|
|
|||||||
|
|
مصاحبه با اسماعیل هوشیار در مورد فرقه مجاهد از: سعید صالحی نیا Salehinia@aol.com (بخش دوم ) مقدمه: همه این وقایع در طی این سالها اتفاق می افتاد و ساکنین تیف در شرایط بسیار دشوار تحمل کردند و امکان بیان حقایق نداشتند. زمان اما عوض شده و برخی از این دوستان این فرصت را پیدا کرده اند که زبان بگشایند و با شجاعت ، آنچه لازمست مکتوب کنند. اسماعیل هوشیار را من از همان موقع که
برنامه های ماهواره ای داشتم شناختم. او از طریق تلفن و ایمیل از قرارگاه تیف با من
در تماس بود. گزارشات مداوم او سایر دوستانش را من مرتب به رفقای فدراسیون سراسری
پناهندگان می فرستادم تا حکومت آمریکا و باند رجوی نتوانند سر اینها را زیر آب کنند
یا به فشار مداوم آنها را به برگشتن به ایران وادار سازند. از میان نزدیک به 800
نفر جدا شده از اردوگاه اشرف، متاسفانه بیش از 500 نفر به ایران بازگشتند که از
سرنوشتشان اطلاعی زیادی در دست نیست و نزدیک به 250 نفر قهرمانانه سالها در این
بیابانها برای زندگی انسانی و حق پناهندگی خود مبارزه کردند. ما هم تا حد توانمان
در کنارشان بودیم و امیدمان این بود که این عزیزان به زندگی امن و انسانی دست
یابند. سعید صالحی نیا با تشکر از بخش اول مصاحبه ات. اجازه بده مصاحبه را با چند سوال دیگر پیش ببریم: (1)گفتی 11 ماه در زندان فرقه مجاهد اسیر بودی. آیا این درست است که این فرقه، جدا شدگان از خود را زندان می کرد، شکنجه می کرد(چه بدنی و چه روانی)، به دست اطلاعاتیهای صدام می داد یا به ایران می فرستاد؟ آیا افراد دیگری را می شناسی که همین برخورد به آنها شده؟ اجازه بدهید تا به این سوال و موضوع از زاویه دیگری پرداخته شود . اولا موضوع زندان و شکنجه و قتل افراد ناراضی در قرارگاه اشرف واقعی بوده و اتفاق افتاده است.من از نزدیک با حدود 10 نفر از شاهدان داستانی به نام" رفع ابهام "، به طور خصوصی صحبت کردم ، چه در قرارگاه اشرف و چه در زندان تیف .در آن داستان حداقل 400 نفر بازداشت و به زیر شکنجه برده شدند. 400 نفر از یک آمار 4000 نفری ! تعدادی کشته شدند که هیچکدام از آن شاهدان آمار دقیق قتلها را نمیتوانستند بگویند . شرح کامل واقعه و چرایی آن اتفاق را من در"
مطلب انقلاب انسان را زیبا میکند ،" نوشته ام. تعدادی از آن شاهدان که سالم به
اروپا رسیده اند از من خواسته اند که فعلا اسمی از آنها نبرم. تعدادی از آنها هم از
زندان تیف راهی ایرانشان کردند. دوما از صحبت کردن راجع به این مسائل ، من میروم دنبال یک ریشه یابی ! اگر گفتن از این وقایع صرف "چگونگی و وسعت و حجم و....." باشد ، پس رژیم ولایت فقیه واجبتر و سرآمدتر است.... تمام وقایع در سازمان مجاهدین و عراق ،
زندانهای انفرادی در قرارگاه اشرف و زندان ابوغریب و زدن و قتل و..........را اگر
در کنار جنایتهای رژیم ولایت فقیه بگذاریم ، آنوقت باید به مجاهدین دسته گل هم
داد.......چون به هرحال بیلان 30 سال حکومت اسلام برای مادر بزرگ من هم روشن شده
