|
|
|||||||
|
|
انترناسیونال ٢٩٠ ستون اول حمید تقوائی اجلاس گروه بیست خشم مردم و افق سوسیالیسم دولتها و مردم جهان هر یک به شیوه خود به استقبال اجلاس گروه بیست رفتند. مردم در لندن و فرانکفورت و پاریس با اعتراضات و تظاهرات خیابانی هزاران نفره علیه سیستم سرمایه داری و دولتها با مذاکرات و چانه زنی و قرار و مدارها پشت درهای بسته برای نجات سیستم سرمایه داری بقیمت تحمیل فقر و بیکاری بیشتر به کارگران و توده مردم دنیا. مردم خشمگین اند. مردم فریاد میزنند اجازه نمیدهیم بحران خود را بقیمت خانه خرابی ما حل کنید. فریاد میزنند "کاپیتالیسم و ناسیونالیسم هر دو کثیفند". عکس مارکس را بالا میبرند و اعلام میکنند " دنیا هنوز به مارکس برای تغییر نیازمند است". و دولتها بر سر این بحث میکنند که چطور با خطر "شورش گرسنگان" مقابله کنند.
کاپیتالیسم در سراسر جهان به بن بست رسیده است. نظام سرمایه از نظر اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژکی ورشکسته شده است. همه کار گزاران سرمایه، از دولتها و کارشناسات اقتصادی و تا اساتید دانشگاهها و مدیا و روشنفکرانی که همه تا دیروز مدافع سینه چاک سرمایه داری بازار آزاد بودند اعتراف میکنند راه حلی وجود ندارد. بازخرید ها و کمکهای میلیارد دلاری به بانکها و موسسات درحال ورشکستگی نتیجه نداده است و کسی جواب دیگری ندارد. اقتصاد دانان کارآئی کاپیتالیسم را زیر سئول میبرند و تغییرات بنیادی را ضروری میدانند اما کسی نمیداند مضمون و هدف این تغییر چیست. وال استریت و صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را دایناسورهائی مینامند که دوره شان گذشته است اما کسی نمیداند چه دوره ای فرارسیده است. رسانه ها از خشم توده ای صحبت میکنند و مقامات برای حفظ صندلیهایشان با مردم خشمگین ابراز همدردی میکنند و در پرخاش به وال استریت و مدیران طمعکار کمپانیها از یکدیگر پیشی میگیرند، اما هیچ دولت و سیاستمداری خود را مسئول و هدف خشم مردم نمیداند. کسی از ضرورت تغییردولتهای دایناسور، از سپری شدن دوره دموکراسی پارلمانی و از ورشکستگی سیاسی- اجتماعی کاپیتالیسم سخنی بمیان نمی آورد. متفکرین واقع بین تر سرمایه داری اعتراف میکنند که در مورد بحرانهای کاپیتالیسم شاید حق با مارکس بوده است، شاید مارکس اقتصادی حق داشته است، اما در مورد مارکس سیاسی سکوت میکنند. به مارکس اقتصاددان رضایت داده اند اما مارکس انقلابی همچنان یک تابو است.
این البته طبیعی و کاملا قابل انتظار است. از هیچ دولت و مقام و روشنفکرو متخصصی در کمپ سرمایه، هر اندازه هم گیج و سر درگم و بی افق، نمیتوان و نباید انتظار نقد سیاسی نطم و دولت کاپیتالیستی، حتی به ملایم ترین شکل آنرا، داشت. اینها از اقتصادیات شروع میکنند و به اقتصادیات ختم میکنند اما برای مردم خشمگین راه حل در سیاست است. مردم در خیابانها اعلام کرده اند اجازه نمیدهیم بحران را از جیب ما حل کنید. اما این اعتراض – که خواست کاملا برحق و رادیکالی را بیان میکند- اگر به نقد سیاسی نظام و دولت سرمایه داری نرسد راه بجائی نمیبرد. پاسخ سرمایه داران - که از بوش و اوباما تا سارکوزی و گوردون براون و تا اکونومیست و سی.ان.ان. و نیوزویک و بی.بی.سی. بر سر آن اتفاق نظر دارند- اینستکه " برای اینکه مشکلات مردم حل شود باید دوباره چرخ سرمایه به راه بیافتد". و در نتیجه "کمک به سرمایه داران یعنی کمک به مردم"! کمکهای چند صد میلیاردی به بانکها و کمپانیها و شرکتهای بیمه و غیره با همین منطق توجیه میشود. منجمد کردن دستمزدها و زدن از مزایا و حقوق کارگران نیز همینطور. همیشه با همین استدلال " اگر حقوق بیشتر بخواهید کارخانه تعطیل میشود" کارگران را ساکت کرده اند و دوره رکود سرمایه دوره رونق این نوع توجیهات است. اتحادیه های کارگری و هر کسی که نخواهد خود را به سیاست بزند جز تسلیم شدن به این منطق چاره ای ندارد. اگر واقعیت وجود نظام و دولت سرمایه داری را بپذیرید "واقع بینی" به شما حکم میکند در تلاش دولت برای بگردش انداختن چرخ سرمایه شریک بشوید و این نوع واقع بینی سنت دیرینه اتحادیه های کارگری کشورهای غربی بخصوص در شرایط بحرانی است.
