|
|
|||||||
|
|
سرگیجه حزب کوروش مدرسی ادامه دارد! در حاشیه اعلام مخالفت با اعتصابات عمومی از سوی حزب "حکمتیست" از: سعید صالحی نیا 24 زوئن 2009 مقدمه: در حالی که جنبش انقلابی ایران هر روز واضح تر شعار مرگ بر جمهوری اسلامی را جایگزین شعارهای روزهای اول که شکل مخالفت با "تقلب انتخاباتی " را داشت، می کند. در حالیکه فاز عبور از موسوی دیگر برای مدیای غرب و همه مردم دنیا نیز به عنوان واقعیت پذیرفته شده. رهبری حزب "حکمتیست" سر در برف، اصرار دارد که "خطش را از جنبش موجود جدا کند"! در کردستان، مردم در حال آماده شدن برای اعتصاب عمومی هستند. حزب "بسیار منزه و انقلابی" حکمتیست، با از خود گذشتی، کردستان را به ناسیونالیستها می بخشد و از خیرش می گذرد تا "انقلابی بودنش" مغشوش نشود! سنتا این حزب تشکیل شد که به هر حرکتی "نه" بگوید. انقلابی بودنش از نوع استریل است. متد برخوردش اینست که با قاطی نشدن در جنبش های موجود می شود جنبشی استریل و کاملا "حکمتیستی" به عمل آورد. همانها که موقعی رسیده بودند به "دولت اعتلافی با حجاریان". همانها که در عراق فراخوان "جبهه متحد " صادر می کردند. همانها که جنبش "حزب الله" را در لبنان آلترناتیو ضد امپریالیستی می خواندند.... همانها که در هیاهوی جنگ تبلیغاتی بین بوش و رژیم اسلامی، شعار سرنگونی رژیم اسلامی را رها کردند... همانها امروز مردم را از اعتصاب سراسری بر حذر می دارند! همانها هستند اینها!
دست آورد جدید "حکمتیستها"! هر دم از این باغ بری می رسد را این گروه مهجور کوروش مدرسی دارد یکبار دیگر تعریف می کند! ببینید دور روز پیش چه گفتند:
" مردم! بجای اعتصاب عمومی در دفاع از موسوی و کروبی، برای آزادی دستگیر شدگان به میدان بیائید! اگر روزی قرار باشد اعتصاب عمومی راه انداخت ، برای دفاع از آزادی و کرامت خودمان باشد.... هیچ چیز محق تر از مبارزه برای سرنگونی این رژیم کثیف نیست. کار ما سرنگونی کل نظام حاکم است"(از اعلامیه حزب حکمتیست- 22 ژوئن 2009)
اینها مردم را خطاب کرده اند که بگویند دو نوع اعتصاب سراسری هست! یکی به طرفداری از موسوی و کروبی و دیگری نوع "مدافع آزادی و کرامت خودشان!". خوب این دو نوع را چگونه می شود از هم جدا کرد؟ فرض که همین مردم اعتصاب سراسری کردند و همین الان درکشان سرنگونی طلبی بود. این دوستان ، چگونه فرقش را می فهمند؟ نوع اعتصاب سراسری حامی موسوی و نوع "برای کرامت خودمان" چگونه قابل جدا شدنست؟
در شرایطی که حاکمیت در کلش دچار بحرانی بی نظیر شده و با تمام قوا در حال نبرد مرگ و زندگی با مردم است. اعتصاب عمومی و سراسری چه نتیجه عملی می تواند داشته باشد؟ در شرایطی که شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر جمهوری اسلامی در نبردهای خیابانی، شهر به شهر و کوچه به کوچه در حال گشترش است، اینها چراغ بدست دنبال جداسازی "اعتصاب" سراسری نوع مدافع موسوی و نوع "کرامت خودشان" هستند! از این کمدی تر می شود کمونیست بود؟ آنکه یک روز در دوران انقلاب 57 زندگی کرده باشد و صحنه ها را فراموش نکرده باشد، یادش هست که مردم آن اوائل اعتراضشان به سرکوب "طلاب حوزه علمیه بود". فقط چند ماه طول کشید که شعار سرنگونی شاه جای همه این شعارهای مرحله ای را گرفت. انقلابی آن صحنه را بررسی کند می فهمد که مردم برای ورود به صحنه ابتدا دنبال بستر علنی و قانونی می گردند و وقتی خودشان را یافتند ، حرف آخرشان را می زنند.
