بازگشت به صفحه اول مقالات اطلاعيه ها صفحات ويژه روزنه آرشيو شماره هاى قبل سايتهاى ديگر گوناگون - شعر و ادبيات

پلیس و کتری اش!

اعتراض به نشست گروه بیست در لندن

 

پتی دبونیتاس

ترجمه‌ی بابک کسرایی

 

ما دقیقا ته صفِ تظاهراتی بودیم که در خیابان لیورپول شروع شده بود و به محض این‌که به خیابان‌هایی رسیدیم که به بانک انگلستان منتهی می‌شدند، پلیس پشت ما صف بست تا نتوانیم آن‌جا را ترک کنیم. ما باید درست از وسط صفوف می‌گذشتیم، از میان جمعیت در خیابان‌های باریک، تا شاید بتوانیم جای دیگری بیرون بیاییم. بعد از حدود نیم ساعت شکافی در صفوف پیدا کردیم و از محوطه‌ی پلیس بیرون رفتیم و این دفعه دوباره صف دومی از پلیس‌ها از پشت راه‌مان را سد کرد. بحث و گفتگو فایده‌ای نداشت. بهمان گفتند که قبلا وقت کافی برای رفتن داشته‌ایم و باید برویم ته صف که دارند به چند نفر اجازه‌ی خروج می‌دهند. این یکی از بازی‌های موش و گربه‌ای بود که پلیس آن روز بعدازظهر با همه بازی می‌کرد. برو آن‌ طرف، بعد می‌گذارند بروی بیرون. یا برو توی ایستگاه مترو و دستشویی پیدا می‌کنی (در حالی که خوب می‌دانستند که ایستگاه مترو بسته شده است).

بهمان می‌گفتند بخاطر سلامت و امنیت خودمان نمی‌توانیم برویم. من هنوز در فکر این هستم که کجای این کار برای صدها و هزارها تظاهرکننده که می‌خواستند بیرون بزنند و آن‌جا را ترک کنند، سالم و امن بوده است. در قفس نگاه داشتن ما نه تنها حفاظت از ما نبود که تازه امکان این‌ را که اتفاقی برایمان بیفتد بیشتر می‌کرد. البته اگر پلیس واقعا به فکر راحتی ما بود دقیقا برعکس این کار را انجام می‌داد و رهایمان می‌کرد برویم نه این‌که مدام ما را بیشتر و بیشتر به سمت هم فشار دهد. هر ادعای دیگری چیزی نیست به جز توهین و تمسخر مردمی که اختیارشان به دست آن‌ها افتاده بود. و دقیقا هم همین اتفاق افتاد. و به نظرم این نکته‌ی مهمی است.

شنیدن دلایل متفاوت از پلیس‌های متفاوتی که چند متر با آن‌جا فاصله داشتند نشان خوبی بود که دلیل خوبی برای نگاه داشتن ما آن‌جا وجود ندارد.

بعضی حرف‌هایی که به سایرین گفته شد:

امروز برای چه به این‌جا آمده‌اید؟

از کجا بدانم آن پلیسی را که روی زمین افتاده تو نزده‌ای؟

ما داریم بعضی‌ها را شناسایی می‌کنیم و تا وقتی این کار انجام شود همه باید همین‌جا بمانند.

 

به ما گفتند که اگر بتوانیم به آن‌ها ثابت کنیم که دنبال دردسر نیستیم می‌گذارند برویم. پس مظنون بودیم؟ نه. پس می‌شد برویم؟ نه. ای بابا!‌ فکر می‌کنم کافکا و اورول هم به فکر داستانی بهتر از این نمی‌رسیدند.

 

حدود یک ساعت در همین صف پلیس منتظر بودیم. هیچ کدام از افرادی که آن‌جا می‌خواستند خارج شوند نه خشن بودند و نه کسی را تهدید می‌کردند. مستاصل و عصبانی بودند، حالشان گرفته بود و اعصابشان خرد بود. و درسی راجع به این دموکراسی و پلیس گرفتند. بلیط پرواز و کارت شناسایی و گذرنامه نشان می‌دادند که بیرون بروند. به دنبال دستشویی و‌ آب بودند که هیچ کدام در دسترس ما نبود.

