|
|
|||||||
|
|
غرب و خیزش مردم در ایران ( قسمت اول) محمدرضا پویا
سرعت بالای تحولات سیاسی و شرکت میلیونی مردم در اعتراضات خیابانی، موجب شده است تا توجه به مسئله تحولات در ایران بسرعت در صدر لیست اولویتهای "دیپلماسی" دول غربی قرار گیرد. مدیای غرب هم چه در حجم انعکاس اخبار و چه در "تفسیر" حوادث جاری، خود را بشدت با "سیاست آرام" وزارت خارجه کشورهای متبوع خود در اروپا و امریکا، هماهنگ ساخته است. سوال این است که غرب در قبال تحولات تاکنونی چه سیاستی را در پیش گرفته است؟ با قطبی تر شدن اوضاع و تغییر تصویر کنونی، دول غربی با چه کارتهایی بازی خواهند کرد؟ و....... سرعت تحولات و سیاست غرب 1- دول اروپایی در اتخاذ موضع در چند روز گذشته کمی سریعتر از امریکا عمل کردند. گفته های سیاستمداران اتحادیه اروپا قبل از انتخابات نشان میداد که انها بخشی از جدال سیاسی در بالای حکومت اسلامی را دیده و لذا در انتظار تحولاتی در ایران هستند. این امرالبته بر مواضع سیاسی دول اروپایی اثری چندانی نداشت و فقط نگرانی آنها را از روندی که در ایران آغاز شده است، افزایش داد. علیرغم چند پهلو گویی کل سران اتحادیه اروپا، روشن بود که دول اروپایی با اتخاذ یک "دیپلماسی" نه چندان یکدست، از ائتلاف میرحسین موسوی- رفسنجانی حمایت می کنند. دولت فرانسه و با یک فاصله زمانی آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان "سلامت" بازی "انتخاباتی" رژیم اسلامی را زیر سئوال بردند. دعوت از محسن مخملباف به مقر اتحادیه اروپا برای ایراد سخنرانی، رسما آشکار نمود که نگرانی دول اروپایی از خیزش مردم ، آنها را وادار نموده هر چه سریعتر جبهه اتخاذ کنند. 2- اما در امریکا مسئله بگونه دیگری پیش رفت. قبل از انکه موضع سیاسی امریکا در صحنه سیاسی ایران مسئله بشود، هجوم میلیونی مردم به خیابانها، در سیاست امریکا به مشکل بزرگی تبدیل شد. برای اوباما مذاکرات با رژیم اسلامی در مورد مسئله اتمی و حمایت از تروریسم از اولویت بیشتری برخوردار بود. همین موجب شد که که سیاست خنثی "نظاره گری" بر اوضاع را در پیش بگیرد. اوباما نمی خواست مذاکرات را به خطر بیندازد. اما بزودی و طی یکی دو روز شعارهایی از خیابانهای تهران بگوش دولت امریکا رسید، که بوی سرنگونی رژیم از آن بمشام می رسید. همین موجب گردید تا اوباما از جانب حزب رقیب خود برای یک سیاست "فعالتر" زیر فشار قرار بگیرد.. قطعنامه روز جمعه کنگره امریکا که به تصویب اکثریت نمایندگان رسید، ماحصل جنگی بود که در انتهای آن اوباما با فرمول "حمایت از برخورداری مردم ایران از یک دولت منتخب" سیاست اولیه خود را چنج نمود. صورت مسئله برای دولت امریکا بسرعت عوض شد. از نظر دولت امریکا اتخاذ سیاست "آشتی و تعامل" با اسلام سیاسی موجب می شود نیروهای "میانه رو" اسلامی در این جبهه دست بالا پیدا کنند. لذا اتخاذ یک سیاست صریح در جنگ و جدال جناحهای رژیم اسلامی برایشان نقض غرض کامل بود. پنتاگون شکست حزب الله در لبنان را به پای پیروزی این سیاست نوشته است( نصور من بر این است که کارناوالهای شادی مردم در خیابانهای تهران در اثنای مضحکه انتخابات در ایران، در ضربه زدن به تصویر قدر قدرتی رژیم در جنبش اسلامی سهم بسزایی داشته است و همین در عقب نشستن و شکست حزب الله در لبنان نفش بزرگی داشت). هر نوع موضع جانبدارانه از نظر دولت امریکا موجب می شد جناح راست با همین بهانه "اصلاح طلبان" حکومتی را به عقب براند. اما زمانیکه سریعا روشن شد که حرکت مردم در چهارچوب جنگ جناح ها نمی گنجد و در یک چشم بر هم زدن مردم جهان تقابل رادیکال جوانان با نیروهای سرکوب رژیم را بر صفحات تلویزیون مشاهده