من می گویم اگر رهبری "حکمتیستها" اینجور تحلیلها را دو هفته پیش هم می دادند، بک جوری می شد فهمید که فقط از تاریخ انقلابها درسی نگرفته اند اما الان و در سراشیبی رادیکالیزه شدن روزمره انقلاب این گونه سر به زیر برف کردن دیگر از اصرار بر حاشیه نشینی خبر می دهد و هیچ!
"کارشان سرنگونی کل نظام حاکم است"! رهبری گروه "حکمتیست" به همگان قول داده بود سنت منصور حکمت را زنده نگه دارد. قرار بود با وصل کردن نام حکمت به حزبش و ایزم ساختن از حکمت ، رادیکالیزم او و متد خلاق و پویای او را نمایندگی کند. آنها که تاریخ چپ را خوانده بود و در سرگیجه های چپ سنتی دست و پا زده بودند، همانموقع فهمیدند که زیر این "ایزم" چسباندن به نام حکمت و یدک کردن نام حکمت ، همان داستان قدیمی قرارست تکرار شود. اسم حکمت قرار است دوباره قربانی آنها شود که قرار است چراغ به چپ بزنند تا به راست بپیچند. از زمان تشکیل این جریان، ماجرا همین "انکار مداوم" هر جنبش موجود بوده و تبری جستن . همین! حالا بهانه شان اینست که اینها "سرنگونی کل نظام را می خواهند"! لازم نیست کوروش مدرسی بود و بک خروار ادعا را یدک کشید! به ما بگویند چگونه فرار است "قسمتی از رژیم سرنگون شود" که اینها به آن "نه" می گویند و خواهان "سرنگونی همه اش یکجا هستند"؟! فرض که یک جریان بخواهد مثلا جناح خامنه ای را سرنگون کند. اگر این کلمه سرنگونی را واقعا درست بکار برده باشیم که دیگر همه رژیم سرنگون شده! جناح خامنه ای یعنی سپاه و اطلاعات و بسیج رژیم. یعنی پلیس و نیروی قضائی رژیم. یعنی اکثریت "مجلس" رژیم. یعنی ولی فقیه رژیم که طبق قانون اساسیش نماینده خدا روی زمین است و رژیم بدور او و با او معنی می دهد. یعنی ولیه فقیهی که موسوی و کروبی هم در اصول بهش قسم خورده اند. یعنی ولی فیقیهی که در زمان نخست وزیری موسوی، "رئیس جمهور" بود! آیا لازم است "کمونیست حکمتیستی" بود تا بفهمی همان سرنگونی خامنه ای معادل سرنگونی کلیت رژیم است؟!
من می گویم اینها کارشان چیزی نیست جز نشستن و آرزوی معجزه انقلابی پاستوریزه را کردن. بی عملی، انزوا را تئوریزه کرده اند اینها!
