در برخورد به رژیم اسلامی، هیچگاه حذف جریان اسلامی نبوده است. قطعا این رژیم، حکومت ایده ال آنها نبوده است اما همیشه به امکانات خود برای "تغییر" رژیم نگاه می کردند. و لذا دفاع از یک جناح در رژیم اسلامی برای ایجاد تغییرات و "سربراه" کردن اسلام سیاسی ، به یک وجه ثابت سیاست غرب تبدیل شده است. بنابر همین سابقه، حمایت از موسوی امر قابل پیش بینی ای بود و همین اتفاق هم افتاد. اما دفاع دول غربی از موسوی امروز یک وجه مهمتری هم پیدا کرده است و آن مهار جنبش سرنگونی است. غرب تمایل دارد که اعتراضات کنونی در چهارچوب پلاتفرم موسوی به پیش برود. بنابراین غرب قبل از همه چیز به این جنبه از کار موسوی تمایل و توجه ویژه دارد. گسترش جنبش سرنگونی در این دوره با نفوذ کمونیسم در جامعه همراه خواهد شد. همین الان دست به نقد مطالبات جاری در جامعه شمابل چپ دارد. وجود حزب کمونیست کارگری را به تصویر اضافه کنید تا روشن شود چرا دول غربی در این مقطع به موسوی توجه ویژه خواهند داشت. - دول غربی همیشه یک سیاست دو وجهی در ایران داشتند. از یکطرف تمایل داشتند شرایطی بوجود آید تا بتوانند یک حکومت پرو غربی را به قدرت باز گردانند. این نقطه اخر استراتژی غرب بوده است. اما از جانب دیگر بنابر پراگماتیسم دوره ای ، همواره از یک جناح رژیم اسلامی دفاع می کردند. از بازرگان در مقابل " انحصارگرایان" از بنی صدر در مقابل حزب جمهوری، از رفسنجانی مقابل "خط امامی ها"، از دوم خرداد در مقابل جریان راست و امروز از موسوی در مقابل خامنه ای. این سیاست به درازای عمر رژیم اسلامی است. به این ترتیب حمایت از موسوی دلیل دو گانه دارد. تفاوت این دوره با همه دوره ها در این است که مردم با اعتراضات خود، ربسمان سیاست را از دست دو جناح بیرون کشیده اند. بنابراین مسئله "تغییر" در بالای رژیم دیگر امری نیست که به تمایل جناح ها بستگی داشته باشد. اما برای روشن کردن سیاست کنونی غرب و برگ های بعدی اش، لحظه ای فکر کنیم که پروژه موسوی برای گرفتن قدرت به وقوع بپیوندد. ولی فقیه برکنار شده است، شورای فقیهان جای آنرا گرفته است. تکلیف نیروهای نظامی که ششدانک پشت ولی فقیه ایستاده اند چه می شود؟ فرماندهان را برکنار میکنند؟ همین الان مردم به کمتر از محاکمه آنها رضایت نمی دهند. شروع محاکمه فرماندهان سپاه و بسیج کل ارکان ماشین نظامی رژیم را فرو خواهد ریخت. با مردمی که ولی فقیه را برکنار کرده اند چکار میکند؟ گشتهای "خواهر حجابت را مواظب باش " چکار میکنند؟ دیگر کدام نیروی نظامی جرئت عزض اندام در خیابانها را خواهد داشت؟ این ما را به یک حکم ساده می رساند: حتی اگر در یک توازن قوای معین، موسوی چی ها بقدرت برسند، بر خلاف میل آنها، این ایستگاهی در پروسه سرنگونی خواهد بود و نه شکلگیری یک دولت جدید اسلامی با شمایل دیگر. هبچ دولت "متعارف" بورژوایی از دل جناح های رژیم اسلامی بوجود نخواهد آمد. - بدرجه ای که جامعه از شرایط غلیان انقلابی در سال پنجاه و هفت فاصله میگرفت، به همان درجه رژیم اسلامی هم می بایست به مانند جزیی از همین شرایط به طرف یک دولت " متعارف" چنج میکرد. اما نکرد. حمایت کل بورژوازی از طیف دوم خرداد آخرین تلاش بورژوازی برای "نجات" نظام و گذار از این شرایط و پا نهادن به شرایط