کردند، بسرعت برای دولت امریکا روشن شد که سیاست کنونی اش پاسخ مناسب این شرایط نیست. شعار میلیونی مرگ بر دیکتاتور کل دول غربی را متوجه ساخت که این روند دیگر ارتباط چندانی با "تقلب در انتخابات" ندارد. کارت ویزیت جنبش سرنگونی بدست دول غربی هم رسید. هر چند که دولت امریکا در سطح دیپلماسی ادعا میکند که فشار بر رژیم اسلامی، فضا را برای دیالوگ مهیا می سازد، اما نفس تغییر سیاست امریکا آنهم در فاصله چند روز، خود گویاست که "نگرانی" های اولیه آنها از سرعت تحولات در ایران و نگرانی از سرنگونی عنقریب رژیم اسلامی، علت گزینش سیاست کنونی اشان می باشد. آنالیز سیاست دول غربی ابتدا در گرو این است که تصویر روشنی از روند تحولات سیاسی کنونی داشته باشیم. روند اوضاع سیاسی 3- سخنان روز جمعه خامنه ای در نماز جمعه، فضای سیاسی جامعه را قطبی تر کرده است. موسوی و کروبی در چند روز گذشته تلاش بسیاری کردند تا لباس سیاه و اسلامی را تن پوش اعتراضات مردم در خیابانها بکنند اما موفق نشدند. همینکه مردم از رفتن به مساجد و تکایا سر باز زدند، نشان داد که مردم از سمبل های اسلامی در مبارزه خود دوری می کنند. نفرت از مذهب جایی برای توهم به مذهب باقی نگذاشته است. الله اکبر گفتن از پشت بامها (که البته بلافاصله شعار مرگ بر دیکتاتور به آن اضافه شد) نشان از تمایل مردم به مذهب و بکارگیری آن در مبارزه خود ندارد، بلکه عمدتا به علت توازن قوای کنونی است . شیوه ها و شعارهای کنونی بسرعت جای خود را به سیاستهای رادیکال خواهد داد. تلاش طیف موسوی برای حصر خیزش مردم، راه بجایی نبرد و فقط "نگرانی" های ولی فقیه را افزایش داد. 4- همانطوریکه در چند روز گذشته پیش بینی کرده بودیم، جناح نظامی خامنه ای- احمدی نژاد راه برگشتی ندارند. خامنه ای در نماز جمعه مردم را به کشتار تهدید نمود. به جناح رقیب نهیب زد که پایشان را از این بازی بیرون بکشند. با سخنان خامنه ای روشن شد که این جناح سیاست زدن و سرکوب را در دستور کار گذاشته است. با این اوصاف و با سخنرانی خامنه ای، نقطه های سازش دو جناح به حداقل رسید. خامنه ای حق انتخاب زیادی نداشت. روز چهارشنبه خامنه ای خطاب به نمایندگان کاندیدا ها گفته است که اگر دیگری هم رای می آورد، "اغتشاشگران" باز هم دست به آشوب می زدند. حقیقت بزرگی در این گفته نهفته است. خامنه ای و جناح نظامی رژیم یقین داشتند که اعتراضات مردم حتی در صورت انتخاب موسوی، سرریز خواهد شد. هر چند که شکل بروز ان می توانست متفاوت باشد اما وقوعش برای این جناح حتمی بود. حرکت برای یکدست کردن بالای حکومت هم به همین علت است. 5- با تهدیدات خامنه ای و حمله نیروهای سرکوب رژیم به تظاهرات مردم در روز شنبه ، فضای سیاسی جامعه هر بیشتر قطبی شده است. حمایت ولی فقیه از احمدی نژاد موجب شد که مکان ولی فقیه و شخص خامنه ای به مرکز اعتراضات مردم منتقل شود. مرگ بر خامنه ای شعار سراسری تظاهرات روز شنبه بود. از جانب دیگر تلاش موسوی برای نگه داشتن مسئله "انتخابات مجدد" در چهارچوبهای حقوقی رژیم با بن بست های بی پاسخی روبرو شده است. تاکید خامنه ای بر "صحت انتخابات" راه را بر ائتلاف موسوی –رفسنجانی بسته است. آخرین بیانیه موسوی روشن میکند که این جناح راه حل ویژه ای در پاسخ به خامنه ای ندارد. در این بیانیه موسوی بکرات یاد آوری میکند که ایشان هم به امام و قانون اساسی همین رژیم معتقد است و مایل است همه چیز "قانونی" ختم به خیر شود. ظاهرا موسوی با این موضع می خواهد نه تنها فتیله اعتراضات جاری را پایین نگه دارد، بلکه در جناح مقابل هم انشقاق بوجود آورد. 6- خامنه ای و فرماندهان سپاه تصور می کردند با دستگیری