|
|
|||||||
|
|
انقلابي كه توجه جهانيان را به خود معطوف كرده است محمد آسنگران جامعه ايران وارد فاز جديدي شده است. كل معادلات دوران قبلي اكنون به تاريخ پيوسته اند. جامعه بعد از دوران انتخابات قابل مقايسه با دوران قبل از آن نيست. به بهانه انتخابات جامعه تكان جديي خورد. در جريان رقابتهاي انتخاباتي بر سر پست رياست جمهوري بين جناحهاي حكومتي٬ جامعه فرصتي به دست آورد و چندين قدم به جلو برداشت. آتش زير خاكستر با استفاده از فضاي انتخابات و جنگ جناحها شعله ور شد. جناحهاي حكومتي جنگ آخر خود را آغاز كرده اند. دو بال رژيم اسلامي اگر قبلا حمله عليه همديگر را در خفا پيش ميبردند٬ در جريان انتخابات اخير هر روز بيش از روز قبل حملاتشان عليه همديگر شكل آشكار تري به خود ميگيرد. جنگ اين جناحها با هيچ سازشي تمام شدني نيست. به قول حميد تقوايي يكي براي حفظ تاجش و ديگر براي حفظ جانش مجبور است در اين جنگ براي شكست رقيب از تمام توان خود استفاده كند.
اين جنگ در مناظره هاي تلويزيوني دوران قبل از انتخابات عمق اختلافات جناحهاي حكومتي را به جامعه نشان داد. استراتژي هر كدام از جناحهاي حكومت اعلام پيروزي خود و شكست طرف مقابل است. با اعلام نتايج آرا و تبريك به احمدي نژاد٬ از جانب خامنه اي قبل از اينكه حتي مراجع "قانوني" خودشان نتايج آنرا رسما اعلام كنند٬ پيشا پيش پيغام و اعلان جنگ به جناح مقابل بود. جنگ جناحهاي رژيم اسلامي را نميتوان و نبايد در چهار چوب رقابتهاي آنها در دوران دوم خرداد ديد. آندوره با شكست دوم خرداد تمام شد. اما جامعه ايران تنها صحنه جدال دو جناح رژيم نيست. جدال آنها اساسا براي قدرت بيشتر خودشان ٬ براي غارت بيشتر مردم و مهار كردن و شكست و تسليم جناح سوم يعني مردم است. جناح سوم يعني ميليونها مردم معترض و آزاديخواه ايران براي به زير كشيدن كليت اين رژيم با قدرت به ميدان آمده است. مردم با استفاده از امكانات موجود و با استفاده از فضاي جنگ باندهاي رژيم اسلامي كه دو شقه شده اند به ميدان آمده اند و به سرعت دارند از اين فضا رد ميشوند. سير تحولات و تغيير شعارها و تغيير شكل مبارزه مردم بويژه در تهران در مدت كمتر از ده روز بعد از مضحكه انتخابات اين واقعيت را نشان ميدهد. سير تحولات سياسي در ايران به سرعت در حال تغيير است. هر روز اخبار و گزارشاتي منتشر ميشود كه حاكي از پيشروي مردم و زمين گير شدن رژيم اسلامي است. جمهوري اسلامي زير فشار اعتراض ميليوني مردم چند تكه شده است. اين شقه شدن رژيم با اختلافات دورانهاي قبل قابل مقايسه نيست. اين بار تمام پيكره رژيم اسلامي از بالاترين رده هاي حكومتي تا پايينترين مدافعان آن دچار انشقاق و چند دستگي شده و جنگ آخرشان را عليه همديگر آغاز كرده اند. خامنه اي كه تا ديروز به عنوان رهبر همه اين جناحها حتي اگر در ظاهر هم بود٬ اكنون به عنوان رهبر يك جناح در مقابل جناح ديگر و در مقابل كل جامعه ايستاده است. "سيد علي پينوشه ايران شيلي نميشه" اگر قبلا شعار جوانان و دانشجويان در اين يا آن شهر و دانشگاه بود اكنون به شعار توده اي مردم تبديل شده است. اين شعار در كنار شعار "مرگ بر ديكتاتور" كه در ابعاد ميليوني سر داده ميشود٬ شعارهاي مرگ بر شاه و مرگ بر استبداد اوايل انقلاب ۵۷ را تداعي ميكند. مردم در همه انقلابات ابتدا و با شروع هر انقلابي از امكانات "قانوني و نيمه قانوني استفاده ميكنند. در همه انقلابات ابتدا كساني از خود حكومت و يا