"حکمتیستها" ثابت کرده اند انقلاب را نمی فهمند! انقلاب یعنی همین که این روزها در ایران در جریانست. همان بود که در روسیه هم از دولت موقت عبور کرد، از مونشویزم عبور کرد تا رهبری لنین را پذیرفت. در فرانسه هم پیچ و خمهای مخالفت با لوئی، تبدیل شد به جنیش برای ژیروندنها و بعد ژاکوبن ها و سالها طول کشید که صحنه آماده کمون پاریش شد. نه مارکس منزه طلبی را توصیه می کرد و نه لنین. منصور حکمت چطور؟ اگر منصور حکمت امروز زنده بود، کارش اعلامیه صادر کردن و نفی حرکت مردم می شد؟ مردم را از "سرنگونی ناقص رژیم بر حذر می داشت" تا یک موقع نوبت "سرنگونی کل نظام بشود"؟! انقلاب یک پروسه است که رهبریش باید آنرا تعمیق کند. سازمان دهد. قدم زدنی است که طی آن جامعه بتدریج از توهمات عبور می کند. روندی است که طی آن مردم با تجربه مشخص خود، رهبری رادیکال را بر می گزینند و شعارهایشان می شود شعارهای این رهبری که با آنها و یک قدم جلوتر از آنها حرکت کرده، آنها را از پیچ و خمها گذرانده . این روندی است که اعتماد لازم دارد و اعتماد لازمه تجربه مشترک ملیونها انسانست. این، در گیر شدن رهبری انقلابی لازم دارد. منزه طلبی ، گوشه نشینی و منتظر مردم نشستن ، از کمونیست پر مدعا ، مضحکه ای می سازد . همین!
آلترناتیو "حکمتیستها"! "آلترناتیو" هم می دهند اینها! اشتباه نکنید! جدیشان بگیرید! می گویند: " بجای اعتصاب سراسری" مردم بروند برای آزاد کردن دستگیرشدگان! باز می گویم لازم نیست کوروش مدرسی باشی و میراث دار منصور حکمت. فرض می کنیم یک آدم با منطق معمولی بخواهد این "آلترناتیو" را حلاجی کند: همانطور که همه می دانند در حال حاضر هزاران نفر در جریان چند هفته اخیر بازداشت شده اند. از فائزه رفسنجانی گرفته تا افراد ستاد موسوی و حزب مشارکت تا مردم عادی و فعالین رادیکال. خوب باید پرسید این "آلترناتیو" کوروش مدرسی چطور قرار است مرز بکشد بین "جنبش موسوی" و جنبش "ایشان"؟! بد نبود در اعلامیه شان می فرمودند که تکلبف مردم با دستور العملهای پاستوریزه حزب مدرسی چه می شود؟! آیا ممکن نیست ، آدم فضولی مثل من بپرسد که جنیش برای آزادی دستگیر شدگان از کجا معلوم متعلف به دارو دسته موسوی نیاشد که می خواهد فک و فامیلش را آزاد کند؟!
بنا بر این، فکر می کنم ادامه منطقی این جداسازیهای من در آوردی این خواهد بود که اینها یک اعلامیه دیگر خرج بنمایند و مرز بکشند بین جنبش برای آزادی دستگیر شدگان با توجه به گرایش سیاسیشان! و گرنه اینطور که "حکمتیستی" نمی شود که هر کس آزاد شود!!!
خلاصه کنیم! باید تاسف خورد برای باقیمانده هواداران مدرسی که یک موقع کنار منصور حکمت بودند. زمان ، هر روز که بگذرد این موضع گیریهای آبکی را بیشتر به آب خواهد داد. برای رهبری "حکمتیستها" اما نمی شود تاسف خورد. اینها جز ترمز کردن و منفعل کردن عده ای از مبارزترین کمونیستها ، چیزی در سابقه سیاسیشان ندارند. انقلاب راه خود را باز خواهد کرد. روسیاهی به این منکران انقلاب خواهد ماند. برگشتن از این مسیر اما وظیفه همه کمونیستهائی است که در این زندان ذهنی گیر افتاده اند!
زنده باد انقلاب! زنده باد حزب کمونیست کارگری ایران! سرنگون باد رژیم اسلامی! زنده باد سوسیالیزم!
منبع:
نه اعتصاب عمومی، نه رفتن سر قبر خمینی( اعلامیه حزب "حکمتیست" ، 22 ژوئن 2009) |