رهبران جناح رقیب، می توانند اعتراضات خیابانی را خاموش کنند. کمتر از بیست و چهار ساعت لازم بود تا روشن شود که اعتراضات مردم از جنگ دو جناح عبور کرده است و دستگیری ها تاثیری در خیزش مرم ندارد. مضاف بر اینکه جنبش اعتراضی مردم در کاتاگوری شعارهای ائتلاف موسوی- رفسنجانی، خوش نشین نشدند و روزانه فتیله شعارها را بالا اوردند. مردم فاصله طولانی مابین " رای منو پس بده" تا مرگ بر خامنه ای را طی یک هفته پیمودند. موسوی چی ها این یک هفته تماما تلاش خود را صرف این کردند که آیا می توانند اعتراضات مردم را در سطح رای منو پس بده، نگهدارند. شعار مرگ بر خامنه ای در تحولات کنونی می تواند همان نقش و وزن شعار مرگ بر شاه در جنبش ضد سلطنتی را داشته باشد. نفس خیابانی شدن این شعار نشان می دهد که جنبش سرنگونی به تلاش طیف موسوی جهت نگه داشتن سطح مبارزات در چهارچوبهای " قانونی" رژیم اسلامی، تمکین نکرده است و به راه خود می رود. آیا دو جناح رژیم امکان برگشت به میز مذاکره را دارند؟ بعید است. بنظرم زمانی به صرافت اینکار می افتند که کاملا دیر شده است. برگهای زیادی برای بازی نمانده است. جناح خامنه ای می خواهد تا ته خط پیش برود. خامنه ای خود سریعا به موضوع کار تظاهراتهای مردم تبدیل شده است . در حالیکه کل راه حل ها برای سازش احتمالی دو جناح اساسا مبتنی بر این امر بود که چه آلترناتیوی می توان ارائه داد که به مقام ولی فقیه در ارکان رژیم اسلامی ضربه ای وارد نشود. این اتفاق دست به نقد افتاده است و قابل برگشت نیست. 7- جنگ های خیابانی روز شنبه با شعارهای رادیکال مردم، خیزش مردم را به نقطه دیگری برده است. شرایط برای کل بازیگران این جدال بسرعت عوض شده است. آخرین خبرها حاکی از این است که رژیم در برخی خیابانهای تهران تانک مستقر کرده است. این بدان معنا است که رژیم مجبور شده است آخرین برگهای خود را در اول راه رو کند. گزینه دیگری هم ندارد. این حرکت رژیم قطعا در صف مردم بی پاسخ نمی ماند. چه در سطح شعارها و چه در چگونگی شیوه برخورد مردم به نظامیگری جمهوری اسلامی ، تغییرات اساسی رخ خواهد داد. در شرایط کنونی بر خلاف تصور رژیم، شدت گرفتن جنگهای خیابانی ، نیروی بیشتری را به خیابان خواهد آورد. رژیم با استقرار تانکها می خواهد با یک سرکوب متمرکز در تهران، با ایجاد رعب و وحشت به خیال خودش کنترل اوضاع را بدست گیرد. اما روز شنبه مردم با حضور خود در خیابانها پاسخ در خوری به تهیدیدات خامنه ای دادند. بنابراین رعب و وحشت دیگر نمی تواند ترمزی بر مبارزات جاری بزند.یک پروژه دیگر رژیم می تواند کشتار مردم و آفریدن یک 17 شهریور دیگر باشد. اما با توجه به حضور میلیونی مردم در تهران توانایی رژیم در انجام اینکار بشدت مورد سوال است. در چند روز آینده ما شاهد اعتراضات وسیعتری در شهرهای دیگر خواهیم بود. در این دوره شهر های بزرگ مانند تهران، شیراز، تبریز واصفهان بار مبارزه را بدوش گرفته اند. اما جنگهای خیابانی به سرعت به شهر های کوچکتر سرایت خواهد کرد. 8- به موازات قطبی شدن اوضاع، موسوی تلاش کرده است رنگ ولعاب " انتخابات مجدد" را "رادیکالتر" جلوه دهد. این طیف یا "تخلف" در انتخابات به میدان آمد. تخلف به "تقلب" تبدیل شدو بازشماری آرا به " انتخابات مجدد" تبدیل شد. از روز جمعه "ستادهای" خارج کشوری موسوی "انتخابات آزاد زیر نظر مجامع بین المللی " را طرح کرد ه اند. معنای عملی این شعار چیست؟ آیا با روند کنونی اساسا این شعار می تواند تقشی در تحولات سیاسی داشته باشد؟ دول غربی با طرح این سیاست چه اهدافی را دنبال میکنند؟ و حزب کمونیست کارگری چگونه می تواند مردم را از این "چاله ها" عبور دهد؟ |