برای کارگران و توده مردم خشمگین راه حل سیاسی است. محدود ماندن به حیطه اقتصاد و طرح شعارهای اعتراضی و مطالباتی اقتصادی تنها میتواند به فداکاری داوطلبانه کارگر، و توده مردم کارکن و حقوق بگیر، منجر شود. امروز مردم آمریکا نسبت به مزایای نجومی مدیران شرکت ا.آی.جی.، که میلیونها دلار از کمکهای دولتی را به عنوان مزایا به حسابهای شخصی خود واریز کرده اند، خشمگین اند اما اگر این خشم به یک اعتراض سیاسی ترجمه نشود با فرمول "ورشکستگی ا.آی.جی. یعنی بیکاری و فلاکت بیشتر" فروخوابانده میشود. کاری که دولت اوباما با مهارت مشغول انجام آنست. کسی میتواند تن به این منطق ندهد که اعلام کند " سیستمی که برای تامین شغل باید از جیب کارگران به میلیاردرهای سرمایه دار باج بدهد هیج حقانیت و مشروعیتی ندارد و باید زیرو ورو شود". کسی که سرمایه داری را نه تنها در حالت بحران بلکه در دوران رونقش نقد کند. کسی که اعلام کند "اقتصادی که پیش شرط رونقش خانه خرابی بیشتر مردم است، یک سیستم ضد انسانی است". کسی که به دولتهای گروه بیست اعلام کند " تنها راه حل انسانی بحران اینست که استعفا بدهید و قدرت را به مردم واگذار کنید!"
پاسخ مردم به اوضاع درهم ریخته امروز تعرض سیاسی به طبقه حاکمه و دولتهای سرمایه داری است و پا نگذاشتن یه این عرصه مهمترین نقطه ضعف کارگران و مردم خشمگین در کشورهای صنعتی است. جامعه، افکار عمومی، روشنفکران و توده مردم، حکم محکومیت اقتصاد سرمایه داری را صادر کرده اند. بحران و ورشکستگی سرمایه چنان آشکار و غیر قابل انکار است که همه را بفکر تغییرات بنیادی، مارکس، و بدیلهای سوسیالیستی و شبه سوسیالیستی انداخته است. اما این توده معترض باید در صحنه سیاست و مبارزه بر سر قدرت سیاسی حضور بهم برساند. باید حزب خود و آلترناتیو خود را در برابر دولتهای سرمایه داری داشته باشد. جنبشهائی نظیر آنتی گلبالیزاسیون و جنبش سبزها، و یا ضد آمریکائی گری نوع هوگو چاوز دنیس جمهور ونزوئلا، و لولا داسیلوا رئیس جمهور برزیل که هفته پیش در ملاقات با گوردون براون، موبورها و چشم آبی ها را مسئول بحران جهانی دانست!، و یا چپ سنتی ضد امپریالیستی که در برابر آمریکا زیر عبای "اسلام رادیکال" پناه گرفته است، اینها هیچکدام ربطی به خشم مردم ندارد و آنرا نمایندگی نمیکند. اینها هیچیک به خواست "don’t bail them, jail them! "کمکشان نکنید، زندانیشان کنید !" که کارگر آمریکائی در اعتراض به طرح دولتی کمک به بانکها فریاد کرد و اخطار "حل بحران از جیب کارگران ممنوع" تظاهرات کنندگان اروپائی به اجلاس گروه بیست، ربطی ندارد. تداوم و ترجمه این شعارها در عرصه سیاست نقد سوسیالیستی دولت است. پاسخ نقد و چالش سیاسی کل نظام سرمایه داری است. تحولات سیاسی مهم و بیسابقه ای در شرف وقوع است. باید کل آرایش و نظم سیاسی جهان سرمایه را به چالش کشید و این حزب سیاسی میخواهد. این فراتر رفتن از اقتصاد و پا گذاشتن به