جدید بود. شکست دوم خرداد و سر بر آوردن نیروی سرنگون طلب، تمامی رویاهای بورژوازی برای عبور "مسالمت آمیز" و کم مخاطره از این شرایط را، به باد داد. موسوی برای دول غربی تا زمانی می تواند نیروی قابل حمایت باشد، که توانایی مقابله با جنبش سرنگونی را از خود نشان دهد. تا زمانیکه این کار را خوب انجام دهد حمایت غرب را خواهد داشت. اما دول غربی در این پله نخواهند ماند. موسوی پلی است میان خامنه ای و جنبش ناسیونالیسم پرو غرب. بنابراین در این شرایط غرب همزمان در دو سنگر موضع خواهد گرفت. سنگر اول حمایت از جریان موسوی است و سنگر دوم به میدان آوردن جریانات پرو غرب. دست به نقد اینکار را شروع کرده اند. سی ان ان به تریبون اصلی رضا پهلوی تبدیل شده است. غرب و ناسیونالیسم ایرانی( جنبش راست پرو غرب) برای ارزیابی همسو بودن سیاست غرب با احزاب عمده جنبش پرو غرب، ابتدا باید چند نکته عمومی در مورد این همبستگی و جایگاه ان در سیاست احزاب را یاد آوری کرد. - اولا، صف بندی های جهانی در سیاست و شکل تحزب بورژوازی در یک کشور تاثیر بسزایی دارد. به این معنا اتخاذ سیاست برای این احزاب هیچگاه محلی و ملی نیست. خصوصا با جهانی شدن و گلوبالیزم قرن بیست و یکم عوامل بین المللی در ارزیابی سیاست های احزاب بورژوایی جایگاه ویژه ای پیدا کرده است ثانیا، عملکرد احزاب بورژوایی در دوران غلیان های انقلابی با دوران "سکون" و "متعارف" کاملا متفاوت است. به این معنا که نیروهای بورژوایی در دوره هایی که مسئله تعیین تکلیف با قدرت سیاسی در جامعه طرح می شود، باید به نیازهای بورژوازی در این دوره پاسخگو باشند. تنها راه عملی دفاع از نظام بورزوایی در این دوره تقابل با مطالبات اصلی مردم است. - مواضع سیاسی جنبش پرو غرب در سی ساله اخیر با سایه روشنهایی با مواضع غرب و خصوصا دولت امریکا یکسان بوده است. البته این رابطه یک رابطه یک به یک نبوده است. که آنهم علت دارد. جهان سرمایه داری تنها در بحران اقتصادی نیست. سیاست در جهان بورژوایی هم دچار بحران است. صف بندی های جهانی پس از فرو ریختن دیوار برلین به شکل "نهادینه" شده ای شکل نگرفته است. جهان سرمایه داری در بحران "بی مدلی" بسر می برد. همین فاکتور عامل مهمی در شکل دادن بحران در راس جنبش پرو غرب بوده است. "دولتهای موزاییکی" نمی توانست رضایت خاطر جنبش پرو غرب را، جلب کند. عامل دیگر بحران و انشقاق در جنبش پرو غرب در سطح محلی است. در دوره غلیان انقلابی رودرویی جنبشهای اجتماعی بر سر مسائلی صورت میگیرد که در دوره های غیر انقلابی در جامعه بطور جدی مطرح نشده است. اما در ایران از آنجایی که جمهوری اسلامی هیچگاه تثبیت نیافت، لذا مسائل مبرم طی یک پروسه شکل گرفته است وقبل از ورود به دوره انقلابی به ملاکی برای تعیین صف انقلاب و ضد انقلاب تبدیل شده است. تلاش نیروهای پرو غرب برای عقب نیفتادن از مطالبات جاری در جامعه، همواره زمینه ای شد تا اختلافات و جدال میان این نیروها افزایش پیدا کند. تلاش طیفی از این نیروها برای ایجاد " اتحاد" در صفوف خود به علت همین گسیختگی بوده است. به موازات این،تلاش کردند میان نیروهای بورژوایی در اپوزیسیون نوعی همبستگی ایجاد کنند. ملاقاتهای مکرر رضا پهلوی با احزاب قوم پرست، با جمهوریخواهان و.......