است. (2)طبق گزارشات دیدبان حقوق بشر به نقل از برخی جداشدگان از فرقه مجاهد نشستهائی در اردوگاه اشرف بوده که جداشدگان از فرقه را می آوردند و تحقیر می کردند در ملا عام و از آنها می خواستند مثل سگ پارس کنند. آیا این درست است؟ جواب این سوال در همان جواب سوال یک وجود
دارد. هر اتفاق و یا جنایتی در عراق ، از تفکر اسلام انقلابی و دیدگاه دین و مذهب ،
به "جایگاه و ارزش انسان در میآید " حال چه اهمییت دارد که به چه شکل انسان را
تخریب کرد ؟ www.tipf.info (3)می گویند فرقه مجاهد با اطلاعات صدام فعالیت نزدیک داشت. شما از این همکاریها اطلاعی داری یا نه؟آیا درست است که این جریان با اطلاعات صدام در سرکوب مردم عراق همکاری با صدام کرده؟ آنموقع که من هنوز در قرارگاه اشرف بودم ،
در هر نشستی و هر فرصتی آقای رجوی از پیوند استرتژیک با صدام با افتخار حرف میزد و
از خواص آن ! (4)ارتباط اعضاء و هواداران با رهبری این فرقه چگونه بود؟ آیا چیزی بنام حوزه فردی، تفکر مستقل در این فرقه به رسمیت شناخته می شد؟ آیا افراد این فرقه می توانستند کتاب بخوانند و مستقل با دنیا ارتباط داشته باشند؟ رابطه زن و مرد در این فرقه چگونه بود؟ جواب این سوال هم در کتاب تیف و بخش " حماسه های خاموش در سرابی تاریخی " به تفصیل داده ام . شما با کلمه سانترالیزم آشنا هستید. رابطه افراد در مجاهدین با بالا یا رهبری تابع همین سانترالیزم مطلق بود که خودشان آن را تئوریزه میکردند. هر فرد مجاز بود تا هر نظر یا حرفی را به بالا بنویسد و بپرسد. فقط 2 پارامتر را باید در نظر میگرفت . اینکه جواب داده میشد یا نه .....به تشخیص رهبر و بالا بود. یعنی فردی بعد از سوال میدانست که طبق ضوابط و قانون سانترالیزم مطلق.......نباید منتظر جواب باشد. و نکته دوم ، هر سوال یا حرف یا پرسشی قیمتی داشت که این یکی را همه میدانستند. به همین خاطر همه نفرات حواسشان جمع بود که قیمت چه حرف و چه سوالی کار را به کجا میکشاند ! آنجا کتابخانه بود با کتاب زیاد ....اما
اگر فرصتی گیر میآوردی .....اگر مارک روشنفکری که از نظر مجاهدین ضد ارزش است ،
نمیخوردی......اگر در نشست مورد سوال قرار نمیگرفتی که چرا به جای کتاب خواندن
نرفتی جارو بزنی......اگر......یعنی مجموعا خواندن را فراموش کن. مگر مطلب یا هر
چیزی که خودشان به صورت تشکیلاتی تجویز میکردند ، که جنبه دستوری داشت ! (5)چه سطحی از مقاومت و مخالفت در میان اعضاء و هواداران وجود داشت و برخورد رهبری این فرقه با امر مخالفت چه بود؟ اولا در عراق و قرارگاه اشرف چیزی به اسم هوادار وجود ندارد. هوادار فقط در خارج کشور معنی دارد. دوما در میان اعضاء مستقر در قرارگاه اشرف ، مخالفت در سطح وسیع وجود دارد اما از بیان آن امتناع میکنند . به دلیل همان جو ارعاب و وحشت و ترس......که بخشی از مصالح انقلاب ایدئولوژیک شده است . یک بار من با یک عضو قدیمی که 25 سال سابقه تشکیلاتی داشت ، در زندان تیف صحبت میکردم و او تعریف میکرد : بعد از سقوط صدام آدمها در محفلهای خصوصی که به هم اعتماد داشتند راحتر حرفشان را میزدند .