اپوزيسيون قانوني و نيمه قانوني مطرح ميشوند. اما مردم و اپوزيسيون سرنگوني طلب و راديكال كه خواهان تغيير جدي حكومت و جابجايي قدرت سياسي هستند به سرعت جلو مي آيند. اكنون در ايران در كنار شعارهاي ذكر شده ما شاهد شعار "جمهوري اسلامي نميخوايم٬ نميخوايم"٬ مرگ بر جمهوري اسلامي و غيره هستيم. اين شعارها با رشد اعتراضات مردم ابعاد توده اي به خود ميگيرند. اين شعارها با هر نيرويي تداعي شود شانس آن نيرو براي گرفتن قدرت سياسي بالا ميرود. اما اين مسير ميتواند با افت و خيزهايي مواجه شود و در عين حال ميتواند به سرعت به نتيجه برسد. طي شدن اين مسير بستگي به ايفاي نقش نيروهاي متخاصم در اين جنگ دارد. دولت و حاميانش قطعا براي حفظ حكومت خود به جز سركوب امكان ديگري در اختيار ندارند. در ابعاد ملي و بين المللي امكان و نيرويي نيست كه به داد رژيم اسلامي برسد. جامعه جهاني با اهدافي متفاوت در جهت تضعيف رژيم اسلامي به حركت در آمده است. اپوزيسيون مجاز و غير مجاز حكومت در داخل و خارج هم با اهداف كاملا مجزا و براي اصلاحاتي در همين نظام٬ اما در مقابل اين حكومت ايستاده اند. رسانه هاي سياسي و خبري جهاني هيچكدام به نفع رژيم نيستند. افكار عمومي جهان آماده و در انتظار تحولاتي جدي در ايران است. اما يك سوال هنوز بر فراز افكار عمومي سايه انداخته است و آن اينكه ايران به چه سمتي ميرود٬ سرنوشت اين اعتراضات چه ميشود؟ جمهوري اسلامي دور راه بيشتر به رويش باز نيست. يا قرباني كردن احمدي نژاد و ولي فقيه و يا سركوب خشن و قلع و قمع كردن بخشي از بنيان گزاران رژيم اسلامي و اپوزيسيون قانوني فعلي و به دنبال آن كشتار مردم. اما در هر دو حالت شكست رژيم اسلامي قطعي است. مردم به ميدان آمده به اين رژيم امكان تثبيت دوباره خودش را نميدهند. در هر دو حالت مردم از روي جنازه اين رژيم رد خواهند شد. اينكه جمهوري اسلامي بتواند با يك اقدام شبهه كودتايي كل سران جناح مخالفش را دستگير كند و به دنبال آن مردم را سركوب و مرعوب كند امكاني محال براي اين رژيم است. قدرت آنرا ندارد. نه مردم ايران و نه جامعه جهاني اين امكان را به جمهوري اسلامي نميدهند. جمهوري اسلامي هم در چشم جامعه و هم در چشم جهانيان مشروعيتش را از دست داده است. ممكن است سران جناح مخالفش را به زندان ببرد٬ اما مردم را نميتواند مرعوب كند. زيرا مردم از همين حالا از جناح معترض به انتخابات رد شده و پيروزي خود را رفتن اين رژيم تعريف كرده اند. شعار مرگ بر جمهوري اسلامي در تهران و پديده بي حجابي در ايران در حال رشد و گسترش است. اكنون اعتراض مردم نه براي به قدرت رسيدن موسوي بلكه براي به زير كشيدن جمهوري اسلامي است. جدال جناحهاي اين رژيم قبل و بعد از انتخابات رياست جمهوري و افشاگريهاي باندهاي حكومتي عليه همديگر دوران ۳۰ ساله حكومتشان را زير ضرب برده است. اين افشاگريها از جانب دست اندركاران خود اين حكومت عدم مشروعيت آنرا بيش از هميشه به اثبات رساند. در انظار مردم ايران سالها است كه اين رژيم مشروعيت ندارد. اما اخيرا با بالا گرفتن جنگ جناحها و افشاي همديگر كه هر كدام در دورانهاي معيني زمام امور را در دست داشته اند٬ براي مدافعان اين رژيم نيز مشروعيت جمهوري اسلامي به پايان رسيد. زيرا بالاترين مقامات اين رژيم در دورانهاي مختلف جلو دوربين قرار گرفتند و گفتند كه اين رژيم در ۳۰ سال عمر خودش اساسا كارش دزدي٬ قتل٬ جنايت و سازمان دادن زندان خصوصي و شكنجه