از زمره همین تلاشها بود. می خواستند با ایجاد یک صف یکدست بورژوایی، شکل و شمایل یک نیروی ماوراء طبقاتی بخود بگیرند و از جانب جامعه بطور کلی سخن بگویند. علت دیگر این تلاش، مقابله با قطبی شدن جامعه حول یک سری خواسته ها و مطالبلت رادیکال بود. هر چند کارشان بجایی نرسید، اما میتواند در این شرایط مجددا در پی تشکیل این صف باشند. صرفنظر از نتیجه کار، تقابل با مطالبات رادیکال و چپ جنبش سرنگونی قطعا در دستور کار اینهاست. - در دوره ایی که باید با قدرت سیاسی تععین تکلیف شود، بخشی از بورژوازی با توجه به اینکه نیروی سرنگونی طلب در چه موقعیتی است، به نیروی حفظ وضع موجود تبدیل میشود. این بخشی از مسئله است. اما بورژوازی همواره به نیروی پس از عقب نشینی در برابر مردم هم همزمان شکل می دهد. دولت بختیار بهترین مثال در این مورد است که به نیروی بورژوازی پس از عقب نشینی رژیم شاه در برابر مردم تبدیل شد و تلاش داشت به صفوف شکست خورده ناسیونالیسم ایرانی سر و سامانی بدهد. در دوره ایی انتقاد جنبش پرو غرب به جمهوری اسلامی بر این مبنا بود که اینها "عرضه" مدیریت کشور را ندارند. به جمهوری اسلامی نصیحت میکردند که برای ورود به یک شرایط "متعارف" بهتر است که حکومت را از بالا به نیروی سومی که خودشان بودند، تحویل دهند. این کل سیاست ناسیونالیسم ایرانی در یکدوره بیست ساله بود. سرکوب و کشتارهای رژیم اسلامی این امید را برای نیروی پرو غرب باز گذاشته بود که پس از این دوره، با چرخشهایی در بالا، حاکمیت بدست آنها خواهد افتاد. از نظر انها دوره آرامش دوره ایی است که انها را صدا می کند. انقلاب سرکوب شد، اما هرگز آرامشی بر جامعه حاکم نشد. تثبیتی صورت نگرفت و پرو غربی ها همچنان بر خلاف میلشان خارج از حاکمیت ماندند. ادامه مبارزات مردم، رشد رادیکالیسم و اضافه شدن حزب کمونیست کارگری بعنوان مدعی قدرت سیاسی به این شرایط، موجب شد که جنبش پرو غرب از سنگر قبلی خود عقب نشینی نماید. مقوله " مدیریت" بهتر جای خود را به پلاتفر " حقوق بشر" داد. به بیان دیگر ابراز وجود این جنبش چه برای کسب قدرت و چه جهت تقابل با خواسته های رادیکال جامعه و مقابله با چپ و کمونیسم کارگری ، به زیر پرچم "حقوق بشر" رفت. طرح مسئله حقوق بشر از جانب جنبش راست پرو غرب به علت نیازهای اقتصادی و سیاسی جامعه تحت حاکمیت ناسیونالیسم ایرانی نیست. و یا قرار نیست با " حقوق بشر" پس از سرنگونی رژیم اسلامی، تغییری در ساختار سیاسی و اقتصادی جامعه بوجود آید. "حقوق بشر" حتی در همین سطحی که این جنبش آنرا مطرح میکند، بطور کلی با نیازهای اقتصادی و اجتماعی طبقه بورژوازی در ایران ناسازگار است. سر منساء تفاوت های جدی و بزرگ میان آلترناتیو سیاسی ناسیونالیم پرو غرب با رژیم سیاسی مطلوب این طبقه بطور کلی در ایران، وجود چپ و مطالبلت رادیکال است. این تفاوت (یعنی تفاوت در برنامه سیاسی و برنامه عمل یک حکومت پروغربی) یک قاعده عمومی نیست ، بلکه تابعی از میزان حضور چپ و قدرت طرح مطالبات رادیکال در جامعه است. همچنان که دیدم بورژوازی راست در کشورهای موسوم به بلوک شرق بدون نیاز به طرح ابتدایی ترین مطالبات شهروندی و با یک پلاتفرم راست که پایه های رژیم سیاسی مطلوب آنرا می ساخت، به قدرت رسیدند. پایان قسمت دوم |