نزدیک به 70 در صد نفراتی در سطح فرمانده ، با بدترین الفاظ از مسعود رجوی و مریم ، حرف میزدند و نسبت به هیچ چیز دیگر اعتماد و اعتقادی نداشتند. اما وقتی همین فرد قصد فرار یا جدا شدنش را با همان نفرات در میان میگذارد ، آنها میگویند : ما نمیآییم و تو برو! ووقتی دلیلش را از آنها میپرسد ، گفته بودند : به کجا بیاییم.همه راهها بسته است ! تازه بعد از این همه سال دیگر چکار میشود کرد ؟! یعنی فرد یا نفرات با 50 سال سن که بیشترش را در تشکیلات مجاهدین گذرانده ، حالا در استیصال مطلق گیر کرده و با اینکه مطمئن شده که همه چیز تمام شده است.....ولی باز هم میگوید بمانیم ببینیم از این به بعد چه میشود ؟! هنوز یادمان نرفته که بعد از اون تعریفی که دولت یا ارتش امریکا از مجاهدین در 30 ژوئن کرد مبنی بر ، افراد حفاظت شده در کنوانسیون ژنو ( بند 4 ). آقای مسعود رجوی در پیامی داخلی گفته بودند : من اصلا تعجب نکردم که این تعداد از ما جدا شد ( یک چهارم کل نفرات ). بلکه تعجبم ار این است که بقیه چرا ماندید ؟! یعنی خود آقای رجوی هم خوب میدانست که آن شکل از نگهداری نیروها به زور و فشار و به شکل سیاهی لشگر ، چه عاقبتی خواهد داشت ؟ منتها ما همه میدانستیم که خیلی از آن نفرات چرا باز هم ماندند . این را از زبان یک عضو ارشد وزارت خارجه امریکا در زمان و زندان تیف میگویم که گفت : دلیل این که بیشتر از این نیامدند این است خیلیها متوجه شده اند که راه برون رفتی از تیف وجود ندارد !توافق بین مجاهدین و پنتاگون ، بر سر جداشدگان از سازمان را ، همه فهمیده بودند ! در همین خارج کشور و میان هواداران مجاهدین
هم ، وضع به همین شکل است . از روزی که من سایت تیف را راه انداختم خیلی از همان
هواداران که هنوز هم برای مجاهدین شعار میدهند و مرا هم میشناسند از همه جا برایم
پیام و تبریک و تشویق و...... میفرستند. البته خواهش هم میکنند که اسمشان را جایی
نبرم ! من هم رعایت میکنم .حال این فضای ترس و ارعابی که مجاهدین در خارج کشور هم
ساخته اند ، تا کجا دوام بیاورد ، خواهیم دید .ابراز کردن هر نوع مخالفتی در دنیای
مجاهدین چه در عراق و چه در خارج ، هر کدام یک قیمتی دارد ! (6)سکولاریزم به انواع مختلف تبیین می شود.
جریانات راست سکولار ، سکولاریزم را گونه ای تعریف می کنند و ما در حزب کمونیست
کارگری نوع رادیکال آنرا تعریف می کنیم.ما می گوئیم خواهان پایین کشیدن کامل مذهب
از قدرت سیاسی هستیم. خواهان بیرون آوردن مذهب از نظام آموزش و پرورش و نظام قانونی
و خواهان انحلال مافیای اقتصادی مذهب.ما می گوئیم پائین کشیدن مذهب در عرصه سیاست
توسط جنبش انقلابی سوسیالیستی باید زمینه خصوصی کردن اعتقاد مذهبی و باز کردن فضا
برای نقد کامل مذهب در صحنه اجتماع را بوجود آورد. این طرح را ما مطرح می کنیم. تو
چه درکی را از سکولاریزم می پذیری؟ اینکه هر فرد یا جریانی چه تعریف یا تبیینی
از سکولاریسم میکند ، زیاد مهم نیست .مهم این است در فردای بعد از رژیم ولایت فقیه
، چه اندیشه و جریانی ، توان پاسخگویی به معضلات و مشکلات جامعه و مردم را دارد ؟ یک مثال مادی و ساده بزنم. زمانی که ما در