و سو استفاده از اموال مردم و ترور و... بوده است. بنابر اين هر تاكتيك و سياستي كه جمهوري اسلامي و جناحهاي رقيب در پيش بگيرند راهي بجز سرنگون شدن و پايان عمر جمهوري اسلامي در ايران وجود ندارد. اما اين پروسه ميتواند و ممكن است بسيار پيچيده و با افت و خيز به سرانجام برسد. جمهوري اسلامي حكومت شاه نيست كه سريع ذوب بشود و جابجايي قدرت اتفاق بيفتد. در ميان مدت يك احتمال قوي اين است كه جمهوري اسلامي با قدرت جمعيت و در زير فشار داخلي و بين المللي كنترل بر اوضاع را از دست بدهد و متلاشي شود. اما اين فقط يك احتمال است. احتمال ديگر اين است كه با تمام قدرت نظامي به دفاع از خودش بپردازد رفسنجاني و موسوي و كروبي و همه سران جناح مخالف خودش را دستگير و هر صداي مخالفي را به گلوله ببندد. در اين شرايط هم مدت زيادي طول نميكشد كه با قدرت اعتراض مردم در ابعاد ميليوني مواجه ميشود و شكست ميخورد. اما در چنين شرايطي كه جمهوري اسلامي تصميم به مقابله نظامي گرفته باشد مردم راهي بجز دست بردن به اسلحه برايشان نميماند و جنگ كوچه به كوچه و رها كردن شهرها از دست رژيم آغاز ميشود. اين احتمال دومي بسيار پيچيده و خونين خواهد بود. اما جمهوري اسلامي در هر حال رفتني و به پايان عمر خود رسيده است. براي اينكه مجال و امكان اين احتمال دومي را كم كنيم تنها راه اين است كه با قدرت جمعيت هر نوع ماجراجويي را از رژيم اسلامي سلب كنيم. كليد پيروزي در اين جنگ وجود حزب و جرياني با اعتماد به نفس روشن بين و حاضر در ميدان جنگ مردم با جمهوري اسلامي است. حزب كمونيست كارگري وظيفه خود را چنين تعريف كرده است كه در راس جنگ مردم با رژيم اسلامي با تمام توان نقش ايفا كند. انقلاب مردم ايران عليه نظم موجود فقط با وجود يك رهبري منسجم٬ با درايت٬ و روشنبين ميتواند پيروز شود. مردم در جريان انقلاب خود رهبري صالح را انتخاب ميكنند. جريانات حكومتي و حاشيه حكومت هر چقدر در مقابل جناح رقيب هم ايستاده باشند كارشان فقط محدود كردن مبارزات مردم براي به قدرت رسيدن خود است. شناخت ازسياست جريانات اپوزيسيون راست و چپ و دوستان و دشمنان مردم در جريان اين تحولات و خيزشهاي توده اي بسيار مهم و تعيين كننده است. تا جايي كه به احزاب و جريانات راست مربوط است همگي به دنبالچه موسوي تبديل شده اند. حتي بخش زيادي از سلطنت طلبان پرچم شير و خورشيدشان را در كنار پرچم سبز موسوي قرار داده اند. آنها به اين نتيجه رسيده اند براي شريك شدن در قدرت به نفعشان است جناحي از رژيم را تقويت كنند. از نظر اينها تقويت موسوي و رفسنجاني هم ناسيوناليسم ايراني را تقويت ميكند و هم وجود نيروهاي مسلح سركوب را براي آينده حفظ خواهد كرد. آنها ميخواهند جابجايي قدرت بدون انقلاب صورت بگيرد. مهمترين فاكتور براي سلطنت طلبان جابجايي قدرت از بالا و بدون دخالت مردم است. جريانات دوم خردادي و دنبالچه هاي خاتمي اكنون همگي پشت سر موسوي صف كشيده اند. توده اي اكثريتيها٬ جمهوري خواهان و ناسيوناليستهاي رنگارنگ اميدشان را به پيروزي موسوي گره زده اند. پيروزي موسوي پيروزي آنها است. جمهوري اسلامي كمي تلطيف شده به مذاق همه آنها خوش آمده است. در عين حال نبايد فراموش كرد كه همه اينها به دنبال تغيير رژيم جمهوري اسلامي هستند اما فكر ميكنند راه تغيير رژيم دفاع از جناحي از آن در مقابل جناح ديگر و تحميل استحاله به آن است. بنابر اين مردم تكليفشان با اينها روشن است اينها در