 

پلیس خوب می‌دانست که اگر کسی می‌خواست از بین صفوف آن‌ها بیرون بزند می‌توانند برچسب "معترضین خشن" به همه بزنند. اما از صدها نفری که من در صفوف دیدم و بهشان حق آزادی حرکت داده نمی‌شد هیچ کدام به فکر خشونت نبودند. شهروندان خوب و تابع قانونی بودیم که صبر کردیم و صحبت کردیم و جدل کردیم. شاید برای دولت خیلی هم خوب نبودیم؟ شاید شهروند خوب از نظر آن‌ها نباید کاری را که مقامات می‌کنند و حرفی را می‌زنند زیر سوال ببرد؟ افسوس که صدها نفر از این انسان‌های منطقی و شایسته بودند که نمی‌فهمیدند اگر دستگیرشان نکرده‌اند و اتهامی علیه‌شان نیست، چرا آزادی رفتن ندارند؟

 

حتی پیش از آغاز اعتراضات، اظهارات گوردون براون و دم زدن از این‌که هیچ خشونت و ارعابی تحمل نمی‌شود شاخص خوبی از رویکرد موجود نسبت به معترضین بود. البته که پیغام کلی در تمام این حرف‌ها بسیار روشن است. اعتراض و نقد علیه سرمایه‌داری و سیاست‌های دولت تحمل نمی‌شود و به حاشیه‌های اجتماع هل داده می‌شود. اما این نگرانی‌ها در واقع، به همراه سوال‌های بسیار، در ذهن بسیاری هست.

 

ظاهرا منظورشان این بود که اگر اینجا گیر افتادی به این خاطر بوده که جرات کردی و آمدی بیرون و تظاهرات کردی و یا فقط خواستی حمایت یا علاقه‌ات را به راهپیمایی اعتراضی علیه جلسه‌ی گروه بیست نشان دهی – و با این حساب اگر در هر دردسری افتادی تقصیر خودت است.

 

رسانه‌ها، قبل و بعد از اعتراضات، تمام تلاش خود را کردند که این تصویر را بدهند که یک مشت جوان سیاه‌پوش خیابان‌ها را قرق کرده بودند و به هیچ چیز باور نداشتند و مدام آماده‌ی دعوا بودند. احتمالا بسیاری از این خشونت "پیش‌بینی‌شده" نگران بودند و به همین خاطر در این روز اعتراضی شرکت نکردند. اما خوب اطراف را که نگاه می‌کردی همه نوع آدمی بود. حتی کارمندان شهرداری که با کت و شلوار آمده بودند و می‌خواستند ببینند چه خبر است (یا فقط مقاومت خود را نشان دهند).

 

بله بعضی‌ها پنجره شکستند و دعواهایی هم پیش آمد اما مهم‌تر این‌که مثل همیشه آن‌ها در اقلیت بودند. هزاران تظاهرکننده‌ی صلح‌آمیز هم بودند که آمده بودند نشان دهند که با نظام حریصانه‌ی بانکداری و سیاست‌های دولت مخالفند و خواهان زندگی شایسته‌ای برای مردم هستند. اما رسانه‌ها فقط روی همین دردسرهایی که اتفاق افتاد تمرکز کردند. و جوری شده که هر بار راجع به اعتراضات می‌شنویم و می‌خوانیم دقیقا یاد این می‌افتیم که هزاران نفر را مثل "آب متراکم در کتری" چند ساعت نگه داشتند (1)؛‌ اینگونه با سکوت و بی‌شرمی مسئله را زیر چند حادثه‌ی خشونت‌بار دفن می‌کنند.

 

وقتی گیرمان انداخته بودند و اتفاق چندانی نمی‌افتاد آن اطراف قدم زدم. بعضی‌ها تصمیم گرفتند بیرون منتظر باشند و روی زمین نشسته و کتاب می‌خواندند یا با یکدیگر حرف می‌زدند. بقیه تلاش می‌کردند بیرون بروند. حس وسیعی در بین مردم بود که این وضع با عقل جور در نمی‌آید. در آخر به دوستم اجازه دادند بیرون برود تا فرزندش را از مدرسه بردارد. می‌خواستم با او بروم که به من گفتند چون با پلیس جر و بحث کرده‌ام اجازه‌ی خروج ندارم. به این فکرم که پلیس در آن لحظه به کدام قانون اشاره می‌کرد؟

 

در بعضی نواحی جهان مردم یاد گرفته‌اند که هیچ دلیل منطقی وجود ندارد و حکومت قانون را تا جایی می‌پیچانند که دیگر اثری از آن باقی نماند اما در دموکراسی آدم انتظار بهتری دارد.

 

به مردم حاضر در تظاهرات گفتند که آزادی رفتن ندارند. نمی‌دانم می‌خواهید چه اسمی روی این بگذارید اما مطمئنم اگر این اتفاق جای دیگری در دنیا می‌افتاد دولت‌مان کلی اسم برای آن در می‌آورد... این‌جا اسمش را گذاشته‌اند سلامتی و امنیت.

 

منبع: وبلاگ ارتلینگ اینترنشنال (زمین‌وطنِ بین‌المللی)

 

1- جمع کردن مثل "آب متراکم در کتری" اصطلاحی است که منظور از آن تاکتیکی از پلیس برای محاصره‌ی هر چه بیشتر و بیشتر جمعیت است –م.


بازگشت به صفحه اول