زندان تیف تحت شدیدترین فشارهای روحی و ناامیدی بودیم .و هیچ دستی به سوی ما و برای
کمک به ما دراز نمیشد، از طریق اخبار، فعالیت فدراسیون را در رابطه با کار خودمان
دنبال میکردیم . یک اطلاعیه و یا ملاقات و یا پیگیری .....را که خبرش به تیف میرسید
، امید را به همه ما تزریق میکرد . خیلی از همان زندانیها اصلا اسم فدراسیون را هم
نشنیده بودند .اما وقتی عملکرد را میدیدند تازه کنجکاو میشدند که این فدراسیون کیست
و چیست ؟ متن مصاحبه با اسماعیل هوشیار از فعالین
سابق فرقه رجوی و ساکنین اردوگاه تیف صالحی نیا: اسماعیل جان مختصر خودت را معرفی کن و بگو سابقه فعالیت سیاسیت چیست ؟ اسماعیل هوشیار: صالحی نیا: اسماعیل، بگو چطور شد کارت به اردوگاه مجاهدین در عراق کشید؟ اسماعیل هوشیار: صالحی نیا: چه شد که از مجاهدین جدا شدی و چه مدت در زندان تیف بودی؟ اسماعیل هوشیار: صالحی نیا: نقش رفقای فعال حزب کمونیست کارگری و فدراسیون پناهندگان در حمایت از دوستان تیف چه بود؟ اسماعیل هوشیار: بچه های فدراسیون و مشخصا فرشاد حسینی و
بقیه دست اندرکاران حزب کمونیست کارگری ؛ در رابطه با موضوع تیف ؛ بهترین عملکرد را
به نظر من داشتند.هر تاثیری در پروسه کار ما ؛ قبل از همه محصول عملکرد فدراسیون
بود. پرونده تیف نه قانونی بود و نه حقوقی و نه حقوق بشر میتوانست کاری کند.تمامی
داستان تیف به طور مطلق سیاسی بود و ما در میان مثلث شوم و کثیفی گرفتار شده بودیم
که یک ضلع آن آمریکا و یک ضلع آن ولی فقیه و یک ضلع آن هم رهبر عقیدتی بود. اما با
اطمینان میگویم که بچه های فدراسیون همه تلاش خودشان را کردند.و این از نظر هیچ
منصفی پنهان نیست. صالحی نیا: منابع حقوق بشر و بسیاری از جداشدگان از مجاهدین می گویند مجاهدین نسبت به بیرون شدگان از مجاهدین شکنجه اعمال کرده اند و آنها را به زندانهای صدام فرستاده اند و به ایران برگردانده اند. مشاهده شما چه بود؟ اسماعیل هوشیار: تمام بلایایی که بر سر جداشدگان از سال 72
به بعد آوردند، نتیجه طی شدن روندی غلط بود که باید نقطه آغاز آن را پیدا کرد.من
تلاش کردم تا در کتاب تیف و بخش "حماسه های خاموش در سرابی تاریخی " آن را تشریح
کنم.که طبیعی است تکرار همه آنچه که گذشت در این مختصرها عملی نیست. یک بار آقای
مسعود رجوی در نشستی صراحتا اعلام کرد که صالحی نیا: عده ای می گویند که چون فرقه مجاهد دارد با رژیم مبارزه می کند ، ما نباید از جنایات این فرقه حرفی بزنیم و باید سکوت کنیم. نظر شما چیست؟پیا متان به سایر جداشدگان از فرقه مجاهد چیست؟ اسماعیل هوشیار: هر کس خودش میداند با انتخاب خودش! از نظر
من همه میدانند چه بودند؟ چه کردند ؟ و چه میکنند؟ اما نظر شخص من کاملا گویا و
واضح است.من سایت تیف را دارم و تمامی نظرات و خاطرات و.......که میدانم را در آن
گذاشته ام.هر کس علاقه دارد تا بیشتر بداند این آدرس سایت: من سکوت نکردم و نمیکنم ؛ چون معتقد نیستم
که باید سکوت کرد! اگر آزادی بیان و دموکراسی حق همه انسانها است و تبصره بردار ،"
اعم از زمان یا مکان ؛ نیست"!من از این حق استفاده میکنم . اگر کسی میخواهد از این