بهترين و خوشبينانه ترين حالت خواهان تسلط ناسيوناليسم ايراني و رژيمي شبيه تركيه هستند. اما چپ جامعه با تمام تنوعش سرنگوني طلب و خواهان ريشه كن كردن جمهوري اسلامي است. با اين حال بجز حزب كمونيست كارگري بقيه جريانات چپ ميدان را براي جريانات راست خالي كرده و اين اعتراضات ميليوني را دو دستي تحويل موسوي و جناح اش داده اند. اكثريت آنها جنگ نرفته تسليم شده اند. فقط به تكرار اوراد و كلمات "راديكال" و "كارگر" و "سوسياليسم" مشغولند. اكثريت آنها اين جنبش را در چهار چوب جنگ جناحها ارزيابي كرده و آنرا انقلاب مردم نميدانند. بخشي از آنها اين جنبش را نه انقلابي عليه رژيم اسلامي كه ارتجاعي و سبز ميخوانند. شاخص ترين نيرويي كه در اين مورد نوشته و گفته است حزب كورش مدرسي است. اينها رسما در مقابل انقلاب مردم ايران قرار گرفته و آنرا ارتجاعي ميدانند. از چنين نيرويي انتظار ديگري نيست اينها با اين اقدام نابخردانه و ارتجاعي تير خلاص به خود شليك كرده و به تاريخ پيوسته اند. متلاشي شدن اينها با سرعت بيشتري ادامه پيدا ميكند. راهي براي خود باقي نگذاشته اند. حزب كمونيست ايران و كومله با كمي فاصله در چهار چوب همان موضع حزب مدرسي به ارزيابي انقلاب مردم عليه رژيم اسلامي پرداخته است. ابراهيم عليزاده اين انقلاب را تكرار كاريكاتوري از انقلاب ۵۷ ميداند و آنرا فاجعه ميداند. زيرا فكر ميكند مردم اعتراض خود را به موسوي گره زده و اين اعتراضات گويا تماما تحت تسلط موسوي قرار گرفته است! جريانات و محافل ديگر چپ در همين زمينه كساني دست به قلم برده و شكست خود را اعلام كرده اند. اين دسته از جريانات "چپ" انتظار دارند كساني پرچم پيروزي انقلاب "سوسياليستي" را به اطاق نشمين آنها بياورند و بگويند بفرماييد انقلاب سرخ شده است و شما هم تشريف بياوريد!! با اين متد برخورد به جنبشهاي اجتماعي در چنين حالتي هم شك دارم كه اين جريانات جسارت و شهامت اينرا داشته باشند به ميدان بيايند و بگويند ما ميخواهيم حكومت تشكيل بدهيم. آنها منتظر هستند كارگران شورا و مجمع عمومي تشكيل بدهند و انقلاب را به پيروزي برسانند و از اين جمع نظاره گر بخواهند كه الان وقت به ميدان آمدن شما فرا رسيده است. اين چپ با فرمولهاي كتابي انقلاب سوسياليستي را ميشناسد. مكانيسم حركت و رشد جنبشهاي اجتماعي را يا نميشناسد و يا اعتقادي به آن ندارد. از زاويه ضعف و ناتواني خود دنيا را ارزيابي ميكنند. حتي هنگاميكه پيروزي مردم هم مسجل شود ممكن است آن موقع هم بگويد انقلاب كارگران مردم شباهتي به تصورات ذهني آنها ندارد و باز هم فقط از پنجره نظاره گر تحولات باشند و باز هم مبارزه كردن و اپوزيسيون ماندن خود را مايه فخر بداند. جرياني كه در اين تحولات در كنار مردم و در راس مبارزات آنها نباشد و يا براي پيروزي مردم در اين جنگ با رژيم حاكم خود را شريك نداند سرنوشتش در بهترين حالت ماندن در حاشيه تحولات اجتماعي خواهد بود. همينجا لازم است يك بار ديگر تاكيد كنيم كه همه كمونيستها٬ همه آزاديخواهان و همه جريانات چپ در اين جدال بايد با تمام قدرت به ميدان بيايند. براي پيروزي مردم عليه نظم حاكم بايد جريانات و نيروهاي بينابيني و سازشكار را از جلو پاي مردم برداشت. اين امر بدون دخالت جدي و با قدرت در هدايت مبارزات جاري امكان پذير نيست. حزب كمونيست كارگري اين پرچم را در دست دارد و همه انسانهاي آزاديخواه لازم است به تقويت اين جبهه بپردازند. ************** |