عرصه نقد سیاسی میخواهد. تنها کمونیسم انسانی، کمونیسم بعد از دیوار برلین، کمونیسم منتقد سرمایه داری دولتی چین و شوروی و سرمایه داری بازار آزاد در دوره رونق شان، کمونیسم جهان متمدن در برابر ترویسم اسلامی و تروریسم دولتهای سرمایه داری غرب هر دو، تنها کمونیسم کارگری میتواند پاسخگوی این شرایط باشد. کمونیسمی که نه تنها اقتصاد سرمایه بلکه مذهب و ناسیونالیسم و سیاست و دولت سرمایه را نیز به باد نقد کوبنده بگیرد. منصور حکمت سالها قبل اعلام کرد " دنیا بدون فراخوان سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم، و بدون "خطر سوسیالیسم" به چه منجلابی تبدیل خواهد شد". گند این منجلاب امروز دنیا را برداشته است اما "فراخوان سوسیالیسم" در قلب اروپا و آمریکا و جهان صنعتی همچنان به حزب خود نیازمند است.
این حزب در یک گوشه دیگر دنیا، در ایران حضور دارد و "امید به سوسیالیسم" از همینجا آغاز میشود. در ایران حزب کمونیست کارگری یک عامل قوی و موثر در وضعیت سیاسی و در مبارزات و جنبشهای اعتراضی توده مردم است. حزبی که در برابرجمهوری اسلامی، این وحشی ترین و در عین حال ضعیف ترین حلقه سرمایه داری جهانی مردم آزادیخواه را نمایندگی میکند و پرچم "فراخوان به سوسیالیسم" را در یک جامعه ملتهب و آماده انقلاب بر افراشته است. این فراخوان بر متن بحران همه جانبه سرمایه داری جهانی میتواند و باید جهانی شود. پیروزی کمونیسم کارگری در ایران راه رهائی را به کل جهانیان نشان خواهد داد اما عرصه مبارزه ما از همین امروز جهانی است. ما موظفیم بر متن بحران جهانی کمونیسم کارگری و سوسیالیسم انسانی آنرا به مردم خشمگین دنیا بشناسانیم. موظفیم با همه امکاناتمان و تا آنجا که میتوانیم افق سوسیالیسم را در برابر جهانیان قرار بدهیم. حزب ما تا کنون در عرصه مبارزه علیه اسلام سیاسی، مذهب، بیحقوقی زن، حقوق کودک، نقد نسبیت فرهنگی و دفاع از سکولاریسم، در کشورهای اروپائی و آمریکای شمالی و در استرالیا و ژاپن و ترکیه فعال بوده است. ما در همه این کشورها و عرصه های فعالیت بین المللی استراتژی سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی سوسیالیسم در ایران را دنبال میکرده ایم. امروز وقت آنست که نقد سوسیالیستی سرمایه داری را در راس اولویتهای این فعالیت بین المللی قرار بدهیم. خلع ید سیاسی و اقتصادی از طبقه سرمایه دار در هر کشوری کار کارگران و توده مردم همان کشور است. تا زمانی بورژوازی خود را به شکل کشوری سازمان داه است ستاد مبارزه کارگری نیز ناگزیر باید کشوری باشد. اما در چپ جهانی بویژه در کشورهای پیشرفته صنعتی خلائی وجود دارد که به کمک تجربه ومبارزه و دستاورهای سی ساله ما بسیار سریعتر پر خواهد شد. زمینه های عینی رشد کمونیسم کارگری در جهان هیچوقت تا این حد آماده نبوده است. آستینها را بالا بزنیم و به استقبال جهانی برویم که تشنه نقد رادیکال و انسانی کمونیسم کارگری است.* |