حق در روزی از روزها............... استفاده کند ، انتخاب خودش است . مجاهدین یک
نیروی بزرگ سیاسی در تاریخ ایران هستند که مسیری را طی کرده ؛ عملکردی داشته اند ؛
تاثیراتی داشته اند.......و مسائل زیادی که باید راجع به آن صحبت کرده و توضیح
بدهند.اما متاسفانه تا به امروز چنین ظرفییتی در آنان دیده نشده است. و بقیه را هم
به سکوت دعوت میکنند!با این توجیه که دشمن سوء استفاده میکند! یادتان باشد که خمینی
هم با همین توجیه صداها را خفه میکند و استالین هم به همین روش عمل میکرد.در فاز
سیاسی هم یادتان هست که شعار میدادند "پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید" و
همزمان یقه بقیه را میگرفتند که "ساکت " باشید ،چون اما م خمینی با امپریالیسم
مبارزه میکند!!و البته بعد دیدیم که امامشان چه بر سرشان آورد! مجاهدین با رزیم
ایران در حال جنگ هستند! اما یک نفر به من بگوید که برای چه میجنگند؟ آنها میجنگند
تا ولی فقیه جارو شود و رهبر عقیدتی به جایش بنشیند.با همان ارزشها و باز سازی یک
سیستم اسلامی و شیطانی ، که 30 سال است مردم ایران آن را تجربه میکنند؟مجاهدین نه
به ازادی اعتقاد دارند و نه به دموکراسی! آزادی و دموکراسی واژه هایی نیستند که فقط
مثل طوطی آنها را تکرار کرد ؛ این مقولات یک تفکر و فرهنگ هستند..... من به طور
مفصل در کتاب تیف این موضوعات را باز کرده ام که مجاهدین چه درک و برداشتی از آزادی
و دموکراسی در نشستهای اید ئولوژیک ارئه میکردند! شخصا دشمنی با هیچ فردی ندارم.و
برای همه اعضاء مجاهدین هم آرزوی سلامتی "فکری" و جسمی میکنم .اما با این تفکر مشکل
جدی و عمیقی دارم و طبیعتا کسانی که مدافعان سینه چاک چنین مزخرفات و خرافاتی هستند
را به زیر ذره بین میکشم. حال هر کس هر اسمی میخواهد روی آن بگذارد! صالحی نیا: فکر می کنی چگونه باید وضعیت سیاسی جامه ایران تغییر کند. چه برنامه سیاسی می تواند پاسخگو باشد؟ اسماعیل هوشیار: به نظر من اصلیترین عامل برای هر تغییری در
جامعه مردم هستند.جامعه ایران در یک شرایط بحرانی و انفجاری به سر میبرد.و تنها
چیزی که قابل پیش بینی نیست ؛حرکت و انفجار مردم است. اینکه چه برنامه سیاسی پاسخگو
میتواند باشد......من نمیتوانم نظر قطعی بدهم ...باید دید که جامعه چه خیزی
برمیدارد.....فقط خیلی خلاصه بگویم که این روزها بحث یا شعار سکولاریسم را خیلیها
مطرح و از آن صحبت میکنند.پروسه ایی که جامعه ایران پشت سر گذاشته و بافت سیاسی و
فرهنگی آن ایجاب میکند که حداقل برای چند دهه تمامی نفرات و احزاب در دستگاههای
دولتی و حکومتی و سیاسی از کسانی باشند که خودشان سکولار باشند و نه کسانی که مذهبی
هستند و "مدعی" هستند ، سکولاریسم را قبول داریم ! تا این فرهنگ سکولاریسم در جامعه
ایران ریشه اش محکم شود .نگاهی به ترکیه با چند دهه سابقه دولتهای سکولارش
بیاندازید.....بعد از نزدیک به یک قرن ،هنوز هم تا یک حزب و نخست وزیر مسلمان میآید
تمامی دولت و دستگاهها دچار مشکل میشوند.به هرحال این سوال جای بحث زیاد دارد . |